انفعال اعراب به سود ایران | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » انفعال اعراب به سود ایران

انفعال اعراب به سود ایران

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم دکتر داوود هرمیداس باوند تحلیلگر مسایل بین‌الملل و استاد دانشگاه که در آن نوشته است:
«حکومت سعودی همچنان از مواضع رئیس‌جمهور ایالات‌متحده راضی نیست؛ این پیام شرکت‌نکردن پادشاه عربستان در نشست موسوم به «کمپ‌دیوید» است که اوباما به‌نوعی برای دلجویی از اعراب حاشیه خلیج‌فارس و توضیح آنچه با ایران به توافق رسیده است، ترتیب داده است. هیأت عربستانی قرار است به ریاست ولیعهد «محمدبن نایف»، میهمان ایالات‌متحده شود و بحرین و امارات‌متحده‌عربی به‌عنوان دو کشور «پیرو» عربستان، همین موضع را اتخاذ کرده‌اند. وضعیت عمان تا حد زیادی متفاوت است. این کشور روابط حسنه‌ای هم با جمهوری اسلامی و هم با آمریکا دارد و معمولا نقش میانجی را ایفا کرده است. حضور هیأت عمانی به ریاست معاون نخست‌وزیر این کشور، متفاوت از رفتار عربستان و کشورهای اقماری آن است. کویت و قطر اما در سطح پادشاه، در این نشست حاضر خواهند بود و البته موضع آنها در قبال تحولات خاورمیانه، با عربستان و هم‌پیمانان اصلی او تفاوت‌هایی دارد. عربستان همچنان حاضر به پذیرش تغییر فضای خاورمیانه نیست. دو سال از روی‌کارآمدن دولت حسن روحانی می‌گذرد و دولت میانه‌رو او تلاش کرده تا فضای ستیز علیه ایران در جهان را بشکند و با غرب به گفتگو بنشیند و می‌توان گفت تا حد زیادی موفق بوده است. در منطقه نیز برخی رفتارهای لجوجانه سعودی‌ها و خطاهایی که در موضوعاتی چون داعش و گروه‌های منشعب از القاعده داشته‌اند، اطمینان غرب به آنان را کاهش داده است.
آمریکا درعین‌حال تلاش کرده با حمایت اطلاعاتی و لجستیکی از حمله عربستان به یمن و در موضع ائتلاف علیه داعش ـ که بی‌نتیجه خاتمه یافت ـ نوعی دلجویی از این کشور را صورت دهد. حتی اخیراً شایعه استقرار سیستم دفاع موشکی آمریکا در خلیج‌فارس مطرح شده است، ناوگان پنجم دریایی ایالات‌متحده در یمن به‌سر می‌برد و در عمان و کویت پایگاه هوایی این کشور، فعال است، اما اعراب همچنان منفعل و ناراضی رفتار می‌کنند. مشخص است که عدم حضور چهار پادشاه در اقامتگاه رئیس‌جمهور آمریکا، از اثرگذاری نشست خواهد کاست و کم‌رمق‌شدن روابط میان اعراب با ایالات‌متحده را تشدید خواهد کرد.»
موضوع هسته‌ای ایران و نشست کمپ‌دیوید
موضوع هسته‌ای ایران و نشست کمپ‌دیوید، عنوان یادداشتی است در روزنامه آرمان امروز به قلم دکتر علی بیگدلی کارشناس مسایل بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«۴ کشور از ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج‌فارس، یعنی عربستان، امارات، عمان و بحرین در نشست دو روز آینده کمپ‌دیوید حضور نخواهند داشت که حضور نیافتن سران کشورهای عرب منطقه در نشست کمپ‌دیوید حامل پیام‌هایی بود؛ این نشست به میزبانی باراک اوباما برگزار می‌شود و غیبت سران عرب می‌تواند ناشی از ناامیدی آنها در اثربخش بودن ابراز نگرانی‌هایشان نسبت به توافق احتمالی هسته‌ای با ایران بوده باشد. پس از تفاهم هسته‌ای ایران و گروه ۱+۵ در لوزان سوئیس باراک اوباما، رئیس‌جمهوری آمریکا اعلام کرد که در نشست کمپ‌دیوید، با حضور سران کشورهای عرب منطقه به آنها اطمینان خواهد داد که این توافق تهدیدی علیه امنیت کشورهای منطقه نخواهد بود. بر این اساس دستور کار و محور اصلی گفت‌وگوهای رئیس‌جمهوری آمریکا با سران کشورهای عرب منطقه، توافق احتمالی هسته‌ای میان ایران و گروه ۱+۵ خواهد بود و انتظار می‌رفت در این نشست اعراب منطقه نگرانی‌های خود را نسبت به این توافق منتقل و مطرح کنند. با این حال با وجود نگرانی‌هایی که تاکنون اعراب نسبت به توافق احتمالی هسته‌ای با ایران داشتند، ۴ نفر از سران کشورهای عرب منطقه یعنی عربستان، امارات، بحرین و عمان در این نشست غیبت دارند که غیبت عربستان‌سعودی نسبت به سایرین مشهود‌تر است. ملک‌سلمان، پادشاه عربستان‌سعودی در حال حاضر نمی‌شود که به آمریکا سفر کند که بر اساس اعلام سخنگوی کاخ‌سفید، برنامه دیدار دوجانبه‌ای میان او با اوباما در کاخ سفید در روز چهارشنبه تنظیم شده بود؛ یعنی قرار بود اوباما، پیش از نشست کمپ‌دیوید در دیدار با پادشاه عربستان‌سعودی که بیش از سایر کشورهای منطقه نسبت به توافق احتمالی هسته‌ای با ایران و همچنین نقش‌آفرینی‌های احتمالی جمهوری اسلامی، پس از توافق احتمالی ابراز نگرانی کرده بود، دیدار داشته باشد تا او را برای نشست اصلی آماده و به نوعی آرام کند. با این حال پادشاه عربستان‌سعودی با عدم حضور خود در نشست‌های برنامه‌ریزی شده رئیس‌جمهوری آمریکا در کاخ سفید و کمپ‌دیوید یک‌بار دیگر دلخوری خود از سیاست‌های منطقه‌ای واشنگتن به‌خصوص در قبال جمهوری اسلامی ایران را علنی کرد. روابط واشنگتن و ریاض پیرو دو مساله منطقه یکی بحران سوریه و دیگری مذاکرات هسته‌ای با ایران دستخوش تغییر و تحول شده است و منجر به بروز شکاف میان این دو کشور شده است. از سوی دیگر با وجود فشارهای اعراب منطقه به‌خصوص عربستان، آمریکا حاضر نشد که به صورت مستقیم درگیر بحران سوریه شود و میدان جنگ تازه‌ای برای آمریکا در این کشور ایجاد کند. همین امر هم سبب شده است که اکنون بیش از هر زمان دیگری، حاکمیت اسد در سوریه برخلاف خواسته اعراب منطقه تثبیت شود. درباره مذاکرات هسته‌ای نیز عربستان که خود را رقیب منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران می‌داند، خواستار ادامه فشار‌ها و تحریم‌ها علیه ایران به‌منظور توقف کامل برنامه هسته‌ای ایران و ممانعت از تثبیت خواست ایران برای در اختیار داشتن برنامه هسته‌ای شده بود. سعودی‌ها معتقدند که توافق هسته‌ای با تهران که از یکسو تحریم‌های بین‌المللی علیه ایران را متوقف و از سوی دیگر برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را به رسمیت می‌بخشد که می‌تواند جایگاه ایران در منطقه را ارتقا بخشد. از این‌رو خواستار آن بودند که فشار‌ها بر ایران را افزایش دهند. با این حال به‌دلیل آنکه راهبرد اصلی کاخ سفید، پایان دادن به مناقشه هسته‌ای ایران پیش از پایان دوران ریاست‌جمهوری باراک اوباماست که می‌تواند به برگ برنده‌ای برای دموکرات‌ها در انتخابات ریاست‌جمهوری آینده تبدیل شود، به خواسته سعودی‌ها و سایر کشورهای عرب منطقه درباره توافق احتمالی با ایران توجه‌ای نشد که این اتفاق اعراب را به اسرائیل نزدیک کرده است.»
پیام آشکار به اوباما
پیام آشکار به اوباما، عنوان سرمقاله روزنامه آفتاب یزد است به قلم دکتر حشمت‌الله فلاحت‌پیشه کارشناس مسایل بین‌الملل و نماینده پیشین مجلس که در آن نوشته است:
«درحالی که قرار بود چند روز دیگر اوباما با سران ۶ کشور عربی خلیج فارس در نشست کمپ دیوید دیدار کند و بنابه شنیده‌ها در این گفتگوها به آنها اطمینان بدهد که توافق با ایران هیچ یک از این کشورها را تهدید نخواهد کرد. از میان این ۶ کشور تنها کشورهای قطر و کویت با امرای خود حضور پیدا می‌کنند و عربستان، امارات، بحرین و عمان با حرکتی معنادار در سطح سیاسی پایین‌تر به این نشست می‌روند و پادشاهان و امیران این کشورها گفته‌اند در کمپ دیوید نخواهند بود.
باید گفت این عدم حضور سران شماره یک عرب، در نشستی به دعوت اوباما پیام آشکاری دارد. این اولین بار است که در تاریخ بعد از جنگ خلیج فارس یعنی پس از سال ۱۹۹۱ میلادی تاکنون، در رابطه آمریکا با کشورهای عربی، چنین اتفاقی می‌افتد. این که در یک نشست در سطح سران، اکثریت سران اعضای شورای خلیج فارس، در آن حضور پیدا نمی‌کنند نشان می‌دهد که امارات متحده عربی، عربستان و بحرین از سیاست‌های دولت آمریکا ناراضی هستند اما برای این نارضایتی می‌توان چند دلیل عمده یافت.
دلیل اول اینکه این کشورها معتقدند آمریکا به تعهدات ابرقدرتی خودش در منطقه خلیج فارس عمل نمی‌کند و حضورش را در این منطقه کاهش داده است و این کاهش حضور، به معنای تنها شدن کشورهای عربی است که روزی متحدان سنتی آمریکا به شمار می‌آمدند.
دلیل دوم این نارضایتی این است که این کشورها به صورت جدی از سیاست دموکراسی خواهی آمریکا نسبت به خودشان ناراحت هستند. این ناراحتی به ویژه پس از آخرین سخنرانی اوباما که تاکید می‌کند تهدید جدی دنیای عرب از دل این کشورهاست و کشورهای عربی نیاز به دموکراسی دارند نمود بیشتری پیدا می‌کند. این موج سخنرانی‌ها و فشارهای آمریکا باعث شده است که مشکلات جدی بین آمریکا و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پدیدار شود.
جالب است که مشاهده می‌کنید دو کشوری که کمتر دغدغه دموکراسی‌خواهی و مشکلات آن را دارند یعنی کویت و قطر، در این نشست نسبت به چهار کشور دیگر حضور پررنگتری خواهند داشت و با امرای خودشان حضور پیدا می‌کنند. نکته مهم دیگری که باعث این رفتار شده است، سیاست‌های تنش زدایی آمریکا در قبال ایران در بحث توافق هسته‌ای است که اصلاً به مزاج این کشورها خوش نمی‌آید.
هرچند نمی‌توانیم بگوییم تغییر راهبردی جدی در منطقه صورت گرفته است ولی باید گفت که کشورهای مرتجع عربی خلیج فارس سعی می‌کنند در انتخابات آینده به گونه‌ای با محافظه کاران آمریکا همراه بشوند و برای شکست دموکراتها آرزومندانه تلاش کنند. چرا که جمهوری خواهان، کمتر مسئله دموکراسی خواهی را در کشورهای عربی مطرح می‌کنند بنابراین این کشورها سعی می‌کنند از همین الان یک پیام انتخاباتی را به آقای اوباما اعلام کنند.
آنچه که مسلم است اینکه با توجه به موارد گفته شده، موضوع توافق ایران و ۱+۵، یکی از دلایل عکس‌العمل چهار کشور خلیج‌فارس با اوباماست ونه همه دلایل آن. بنابراین نباید آن را موضوعی دانست که بخواهد باعث تاثیر در توافقات هسته‌ای ایران شود.»
مذاکرات هسته‌ای و غرب
مذاکرات هسته‌ای و غرب، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم شمس‌الدین خاروقانی سفیر سابق ایران در آلمان که نویسنده در آن نوشته است:
«در مذاکرات هسته‌ای، ایران و آمریکا پایه‌های اصلی به شمار می‌روند و دیگر کشورها در ردیف بعدی قرار می‌گیرند. اروپایی‌ها ابتدا می‌گفتند ما مشکلی با ایران نداریم ولی بعدها آمریکا آنها را با خود همراه کرد. آمریکا در چند سال گذشته حتی توانست روسیه و چین را هم با خود کند. اما چرا امروز با این شرایط، می‌توان گفت وضعیت به نفع ایران است؟ پاسخ به پررنگ‌تر شدن اختلافات میان روسیه و آمریکا برمی‌گردد. چرا که ایران می‌تواند از این اختلاف، منافع خود را به دست بیاورد. مضاف بر آنکه تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای امروز از متبحرترین نیروهای وزارت خارجه است و بر این اساس هیچ دلیلی برای ناامید شدن از تیم مذاکره‌کننده و شخص آقای ظریف وجود ندارد. حتی زمانی که بیان می‌کند به مذاکرات خوشبین نیست، نباید نگران شد و حتی می‌توان اذعان کرد کارها تمام شده است. اما آمریکایی‌ها به دلایلی می‌خواهند مذاکرات به درازا کشیده شود تا در این راستا تمام مشکلاتشان با ایران حل شود و به نقطه عادی شدن روابط برسند. با این حال ایران حاضر نیست راجع به هیچ موضوعی به جز مسائل هسته‌ای با آمریکا بر سر یک میز بنشیند. دلیل آن هم مشخص است. برخی مسائل در داخل موجب شده تا به قول آقای ظریف به طرف مقابل خط‌هایی داده شود. در حقیقت هر ایرادی وجود دارد که منشأ آن اختلافات حزبی و جناحی است را نباید در سطح بین‌المللی مطرح کنیم. نباید فراموش کرد تیمی که امروز مذاکرات را به دست گرفته برنامه‌ای حساس را پیش می‌برد و قطعا مذاکرات را به نتیجه خواهد رساند و بعید به نظر می‌رسد که آقای ظریف و آقای کری از مذاکره‌ای بیرون بیایند و اعلام کنند که مذاکرات به شکست رسیده است. آنچه باید اذعان کرد این است که مشکلات مذاکرات امروز نه طرفین مذاکره بلکه کشورهای خارج این گروه یعنی عربستان، چند کشور حاشیه خلیج‌فارس و رژیم‌صهیونیستی هستند و کارشکنی‌ها و دخالت‌های آنان است که گاه کار را با دشواری‌هایی روبه‌رو می‌کند. البته در این راستا باید اذعان کرد ایران تنها یک کشور دوست و صادق دارد و آن عمان است. البته نباید ناگفته بماند که نقش پررنگ ایران در منطقه موجب شده اهمیت این کشور برای آمریکا بیشتر از گذشته باشد و بخواهد تمام مشکلات خود را با ایران حل کند و می‌توان انتظار داشت که این مذاکرات به نتیجه برسد.»
مخرب روحیه تیم ایرانی نباشیم
مخرب روحیه تیم ایرانی نباشیم، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه جهان صنعت است به قلم حجت‌الاسلام رسول منتجب‌نیا قائم‌مقام دبیرکل حزب اعتماد ملی که نویسنده در آن نوشته است:
«هنگامی که هیات مذاکره‌‌کننده ایرانی در موضوع هسته‌ای مورد تایید رهبری، دولت و نخبگان هستند و از طرفی تجربه و پیشینه آنها نیز نشان‌دهنده خدمات و دلسوزی‌هایشان است، نباید دلواپس باشیم که مسئولان مرتبط با مذاکرات مسایل و منافع کشور را در نظر می‌گیرند یا خیر!به معنای دیگر نباید به گونه‌ای برخورد کرد که حس بی‌اعتمادی از جانب ما به هیات مذاکره‌کننده منتقل شود، در این صورت متاسفانه ما دلیلی بر تضعیف مسئولان روابط بین‌الملل کشورمان خواهیم بود. القای هر‌گونه بی‌اعتمادی، اراده مذاکره‌کنندگانمان را سست کرده و موجب عدم وجود قاطعیت در رفتار برون‌مرزیشان خواهد شد. اعتماد به تیم مذاکره‌کننده ایرانی از طرف نخبگان و در کل از درون مرزهای ایران می‌تواند کار آنها را به نحو احسن پیش برده، تاثیر و نفوذ کارشان را بهبود بخشد و در نهایت وضعیت بین‌المللی کشور را به سمت و سویی مثبت سوق دهد. اما این ملاطفتمان با مسئولان وزارت امورخارجه به معنای عدم ارایه انتقاد به ایشان نخواهد بود و بهتر است میان انتقاد و تخریب مرزی قائل شد.
مطمئنا بیان انتقاد سازنده مورد قبول بوده و کاملاً متفاوت با تخریب روحیه تیم بین‌المللی ایران خواهد بود. وجود منتقدین برای هر کشوری لازم و ضروری است و اساسا در حکومت‌های دموکراتیک حق نقد و موضع‌گیری از حقوق اصلی محسوب می‌شود. در تعریف انتقاد درست می‌توان به نوعی سلب همراه با پیشنهاد اشاره کرد؛ در واقع انتقاد صحیح و مثبت نوعی سلب است که همراه با پیشنهادی صورت می‌گیرد و از همین وجه می‌توان یک نقد مثبت را همراه با ایجاب دید. منتقد به این معنا، صرفا برای تخریب موضوع مورد نظرش به ارایه انتقاد نمی‌پردازد بلکه در پی ارایه پیشنهاداتی سازنده هم خواهد بود، از سر وظیفه و تکلیف و برای ساختن و نه تخریب اشکالاتی را بیان می‌کند.به این معنا قطعا هرگونه نقدی که صرفا نام انتقاد را به یدک می‌کشد اما صورت تسویه حساب دارد، به هیچ‌وجه مورد قبول نخواهد بود. می‌توان از انتقاد صحیح به عنوان پشتوانه در مناسبات سیاسی استفاده کرد؛ برای مثال باید به عملکرد دولت آمریکا و کنگره آنها اشاره داشت. اختلافی که در ظاهر میان دولت و کنگره مشاهده می‌شود را می‌توان نوعی دعوای زرگری خواند و از همین رو باید وجود چنین دعواهایی را در روابط بین‌المللی لازم و البته طبیعی دانست. چنین انتقاداتی در نهایت موجب تقویت قوای سیاسی کشور در خارج از مرزها خواهد بود و وجود چنین مخالفت‌ها و دعواهایی می‌تواند تاثیری مثبت بر شاکله اصلی ساختار بر جای گذارد. اما باید توجه داشت که مخالفان و منتقدان در دعوای زرگری میان خود در پس پرده بسیار متحد هستند چرا‌که در غیر این صورت نمی‌توان به نتایجی مثبت چشم امیدی داشت و برای کسب موفقیت هر چه بیشتر لازم است در پشت صحنه دعواهای زرگری متحد بود. از وجهی دیگر باید به شفاف‌سازی مباحث پیش آمده در مذاکرات، آنهم در مراتب پایین‌تر از سطح نخبگان و مسئولان اصلی، اشاره کرد. همانطور که یک سازمان یا موسسه دارای ساختار اداری و مراتبی از راس تا ذیل شئون دیوانی خود است و مطمئنا نباید تمام اطلاعات راس هرم را در دسترس مراتب دیگر قرار داد، همین رعایت را باید در رابطه با امور بین‌المللی نیز جدی گرفت. مطمئنا نباید تمام آنچه در حال تحقق است را کاملا آشکار کرد چرا‌که این امر نه تنها معقول نیست بلکه تبعات بسیاری هم در بر خواهد داشت. مردم به واسطه انتخاب مستقیم رئیس‌جمهور، نیابتا به تیم مذاکره‌کننده هسته‌ای اعتماد کرده، آنها را برگزیده‌اند و از همین رو به آنها اعتماد دارند بنابراین اینکه گاهی گفته می‌شود باید ریز تمام اطلاعات مذاکرات شفاف‌سازی شود، به معنای این است که هیچ‌کس اطلاعات طبقه‌بندی شده‌ای نداشته باشد و این در واقع امر محال و غیرعقلانی به نظر می‌رسد. باید واقع‌بینانه نگریست و پذیرفت که هیچ کشوری تمامی اطلاعات فعالیت‌هایش را به صورت آزاد و طبقه‌بندی نشده در دسترس نمی‌گذارد. از این رو بهتر است باتوجه به اعتماد رهبری، مردم و نخبگان به تیم پر تلاش مذاکره‌کننده هسته‌ای کشورمان از نقد مخرب اجتناب کرده، دلواپسی‌ها را کنار بگذاریم و به انتقادات سازنده بیندیشیم.»
ایران و عراق؛ حرکت به سوی همکاری راهبردی
ایران و عراق؛ حرکت به سوی همکاری راهبردی، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام‌جم به قلم حسن کاظمی قمی سفیر سابق ایران در عراق که متن آن در پی آمده است:
«روابط ۲ کشور جمهوری اسلامی ایران و عراق با توجه به ظرفیت‌های خوب همکاری و اراده عالی رهبران ۲ کشور از سال ۲۰۰۳ میلادی تاکنون به سوی همکاری راهبردی پیش رفته است.
تجربه ایران در سازندگی کشورمان پس از جنگ تحمیلی از یک سو و درگیر شدن عراق با جریانات تکفیری و تروریستی از سوی دیگر باعث شده است تا زمینه‌های مشترک برای همکاری‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، دفاعی و امنیتی تهران و بغداد همه جانبه باشد. از یاد نباید برد که در حوزه همکاری‌های اقتصادی، ایران بهترین مسیر برای ترانزیت کالا به شمار آمده و همچنین وجود اماکن مقدس در ۲ کشور، ظرفیت بالایی برای افزایش تبادلات تجاری به وجود آورده است.
در سال گذشته حجم تبادلات غیرنفتی دوجانبه ۲ کشور ۱۳میلیارد دلار بوده که حوزه‌هایی چون صدور خدمات فنی و مهندسی، گردشگری و ترانزیت را دربرمی گرفته است. با وجود این به نظر می‌رسد ظرفیت‌های ۲ کشور به آن اندازه است که حجم این مبادلات می‌تواند به ۲ برابر حجم فعلی افزایش یابد. همچنین توسعه گردشگری مذهبی میان ایران و عراق از چنان اهمیتی برخوردار است که حجم ۴ میلیون نفری موجود می‌تواند به ۱۰ میلیون نفر برسد.
افزون بر این زمینه‌های همکاری اقتصادی، نگاه مشترک ایران و عراق در موضوعات منطقه‌ای و بین المللی نیز دارای اهمیت است؛ هرچند ممکن است ۲ کشور در برخی مسائل دیدگاه‌های مختلفی داشته باشند، اما نگاه یکسان آنها در مقولات مهمی چون مبارزه با تروریسم، مقابله با اشغالگری، چگونگی تأمین امنیت منطقه و بحران سوریه باعث شده بغداد سیاست‌هایی متناسب با مصالح ملی مردم عراق اتخاذ کند.
در همین راستا به نظر می‌رسد سفر رئیس‌جمهور عراق به کشورمان نه فقط به رشد همکاری‌های دوجانبه کمک می‌کند، بلکه فراتر از آن، می‌تواند منتهی به رایزنی‌هایی برای حل مسائل منطقه‌ای شود.
واقعیت این است که اکنون منطقه غرب آسیا کانون تحولات ژئوپلتیک بوده و رشد جریانات تکفیری چون داعش از یک سو، دخالت بازیگران فرامنطقه‌ای چون آمریکا و رژیم صهیونیستی از سوی دیگر و تجاوز به یمن در کنار اینها، به بی ثباتی منطقه دامن زده است. همچنین طرح موضوع تجزیه عراق در کنگره آمریکا نشان می‌دهد که تلاش‌هایی برای تغییر ژئوپلتیک منطقه در جریان است و همه اینها می‌تواند در جریان سفر فواد معصوم به تهران مورد بررسی قرار گیرد.
از آنجا که عراق قربانی تروریسم و اشغالگری است، رایزنی رئیس‌جمهور این کشور با مقامات ایران به عنوان یکی از مهم‌ترین کشورهای منطقه می‌تواند ضمن تسهیل رسیدن به درکی مشترک در قبال مسائل دوجانبه و منطقه ای، به چاره اندیشی برای کاهش ناامنی در خاورمیانه کمک کند؛ افزون بر این، از آنجا که امروز فضایی سرنوشت ساز بر منطقه حاکم است، چنین رفت وآمدهایی خواهد توانست ضمن تقویت همکاری‌های راهبردی، به حل مشکلات منطقه‌ای یاری رساند.»
چرا عربستان به آتش‌بس می‌اندیشد؟!
چرا عربستان به آتش‌بس می‌اندیشد؟! عنوان سرمقاله روزنامه مردم‌سالاری است به قلم حسن هانی‌زاده تحلیلگر مسایل خاورمیانه که متن آن در پی آمده است:
«آتش‌بس پیشنهادی پنج روزه عربستان برای توقف حملات هوایی خود به مردم یمن به نظر می‌رسد تحت فشار افکار عمومی و هشدارهای مکرر جمهوری اسلامی ایران صورت گرفته است. از آنجایی که عربستان سعودی در طول ۴۰ روز حملات مکرر خود علیه مردم یمن مرتکب فجیع‌ترین جنایات جنگی شد به همین دلیل برخی از کشورهای منطقه و جهان به عربستان برای پایان دادن به نسل‌کشی در یمن فشار وارد آوردند که از جمله این کشورها جمهوری اسلامی ایران است که با تحرک دیپلماتیک تلاش کرد تا یک ائتلاف جهانی علیه جنایات رژیم آل‌سعود ایجاد کند. بنابراین پیشنهاد توقف حملات هوایی در شرایطی صورت می‌گیرد که عربستان سعودی هیچ گونه نتیجه‌ای از بمباران مردم بی‌دفاع یمن به دست نیاورده است. از آنجایی که دو شهر صعده و مران شعیه نشین است عربستان تصور می‌کند کشتار شیعیان یمن موجب خواهد شد که انقلاب مردم یمن فروکش کند زیرا اساسا بحران یمن زمانی آغاز شد که عربستان سعودی تلاش کرد تا منصور‌هادی را به عنوان رئیس‌جمهور بدون مراجعه به صندوق‌های رای‌گیری بر ملت یمن تحمیل کند در مقدمه تظاهرات مردم یمن علیه منصور‌هادی، انصارالله قرار داشتند زیرا منصور‌هادی اکنون از طریق سرکوب انصارالله تلاش می‌کند تا یک پیروزی مقطعی را به دست آورد.»
آیا آل‌سعود فکر این را هم کرده بود؟
آیا آل‌سعود فکر این را هم کرده بود؟ عنوان سرمقاله روزنامه جمهوری اسلامی است که متن آن به شرح زیر است:
«نظامیان متجاوز ارتش عربستان قرار است از امروز آتش بس را در جنگ علیه مردم یمن مراعات کنند. این تصمیم در جریان دیدار «جان کری» وزیر خارجه آمریکا با وزرای خارجه شورای همکاری خلیج فارس در هفته گذشته اتخاذ شد. لکن عربستان و حامیانش با یک هفته تاخیر در اجرای آتش بس و دفع‌الوقت سعی داشتند با تشدید عملیات نظامی بویژه با تمرکز حملات خود بر «صعده» و سایر مناطق مسکونی شیعه‌نشین که اقامتگاه حوثی‌ها است، طی روزهای اخیر فشار بر نیروهای مقاومت را بیشتر کنند تا بلکه آنها واداربه تسلیم شوند.
جنبش انصارالله و نیروهای مقاومت با صدور بیانیه‌ای تصریح کرده‌اند که هرگونه آتش بس مشروط به پایان محاصره نظامی یمن از طریق زمین ـ دریا و هوا خواهد بود. اما بعید به نظر می‌رسد آل سعود از جنایات جنگی خود منصرف شود و شکست عملیات نظامی و ناکامی طرح‌های شیطانی خود را بپذیرد.
پیش از این هم سلمان پادشاه تازه کار عربستان آتش بس یکطرفه‌ای را اعلام کرد لکن بلافاصله جنایات خود را از سر گرفت و آنچنان عملیات نظامی را تشدید کرد که حجم و دامنه تلفات و ویرانی‌های پس از اعلام آتش بس ادعایی ریاض، چندین برابر روزهای قبل از آتش بس کذایی شد.
با مروری بر عملکرد ریاض در گذشته، این بار هم بعید به نظر می‌رسد آتش بس ادعایی ریاض چندان باقی بماند و آل سعود خود را متعهد به رعایت آن بداند. طبعاً سئوال اینست که ریاض با چنین ذهنیت و کارنامه کینه‌توزانه‌ای با چه اهدافی اعلام آتش بس می‌کند و چه توطئه‌ای در سر دارد؟
۱ـ اگرچه قدرت‌های شیطانی به حمایت از جنایات جنگی آل سعود پرداخته‌اند و رسانه‌ها عموماً همانند اکثر دولت‌ها در قبال این فجایع ضدانسانی ساکتند ولی فشار افکار عمومی جهانی با همین اطلاعات محدود هم علیه آل سعود و جنایاتش ریاض و حامیانش را آزار می‌دهد و آنها با برقراری باصطلاح آتش بس مایلند وانمود کنند گویا مسئله تمام شده! این همان روشی است که آل سعود از آمریکا و اسرائیل آموخته و سرگرم اجرای آنست.
۲ـ روزهای گذشته «محمد بن نایف» ولیعهد جدید عربستان تلاش کرد هماهنگی با صهیونیست‌ها را مطابق نیازهای جنگی ـ اطلاعاتی ریاض، سازماندهی کند. از آنجا که ریاض تاکنون جنگی را تجربه نکرده، برای پیشبرد اهدافش و جلوگیری از ناکامی بیشتر، خود را نیازمند رهنمودهای آمریکا و اسرائیل می‌داند. طبعاً هر آنچه صهیونیست‌ها در جنگ غزه عمل کردند، اکنون راهکار سعودی‌ها در یمن است. آتش بس از این دیدگاه، فرصتی برای تجدید قوا، آموزش و تجهیز آل سعود به سلاح‌های جدید است.
۳ـ تخریب زیرساخت‌ها،‌ حمله به مساجد و بیمارستان‌ها، بمباران مناطق مسکونی، انهدام انبار آذوقه و دارو، تخریب منابع آب آشامیدنی و بالاتر از همه، محاصره کامل نظامی غزه تقریباً بدون هیچ تفاوتی در مورد یمن هم تکرار شده و می‌شود. حمله نظامی به فرودگاه‌های امدادی، بمباران هواپیماها، استفاده از بمب‌های فسفری و بمب‌های خوشه‌ای، هیچ گونه تفاوت و تمایزی میان عملکرد صهیونیست‌ها در غزه با کارنامه سیاه آل سعود در یمن باقی نگذاشته است.
سازمان دیده بان حقوق بشر حتی خبر استفاده آل سعود از سلاح‌های شیمیایی علیه مردم یمن را نیز اعلام کرده است. این بدان معنی است که آل سعود، وقاحت و کینه‌توزی را از حد گذرانده و روی صهیونیست‌ها و صدام و سایر جنایتکاران تاریخ معاصر را هم سفید کرده است.
۴ـ اکنون بیش از یکماه است که نیروی زمینی و گارد ویژه عربستان ماموریت یافته با تجاوز به خاک یمن، جنگ را در زمین به پیش ببرد اما نه تنها همچنان ناکام و سرخورده است بلکه نیروهای سلحشور قبایلی با ضد حمله‌های سنگین خود به عمق خاک عربستان نفوذ کرده‌اند و متصرفات استراتژیک در اعماق خاک عربستان را در اختیار گرفته‌اند.
ریاض امیدوار است با برقراری آتش بس مانع پیشروی روزافزون نیروهای قبایلی به درون خاک خود شود و فرصتی برای تجدیدنظر در استراتژی شکست خورده و ناکام خود به دست آورد.
۵ ـ علیرغم اعلام اولیه برای تشکیل نیروهای ائتلاف به منظور مشارکت ۱۰ کشور در جنگ علیه یمن، ریاض هنوز هم بار سنگین جنایات جنگی و پیامدهایش را به تنهایی به دوش می‌کشد. تقریباً بدون استثنا هیچ کشوری عملاً در جنگ یمن مشارکت جدی و همه جانبه‌ای که متناسب با انتظارات آل سعود باشد،‌ نداشته و ندارد.
۲ آتش بس اخیر، حاصل سرخوردگی و انفعال ریاض است که از یکطرف همراهی نشده و از طرف مقابل نیز نه تنها هیچ یک از اهدافش برآورده نشده بلکه باعث همبستگی مردم یمن با نیروهای مقاومت گردیده و برای اولین بار در طول یک قرن گذشته، قبایل یمن به عمق خاک عربستان دست یافته‌اند و از نظامیان ارشد سعودی اسیر گرفته‌اند. ریاض تصور نکند که می‌تواند یمن را زیر و رو کند و بگریزد. قبائل شرافتمند و پرنفوذ یمنی به سادگی آل سعود را رها نخواهند کرد و با تعقیب متجاوزین، انتقام خونهای بناحق ریخته را خواهند گرفت. آیا آل سعود، فکر این را هم کرده بود؟»
بریتانیا و چرخش قدرت
بریتانیا و چرخش قدرت، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شرق به قلم نصرت‌الله تاجیک دیپلمات پیشین در انگلیس که در آن نوشته است:
«نتایج انتخابات سراسری بریتانیا که احزاب در آن نقش مهمی در چرخش قدرت دارند، احتمالا تأثیرگذارترین و سرنوشت‌سازترین عواقب را برای آینده این کشور در صحنه داخلی و اروپایی و همچنین نقش این کشور در آینده خاورمیانه به‌همراه خواهد داشت؛ انتخاباتی که نه‌تنها همه گمانه‌زنی‌ها و نظرسنجی‌ها را به مبارزه طلبید، بلکه می‌تواند پایه‌گذاری ساختار سیاسی جدید این کشور را نیز به‌دنبال داشته باشد. آینده عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا یا میزان استقلال‌عمل و تأثیرگذاری این کشور در این اتحادیه و همچنین یکپارچگی بریتانیا، دو موضوع عمده داخلی و منطقه‌ای در کنار حل مشکلات اقتصادی و مرتفع‌کردن نیازهای اساسی مردم این کشور‌است.
اگرچه وعده‌هایی در زمینه سیاست خارجی در این انتخابات پررنگ نبود، اما دیوید کامرون، رهبر حزب برنده این انتخابات، وعده داده بود که در روابط کشورش با اتحادیه اروپا بازنگری کند و موضوع باقی ماندن در این اتحادیه را به همه‌پرسی بگذارد. درحالی‌که برگزاری همه‌پرسی عضویت بریتانیا در اتحادیه اروپا در سال ۲۰۱۷ تقریبا قطعی شده است، نسل کنونی و جوان این کشور با تصمیمی مهم درباره آینده خود در اروپا و مردم اسکاتلند در زمینه ماندن در بریتانیا روبه‌رو هستند. نظام انتخاباتی بریتانیا که مبتنی‌بر اکثریت نسبی در حوزه‌های انتخاباتی و اکثریت مطلق در انتخاب رهبر حزب برنده در مجلس است، یک‌بار دیگر توانایی تاریخی خود را در بیرون‌راندن احزاب کوچک‌تر از دایره قدرت نشان داده است. به‌دنبال انتخابات دور گذشته در سال ۲۰۱۰، این نظریه شدت گرفت که عصر دولت‌های حزبی با اکثریت مطلق در این کشور به پایان رسیده و از این به‌بعد باید با دولت‌های ائتلافی که قدرت تصمیم‌گیری ضعیف‌تری دارند، جامعه را مدیریت کرد. نگاهی به وعده‌های انتخاباتی احزاب که تا حدی همگن و غیرمتضاد و ناشی از واقعیت‌های جامعه انگلیس بود، نشان از آن دارد که احزاب بریتانیا به سمت مصالحه و توازن بیشتر سیاسی ـ اجتماعی و دوری از تقابل موضع و طبیعتا عدم‌یونیزه‌کردن جامعه و فعال‌نکردن گسل‌های اجتماعی پیش می‌روند. نگاهی به نگرش‌ها، موضع‌گیری و موقعیت سه حزب مهم این کشور در طول این انتخابات نشان از صحت این ادعا دارد:
حزب محافظه‌کار: با وجود همه نظرسنجی‌ها و پیش‌بینی‌ها که معتقد بودند دولت آینده نیز ائتلافی است، پیروزی دیوید کامرون دستاوردی خارق‌العاده است. زیرا تنها یک‌بار در تاریخ انتخابات معاصر، در دهه ۸۰ و رهبریت «مارگارت تاچر» بود که دولت وقت به اکثریت قاطع رسید، اما تحلیلگران معتقدند که کسب اکثریت کرسی‌ها برای دیوید کامرون یک پیروزی شخصی تلقی می‌شود تا پیروزی برنامه‌ها و عملکرد حزب، اما همین امر او را آسیب‌پذیرتر خواهد کرد. زیرا این نتیجه برای آن‌دسته از اعضای حزب که درصدد بودند انتخابات کنونی را فرصتی بالقوه برای خلاص‌شدن از شر دیوید کامرون بدانند، یک شکست محسوب می‌شود و این به این‌معناست که او در مقابل طغیان و فشارها از سوی هم‌حزبی‌های خود بسیار آسیب‌پذیر‌تر از پیش خواهد بود و این مسئله احتمالا زمینه تکرار سال‌های طاقت‌فرسایی را فراهم می‌آورد که جان میجر در رأس قدرت بود.
حزب کارگر: نتیجه این انتخابات فاجعه‌بار‌ترین وضعیت و دستاورد برای حزب کارگر است که منجر به استعفای اد میلیبند شد. شکست در اسکاتلند و ازدست‌دادن کرسی‌های اعضای ارشد و بانفوذ در مرکز انگلستان، این حزب را با چالشی بسیار اساسی مواجه کرده است. طبیعی است اولین اولویت حزب باید تعریف و تثبیت اهداف سیاسی، سازماندهی و تعیین اولویت‌های سیاسی ـ اجتماعی جدید باشد و شکست در اسکاتلند که همواره به‌طور سنتی مرکز هوادارانش بود را جبران کند.
لیبرال‌دموکرات: حزب لیبرال‌دموکرات که تنها موفق شد هشت کرسی کسب کند، بسیاری از کرسی‌های مهم خود را از دست داد. اگرچه خود «نیک کلگ»، رهبر این حزب، در حوزه انتخابیه‌اش بیشترین رأی را آورد و توانست کرسی خود را حفظ کند، اما این شکست، در تاریخ اخیر حزب، شدیدترین ضربه بود. کاهش تعداد کرسی‌های این حزب در مجلس بیشتر ناشی از ورود در ائتلاف با حزب محافظه‌کار و عدم قدرت در اجرای وعده‌های انتخاباتی دور گذشته است بنابراین این حزب نیز باید استراتژی جدید سیاسی در پیش گیرد. نیک کلگ، رهبر این حزب، عامدانه تصمیم گرفت حزب خود را به‌جای حزبی مخالف، به حزبی در دولت تبدیل کند و نتیجه این انتخابات نشان داد که این راهبرد درستی نبود و بسیاری از هواداران این حزب هیچ‌گاه نتوانستند با ائتلاف این حزب با محافظه‌کاران کنار بیایند. این حزب بیشتر از حزب کارگر نیازمند بازسازی خود و تعریف اهداف سیاسی‌اش در مجلس و در شوراهای محلی بوده و مسیری طولانی و دشوار برای رساندن خود به موقعیتی که پنج‌سال در اختیار داشت، در پیش‌رو دارد.
حزب ملی‌ اسکاتلند: به‌جز دیوید کامرون، برنده بزرگ دیگر این انتخابات، نیکلا استورژن، رهبر حزب ملی‌گرای اسکاتلند (اس‌ان‌پی)، است که توانست ۵۶ کرسی از مجموع ۵۹ کرسی اسکاتلند در پارلمان را از آن حزب خود کند و چالشی جدی برای دولت محافظه‌کار آینده به‌وجود آورد. زیرا دومین چالش اصلی و سیاسی نخست‌وزیر جدید، مسئله درخواست جدایی اسکاتلند است. هم‌اکنون که حزب ملی‌ اسکاتلند به بزرگ‌ترین و تأثیرگذارترین حزب اسکاتلند تبدیل شده، سؤال‌هایی جدی درباره چگونگی حفظ اتحاد بریتانیا مطرح می‌شود. از زمان برگزاری همه‌پرسی استقلال اسکاتلند نتیجه‌اش ماندن در بریتانیا و استعفای رهبرش بود، حمایت از حزب ملی اسکاتلند در این بخش از بریتانیا افزایش یافته است. طبیعی است هم‌اکنون به‌دنبال پیروزی چشمگیر حزب ملی‌ اسکاتلند، فشارها روی رهبرش برای برگزاری رفراندومی دیگر برای استقلال اسکاتلند از بریتانیا افزایش یابد.»
واقعیت‌های ماجرای مهاباد
واقعیت‌های ماجرای مهاباد، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم احسان هوشمند پژوهشگر امور اقوام که متن آن به شرح زیر است:
«شواهد امر، اظهارات صاحب هتل «تارا»، فیلم‌های موجود در هتل که متأسفانه امروز در سطح شهر و حتی منطقه دست به دست می‌چرخد، اظهارات کارکنان هتل و خانواده متوفی همه نشان از آن دارند که حادثه مهاباد و مرگ اندوهبار خانم «فریناز خسروانی» یک موضوع اجتماعی و عاطفی است که در هر جای دنیا ممکن است رخ دهد. اما متأسفانه به جای مواجهه اجتماعی با آن، گروهی عموماً دور از وطن قصد بهره‌برداری‌های سیاسی از آن را داشته و دارند.
واقعیت ماجرای مهاباد از این قرار است: یکی ازفعالان بخش خصوصی که تخصصش فعالیت در حوزه ارتقای سطح استانداردهای هتل‌ها بوده و پیش از این هم با یکی دیگر از هتل‌های مهاباد همکاری داشته است، با شادروان خسروانی که در هتل تارا کار می‌کرده، آشنا می‌شود. این دو، گفت‌و‌گوهای اولیه را به منظور آشنایی بیشتر انجام می‌دهند تا شاید در آینده منجر به ازدواج شود. همکاران مرحوم خسروانی و حتی مدیر هتل هم از ارتباط این دو و قصد آنها برای ازدواج مطلع بوده‌اند. فرد متهم هر چند قبلاً متأهل بوده ولی از همسرش جدا شده و در زمان وقوع حادثه مجرد بوده است.
یکشنبه گذشته آقای مولودی، مدیر هتل متوجه حضور مرحومه در اتاق آن کارشناس هتلداری‌ و حوادث پس از آن می‌شود که در نهایت منجر به تلاش متوفی برای خروج از اتاق هتل شده و پس از تلاش برای استفاده از بالکن طبقه پایین، متأسفانه سقوط و در دم فوت می‌کند.
بعد از این رویداد اما برخی رسانه‌های خارجی در سکوت مسئولان استانی و محلی اقدام به برجسته‌سازی کلیدواژه‌هایی همچون «اقدام به تجاوز»، «خودکشی» و «معرفی متهم به عنوان مأمور دولت و فرد امنیتی» می‌کنند تا احساسات مردم را تحریک نمایند. درباره ماجرای مهاباد نکاتی قابل طرح است:
۱٫ سؤالی که باید از مسئولان محلی پرسید این است که مشخص نیست با توجه به حجم عظیم اطلاع‌رسانی غلط در این خصوص آیا رصد این رسانه‌ها در دستور کار استانداری و فرمانداری منطقه قرار گرفته بود؟ آیا با توجه به حجم این برنامه‌ها و اخبار و گزارش‌ها، اهداف و برنامه‌های مورد نظر شایعه‌سازان و گروه‌های هدف آنان بررسی و از پیش کشف شده بود؟
۲٫ از سوی دیگر علاوه بر مسئولیت مسئولان محلی مشخص نیست که چرا رادیو و تلویزیون مهاباد و استان و نیز سایر رسانه‌های محلی در برابر این وضعیت، سیاست سکوت پیشه کردند و فضا را برای جولان دیگران خالی گذاشتند؟ و برای مقابله با آن موج وسیع چه تدارکی دیده بودند؟
آیا استفاده از نخبگان و معتمدان محلی برای گفت‌وگوی رسانه‌ای با مردم و روشن کردن اذهان در دستور کار رادیو و تلویزیون مهاباد و آذربایجان غربی و حتی رسانه ملی قرار گرفته بود؟
۳٫ نظر به ساختار شبکه‌های اجتماعی و مجازی آیا مسئولان استانی و شهرستانی از این ظرفیت برای مقابله با جریان‌های غیر مسئول خارج از کشور استفاده لازم را در دستور کار خود قرار داده‌اند؟
ـ تجمع گروهی از مردم و در نهایت آتش‌سوزی هتل تارا نشان می‌دهد که چه بسا مدیران محلی غافلگیر شده و کمترین ارتباط را با بدنه کارشناسی و نیز معتمدان و نخبگان بومی برقرار نکرده و نه تنها از این ظرفیت مثبت و اثرگذار به‌شکل نهادمند بهره‌نبرده، بلکه از آن غافل هم مانده‌اند.
مسئولان می‌توانستند از ظرفیت رسانه‌های محلی اعم از مکتوب و مجازی و صدا و سیما استفاده کنند و با اطلاع‌رسانی درست و بموقع فضا را از جولان رسانه‌های مغرض خارج سازند. راهبرد مسئولان محلی در مواجهه با این مهم در روزهای پیش از حادثه (تجمع مقابل هتل و آتش زدن آن) می‌توانست توأم با تدبیر بیشتری باشد.
۴٫ با این حال و با وجود وارد بودن انتقاداتی به مسئولان، نباید تدابیر هوشمندانه بعدی مسئولان کشوری و محلی را نادیده گرفت. اینکه از سوی مسئولان کلان کشوری و محلی دستور داده شد که هیچ گونه تیر‌اندازی به سمت مردم صورت نگیرد اقدام بسیار دقیق و مدبرانه‌ای بود. برخلاف برخی خبرسازی‌ها و آمارهای نادرست منتشر شده در برخی رسانه‌ها و بخصوص بعضی سایت‌های عربی، هیچ فردی در این حادثه کشته نشد. تعدادی زخمی شدند که ناشی از زد و خورد بوده است. تعدادی از زخمی‌ها هم از نیروهای انتظامی هستند.
با وجود انتشار اطلاعاتی در این باره طی روزهای بعد، رسانه‌های بیگانه همچنان اصرار دارند که موضوع «خودکشی» یا «قصد تجاوز» را برجسته نمایند چرا که بخشی از این رسانه‌ها که چه بسا حامی و مروج گروه‌های شبه‌نظامی و خشن خارج از کشور هستند در بین مردم نفوذ کلامی ندارند و به دنبال فرصت هستند تا از طریق ابزارهای غیراخلاقی و غیرمسئولانه و بی توجه به واقعیت‌ها دست به تحریک نوجوانان و جوانان بزنند. ممکن است در مدت کوتاه موفقیت‌هایی را هم نصیب خود کنند و بتوانند تعدادی معدود از نوجوانان و جوانان هیجانزده را تحریک کنند اما در بلندمدت خطای محاسباتی بسیار بزرگی مرتکب شدند. همچنان که در روزهای گذشته هم خانواده متوفی و هم صاحب هتل توضیحات روشنگرانه‌ای دادند که نشان می‌دهد رابطه بین این دو شخص عادی و گفتگو با هدف انجام ازدواج بوده است. خسارات وارد شده به هتل بزرگ و زیبای شهر، آتش زدن هتل و غارت اشیای درون آن از جمله ال‌سی‌دی‌ها و سایر لوازم حتی قاشق و چنگال‌ها پدیده‌ای نیست که بتواند در بلندمدت برای این دست از گروه‌ها اعتبار کسب کند. به سخنی دیگر، تلاش غیرمسئولانه و غیراخلاقی برخی برای پخش شایعه‌های نادرست و تحریک جوانان برای آتش زدن هتل تارا نه تنها دستاوردی برایشان نداشت بلکه موجب شد تا ماهیت توسعه ستیز این دست از جریان‌ها بیش از گذشته روشن شود.
۵٫ در این میان نخبگان و فعالان مدنی و شخصیت‌های علمی و برجستگان مهاباد هم در این فضا هوشمندانه عمل کردند و تحت تأثیر هیجانات و فضاسازی‌های رسانه‌ای قرار نگرفتند و خود این موجب شد طبقه متوسط و اصلی شهر در مقابل هتل حضور نداشته باشند. باید امیدوار بود که دستگاه‌های انتظامی، امنیتی و قضایی نسبت به جوانان و نوجوانانی که تحت تأثیر هیجانات وارد این جریان شدند و شاید خطاهایی مرتکب شدند با سعه‌صدر برخورد کند.
در حال حاضر از مطالبات اصلی فعالان و نخبگان مهاباد برگزاری دو کنفرانسی است که قرار است هفته‌های آینده در این شهر برگزار شود. یکی همایش بین‌المللی درباره جذب سرمایه‌گذاری خارجی در مهاباد است و دیگری همایش بزرگداشت فردوسی. برگزاری این دو برنامه از پیش تعیین شده با همکاری فرماندار و استاندار نشان از استقرار امنیت و شکست بدخواهان مهاباد است. فراموش نکنیم که مهاباد در نوروز گذشته پذیرای ۱۰۰ هزار گردشگر بوده است و قابلیت‌های مختلف این شهر گرانقدر ایران در حوزه‌های صنعتی، توریستی، کشاورزی در حال شکوفایی است و بی‌جهت نیست که بدخواهان درصدد ناامن جلوه دادن این منطقه هستند با همه این خبرسازی‌ها و فضاسازی‌ها، مهاباد امن است و زندگی عادی در آن جاری است. این حادثه نشان داد مردم فرهیخته و آگاه مهاباد بویژه نخبگان و شایستگان مهابادی با دوراندیشی و آگاهی راه را بر بدخواهان این ملک سد خواهند کرد. اینک نوبت مسئولان است که با تجلیل از این هشیاری، راه را بر مشارکت هر چه بیشتر این دست از نخبگان در اداره کشور و منطقه بگشایند و از ظرفیت‌های آنان در راه آبادانی کشور بهره بیشتری گرفته شود.»


Scroll To Top