نامه فرهنگ و منش ایرانی | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » نامه فرهنگ و منش ایرانی

نامه فرهنگ و منش ایرانی

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
، عنوان یادداشتی است در روزنامه همشهری به مناسبت روز بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی به قلم دکتر میرجلال‌الدین کزازی، ادب‌دان، شاهنامه‌شناس و استاد دانشگاه علامه طباطبایی که متن آن در پی آمده است:
«یکی از بنیادین‌ترین پرسش‌هایی که امروز پیشاروی هر ایرانی است، آن است که چرا ما در این روزگار به شاهنامه نیاز داریم. روزگاری که داستان‌های بلند و دراز دامان در آن چندان خواستار و خواننده ندارد؛ زیرا روزگار ما روزگار شتاب است و آسیمگی و بی‌زمانی. پس چرا هر ایرانی می‌باید نه تنها شاهنامه را که متنی است گرانسنگ، نزدیک به شصت هزار بیت دارد، بخواند؛ می‌یابد با آن آشنایی بجوید؛ پیوندی تنگ بیابد؟ پاسخی که من سخت کوتاه به این پرسش خواهم داد چنین است: ما در این روزگار بیش از هر زمانی دیگر در تاریخ ایران، ایران پس از اسلام به خواندن شاهنامه، به راه جستن به جهانی که در شاهنامه نهفته است ـ که همان جهان ایرانی است ـ نیاز داریم. چرا؟ زیرا که این روزگار، روزگاری است شگرف و بی‌مانند و بی‌پیشینه، نه تنها در تاریخ ایران، در تاریخ جهان نیز٫ روزگار ما روزگار گسستن‌ها و از خود بیگانگی‌هاست. برترین، بنیادین‌ترین، ویژگی‌ و نشانه این روزگار سستی، لرزانی، ناپایداری است زیرا پدیده‌ای در روزگار ما پدیدار شده است، گسترش یافته است؛ کارکردی نیرومند و فراگیر یافته است که هیچ نمونه و پیشینه‌ای در جهان گذشته ندارد، آن پدیده رسانه است.
فرهنگی که رسانه می‌گسترد به ناچار فرهنگی نیست که ما ایرانیان که فرهنگی گرانسنگ، پیشینه‌ای دیرینه، تاریخی شکوهمند و نازش خیز داریم، به آسانی بتوانیم آن را بپذیریم؛ با آن دمساز و همساز و همرنگ و هماهنگ بشویم؛ زیرا که این فرهنگ، فرهنگی برآمده از چیستی ایرانی ما نیست، اما این رسانه در پی آن فرهنگ رسانه‌ای، دشمنی است بسیار زبردست، نیرومند زیرا که دشمنی خانگی است. رسانه به یاری فناوری ویژه خود تا نهانگاه خانه‌های ما راه جسته است. کودکان، جوانان، پیران همه با آن در پیوندی پایدار و روزانه‌اند. ایستادگی در برابر چنین دشمنی سرپنجه و تیزچنگ کاری آسان نیست. هیچ بند و بارویی هم به هر پایه ستبر و بلند باشد نمی‌تواند این فرهنگ را که بر دوش موج‌ها در جهان می‌پراکند و می‌گسترد، دیوار بکشد. ما در روزگاری تاریخی، سرنوشت‌ساز به سر می‌بریم. بر سر دوراهه‌ای ایستاده‌ایم. باید به این پرسش پاسخ بدهیم تا یکی از این دو راه را برگزینیم. آیا ایرانی بمانیم یا به دنباله‌ای، افزونه‌ای برای فرهنگ رسانه‌ای فرو بکاهیم؛ دگرگون بشویم؟ به سخنی دیگر به جای آنکه ایرانی بمانیم؛ شهروند جهانی بشویم. من بی‌گمانم که بیشینه ایرانیان بدین پرسش پاسخی می‌دهند که شایسته ایرانی بودن‌شان باشد. آن هم این است؛ آری می‌خواهیم ایرانی بمانیم.
پرسش بنیادین دیگر این است؛ چگونه می‌توانیم ایرانی ماند؟ من تنها یک پاسخ برای این پرسش دارم. آن هم این است، با چنگ زدن در دامان شاهنامه؛ ما اگر با جهان شاهنامه که همان جهان ایرانی است به بسندگی آشنا بشویم، به آسانی در برابر تازش‌های فرهنگ رسانه‌ای فرو نخواهیم ریخت. درهم نخواهیم شکست. از آن فرهنگ به گونه‌ای سنجیده و آگاهانه، به پروا بهره خواهیم برد. هرآنچه را به سود ماست می‌ستانیم، هرآنچه را که به زیان ماست فرو می‌نهیم. از گزند و آسیب و زیان آن خود را به دور می‌داریم. شاید کسی بپرسد چرا شاهنامه تا ده‌ها شاهکار بزرگ ادبی در گنجینه سخن پارسی داریم؟ پاسخ این پرسش ناگزیر نیز این است؛ زیرا در میانه این شاهکارها تنها شاهکاری که شایسته آن است که آن را بنامیم شاهنامه است. زیرا به آهنگ آنکه ایرانی بمانیم باید فرهنگ و منش ایرانی را بشناسیم، بر آن بنیاد کنیم. چیستی ایرانی هنگامی شناخته می‌شود، از گزند می‌توانیم آن را پاس بداریم که فرهنگ و منش ایرانی را بشناسیم. در این فرهنگ و منش در جهانی که جهان گسستن‌ها و از خود بیگانگی‌هاست بزییم. شاهکارهای دیگر سخن پارسی هرکدام پرتوی، بازتابی، پاره‌ای از این فرهنگ و منش را فرا پیش ما می‌نهند. اما تنها در شاهنامه است که ما این دو را در یکبارگی آنها می‌توانیم یافت. پس اگر می‌خواهیم ایرانی بمانیم؛ مانند نیاکان خود بدان بنازیم و سربرافرازیم که در این سرزمین سپند اهورایی می‌زییم و بخت بلند و بهینه آن را داریم که خود را ایرانی بخوانیم و بدانیم ـ به ویژه در این روزگار ـ می‌باید بکوشیم که خود را بشناسیم و بتوانیم ایرانی بمانیم.
شناختن خود را نیز در گرو شاهنامه‌ایم. بر این پایه است که من برآنم هر ایرانی به هر شیوه به ناچار می‌باید با شاهنامه پیوند بگیرد. اگر می‌خواهد ایرانی بماند.»
بهارانه فرهنگ و هنر
بهارانه فرهنگ و هنر، عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم احمد مسجدجامعی عضو شورای شهر تهران که متن آن در پی آمده است:
«۲۸ سال پیش نخستین نمایشگاه بین‌المللی کتاب در تهران بنا نهاده شد و دو، سه سال بعد تقویم برگزاری نمایشگاه با بررسی‌های کارشناسانه به اردیبهشت ماه انتقال یافت و برای همیشه در این تاریخ ماند. این تغییر زمان در تقویم بین‌المللی ناشران سایر کشورهای جهان نیز به نام تهران ثبت شده است و ناشران داخلی و خارجی، هرساله برای شرکت در این رویداد جهانی برنامه‌ریزی می‌کنند. چندسال پس از این رویداد، نمایشگاه گل وگیاه تهران در همان محل برگزاری نمایشگاه بین‌المللی کتاب و در همسایگی آن افتتاح شد. در سال‌های نخست، این دو رویداد فرهنگی و پرمخاطب به همدیگر تنه می‌زدند و هر کدام فضا و جای نمایشگاهی بیشتری طلب می‌کردند. ولی بعدها برای خود فضاهای مستقلی گرفتند و مکان آنها جدا شد؛ گرچه زمان هر دو در اردیبهشت ماه مشترک بود: دو رویداد چشمگیر فرهنگی- هنری در بهار تهران. در سال جاری شاهد رویداد فرهنگی- هنری دیگری بودیم. زمزمه برگزاری این کار جدید از مدتی نه چندان دور آغاز شد و در نوروز امسال برای زمان برگزاری به جمع بندی رسیدیم: «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» از ۱۵ تا ۲۵ اردیبهشت.
به واقع این سومین رویداد مهم اردیبهشت تهران است که به این شهر رنگ «فرهنگ و هنر» بخشیده و شکل گیری همه آنها با مشورت و بحث و بررسی‌های کارشناسی و جمع دانش و تجربه بوده است. کم کم می‌توان به فرصت هر ساله در این ماه اندیشید و آن را «بهارانه فرهنگ و هنر تهران» نامید و از فرصت حضور علاقه مندان به کتاب که از سراسر کشور به تهران می‌آیند بهره برد، میهمانان خارجی نمایشگاه‌های بین‌المللی را در شهر فرهنگ و هنر پذیرا بود و به ابعاد این کار افزود. ایده «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» می‌تواند در سال آینده «تماشاخانه‌ای به وسعت یک شهر» هم باشد و گروه نمایش‌های آیینی و جدید در شکل‌های خیابانی و رسمی، شهر را در اختیار بگیرند. «موزه‌ای به وسعت یک شهر» نیز سزاوار این پایتخت است؛ کلان شهر تهران که در کنار تمدن درخشان چشمه علی با چند هزار سال سابقه شکل گرفته است. فستیوال‌ها و جشنواره‌های خیابانی هم در این مجموعه جایگاهی خواهد داشت.
جالب است بدانیم روزهای بزرگداشت بسیاری از مفاخر بزرگ کشورمان همچون سعدی، فردوسی، خیام، کلینی و صدوق در همین ماه قرار دارد و مناسبت‌های جهانی و ایرانی از قبیل روز معلم، روز کارگر، روز شوراها، روز خلیج فارس، روز ارتباطات، روز اسناد ملی و میراث مکتوب و روز میراث فرهنگی نیز در اردیبهشت ماه ثبت شده است. «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» در کنار همه ویژگی‌های خوب و ارزنده اش، تجربه نخست است و کاستی‌هایی هم دارد؛ از جمله آنکه مخاطب پیاده را چندان جدی نمی‌گیرد و اینکه تبلیغ و ترویج بیست و چند ساله نمایشگاه‌های کتاب و گل و گیاه و مسابقات بین‌المللی قرآن را تحت تأثیر قرار داده است.
در سال‌های بعد لازم است پشتیبانی از این گونه فعالیت‌ها، محور برنامه ریزی شهری قرار گیرد، به نحوی که در فضای گسترده و بزرگی مانند کلان‌شهر تهران هیچ‌کدام جای دیگری را تنگ نکند و مانند تجربه نخستین سال‌های هم زمانی نمایشگاه کتاب و گل وگیاه به هم تنه نزنند، بلکه به یاری یکدیگر بشتابند و به شکوه فرهنگ و هنر شهرمان بیفزایند و زمینه را برای فعالیت‌های نو آماده کنند. حتی شکل اجرای همین نگارخانه بزرگ شهری نیز می‌تواند تغییراتی پیدا کند؛ مثلاً براساس توجه به موضوع، موزه یا هنرمندی خاص شکل بگیرد.
درعین حال «نگارخانه‌ای به وسعت یک شهر» قرار نیست جای فعالیت‌های ارزشمند موزه‌ها و گالری‌ها را در شهر بگیرد،بلکه به نوعی جنبه ترویجی دارد. شهرداری برای برگزاری «بهارانه فرهنگ و هنر» می‌تواند از توان سایر دستگاه‌های اجرائی ذی‌ربط و تشکل‌ها و صنوف فرهنگی و هنری بهره گیرد و عملاً در یکپارچه‌سازی همه کوشش‌ها پیش قدم باشد و شرایط تحقق شهری انسان مدار با شهروندانی فرهنگ مدار و بانشاط را فراهم آورد. همچنین در شکل‌گیری شهری با سیما و منظری ایرانی و اسلامی، در عین بهره گیری از دستاوردهای جهانی بکوشد. به هرحال، مصادره کردن این قبیل فعالیت‌ها به نام نهاد، وزارتخانه و سازمان از مشارکت پذیری و تأثیرگذاری آن خواهد کاست و شورای شهر تهران، شهرداری و سایر نهادها، همه ذیل نام و آوازه فرهنگ ایرانی است که معنا می‌یابند.»
سفر فؤاد معصوم و لزوم شکل‌گیری محور صلح
سفر فؤاد معصوم و لزوم شکل‌گیری محور صلح، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه جام‌جم به قلم احمد کاظم‌زاده تحلیلگر مسائل خاورمیانه که متن آن به شرح زیر است:
«فواد معصوم رئیس‌جمهورعراق روز سه‌شنبه در راس یک هیات سیاسی و اقتصادی بلندپایه وارد تهران شد و به گرمی از سوی مسئولان کشورمان استقبال شد. وی در خلال این سفر ۲ روزه علاوه بر دکتر روحانی همتای ایرانی خود با دیگر مسئولان بلندپایه کشورمان از جمله دکتر لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی و از همه مهم‌تر با رهبر معظم انقلاب نیز دیدار کرد که همین تنوع دیدارها از اهمیتی ناشی می‌شود که جمهوری اسلامی ایران برای این سفر قائل است.
در همه این دیدارها درباره طیف مختلفی از مسائل مورد علاقه و همچنین دغدغه‌های مشترک گفت‌وگو شد که همین تنوع مسائل مورد گفت‌وگو ازتنوع و گستره موضوعاتی حکایت دارد که روابط و همکاری ۲ کشور را در عرصه‌های مختلف شکل داده و منافع آنها را به یکدیگر پیوند زده است. اکنون چه در عرصه روابط دوجانبه و چه منطقه‌ای و حتی بین‌المللی، حوزه‌ای را نمی‌توان پیدا کرد که در آن روابط و همکاری ۲ کشور احساس نشود.در عرصه روابط دوجانبه برخورداری از پیوندهای مذهبی و علایق فرهنگی موجب شده است سالانه ۲ کشور پذیرای ۳٫۵ میلیون نفر از اتباع ۲ کشور به صورت گردشگر مذهبی باشند که این وضعیت استثنایی را در روابط میان ایران و عراق در بین دیگر کشورهای منطقه ایجاد کرده است. در بعد اقتصادی روابط ۲ جانبه نیزحجم مبادلات اقتصادی و تجاری ۲ کشور بعد از سقوط رژیم صدام سیر شتابان به خود گرفت و در سال گذشته به ۱۳ میلیارد دلار رسید و در نهایت عراق را به اولین شریک تجاری ایران تبدیل کرد.
البته هنوز زمینه‌ها و ظرفیت‌های استفاده نشده زیادی وجود دارد که با برنامه‌ریزی می‌توان این حجم و ارزش مبادلات را به بیش از ۲ برابر کنونی رساند و بر همین اساس ۲ کشور برای ارتقای حجم مبادلات به میزان ۳۰ میلیارد دلار در سال هدف‌گذاری کرده‌اند. تحقق این هدف از یکسو نیازمند برنامه‌ریزی دقیق است و به اصطلاح به ماهیت فنی و مدیریتی کار مربوط می‌شود و بخش دیگر آن نیازمند برقراری کامل ثبات و امنیت در این کشور است. بر این اساس می‌توان گفت روابط و همکاری‌های امنیتی و دفاعی جاری میان ۲ کشور علاوه بر کارکردهای دفاعی و امنیتی از کارکرد اقتصادی نیز برخوردار است و دفع کامل خطرات امنیتی که از ناحیه داعش و دیگر گروه‌های تکفیری متوجه عراق است می‌تواند بستر لازم را برای بهره‌برداری از ظرفیت‌های بالقوه ۲ کشور فراهم کند. ظهور داعش با تمام خطرات و آثار منفی که برای عراقی‌ها و دیگر ملل منطقه و جهان به بار آورده حداقل این واقعیت را یک‌بار دیگر برای عموم عراقی‌ها بخصوص طیف‌های وابسته آشکار کرد که جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که بدون هیچ چشمداشتی یا تعیین شروطی از برقراری ثبات و امنیت در این کشور حمایت می‌کند و در وضعیت اضطراری این کشور و دیگر دوستان و متحدان منطقه‌ای خود را تنها نگذاشته و در آینده نیز تنها نخواهد گذاشت.
بر همین اساس جمهوری اسلامی ایران در همان ابتدای ظهور خطر و تهدید داعش به درخواست دولت مرکزی عراق و حکومت اقلیم کردستان برای مقابله با خطر داعش پاسخ مثبت داد و ارائه بموقع کمک‌های دفاعی و مشاوره‌های نظامی و امنیتی موجب شد که به فاصله چند ماه موقعیت داعش از موضع هجومی به دفاعی تبدیل شود و خطری که در یک قدمی بغداد و اربیل قرار داشت حداقل فرسخ‌ها از این مناطق دور شود. در مجموع می‌توان گفت آنچه به سفر فواد معصوم رئیس‌جمهور عراق و هیات همراه به ایران اهمیت می‌دهد علاوه بر نقش این سفر در پیشبرد بیش از پیش روابط و همکاری‌های دوجانبه و شتاب بخشیدن به آن فضای جدید حاکم بر منطقه است که عربستان در پوشش ائتلاف ساختگی به تجاوز نظامی به یمن اقدام کرده است و علاوه بر مردم غیرنظامی این کشور محور مقاومت را با چالش جدیدی روبه‌رو کرده است و در چنین وضعیتی سفر رئیس‌جمهور عراق به ایران می‌توان این دستاورد را نیز داشته باشد که ۲ کشور، به همراه دیگر کشورهای صلح دوست منطقه و جهان ائتلاف صلح را در برابر ائتلاف جنگ عربستان تشکیل دهند و آن را به کمک یکدیگر به پیش ببرند .طرح ۴ ماده‌ای ایران از قابلیت تشکیل چنین ائتلافی برخوردار است و فعال کردن محور صلح می‌تواند با محور نوپای جدیدی نیز مقابله کند که تلاش می‌شود در کمپ دیوید بر پایه ایران‌هراسی شکل گیرد.»
در انتظار عقلانیت سعودی
در انتظار عقلانیت سعودی، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان‌امروز است به قلم دکتر داوود هرمیداس باوند کارشناس روابط بین‌الملل که نویسنده در آن نوشته است:
«مصلحت همگان در منطقه خاورمیانه حل‌وفصل مسالمت‌آمیز مشکلات است اما در شرایطی که عربستان، یمن را حیاط خلوت خود دانسته، هر نوع اظهارنظر ایران را از دیدگاه خود تحلیل و تفسیر می‌کند و همواره سعی دارد به نحوی رفتار کند که به دیگر کشورها القا نماید ایران درمورد یمن موضع مداخله‌گرایانه دارد باید گفت ظاهرا عربستان برای آینده قدرت خود در منطقه و همچنین نقش آمریکا در منطقه پیش‌بینی‌هایی کرده که هیچ‌کدام در عالم واقعیت صحیح نیست. همچنین پیشرفت مذاکرات هسته‌ای و امکان بهبود روابط غرب با ایران برای عربستان بسیار ناخوشایند است به نحوی که سعودی‌ها از سیاست اوباما درمورد ایران به شدت ناراضی هستند.
از سوی دیگر مواضع عربستان درمورد سوریه نیز به نتیجه نرسید و تعامل ایران درعراق برای عربستان نگرانی‌های زیادی فراهم آورده است. عربستان در طول سال‌های اخیر سعی کرد با طرح هلال شیعی به حوادث سوریه دامن بزند اما برخلاف خواست و هدف آنها، چنین اتفاقی رخ نداد. در چنین فضایی است که عربستان احساس می‌کند ایران درحال تبدیل به قدرت برتر فرامنطقه‌ای است و همین موضوع عربستان را با نوعی دوگانگی روبه‌رو کرده است، بنابراین واکنش‌هایش با نوعی عصبانیت و نوعی جاهلیت قابل درک همراه است. این کشور نه‌تنها در برابر ایران بلکه در برابر اقدامات و تصمیمات آمریکا نیز دچار استیصال شده است. موضع‌گیری عربستان در یمن و بمباران‌های گسترده این کشور که زیربناهای یمن را مورد هدف قرار می‌دهد، حکایت از آن دارد که این کشور به‌زودی جایگاهش را در منطقه از دست خواهد داد. عربستان حاضر به افزایش تولید نفت به منظور ضربه زدن به ایران شد اما با این سیاست نیز نتوانست به هدف خود برسد. عربستان حاضر نیست درحوادث یمن به توصیه‌های ایران عمل کند بلکه تنها ادعا دارد ایران درمساله یمن دخالت می‌کند و مادامی که مساله یمن حل‌وفصل نشود، تیرگی روابط ادامه پیدا خواهد کرد. عربستان آنقدر چشم خود را به روی واقعیات جهان اسلام بسته است که به عنوان یک کشور مسلمان اجازه رساندن کمک‌های ایران را به مردم مظلوم یمن نمی‌دهد. به نظر می‌رسد باید امیدوار باشیم هرچه زودتر سران کنونی عربستان تغییر رویه داده و هرچه زودتر به جنگی که علیه مردم بی‌پناه یمن آغاز کرده‌اند، پایان دهند.»
توطئه بین‌المللی کردن پرونده سیاسی یمن
توطئه بین‌المللی کردن پرونده سیاسی یمن، عنوان یادداشت روز، روزنامه کیهان است به قلم سعدالله زارعی که متن آن به شرح زیر است:
«مطبوعات درون مرزی و فرامرزی آل سعود از چند روز قبل، ایران را به عنوان کشوری مسلمان و موثر که خیر مسلمانان را می‌خواهد، مورد خطاب قرار داده و از رهبری معظم آن خواسته‌اند که برای متوقف کردن جنگی که شعله ور ماندن آن به نفع رژیم صهیونیستی است، اقدام نماید! همزمان با این لحن مسلمان دوستانه و آشتی جویانه، هواپیماهای جنگی رژیم عربستان طی یک هفته اخیر که بحث برقراری آتش بس مطرح شده است، بر شدت حملات علیه منازل، اماکن و شهروندان مظلوم یمنی افزوده و طی ۴۸ ساعت گذشته به اوج خود رسانده‌اند.
روزهای گذشته روزنامه‌های الحیات و شرق الاوسط که لندن آن را از جانب عربستان منتشر می‌کند و روزنامه «عکاظ» چاپ داخل عربستان، در مقالات متعدد خود از ایران و بخصوص رهبر معظم انقلاب اسلامی خواسته‌اند که به حل منازعه یمن کمک نماید. الحیات روز دوشنبه گذشته در مقاله‌ای با عنوان «یا قادت تعالوا الی کلمه سواء» نوشته است: «ما و شما- ایران- فقط در بعضی از روش‌ها با هم اختلاف داریم و این در حالی است که ما هر دو با رژیم صهیونیستی دشمن هستیم و آن را دشمن اول مسلمین می‌دانیم پس چرا باید بر موارد اختلاف با یکدیگر تاکید نمائیم». روزنامه عکاظ نیز در همین روز و طی مقاله‌ای نوشته است: «خونریزی ما را به هدف نمی‌رساند و این به نفع ایران یا عربستان نیست که جنگ استمرار داشته باشد». درخواست عربستان برای وساطت ایران در این جنگ در حالی است که در آغاز جنگ وزیر خارجه وقت عربستان در هنگام پاسخ به سوالات درباره جنگ یمن گفت این جنگ ارتباطی به ایران ندارد و مسئله‌ای عربی است. کما اینکه مقامات دیگر عربستان نیز طی هفته‌های اول جنگ با وابسته خواندن نیروهای انصارالله به ایران، علیه کشور ما موضع گرفتند با این وصف امروز به کار بردن مکرر عباراتی مثل «یا سماحةالامام المرشد علی الخامنه ای» در مقالات «الحیات» به خودی خود نشان می‌دهد که عربستان در این جنگ به بن بست رسیده و برای برون رفت از آن چشم به ایران دوخته است.
عربستان به خوبی می‌داند که این جنگ نمی‌تواند ادامه پیدا کند و اگر یک ماه دیگر هم ادامه یابد، نتیجه‌ای به دست نمی‌آید، بنابراین ناچار است فکری برای پایان دادن به آن بنماید. در این صحنه عربستان بطور جدی نگران حذف شدن از روند مذاکرات سیاسی و جایگزین شدن تهران به جای ریاض است. همین دو روز پیش آمریکایی‌ها بروز دادند که مذاکرات یمنی‌ها از ریاض به ژنو منتقل می‌شود. این را کری در گفتگوی تلفنی به وزیر خارجه ایران اطلاع داده و البته خواسته است که به نوعی به ظریف بفروشد. این در حالی است که آمریکا در این جابجایی که البته هنوز درباره شکل گیری این گفتگوها تردیدهای جدی وجود دارد، نقشی ایفا نکرده است.
جابجایی مذاکرات از ریاض به هر جای دیگر، خلاف قطعنامه ۲۲۱۶ شورای امنیت سازمان ملل می‌باشد و این آغاز اعتبارزدایی از قطعنامه‌های ضد یمنی شورای امنیت و بویژه مهمترین آن یعنی قطعنامه ۲۲۱۶ است. در متن این قطعنامه بر محوریت شورای همکاری خلیج فارس و نقش عربستان تاکید زیادی شده است. مقامات سعودی می‌دانند انتقال مذاکرات از ریاض به معنای حذف و یا به حاشیه رفتن نقش عربستان و شورای همکاری است. با این وصف عربستان در این صحنه علامت می‌دهد که حاضر است نقش منطقه‌ای ایران را به رسمیت بشناسد مشروط بر اینکه ایران نیز برای عربستان در منطقه نقشی قایل باشد. الحیات در مقاله‌ای به قلم سردبیر که با نام مستعار عبدالسلام منتشر شده، نوشته است«اعراب نمی‌توانند بر ایران سیطره پیدا کنند کما اینکه ایران نیز نمی‌تواند بر سرزمین عرب مسلط شود حالا که اینگونه است رهبران ایران کمک کنند تا فتنه‌های طایفه‌ای مهار شوند.»
اما رژیم سعودی همزمان با این زبان رسانه ای، در صحنه یمن بر شدت عملیات نظامی خود افزوده است. از روز پنجشنبه گذشته که بحث آتش بس ۵ روزه مطرح گردید، شهرهای شمالی یمن بیش از هر روز دیگر در دوره جنگ مورد حمله واقع شده‌اند و حال آنکه براساس برنامه کار «اعادهًْ الامل» که از روز بیست و هشتم جنگ آغاز شد، حملات هوایی روی مناطق درگیری انصارالله با عوامل جریان اصلاح و‌هادی و… متمرکز شد. تمرکز عملیات روی صعده، مران و عمران و بخصوص حمله به مراکز مذهبی و تاریخی زیدیه در این روزها برای آن است که انصار کوتاه بیاید کما اینکه در همین روزها جنگ روانی گسترده‌ای که مبتنی بر پیشروی تروریست‌های وابسته به عربستان یعنی جبهه النصره در سوریه و در معرض تهدید قرار گرفتن دمشق راه افتاد، همه دروغ بود و با این هدف دنبال شد که ایران با احساس خطر از تغییر شرایط در سوریه، انصارالله یمن را برای پذیرش برنامه سیاسی آل سعود برای آینده یمن تحت فشار قرار دهد.
به طور کلی تشدید عملیات نظامی در زمان نزدیک به اعلام آتش بس، ارزش نظامی ندارد و با یکی از دو هدف صورت می‌گیرد: تثبیت پیروزی برای ارتشی که پیروزی‌هایی را بدست آورده یا پیروزی نمایی ارتشی که علیرغم هزینه زیاد، شکست خورده است. حملات این روزهای ارتش عربستان به مناطق شمالی یمن برای آن است که ضمن تحت فشار قراردادن ایران و انصارالله، وانمود شود که ارتش سعودی کماکان ابتکار عمل را در جنگ در دست دارد و این در حالی است که اگر فرض بر پذیرش عربستان بعنوان یک طرف در گفت وگوهای بعد از جنگ پیرامون یمن باشد، این سؤال پیش می‌آید که الان عربستان چه چیزی را برای آوردن بر سر میز دارد؟
با فرض اینکه بطور واقعی، آتش بس در جنگ علیه یمن اتفاق افتاده و رژیم آل‌سعود پذیرفته باشد که شلیک به یمن را ولو برای ۵ روز متوقف کند، انصارالله در صحنه میدان کاملاً دست برتر را دارد. دو روز پیش یکی از مقامات دولت اوباما از قول او گفت «هرکس در هر کجاست در همانجا باشد، ما می‌گوئیم شلیک متوقف شود». انصارالله در این میان سه شهر تعز، عدن و مأرب که جریان وابسته اخوانی – وهابی اصلاح در آنها نفوذ زیادی داشت را تحت سیطره درآورده و جایی برای عوامل سعودی باقی نمانده است. ارتش یمن که یک نهاد قانونی است در کنار انصارالله قراردارد و لااقل ۱۵ حزب کوچک و بزرگ یمنی با انصارالله در ائتلاف می‌باشند و اینکه قبایل یمنی نیز نوعاً با انصار همراهی دارند با این وصف اگر مذاکره‌ای شکل بگیرد و این مذاکره یمنی- یمنی باشد عربستان و عوامل آن در کجای ماجرا می‌توانند قرار بگیرند؟
با توجه به اینکه عربستان، شورای همکاری و اتحادیه عرب عملاً نمی‌توانند نقش مؤثری در روند سیاسی داشته باشند، بین‌المللی شدن پرونده اگر چه یک فرصت محدود به حساب می‌آید ولی برای آل سعود مغتنم است. هر چند بین‌المللی کردن پرونده یمن با روح و اصول حاکم بر قطعنامه ۲۲۱۶ و اهداف منطقه‌ای آل سعود در مغایرت کامل می‌باشد و از این جهت بزرگترین ضربه به این قطعنامه به حساب می‌آید، اما عربستان بین حل یمنی- یمنی پرونده و حل بین‌المللی پرونده، دومی را کم ضررتر می‌داند.
درباره اینکه آیا پرونده سیاسی یمن بین‌المللی می‌شود یا نه تردید جدی وجود دارد چرا که جریانات پیروز صحنه یمن از جمله انصارالله هیچ تمایلی به خارج شدن پرونده سیاسی از داخل یمن ندارند. بین‌المللی شدن باعث زمانبر شدن حل پرونده می‌شود. سابقه گفتگوهای بین‌المللی درباره سوریه، کره و پرونده هسته‌ای ایران به خوبی بیانگر آن است که بین‌المللی کردن، یک پروسه فرسایشی است و حال آنکه یمنی‌ها همین الان به یک «دولت مسئول» که معرف کل جغرافیای یمن باشد احتیاج دارند!
شاید روسیه اولین کشوری بود که بحث «حل بین‌المللی» رامطرح کرد اما درباره اینکه نگاه روسیه به یمن چیست هم ابهامات زیادی وجود دارد. چینی‌ها معتقدند برای روسیه که نیازی به باب المندب، دریای سرخ و خلیج عدن ندارد، طولانی شدن پرونده‌ای که یک طرف آن آمریکا و رژیم‌های وابسته به آن باشد، فرصتی مهم به حساب می‌آید. بسیاری از تحلیلگران آشنا به مسایل روسیه نیز «رأی ممتنع» نماینده مسکو به قطعنامه ۲۲۱۶ را ناشی از این نگرش می‌دانند.
بهرحال طرح بین‌المللی کردن پرونده سیاسی یمن به نفع یمنی‌ها نیست و ایران بعنوان صادق ترین حامی مردم مظلوم یمن باید مانع شکل گیری یک روند سیاسی بین‌المللی بنام حل بحران سیاسی یمن شود.
مردم یمن همانگونه که خود هوشمندانه این جنگ نابرابر را به دفاعی مقدس تبدیل و اداره کردند، می‌توانند روند سیاسی را نیز به خوبی در داخل شکل داده و سریعتر به یک دولت کارآمد برسند.»
دهن‌کجی اعراب به اوباما
دهن‌کجی اعراب به اوباما، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آفتاب یزد به قلم محمدمهدی ملکی کارشناس مسائل خاورمیانه که در آن نوشته است:
«کمپ دیوید هم نتوانست آتش خشم اعراب را فرو بنشاند، اوباما و دولت وی سعی داشتند با دعوت از سران عرب منطقه به عنوان متحدان استراتژیک امریکا، نگرانی آنها را نسبت به مسائل و تحولات جاری در منطقه به خصوص پرونده هسته‌ای ایران برطرف کنند که گویا این تاکتیک آمریکایی‌ها جواب نداد و اعراب بیش از آنچه کاخ سفید فکر می‌کرد در بیم و نگرانی به سر می‌برند.
شش کشورعربی به نشست کمپ دیوید دعوت شده بودند و قرار بر این بود همگی در سطح سران خود در این نشست شرکت کنند اما تنها دو کشور کویت و قطر چنین خواهند کرد که این موضوع سر و صداهای بسیاری را ایجاد کرده و نظرات و تحلیلهای متفاوتی این روزها پیرامون آن در رسانه‌ها مطرح می‌شود.نشست کمپ دیوید بیشتر از آنکه به لحاظ محتوای مباحثی که مورد بحث قرار خواهد گرفت نقد شود تحت شعاع دست رد زدن ملک سلمان و برخی دیگر از سران عرب به دعوت اوباما قرار گرفته است.به نظر نویسنده این واکنش عربستان و دنباله روهای آن دلیل واضحی دارد و آن گفتن یک نه بزرگ به سیاستهای منطقه ای کاخ سفید است. ریاض مخالفت آشکار خود را نسبت به رویکرد جدید واشنگتن در منطقه بارها مطرح کرده و به هیچ وجه از شرایط موجود رضایت ندارد، آنها می‌دانند که آمریکا تصمیم خود را در مورد منطقه گرفته و ریاض توان تغییر دادن آن را ندارد، بنابراین آنها زحمت سفر به نشست کمپ دیوید را به خود ندادند.
نگرانیهای ریاض بیشتر از جنس تغییر توازن قوا در منطقه است که به سبب افزایش قدرت و نفوذ معنوی ایران در شورهای مختلف به سود تهران سنگینی می‌کند. سعودیها نگرانی خود را به دیگر کشورهای عرب منطقه و اعضای شورای همکاری خلیج فارس منتقل کرده و با تمام توان بر طبل ایران هراسی و شیعه‌هراسی می‌کوبند.مقامات ریاض علاوه بر آنکه از قدرت فعلی ایران در هراسند، بیم آن دارند که تهران بتواند با دستیابی به توافق جامع هسته ای احتمالی با قدرت‌های جهانی در قالب ۱+۵ جایگاه بهتر و قدرت بیشتری در منطقه به دست آورد، چرا که از منظر ریاض پس از توافق، ایران رها شده از تحریمهای ظالمانه به مراتب توان تاثیرگذاری اش افزایش می‌یابد و آن زمان دیگر ایران هژمون بی رقیب منطقه خواهد بود و این در تضاد با آن چیزی است که عربستان دنبال می‌کند.عدم سفر ملک سلمان و سران برخی از دنباله روهای آن کشور به نشست کمپ دیوید نشان از شکاف ایجاد شده میان آمریکا و متحدانش در منطقه دارد، اختلافاتی که بیشتر در رویکرد و نگاه آنها به سیر تحولات و مسائل جاری در منطقه است. کاخ سفید رویکرد جدید خود را در قالب عدم دخالت مستقیم در کشورهای منطقه دنبال می‌کند و از هرگونه وارد شدن به صحنه جنگ جدیدی به شدت پرهیز دارد، در مقابل ریاض می‌خواهد با رفتاری قلدر مآبانه سیاست استفاده از قدرت سخت را جهت نیل به مقاصد خود به کار بگیرد که نمونه بارز آن را در یمن شاهد هستیم. این تفاوت در نگرشها سبب به وجود آمدن فضای بی اعتمادی میان آمریکا و متحدانش در منطقه حساس خاورمیانه گشته و کمپ دیویدی که به منظور نزدیک کردن دیدگاههای طرفین از سوی آمریکا برنامه ریزی شده بود با کم توجهی اعراب مواجه شد و به نوعی می‌توان گفت این نشست در گام اول با شکست مواجه شده. حال با این اوصاف باید منتظر ماند و دید که آمریکا تا کجا پای متحدان ناراضی خود خواهد ایستاد، متحدانی که هر روز بیشتر به تل آویو نزدیک می‌شوند و از طرق مختلف به آمریکا و دولت اوباما فشار می‌آورند تا نسبت به ایران تحریمهای بیشتر و سختگیریهای افزون‌تری در نظر گیرد و این مطالبه را با استفاده از تمام اهرمهایی که در اختیار دارند تا بتوانند کاخ سفید را مجاب به چنین کاری کنند پیگیری می‌کنند.»
چه کسانی مذاکره را برنمی‌تابند
چه کسانی مذاکره را برنمی‌تابند، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم آفرین‌چیت‌ساز اول که نویسنده در آن نوشته است:
«مذاکره هسته‌ای در جرگه سیاست‌های کلان و راهبردی نظام نشسته است. «سیاست کلان» به آن دسته از تصمیم‌ها اطلاق می‌شود که فراتر از اراده یک دستگاه و نهاد حکومتی است. در تهیه و تدوین این دست سیاست‌ها معمولاً سران چند نهاد و سازمان مشارکت دارند و در نهایت با امضای بالاترین مرجع نظام به اجرا در می‌آیند. درجه اهمیت سیاست‌های کلان از آن رو بسیار بالا است که منافع ملی و سرنوشت امور سیاسی و اقتصادی کشور به آن گره می‌خورد.
وقتی یکی از امور کشور در ردیف سیاست کلان یا استراتژی ملی قرار می‌گیرد، دیگر هیچ نهاد و سازمانی نمی‌تواند مشروعیت آن را زیر سؤال ببرد یا آنکه در ضرورت و سودمندی آن چون و چرا کند. در تاریخ ۳۶ ساله جمهوری اسلامی موارد و مثال‌های بارزی از این دست تصمیم‌ها به چشم می‌خورد. تصمیم‌هایی که به امضای امام راحل یا رهبر معظم انقلاب اتخاذ شده و نقطه عطفی را در سرنوشت کشور رقم زده‌اند. دست بر قضا اغلب این تصمیم‌های بزرگ در حوزه سیاست خارجی اتخاذ شده است مثل پذیرش قطعنامه و صلح با عراق یا ماجرای مصالحه ایران و عربستان بعد از کشتار زائران در زمان امام راحل یا سیاست بیطرفی ایران در جنگ اول خلیج فارس که توسط رهبر معظم انقلاب اتخاذ شد.
اکنون با همین تجربه، ایران یکی از تصمیم‌های تاریخی خود را برای عبور از مناقشه پرهزینه هسته‌ای به اجرا گذاشته است.چنان که مسئولان نظام تأکید کرده‌اند، جمهوری اسلامی سیاست «مذاکره» با قدرت‌ها را نه به عنوان یک تاکتیک بلکه راهبردی برای تعامل با جامعه بین‌المللی برگزیده است. دلایل و عوامل بسیار مثل؛ ثمرات تلخ تندروی و مقابله‌جویی دولت پیشین و مطالبه مردم در انتخابات ۲۴ خرداد که رفراندوم هسته‌ای نام گرفت دست به دست هم داد تا تهران در قضیه هسته‌ای راه جدید را برگزیند.
در همه روزهایی که دیپلمات‌های ایران این راهبرد را در مذاکره با طرف‌های اروپایی و امریکایی عملیاتی می‌کردند در داخل، مسئولان عالی نظام به زبان واحد ارزش تاریخی این سیاست را برای افکار عمومی روشن می‌ساختند. در این مدت رهبر معظم انقلاب در فرصت‌های مختلف دلایل و منطق جمهوری اسلامی را در انتخاب «راه مذاکره» تبیین کردند و مانع از آن شدند محافل بدبین و مخالف ایران در گوشه و کنار منطقه بر نیت و جدیت ایران در میدان مذاکره تردید افکنند. رئیس جمهوری در فردای مذاکرات لوزان، موفقیت بزرگ تیم دیپلماسی را حاصل «انسجام ملی» خواند.
از همین روست که آهنگ مخالفت‌جویی برخی نمایندگان مایه شگفتی و تأسف برخی محافل شده است، اینکه چگونه درست در اوج پیشرفت کار دیپلماسی نمایندگان یک جریان سیاسی به‌دنبال طرحی می‌روند که آشکارا تصمیم در تضاد با اراده رهبری و خواست مردم قرار دارد. درست است که تیم مدیریت خردگرای مجلس مانع پیشبرد طرح این جریان برای خارج کردن قطار دیپلماسی از ریل مذاکره شدند اما شواهد می‌گوید که آنها همچنان به تلاش خویش در این باره ادامه می‌دهند، حال سؤال این است که چه ذهنیت و تصوری موجب بروز این نوع رفتارهای عجیب می‌شود.
۱-‌ نمایندگان مذکور مدعی هستند که در مقابله به مثل با نمایندگان کنگره امریکا چنین طرحی را آماده کرده‌اند. این ادعا از جهات مختلف مخدوش است. اول اینکه رفتار کنگره امریکا در ضدیت با مذاکره مصداقی از افراط و نمونه یک رفتار غیر عقلانی در افکار عمومی دیده می‌شود. حتی نخبگان امریکا نیز رفتار سناتورهای افراطی در طول تاریخ این کشور را بی‌سابقه خوانده‌اند و تاکنون دیده نشده که نمایندگان کنگره به خاطر لجبازی با دولت اعلام کنند که قراردادها و معاهدات امضا شده توسط سفیر یا وزیر خارجه را کنار می‌گذارد. این سخن، نقض بدیهی‌ترین اصل حقوق بین‌الملل است که دولت‌ها و مجالس کشورها را متعهد می‌کند که حتی در صورت وقوع انقلاب و جنگ حق نقض قراردادها و معاهدات خارجی خود را ندارند. رهبر معظم انقلاب نیز به درستی رفتار این گروه از سناتورها را امری عجیب و تأمل برانگیز خواندند. به این صورت تکرار یا تقلید آن رفتار غیرعقلانی کنگره‌نشینان از سوی هر جریان سیاسی امری مذموم است همچنان که طرف‌های اروپایی از حرکات عصبی و بی‌منطق سناتورهای امریکا برائت جستند.
۲- رفتار برخی از محافل یا نمایندگان مخالف دولت از این تصور نشأت می‌گیرد که سیاست خارجی میدان زورآزمایی است آنها برخلاف اندیشه دیپلمات‌ها که سیاست خارجی را عرصه تعامل و داد و ستد می‌دانند میز مذاکره را محل قدرت‌نمایی می‌خوانند با همین نگاه گمان می‌کنند که هر اندازه شدت عمل و شدت لحن نشان دهند هر اندازه سیاست‌ها تند و ضربتی باشد طرف مقابل بیشتر احساس ترس کرده و دچار ضعف و انفعال خواهد شد.
این تفکری بود که در دوره گذشته به صورت تمام و کمال از سوی دولت وقت و همفکرانش در برخی نهادها و رسانه‌ها دنبال شد اما نتیجه‌اش آن چیزی شد که امروز در وضع اقتصادی و معیشت جامعه دیده می‌شود در آن مقطع تندترین طرح‌ها از سوی دولت و برخی از متحدان آن در مجلس ارائه شد اما نتیجه‌اش عقب‌نشینی طرف مقابل و افزایش قدرت ایران نبود بلکه فشارها و تحریم‌ها بیشتر شد تا مرحله‌ای که حتی متحدان ایران مثل چین و روسیه هم در صف امریکا و اروپا قرار گرفتند.
تجربه دوران سخت تحریم روشن کرد که موفقیت سیاست خارجی هیچ‌گاه در انجام رفتارهای ضربتی و هیستریک یا انتشار بیانیه‌ها و نطق‌های آتشین نیست بلکه عرصه بین‌المللی قواعد بازی خاص خودش را دارد که هر دولتی برای تحصیل منافع ملت و کشور ناگزیر از به‌کار بردن این قواعد است.»
بازیگری و بازیگران مذاکرات هسته‌ای
بازیگری و بازیگران مذاکرات هسته‌ای، عنوان یادداشتی است در روزنامه مردم‌سالاری به قلم دکتر مهدی مطهرنیا کارشناس مسائل بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«پرونده هسته‌ای ایران براساس سیگنال‌های موجود که در نظام بین‌الملل وجود دارد نشان‌دهنده واقعیتی گریز ناپذیر در جهت ایجاد یک توافق‌نامه جامع است. هم برای ایران و هم برای ۱+۵ و هم برای نظم منطقه‌ای و هم برای نظام بین‌الملل بهترین گزینه روی میز رسیدن به توافق جامع است وگرنه تمامی بازیگران این پرونده به همان میزانی که در یک توافق‌نامه هسته‌ای از منظر دیپلماتیک می‌توانند به برد معینی دست یابند در صورت عدم توافق هسته‌ای به یک باخت متناسب با وزن خود دست پیدا خواهند کرد و لذا در اینجاست که باید گفت سیگنال‌های موجود نشان می‌دهد رسیدن به یک توافق‌نامه هسته‌ای در دایره عقلانیت سیاسی ضرورتی است که همه بازیگران به آن توجه دارند. اما آنچه که اکنون وجود دارد فشارهای متفاوت برای انتقال امتیازات از یک سوی به سوی دیگر میز و پخش این امتیازات میان ۱+۵ است.
من بر این باورم که دو کنشگر اصلی یعنی ایران و آمریکا هم اکنون کمتر از بازیگران پیرامونی و فراپیرامونی پرونده هسته‌ای ایران درگیر مسائل پرونده هسته‌ای ایران می‌باشند چرا که هم ایران و هم آمریکا به این منطق سیاسی دست یافته‌اند که باید در دایره خردورزی خود زمینه‌ساز و زمینه ‌پرور ایجاد یک فضای مناسب برای توافقنامه هسته‌ای شوند اگر چه دولت آمریکا تحت فشار کنگره قرار دارد و اوباما برای راضی نگه داشتن آنها ادبیاتی گاه خارج از عرف دیپلماتیک مربوط به پرونده هسته‌ای را به کار می‌گیرد اما باید بپذیریم که در عمل هم دولت آمریکا و هم نظام قدرت در ایران به این نتیجه رسیده‌اند که تکلیف پرونده هسته‌ای هر چه زودتر مشخص شود و بهترین گزینه، گزینه توافق است اما از سوی دیگر باید بپذیریم که بازیگرانی نیز وجود دارند که رسیدن به توافق هسته‌ای برای ایران و ۱+۵ به ویژه حل و فصل احتمالی آن بین ایران و آمریکا را دارای تاثیر بسیار نامناسبی برای خود می‌بینند چرا که این گروه شکل‌گیری آینده نظم منطقه‌ای و نظام بین‌الملل در وضعیت جدیدش را در گرو نقطه گرهی پرونده هسته‌ای در ایران ارزیابی می‌کنند که ارزیابی درستی نیست.
چون اگر پرونده هسته‌‌ای ایران بین ایران و ۱+۵ به ویژه با کنشگری دو بازیگر مرکزی ایران و آمریکا حل شود و منجر به حل و فصل بسیاری از پرونده‌های موجود در منطقه خاورمیانه و سپس در حوزه تاثیرگذاری حل و فصل این پرونده‌ها در نظم آینده جهانی شود زمینه‌هایی را ایجاد خواهد کرد که به محدودسازی امتیازات دیگر بازیگران نه تنها در وضعیت کنونی بلکه در آینده نظم نوین جهانی خواهد شد لذا باید پذیرفت که در عین حال که وضعیت مطلوبی را پرونده هسته‌ای ایران دارد نگرانی‌ها از وقوع شگفتی‌سازها نیز در ارتباط با پرونده هسته‌ای نباید از نظر دور داشته شود. دنیای سیاست دنیای تحمیل واقعیت‌ها بر اراده‌هاست اگرچه اراده‌های برتر هستند که می‌توانند واقعیت‌ها را مدیریت کنند و در واقع زمینه‌پروری بروز واقعیت‌هایی را صورت دهند اما آنچه که اکنون در صحنه بازی دیده می‌شود وجود واقعیت‌هایی است که اراده‌های قبل به ساخت آن پرداخته‌اند و امروز پرداخته‌ای آن اراده‌هاست که تحمیل واقعیت ساخته شده ناشی از اراده‌های متراکم بازیگران بر همان بازیگران تحمیل می‌کنند.
بنابراین آنچه که سخن اول را می‌گوید نه اراده بازیگران بلکه واقعیت‌های موجود در متن سیاست در لایه‌های گوناگون داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی برای دو بازیگر اصلی و بازیگران پیرامونی در قبول بازی کردن در چارچوب بسنده کردن به حداکثر حداقل‌های امتیازات است. لذا به نظر می‌رسد که اگر خرد سیاسی حاکم باشد همه بازیگران تلاش خواهند کرد به یک توافقنامه هسته‌ای برسند وگرنه باید هزینه‌های بس‌گزافی را برای عدم استفاده از این فرصت در آینده پرداخت کنند. در مقام قیاس‌ تیم‌های دیگر مذاکره‌کننده دارای جایگاه تعریف‌شده‌ای در ارتباط با پرونده هسته‌ای هستند. از نظر منطق دیپلماتیک تیم کنونی مذاکره‌کننده بسیار تخصصی‌تر و از منظر تجربه دیپلماتیک بسیار مبرزتر نشان می‌دهد.»


Scroll To Top