. . . پنجره | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » خانواده » . . . پنجره

. . . پنجره

لاک‌پشت‌ها در گردش
یک (روز) خانواده لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند. از آنجا که لاک پشت‌ها به صورت طبیعی در همه موارد یواش عمل می‌کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن!
‏در نهایت خانواده لاک پشت، خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) محل مناسب برای پیک نیک را پیدا کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیک نیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاورده اند!
‏پیک نیک بدون نمک یک فاجعه خواهد بود، و همه آنها با این مورد موافق بودند. بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
‏لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت‌های کند بود!
‏او قبول کرد که به یک شرط بره نمک بیاره؛ اینکه هیچ کس تا وقتی اون برنگشته چیزی نخوره. خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
‏سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال… شش سال… سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت که دیگه نمی‌تونست به گرسنگی ادامه بده اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
‏در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون پرید،» دیدید! می‌دونستم که منتظر نمی‌مونید! منم حالا نمی‌رم نمک بیارم»!
‏نتیجه اخلاقی: بعضی از ما زندگیمان صرف انتظار کشیدن برای این می‌شود که دیگران به تعهداتی که ازشان انتظار داریم عمل کنند. آنقدر نگران کارهایی که دیگران انجام میدهند هستیم که خودمان (عملا) هیچ کاری انجام نمی‌دهیم.
‏شکنجه خاموش
بعد از جنگ آمریکا با کره، ژنرال «ویلیام مایر» که بعدها به سمت روانکاو ارشد ارتش آمریکا منصوب شد، یکی از پیچیده‌ترین موارد تاریخ جنگ در جهان را مورد مطالعه قرار می‌داد. حدود ۱۰۰۰ نفر از نظامیان آمریکایی در کره، در اردوگاهی زندانی شده بودند که از استانداردهای بین المللی برخوردار بود. زندان با تعریف متعارف تقریباً محصور نبود. آب و غذا و امکانات به وفور یافت می‌شد. از هیچ یک از تکنیک‌های متداول شکنجه استفاده نمی‌شد.اما بیشترین آمار مرگ زندانیان در این اردوگاه گزارش شده بود. زندانیان به مرگ طبیعی می‌مردند. امکانات فرار وجود داشت اما فرار نمی‌کردند. بسیاری از آنها شب می‌خوابیدند و صبح دیگر بیدار نمی‌شدند. آنهایی که مانده بودند احترام درجات نظامی را میان خود رعایت نمی‌کردند و عموماً با زندانبانان خود طرح دوستی می‌ریختند.
‏دلیل این رویداد، سالها مورد مطالعه قرار گرفت و ویلیام مایر نتیجه تحقیقات خود را به این شرح ارائه کرد:
‏«در این اردوگاه، فقط نامه‌هایی که حاوی خبرهای بد بودند به دست زندانیان می‌رسید. نامه‌های مثبت و امیدبخش تحویل نمی‌شدند! هر روز از زندانیان می‌خواستند در مقابل جمع، خاطره یکی از مواردی که به دوستان خود خیانت کرده اند، یا می‌توانستند خدمتی بکنند و نکرده‌اند را تعریف کنند! هر کس که جاسوسی سایر زندانیان را می‌کرد، سیگار جایزه می‌گرفت اما کسی که در موردش جاسوسی شده بود هیچ تنبیهی نمی‌شد. همه به جاسوسی برای دریافت جایزه (که خطری هم برای دوستانشان نداشت) عادت کرده بودند.»‏
تحقیقات نشان داد که این سه تکنیک در کنار هم، سربازان را به نقطه مرگ رسانده است. با دریافت خبرهای منتخب (فقط منفی) امید از بین می‌رفت. با جاسوسی، عزت نفس زندانیان تخریب می‌شد و خود را انسانی پست می‌یافتند! با تعریف خیانتها، اعتبار آنها نزد همگروهی‌ها از بین می‌رفت و این هر سه برای پایان یافتن انگیزه زندگی، و مرگ‌های خاموش کافی بود!‏


Scroll To Top