اجلاس کمپ دیوید و تغییر استراتژی جهانی | Ettelaat International Newspaper

صفحه اصلی » تفسیر اخبار » اجلاس کمپ دیوید و تغییر استراتژی جهانی

اجلاس کمپ دیوید و تغییر استراتژی جهانی

انعکاس اخبار و روید اد ها د ر رسانه های ایران
‏‎ اجلاس کمپ‌دیوید و تغییر استراتژی جهانی، عنوان سرمقاله روزنامه آرمان امروز است به قلم دکتر سیدعلی خرم سفیر و نماینده دائم اسبق ایران در مقر ژنو سازمان ملل متحد که در آن نوشته است:
«رهبران شش کشور عربی شورای همکاری خلیج‌فارس به واشنگتن دعوت شدند تا در کاخ تابستانی کمپ دیوید با رئیس‌جمهور آمریکا و وزرای وی ملاقات کنند. هدف از این دیدار، اطمینان‌بخشی به شورای همکاری خلیج‌فارس بود که مذاکرات هسته‌ای با ایران خطری از نظر نظامی‌-امنیتی آن طور که نتانیاهو-نخست‌وزیر رژیم‌صهیونیستی- تبلیغ می‌کند، آنها را تهدید نمی‌کند. دولتمردان آمریکا برای تغییراتی که در سیاست ۱۰ساله خود نسبت به پرونده هسته‌ای ایران به‌وجود آورده و حاضر شده‌اند اصل فعالیت هسته‌ای صلح‌آمیز ایران را به رسمیت شناخته و تحریم‌ها را لغو کنند، باید بسترسازی نموده و سایر بازیگران منطقه‌ای را هم راضی کنند. آمریکا در این رابطه با سه جناح در خاورمیانه روبه‌روست؛ اول جناح قوی و پرخاشگر رژیم‌صهیونیستی و حامیان آن در آمریکا، دوم جناح ناراضی ولی منفعل عربی به رهبری عربستان و سوم جناح بازیگر و اهل بده‌بستان ترکیه. مشکل آمریکا این است که خود، هر سه جناح را در غیاب ایران برای بیش از سه دهه تقویت نموده تا آنها با ایران رقابت نموده و از این طریق ایران مهار شود. اما این سیاست دائمی آمریکا نبوده و بالاخره سیاست‌سازان آمریکایی به این نتیجه رسیده‌اند که زمان تغییر استراتژی جهانی فرا رسیده و منافع و امنیت جهانی آمریکا ایجاب می‌نماید از یکسو خاورمیانه را به شکل و ساختار سابق ترک نموده و با استقرار در خاوردور، سپر دفاعی اقیانوس آرام را تحکیم بخشد و از سوی دیگر منازعه و درگیری با ایران را پایان بخشیده و راه را برای آینده‌ای دیگر همچون روابط نوین با کوبا فراهم کند. آمریکا برای این تغییر استراتژی، هزینه سنگین و مشکلات فراوانی خواهد داشت. اما هرآنچه سیاست و کیاست به کار گیرد و با رفاقت موضوع را پیش ببرد، مشکلات برای آمریکا ساده‌تر خواهند شد. هزینه سنگین تغییر استراتژی جهانی فقط خاص آمریکا نیست، هر قدرت به هر اندازه که بزرگ‌تر باشد، هزینه بیشتری را هم باید از این بابت متحمل شود. قبلا هم گفته شد آمریکا مجبور است هزینه سنگینی در خاورمیانه بپردازد تا قدرت‌های منطقه‌ای وابسته به خود را برای این تغییر استراتژی جهانی آماده سازد. رژیم‌صهیونیستی، عربستان و تا حدودی ترکیه نشان دادند که نسبت به این تغییر استراتژی آمریکا و با این تغییر سیاست نسبت به ایران، واکنش منفی نشان می‌دهند تا جایی که خاورمیانه را در آشوب فرو می‌برند. ظرف چند سال گذشته آشوب و ناآرامی سراسر خاورمیانه را دربر گرفته و هزاران نفر کشته و زیربنای بسیاری از کشورها نابود و ویران شده‌ است. حتی برخی دنبال درگیری‌های بزرگ‌تر و تجزیه قدرت‌ها و کشورها هستند و معنای آن این است که قدرت‌های منطقه‌ای تلاش می‌کنند با نشان دادن واکنش و عصبانیت خود، آمریکا را وادار به انصراف از تغییر استراتژی جهانی خود کنند. واکنش و عصبانیت فقط ویژه بازیگران قدرتمند خاورمیانه نخواهد بود، قدرت‌های جهانی که در این تغییر استراتژی یا منافع دارند یا منافع و امنیت‌شان به خطر می‌افتد نیز بازی‌های پنهان دارند تا آمریکا را وادار به انصراف از تغییر استراتژی خود بنمایند. بی‌شک انتقال مرکز ثقل سیاست جهانی آمریکا از خاورمیانه به خاوردور، تاثیرات شگرف جهانی از نظر سیاسی، امنیتی، نظامی و اقتصادی خواهد داشت که بسیاری از کشورها و قدرت‌های جهانی را تحت‌تاثیر قرار خواهد داد. لذا واکنش‌ها هم به همان میزان عظیم و شگرف خواهد بود. به‌طور مثال فعال‌شدن چین از شرق و فرانسه از غرب در تحولات خاورمیانه کاملا قابل مشاهده و قابل تامل است.»
سیاست دلجویی امریکا مقابل اعراب
سیاست دلجویی امریکا مقابل اعراب، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه ایران به قلم دکتر محمدمهدی مظاهری استاد دانشگاه که نویسنده در آن نوشته است:
«رئیس‌جمهوری ایالات متحده از شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس دعوت کرد برای شرکت در یک نشست مشترک و گفتگو درباره مسائل مهم منطقه‌ای، از جمله توافق هسته‌ای با ایران و نیز نقش تهران در برخی تحولات منطقه‌ای به امریکا سفر کنند. کاخ سفید پیشتر بر همکاری‌ امنیتی بین امریکا و اعضای شورای همکاری خلیج فارس تأکید کرده و گفته بود هدف از دعوت سران کشورهای عرب حوزه خلیج فارس برای شرکت در نشست مشترک با باراک اوباما این است که به آنها اطمینان داده شود واشنگتن نگرانی‌های این کشورها را نادیده نخواهد گرفت و به تأمین امنیت آنها متعهد است. ولیعهد عربستان، امیر کویت، امیر قطر، معاون نخست وزیر عمان، ولیعهد بحرین و ولیعهد امارات متحده عربی در این نشست حضور داشتند. برخی غیبت سران عربستان، بحرین و امارات در نشست کمپ دیوید را نشانه ناخشنودی آنها از رویکرد واشنگتن در برابر ایران می‌دانند. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد نشست کمپ دیوید اهداف مختلفی را دنبال کرده و دارای آثار و پیامدهای متعددی برای منطقه خاورمیانه و خلیج فارس بود:
۱٫ چنان که از موضعگیری کشورهای شرکت کننده در کمپ دیوید برمی‌آید، برنامه هسته‌ای ایران و ترس و جلوگیری از قدرت‌یابی و نفوذ منطقه‌ای آن یکی از مسائل اصلی این نشست است. دولت اوباما به دلیل تلاش برای توافق هسته‌ای با ایران تحت فشار بوده و همواره مورد این انتقاد قرار می‌گیرد که با انجام این توافق و رفع تحریم‌ها علیه ایران به قدرت‌یابی مجدد ایران در منطقه کمک کرده است. بنابراین اوباما می‌کوشد ضمن پافشاری بر حفظ توافق هسته‌ای با ایران، نگرانی‌های امنیتی- نظامی کشورهای عرب منطقه را نیز برطرف کند. بنابراین اوباما صراحتاً اعلام کرده که می‌خواهد پرونده هسته‌ای ایران را از موضع امریکا در خصوص افزایش نفوذ ایران در منطقه جدا کند. از این طریق اوباما می‌کوشد ضمن گشودن راه‌های جدید برای تداوم حضور امریکا در منطقه و حل و فصل مسائل خاورمیانه در دوران ریاست جمهوری خویش، نظر مثبت همکاران منطقه‌ای دیرینه کشورش را نیز جلب کند.
۲٫ همچنان که تجربه نشان داده و جمهوری اسلامی ایران نیز بارها تأکید کرده است؛ اتخاذ راه حل‌های غیر منطقه‌ای برای مشکلات و اختلافات منطقه‌ای و باز کردن پای قدرت‌های بزرگ در منطقه برای تأمین سیستم امنیت منطقه‌ای نتیجه معکوس به دنبال خواهد داشت و نا امنی و اختلافات منطقه‌ای را تشدید خواهد کرد.
۳٫ تشدید اختلافات درون منطقه‌ای در حوزه خلیج فارس دارای عواقب سوء و خطرناکی است که تقویت اسرائیل و افزایش حوزه نفوذ آن، تخصیص بخش عمده بودجه کشورهای منطقه به مسائل نظامی- امنیتی و کاهش سطح توسعه اجتماعی و رفاهی آنها، افزایش اعتراضات و خیزش‌های مردمی به دلیل سوء مدیریت سیاسی و اقتصادی و بی‌توجهی به خواسته‌های مردمی و نهایتاً تقویت و پیشروی هر چه بیشتر گروه‌های تندرو و افراطی همچون داعش در گیرودار اختلافات کشورهای منطقه و استفاده ابزاری از این گروه‌ها برای خنثی‌سازی قدرت کشورهای دیگر، برخی از این عواقب سوء خواهد بود.
۴٫ نظامی شدن منطقه خلیج فارس و کمرنگ شدن تبادلات فرهنگی و اقتصادی بین کشورهای منطقه می‌تواند از دیگر پیامدهای این نشست باشد. بیانیه پایانی نشست کمپ دیوید بر روابط راهبردی میان امریکا و شورای همکاری خلیج فارس و افزایش همکاری میان آنها در زمینه‌های نظامی و دفاعی تأکید می‌کند. بر اساس این بیانیه امریکا به تأمین امنیت کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پایبند بوده و به هرگونه تجاوز به این کشورها پاسخ می‌دهد. در چنین شرایطی به نظر می‌رسد همکاری‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی بین کشورهای منطقه مورد بی‌توجهی قرار گرفته و جای خود را به رقابت‌های تسلیحاتی داده است.
با این وجود اذعان امیر قطر که در پایان نشست کمپ دیوید به‌نیابت از کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اعلام کرده است که «همه کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس از توافق هسته‌ای با ایران استقبال می‌کنند»، نشان دهنده این نکته مثبت نیز هست که دولت امریکا می‌کوشد کشورهای منطقه را متقاعد کند که این توافق به نفع صلح و ثبات در منطقه بوده و خطری را متوجه آنها نخواهد کرد. نتیجه چنین وضعیتی در بلندمدت پذیرش ایران هسته‌ای و مقتدر در خاورمیانه و خلیج فارس و حرکت تدریجی کشورهای منطقه به سمت تعامل و گفتگو خواهد بود.»
عربستان و ترکیه چه می‌خواهند؟
عربستان و ترکیه چه می‌خواهند؟ عنوان سرمقاله روزنامه شرق است به قلم فریدون مجلسی تحلیلگر روابط بین‌الملل که متن آن در پی آمده است:
«عربستان از دو لشکرکشی کودتاگونه به سوریه و عراق حمایت کرد. ظاهرا روی محاسبات نظامی و همکاری با نیروهای داخلی سوریه و نیروهای بازسازی‌شده صدامی و بعثی در عراق و پیروزی سریع خود، خوش‌بینانه حساب کرده بود. شیوخ سعودی تصور می‌کردند همانند کاری که در تربیت نیروهای طالبان در پاکستان و حمله به افغانستان صورت دادند -که به شکست سریع دولت مجاهدان در افغانستان انجامید- در سوریه و عراق نیز می‌توانند به پیروزی سریعی دست یابند. آرزوی آنها این بود که در سوریه، دولتی سلفی‌- قبیله‌ای و در عراق نیز بار دیگر دولت اقلیت بعثی-‌قبیله‌ای را بر سر کار آورند و به جان عجم‌ها-کردها و ایران- بیندازند. شکست نسبی عربستان در این دو جبهه، آن کشور را -که با لشکرکشی مشابهی از سقوط دولت اقلیت در بحرین جلوگیری کرده بود- به اقدام شرورانه و واکنشی فراتر از هرگونه بهانه‌جویی علیه یمن کشاند و جمعی از شرکای قبیله‌ای را نیز به‌دنبال خود کشید. ترکیه نیز در برخی از این اقدامات در سوریه و عراق مشارکت داشت، اما باید دید این دو کشور، خصوصا عربستان از این ماجراجویی‌ها چه می‌خواهند؟
تردیدی نیست که سعودی‌ها از آینده و بقای قبیله‌ای خودشان نگران هستند. چگونه می‌توان انتظار داشت خانواده‌ای شش هزار نفری بتواند برای همیشه به حفظ مزایای مالکانه خود نسبت به کشوری با سی میلیون جمعیت ادامه دهد که روزبه‌روز هم میزان سواد و آگاهی آن ملت در جهان اینترنت‌محور امروز، بیشتر می‌شود؟ در عین حال ثروت و بهره‌مندی طولانی از مزایا، این خانواده را خصوصا در نسل‌های «دردانه» دوم و سوم به چنان نخوت و غروری عادت داده است که برای خود حقوقی ویژه و فراقانونی قائل‌اند. دخالت‌های نظامی گستاخانه در کشورهای همسایه را سوداگران غربی خصوصا فرانسه برای بازارگرمی تسلیحاتی خودشان تحمل می‌کنند؛ زیرا می‌دانند این وضع تا زمانی احتمالا طولانی ادامه خواهد یافت. عربستان از زمانی که با اسرائیل کنار آمد، کوشید با پیش‌دستی نسبت به شگفتی و انتظارات عرب‌ها، دشمنی با ایرانِ به گفته صدام عجم و مجوس را که اکنون شعار بازیگران داعشی‌اش علیه کردان و ایزدی‌ها شده است، جانشین اسرائیل کند. آنها تصور می‌کردند با این شعار ملت خودشان و سایر عرب‌ها را پشت سر خود جمع می‌کنند. عربستان از روز نخست پس از سقوط صدام کوشید با ایجاد بحران در عراق، از پاگرفتن دولت اکثریت در آن کشور جلوگیری کند، تا با گماردن دولتی اقلیتی، آن را برای بقایش ملتزم به فرمان‌برداری کند. عربستان با حمله نظامی به یمن که کاملا از روی واکنش‌های انتقامی و تلافی‌جویانه اسرائیل نسبت به فلسطینیان غزه الگو‌برداری شده است، می‌کوشد برای خودش نوعی پیروزی نظامی دست‌وپا کند، غافل از اینکه اسرائیل اگر می‌کُشد، عرب‌ها را می‌کُشد که از خودش نیستند و اکنون عربستان، عرب‌های مدنی و ساکنان شهرها را با بمباران هوایی شکار می‌کند و می‌کشد و بار مسئولیت ننگینی را برعهده می‌گیرد که فراموش نخواهد شد. علاوه‌بر این، عربستان که جز نفت، منبع درآمد مهم دیگری ندارد، از آن بیم دارد که مبادا در صورت برقراری آرامش و با ایجاد نوعی همکاری معقول و منطقی میان کشورهای ایران، عراق و سوریه و با جلب حمایت کردها، این کشورها بتوانند از مسیر جغرافیایی سهل‌تر و کوتاه‌تر و منطقی‌تری همراه با در اختیارداشتن منابع نفت و گازی بسیار فراتر از کویت و عربستان و قطر، به ساحل مدیترانه‌ای سوریه دست یابند.
عربستان می‌داند برای ایران، به‌عنوان کشوری غیرعرب، معقول، منطقی و عملی نیست که با در پیش‌گرفتن سیاستی سلطه‌گرایانه یا حتی برتری‌جویانه نسبت به ملل عراق و سوریه، اعرابِ شیعه و سنی آن کشورها را که از سلطه‌طلبی واپس‌گرایانه عربستان گریزان هستند، از خودش برنجاند. ایران در زمانی که صدام‌حسین با کویت درگیر بود، یا حتی در زمانی که صدام در برابر آمریکا به زانو درآمده بود، نسبت به عراق چشمداشت ارضی نداشت و دخالتی در امور آن نکرد، چه رسد به اکنون که هم با دولت اکثریت در بغداد و هم با دولت اقلیم کردستان روابطی گسترده دارد. تنها امری که برای ایران تحمل‌ناپذیر است، بازگرداندن توطئه‌آمیز نظام متجاوز و معاند اقلیتی است که ایران را موظف به واکنش و دفاع از بقا و منافع ارضی، اجتماعی و سیاسی خود و دفاع از دولت و حقوق اکثریت در عراق خواهد کرد. در چنین شرایطی دولت عربستان به جای بهره‌مندی از ثروت بیکران خود برای توسعه اقتصادی و اجتماعی و ایجاد الگویی زیست‌محیطی و توسعه فرهنگی و علمی و تحول به جامعه‌ای مدرن و مترقی و در حالی که در محاصره دریایی شبه‌جزیره‌ای، از هیچ کشوری احساس خطر نمی‌کند، می‌کوشد برای آنچه منافع خانوادگی و قبیله‌ای خود می‌پندارد، با تقویت و اعزام یا صدور تروریست‌های سلفی به اطراف جهان وضعیتی بحرانی ایجاد کند، زیرا بقای خود را به غلط در این بحران‌آفرینی‌ها می‌بیند. در مورد ترکیه، هیچ دلیل منطقی و منافعی برای ماجراجویی دیده نمی‌شود. زمانی در گذشته دور، ترکیه آرزومند بود با سلطه و دراختیارگرفتن منابع نفتی کردستان، کمبود منابع نفتی خودش را جبران کند. اکنون نه شرایط بین‌المللی اجازه آن‌گونه جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه را می‌دهد و نه برهم‌زدن توازن قومی ترکیه که هم‌اکنون حدود نیمی از جمعیت آن را کردان‌ها و علوی‌ها تشکیل می‌دهند، به ثبات آن کشور کمک خواهد کرد. ظاهرا نگرانی ترکیه از واردشدن به این ماجراها، تداوم انحصار ترانزیت انرژی از خاک ترکیه است که نمی‌خواهد خط رقیبی از راه عراق و سوریه به مدیترانه گشوده و در «لاذقیه»، رقیبی برای بندر «سیحان» و «مرسین» ایجاد شود. این نگرانی با توجه به ابعاد کنونی اقتصاد ترکیه که در اوج سرعت توسعه اقتصادی است، معقول به نظر نمی‌رسد، زیرا هم‌اکنون با اتصال کنونی خط لوله گاز ایران و توسعه آن، بخشی از نگرانی ترکیه عملا بی‌پایه است. ثانیا ترکیه با موقعیت جغرافیایی خود می‌تواند در بازارهای سوریه و عراق موقعیت ممتازی داشته باشد و هرچه این کشورها ثروتمندتر و توسعه‌یافته‌تر و باثبات‌تر باشند، منافع ترکیه محفوظ‌تر خواهد بود. به این دلایل، به نظر می‌رسد معقول‌ترین راه برای هرچهار دولت بزرگ ایران، ترکیه، عراق و سوریه و حتی لبنان در این است که با همکاری هرچه بیشتر در قالبی اقتصادی، محیطی امن برای همزیستی و توسعه ایجاد کنند. بر دولت‌های این کشورهاست که همکاری میان خود با رعایت حقوق و منافع اقلیم کردستان را جایگزین رقابت‌های زیانبخش کنند.»
اعراب نگران سیاست‌های منطقه‌ای ایران، کدامند؟
اعراب نگران سیاست‌های منطقه‌ای ایران، کدامند؟ عنوان یادداشتی است در روزنامه جوان به قلم دکتر یدالله جوانی که متن آن در پی آمده است:
«بعد از آغاز تهاجم سنگین نظامی آل‌سعود به ملت یمن، رسانه‌های غربی، عبری و عربی به صورت هماهنگ و در راستای پروژه ایران‌هراسی، به موضوع نگرانی اعراب از سیاست‌های منطقه‌ای ایران پرداخته و از جمهوری اسلامی به عنوان یک تهدید جدی و خطر اصلی برای اعراب یاد کردند. در چنین فضایی اوباما، رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا با نمایندگان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در کمپ دیوید دیدار کرد و در این نشست برای پیشبرد سیاست‌های آمریکا در غرب آسیا با صراحت گفت: «اعراب از اقدامات ایران نگران هستند.» رئیس‌جمهور آمریکا روز پنج‌شنبه ۲۴‌اردیبهشت ۱۳۹۴ در اظهارات خود با اشاره به تحولات منطقه راهبردی غرب آسیا گفت: «کشورهای عربی از افزایش نفوذ ایران در منطقه نگران هستند.» چندی قبل نیز روزنامه الحیات عربستان فاش ساخت که ایران نگرانی مشترک اعراب و اسرائیل را برانگیخته است. به گزارش الحیات بیشتر نمایندگان شرکت‌کننده در نشست نسبت به توانایی آمریکا جهت تضمین برای حفاظت از متحدانش در قبال ایران ابراز تردید کرده و در پایان این نشست به این جمع‌بندی رسیدند که: «آمریکا می‌بایست به تعهد خود مبنی بر جلوگیری از توسعه نفوذ ایران در منطقه متعهد باشد که این امر برای آنها نسبت به پرونده هسته‌ای از اهمیت بالاتری برخوردار است و این همان مسئله‌ای است که اسرائیل را نگران کرده است.» این نوع نگرانی در اعراب از سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، از جنس همان نگرانی‌های غربی‌ها و صهیونیست‌ها از سیاست خارجی ایران است. این نگرانی مشترک سبب شکل‌گیری و ایجاد یک جبهه سه‌ضلعی با مشارکت غرب با محوریت آمریکا، صهیونیست‌ها با محوریت رژیم اسرائیل غاصب و برخی از کشور‌های عربی با محوریت عربستان علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران شده است. سیاست‌ها و اقدامات مشترک این جبهه در بی‌ثبات‌سازی عراق، سوریه و لبنان از طریق شکل‌دهی و تقویت گروهک‌های تروریستی تکفیری و بعثی با هدف مقابله با نفوذ ایران کاملاً مشهود است. در خلال جنگ‌های ۳۳ روزه، ۲۲ روزه، هشت روزه و ۵۱ روزه رژیم صهیونیستی علیه لبنان و ملت مظلوم غزه، صهیونیست‌ها یکی از دلایل آغاز تجاوزشان را مقابله با نفوذ منطقه‌ای ایران اعلام می‌کردند. جالب است که عربستان سعودی نیز پس از حمله به یمن، یکی از دلایل این تجاوز را مقابله با مداخله‌های ایران در امور یمن اعلام کرد.
اکنون این سؤال مطرح است که کدام گروه از اعراب از جمهوری اسلامی و سیاست‌های منطقه‌ای ایران نگران هستند؟ ملت‌ها یا دولت‌ها؟ از میان دولت‌های عربی کدام دولت‌ها چنین نگرانی را به صورت جدی داشته و ضمن اعلام این نگرانی، در پی مقابله با نفوذ ایران هستند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که ملت‌های عرب در تمامی کشورهای عربی و اسلامی نه تنها هیچ نگرانی جدی از جمهوری اسلامی ندارند، بلکه آنها از سیاست‌های جمهوری اسلامی در جهان اسلام و منطقه مبنی بر وحدت امت اسلامی، بازیابی هویت اسلامی مسلمانان، آزادسازی قدس شریف و نابودی اسرائیل، ایستادگی در برابر سلطه غرب بر بلاد اسلامی، قدرت‌یابی مسلمانان و پی‌ریزی تمدن نوین اسلامی حمایت می‌کنند. بسیاری از آثار چهره‌های برجسته مذهبی و سیاسی مستقل در کشور‌های عربی و اسلامی، گویای این واقعیت در میان ملت‌های عرب مسلمان است. پدیده بیداری اسلامی در بسیاری از کشور‌های عربی،دلیل قاطع و محکمی برای چنین ادعایی است. بنابراین با قاطعیت می‌توان گفت نگرانی اعراب از سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی به گروه حاکمان و دولت‌ها در برخی از این کشورها خلاصه می‌شود.
دولت‌هایی از سیاست‌های جمهوری اسلامی به شدت نگران هستند که ماهیت حکومت‌شان خاندانی و دودمانی است. این دولت‌ها دارای سه ویژگی مشترک مستبد بودن، فاسد بودن و وابسته به بیگانه بودن هستند. بررسی‌های دقیق و علمی نشان می‌دهد که عمده دولت‌های دودمانی نظیر عربستان، قطر، بحرین، اردن، کویت و امارات که بر آن «آل‌ها» حکومت می‌کنند، از هر سه ویژگی فساد، دیکتاتوری و وابستگی به اجانب برخوردار هستند و به همین دلیل این حکومت‌های خاندانی، در میان ملت‌های خود از پایگاه مردمی قابل قبولی برخوردار نیستند و فاقد مشروعیت می‌باشند. دشمنی این حکومت‌های خاندانی با انقلاب اسلامی و سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی، به خاطر ماهیت بیدارگرانه شعارهای انقلاب اسلامی است. جمهوری اسلامی طی سالیان گذشته به کانون الهام‌بخش برای ملت‌های مسلمان و عرب در منطقه تبدیل شده و در پرتو همین الهام‌بخشی پدیده بیداری اسلامی شکل گرفته است. در چنین فضا و شرایطی، حکومت‌های فاسد، دیکتاتور و وابسته به بیگانه، به شدت نگران بیدار شدن ملت‌های خود هستند. آنها چون حفظ و بقای منافع و حکومت خود را بر پایه جهل و خواب بودن ملت‌هایشان بنا نهاده‌اند، با هر نوع عامل بیدارکننده ملت‌های خود مخالفت کرده و سر ستیز دارند. دشمنی آل‌سعود با جمهوری اسلامی ریشه در همین نکته دارد، اما غافل از اینکه ملت‌های مسلمان و عرب خصوصاً در شبه‌جزیره عربستان بیدار شده‌اند و روند رو به جلوی این بیداری بازگشت‌ناپذیر است. ملت‌های دو کشور بحرین و یمن، پیشگامان بیداری در شبه‌جزیره بوده و از هم‌اکنون آثار این بیداری در میان جوانان عربستان سعودی مشاهده می‌شود. آن اعتراضات فراگیر در بحرین علیه آل‌خلیفه و آن جنبش گسترده و مردمی در یمن علیه دولت فاسد و وابسته منصور‌هادی، به زودی نشانه‌هایش در عربستان از سوی مردم این کشور اعم از سنی و شیعه علیه آل‌سعود آشکار خواهد شد. آل‌سعود به اشتباه تصور می‌کند با اعزام یگان‌های نظامی و سرکوب مردم، می‌تواند آل‌خلیفه را در بحرین حفظ نموده و با بمباران‌های گسترده در یمن می‌تواند منصور‌هادی را به قدرت برگرداند. آیا آل‌سعود در آینده نه چندان دور بر اساس همین منطق و تصور می‌خواهد با بمباران مناطق مسکونی و قبایل در سرزمین عربستان، حکومت خود را حفظ و اعتراضات مردمش را سرکوب کند؟ آری عامل اصلی نگرانی این حکومت‌های دودمانی، در بیدار شدن ملت‌هایشان به برکت انقلاب اسلامی و سیاست‌های الهام‌بخش جمهوری اسلامی ایران است.
جمهوری اسلامی به لحاظ نظامی، هرگز تهدیدی برای هیچ‌یک از این حکومت‌ها نخواهد بود و اساساً دکترین امنیت ملی ایران، یک دکترین دفاعی مبتنی بر اصل بازدارندگی نظامی استوار است.
جمهوری اسلامی هرگز قصد تعرض به هیچ کشوری را نداشته و ندارد، لکن در دفاع از سرزمین، حاکمیت و استقلال ایران، جدی و قاطع است. بنابراین اعراب نگران از سیاست‌های منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران باید در خود اندیشه کنند و تا با خشم ملت‌های خود مواجه نشده‌اند، چاره‌اندیشی کنند. نکته قابل توجه اینکه، آمریکایی‌ها هم متوجه این معنا شده‌اند که تهدید اصلی برای کشور‌هایی چون عربستان از کدام ناحیه است. آقای اوباما که در کمپ دیوید به نگرانی اعراب از ایران اشاره می‌کند، چندی قبل در مصاحبه با «توماس فریدمن» خبرنگار و تحلیلگر نیویورک‌تایمز در مورد حمایت آمریکا از کشور‌های عربی و از جمله عربستان سعودی در برابر ایران گفت: «این کشورها با وجود تهدیدات خارجی، با تهدیدات داخلی نیز مواجه هستند.» رئیس‌جمهور آمریکا تهدیدات داخلی در کشورهای عربی را اینگونه برشمرد: «جمعیتی که در برخی موارد به حاشیه رانده شده‌اند، جوانانی که با بیکاری مواجه هستند، ایدئولوژی‌های مخرب و پوچ‌گرایانه و گاهی این تصور که هیچ مجرای سیاسی‌ای برای ابراز نارضایتی وجود ندارد.» آقای اوباما در ادامه مصاحبه با صراحت اینچنین می‌گوید: «…فکر می‌کنم بزرگ‌ترین تهدیدی که آنها با آن مواجه هستند، از جانب تجاوز ایران نیست، بلکه ناشی از نارضایتی داخلی داخل کشورهایشان است… گفتن این حرف‌ها دشوار است، اما چیزی است که باید مطرح شود.”
جالب است، آقای اوباما هم می‌داند که ایران تهدید نظامی برای کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس نیست، لکن این دولت‌های دودمانی عرب در این منطقه با تصور اینکه با تکیه بر قدرت نظامی می‌توانند در عصر بیداری ملت‌ها به حکومتشان ادامه دهند، به دنبال سپر دفاع موشکی و گنبد آهنین مانند رژیم صهیونیستی هستند و تقویت بنیه نظامی خود را بر اساس تهدید نظامی ایران دنبال می‌کنند! این سیاست غلط در حالی دنبال می‌شود که تهدید این حکومت‌های خاندانی، بیداری ملت‌های آنان بوده و از منظر ملت‌های بیدار شده، دوران حکومت‌های دودمانی، فاسد و وابسته تمام شده است.»
ارتش استیجاری و توهم قدرت
ارتش استیجاری و توهم قدرت، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه آفتاب یزد به قلم احمد رشیدی کارشناس جغرافیای سیاسی که در آن نوشته است:
«با شروع حملات هوایی نیروهای «ائتلاف عربی» از ابتدای سال جاری (۶ فروردین)،بحران یمن وارد فاز جدیدی گردیده است.در این رابطه رسانه‌های (غربی- عربی)حامی این تجاوز مضاعف بر اینکه از یک سو می‌کوشند با موجه جلوه دادن این تجاوز بر جنایات این ائتلاف در یمن سرپوش گذارند، تلاش می‌نمایند با بزرگنمایی قدرت و توان عربستان و معرفی این کشور به عنوان هژمون منطقه، موجبات تحریک ایران را برای ورود به این نبردفراهم آورده، ایران را به عنوان یک تهدید بین‌المللی معرفی نموده و از این طریق بر ایران فشار وارد نمایند. اینکه عربستان به عنوان یک قدرت منطقه‌ای تلاش می‌کند تا با کوتاه کردن پای ایران از یمن و بازگرداندن رئیس‌جمهور قانونی این کشور،آرامش و ثبات را در این کشور و منطقه برقرار نماید و یا اینکه امنیت آبراه بین‌المللی باب‌المندب را در برابر حوثی‌های مورد حمایت ایران حفظ نماید، محورهای اصلی این استراتژی است.
مسئله از دو منظر مورد توجه است؛ اول اینکه اگر مسئله اهمیت ژئوپلیتیک و ژئواکونومیک تنگه باب‌المندب بعنوان مهمترین محور ارتباطی- تجاری جهانی است، نه تنها این تنگه برای همه کشورهای جهان بویژه قدرت‌های بزرگتر و ذینفع‌تراقتصادی و نظامی حائز اهمیت است و اگر قرار بر اقدامی باشد شواری امنیت و قدرت‌های بزرگتر دلایل بیشتری برای باز نگه داشتن آن دارند، بلکه قطر، بحرین، کویت و یا حتی عربستان و مصر در این میان اصلا به چشم نمی‌آیند.
کما اینکه این آبراهه هم اکنون نیز توسط یک پایگاه آمریکایی که در جزیره میون واقع شده و همچنین یگان‌های ویژه فرانسوی در جیبوتی و کشتی‌های جنگی کشورهای مختلف حمایت می‌شود. لذا بعید به نظر می‌رسد که یمنی‌ها با اقدام برای بستن این تنگه مرتکب‌چنین اشتباه بزرگی‌بشوند. دوم اینکه اگر بهانه بازگرداندن رئیس‌جمهور‌هادی به قدرت است،به قول سید حسن نصرالله چرا اینان قبلا این کار را در تونس یا مصر انجام ندادند. حال آنکه عربستان علیه این اتفاقات ائتلافی تشکیل نداد تا رئیس‌جمهوری‌ها در این کشورها را حفظ کند.
از طرفی وضعیت یمن دهها سال است که اینگونه بوده است. اکنون این ملت کاری کرده است که رگ غیرت عربی به جوش آمده و بر سر فقیرترین کشور عربی خراب می‌شود! مگر نه اینکه انصارالله نه فقط از همان ابتدا اعلام جنگ نکرده بلکه حتی خواستار گفتگو بود و حتی با وجود بیش از ۵۰ روز حملات هوایی همچنان استراتژی صبر را در پیش گرفته و تهدیدی جدی را بر علیه عربستان و هم پیمانانش انجام نداده است.این مسئله شاید در چیز دیگرو آن هم ناکامی آل سعود در پی‌گیری سیاست‌های منطقه‌ای‌اش ریشه داشته باشد.
حمله آمریکا به عراق و سقوط رژیم بعث زمینه تکاپوی قدرت‌های منطقه‌ای بویژه همسایگان را برای ایجاد جای پا و اعمال نفوذ در این کشور فراهم آورد. در این رابطه روی کار آمدن دولت شیعه مذهب نوری مالکی که در راستای سیاست دولت عربستان گام بر نمی‌داشت، هر چه بیشتر زمینه کاهش اثرگذاری سعودی‌ها را در عراق فراهم می‌آورد.این مسئله نمی‌توانست مورد قبول سعودی‌ها باشد تا جایی که سعود‌الفیصل وزیر خارجه وقت عربستان در سال ۲۰۰۴ در سفر به آمریکا از نگرانی دولت متبوعش در مورد آن چیزی که وی آن را تحویل عراق به ایران در نتیجه حمله آمریکا به این کشور نامید سخن‌ گفت. لذا از همان ابتدا سعودی‌ها و هم پیمانانشان با این بهانه که دولت شیعه مذهب عراق دنباله رو سیاست ایران در منطقه بوده و این مسئله موجب به حاشیه رانده شدن اهل تسنن در این کشور شده است،بنای مخالفت و کارشکنی را گذاشته به صورت پیدا و پنهان به حمایت از گروههای مخالف پرداختند. این گروهها بعدها در غالب دولت به اصطلاح اسلامی شکل و فرمی سازمان یافته‌تر یافتند. آنچه که باعث کامیابی‌های اولیه این سیاست و قدرت‌یابی فعالیت‌های گروه تروریستی موسوم به «داعش» که مورد حمایت آل سعود است شد، بحران سوریه بود.
چند ماه پس از آغاز بحران سوریه، در اواخر سال ۲۰۱۱، گروه موسوم به «جبهه النصره» تشکیل شد و این گروه به حملات مسلحانه، جنایات وحشیانه و عملیات‏های تروریستی پرداخت. حقیقت این بود که ابوبکر البغدادی رهبری وقت داعش با اعزام تروریست‏های تحت فرمانش به سوریه، نخستین گام را برای تشکیل دولت مورد نظرش (عراق و شام) برداشته بود. اما طولی نکشید که آمریکا، با توجه به انزجار افکارعمومی از جنایات وحشیانه داعش و به ویژه پس از انتشار ویدئوی سربریده شدن دو تبعه خود از سوی داعش، تصمیم گرفت در ظاهر از حمایت مزدوران خود شانه خالی کند و ژست مبارزه با این گروه تروریستی بگیرد، سعودی‌ها هم چاره‌ای نداشتند جز اینکه از دولتمردان آمریکایی تبعیت کرده و مدعی نبرد با گروهی شوند که با دلارهای نفتی خودشان رشد و نمو یافته بود. این مسئله و شکست‌های بعدی گروههای جهادی- تکفیری مورد حمایت عربستان هر چه بیشتر زمینه ضعف و انبساط قدرت این کشور را در منطقه فراهم آورد. امروزه عربستان بخصوص پس از ناکامی در ساقط کردن بشار اسد و عدم همراهی آمریکا در حمله نظامی به سوریه، و کاهش نفوذ در لبنان خود را دچار یک انقباض قدرت می‌بیند. بنابراین با این بهانه که تحولات یمن از سوی ایران دیکته شده و ایران بر یمن سیطره پیدا کرده است باراه اندازی موجی از شیعه هراسی،به درون مرزهای خود در شبه جزیره عقب نشسته و تلاش دارد تا با صرف میلیاردها دلار برای تشکیل ارتشی اجاره‌ای لااقل بقا و موجودیت خویش را حفظ نماید.بویژه اینکه تحولات داخلی بعد از مرگ ملک عبدالله در این کشور هر چه بیشتر زمینه گسست و تزلزل را در ارکان حکومتی این کشور فراهم آورده است. این مسئله با تلاش این کشور برای دستیابی به سلاح هسته‌ای (ایجاد راکتورهای هسته‌ایر سفارش سلاح هسته‌ای به پاکستان) و همچنین تقلا برای جلب حمایت ایالات متحده برای حفاظت از کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در برابر تهدید احتمالی ایران کاملا مشهود است.بویژه اینکه درصد بالای شیعیان شبه جزیره و خود عربستان که چندان دل خوشی هم از آل سعود ندارند، مسئله را برای این کشور بغرنج‌تر نیز کرده است. لذا باید گفت کدام طوفان! کدام قاطعیت! کدام قدرت!»
پائیز صحرا در بهار مریلند
پائیز صحرا در بهار مریلند، عنوان یادداشتی است در صفحه اول روزنامه شهروند به قلم متین مسلم کارشناس روابط بین‌الملل که متن آن به شرح زیر است:
«هوای بسیار لطیف، بهاری و فضای سرسبز کمپ دیوید طی روزهای چهارشنبه و پنجشنبه هم نتوانست حس پاییزی ۶ مقام بلندپایه عضو شورای همکاری خلیج‌فارس را نسبت به ایالات متحده عوض کند. آفتابی نه چندان داغ، زیبایی و طبیعت بی‌نظیر مریلند باعث نشد به میهمانان ویژه کاخ سفید چندان خوش بگذرد و نهایتا دست خالی و ناراضی به پایتخت‌های خود بازگشتند. بی‌تفاوتی در قبال این سفر تا به آن‌جا پیش رفت که پادشاه بحرین که روزی با جورج بوش در منامه رقص شمشیر اجرا کرد، روز پنجشنبه و قبل از اعلام نتایج نشست کمپ دیوید ترجیح داد برای سوارکاری پیش ملکه بریتانیا برود. یک بی‌محلی تمام عیار به رئیس‌جمهوری ایالات متحده! نشست کمپ دیوید شاید یک شکست بزرگ برای اعراب توصیف نشود، اما مطمئنا یک موفقیت نبود، آنگاه که احساس کردند با فشار می‌توانند استراتژی منطقه‌ای کاخ سفید را تغییر دهند اما موفق نشدند. متقابلا در این‌که آقای رئیس‌جمهوری توانست به متحدان منطقه‌ای نشان دهد سیاست‌هایش راهبردی و غیرتاکتیکی است، توانست نمره خوبی در کارنامه سیاسی خود ثبت کند. درحالی‌که همواره به تزلزل و بی‌تصمیمی در سیاست خارجی متهم است می‌تواند برای آقای اوباما عبارتی انقلابی به‌نظر برسد، اما شاید مهم‌ترین دستاورد اجلاس کمپ‌دیوید رسیدن به این نکته بود که «بله! آقای اوباما نیز اهل ایستادگی است، اما نه آنگونه که اعراب انتظار دارند». ایستادگی بر مواضعی که تقریبا از ۲‌سال پیش با خریدن خشم اعراب، حداقل در قبال ایران و نه فقط برنامه اتمی این کشور بهای آن را پرداخت. آقای رئیس‌جمهوری در پایان مذاکرات ۲ روزه کمپ دیوید به صراحت گفت: «ما در کنار متحدانمان هستیم، اما ایران را به حاشیه نمی‌رانیم». آقای اوباما تأکید کرد: «یک توافق جامع چیزی است که از نظر امنیتی هم برای اعضای این شورا و هم آمریکا و هم جامعه جهانی اهمیت خواهد داشت». این نگاه البته اعراب را راضی نخواهد کرد، ولی مهم‌تر نشانی از عقب‌نشینی کاخ سفید هم در آن مشاهده نمی‌شود. «بن رودز» مشاور رئیس‌جمهوری می‌گوید: «هدف ما تنها ایجاد ترتیبی است که اعضای شورای همکاری، خود امکانات لازم را برای کنترل موقعیت منطقه دراختیار داشته باشند». سخنی واضح‌تر از این نمی‌شود گفت «اعراب خود بیشتر مسئول آنچه از آمریکا انتظار دارند هستند».
نه فقط طی ۳۶‌سال گذشته بلکه حتی پیش از ‌سال ۱۹۷۹، ایران همواره پروژه‌ای متفاوت برای سیاستمداران ایالات متحده از کنگره گرفته تا کاخ‌سفید بوده‌ است. اما با این تفاوت که ایران کنونی، شاید به دلیل به قدرت رسیدن رئیس‌جمهوری متفاوت و پراگماتیست، یا شرایط نگران‌کننده منطقه‌ای و بین‌المللی و شاید هم هردو، موجب شده اوباما رئیس‌جمهوری شود که به قول فرید زکریا «پیگیری سیاست‌هایش در قبال ایران او را به متفاوت‌ترین رئیس‌جمهوری ایالات متحده تبدیل کرده است». اما این تفاوت معنادار تا کجا پیش خواهد برد؟ خب، پاسخ به این سوال به‌راحتی طرح آن نیست. خصوصا که آقای اوباما‌ سال آخر ریاست‌جمهوری را سپری می‌کند و اعراب امید دارند با رفتن او سیاست‌های آمریکا در قبال تهران هم تغییر کند. در این‌که سیاست‌های رئیس‌جمهوری بعدی در قبال ایران تغییر خواهد کرد شکی نیست. اما بحث بر سر میزان عمق و وسعت این تغییر است نه اصل آن. چه بسا همین بی‌دقتی عربی، ارزیابی شرایط آینده را برای آنها با مشکل محاسباتی بزرگی روبه‌رو کند. همه می‌دانیم هیچ‌کس درایالات متحده انتظار یک ماه عسل رویایی با ایران را نمی‌کشد، اما بسیاری هم معتقدند میانه این دوکشور به دوران شکستن در و پنجره و میز و پرتاب لیوان و ظرف و بشقاب باز نخواهد گشت. نکته مهم در همین جاست. آقای اوباما گرچه ایالات متحده را متعهد به حفظ امنیت و دفاع از اعراب شورای همکاری اعلام کرده، اما چک سفیدی هم به آنها نداد. یک مقام نزدیک به کاخ سفید می‌گوید: «به وضوح روشن کردیم سیاست ما در منطقه پذیرش مسئولیت‌های آنها نیست». یک دیپلمات عرب خشمگین که ولیعهد کشورش به جای پادشاه در نشست کمپ دیوید شرکت کرده بود اما می‌گوید: «اینها که حرف‌های تازه‌ای نبود. تکرار و تکرار». از دید کارشناسان نظامی و امنیتی، آنچه در کمپ دیوید بیشتر اهمیت پیدا کرد عدم موافقت پرزیدنت اوباما با ایجاد یک اتحادیه نظامی مشترک با اعراب شبیه پیمان ناتو و فروش سلاح‌های غیرمتعارف مانند جنگنده‌های فوق‌پیشرفته ـ اف ۳۵- بود. او تنها تعهد کرد امکانات دفاعی اعضای شورا را تقویت کند که این هم سیاست جدیدی نیست. با چنین رویکردی نشست کمپ دیوید نشان می‌دهد استراتژی دفاعی و امنیت منطقه‌ای ایالات متحده درحال تغییر است و تا آن‌جا که به تحولات خلیج‌فارس و خاورمیانه عربی مربوط می‌شود، اقدامات هدفمند «افزایش بحرانی» اعضای شورای همکاری تغییرخاصی دراین استراتژی ایجاد نخواهد کرد. «مایک دوران» از مسئولان پیشین شورای امنیت ملی آمریکا به نیویورک تایمز گفته است: «سیاست آقای اوباما از روز اول همواره بر حل‌وفصل دیپلماتیک پرونده هسته‌ای ایران و تلاش برای ایفای نقش محوری به تهران در منطقه مبتنی بوده است».»
خیام؛ معمایی بی‌پاسخ
خیام؛ معمایی بی‌پاسخ، عنوان یادداشتی است در روزنامه جام‌جم به قلم محمد بقایی ماکان پژوهشگر و محقق به مناسبت روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری که نویسنده در آن نوشت است:
«خیام چهره‌ای است که او را باید به معنای درست کلمه «معمایی بی‌پاسخ» دانست، زیرا اندیشه‌ها و افکاری که ازسوی او مطرح شده تاکنون بی‌پاسخ مانده است. شرح و نظرهایی که درباره او و آثارش اظهار شده است در واقع برداشت کسانی است که خیام را از منظر خاصی نگریسته‌اند.
امروز نزدیک به ۱۰ قرن (۹۶۷ سال) از تولد حکیم خیام می‌گذرد و او نه تنها به عنوان شاعر و دانشمندی پرآوازه در ایران شناخته می‌شود بلکه در همه دنیا نیز به عنوان اندیشمند و شاعری ژرف نگر مطرح است.
این اشتهار بی حد و حصر فقط حاصل سرودن و ترجمه ۷۰ رباعی است که گرچه کمیتی اندک دارد اما به دلیل طرح نکات عمیق شهرتی عالمگیر یافته است. این اندیشه‌های نقض یادآور بیت معروف نظامی است که می‌گوید: کم گوی و گزیده گوی چون دُر ر تا ز اندک تو جهان شود پُر.
امروز می‌بینیم بسیاری از نویسندگان، ده‌ها جلد کتاب می‌نویسند ولی حتی همسایه آنها هم شناخت درستی از ایشان ندارد، زیرا در آثارشان حرفی تازه و تامل برانگیز و ژرف دیده نمی‌شود و آنچه عرضه می‌کنند تکرار مکررات است.
به جرات می‌توان گفت خیام در جهان از هر شاعر ایرانی مشهورتر است، چندان که برخی ایران را با نام و آثار این حکیم فرزانه می‌شناسند. رباعیات او ۸۰۰ بار تاکنون و در شمارگان ۲۰ میلیون نسخه در جهان منتشر شده است تندیس این حکیم در بسیاری از مراکز فرهنگی و دانشگاه‌های معتبر جهان از جمله وین، مادرید، بخارست، کاراکاس و فلورانس نصب شده است. همچنین در سال ۱۹۸۰ سیارکی به اسم او نامگذاری شد و همچنین یکی از حفره‌های کره ماه هم به نام او ثبت گردید.
دلیل این آوازه بی مرز خیام چیست؟ بی تردید باید این شهرت و توجه جهانی و مستمر را در اندیشه‌های ژرف او جست که در ابیاتش نمود و تجلی یافته است. همین ژرف نگری است که باعث شده است تا او بر خلاف بسیاری دیگر از مفاخر، در زمان حیاتش نیز چهره‌ای مشهور و مورد توجه باشد، به طوری که سنایی در نامه‌ای از کم توجهی خیام به خود ـ زمانی که سفری به نیشابور داشته ـ گلایه کند. حکیم غزنین در آن نامه خیام را «پیشوای حکیمان» و خود را «عاشق صادق» وی می‌خواند.
این نوشته قدیمی‌ترین متنی است که در آن به خیام اشاره شده است، سنایی در نامه مذکور روایت می‌کند که صرافی اتهام سرقت به شاگرد وی زده و با آن که این شایعه در شهر پیچیده است و خیام به رغم محبوبیت و مشهوریت که در نیشابور دارد در برابر چنین اتهام ناروایی ساکت نشسته است:
«من متعجبم از سکون و صلابت تو که چندین محیلان در شهر، و ذوالفقار زبان تو در نیام، و چندین فساد در جوارند و دره صلابت تو بر طاق، توقع این عاشق صادق آنست که چون نوشته بدان پیشوای حکیمان رسد در حال به ذوالفقار زبان حیدروار سرشان بردارد…» از این نوشته برمی‌اید که خیام علاوه بر اشتهار در زمان خود شخصیتی بانفوذ و مورد احترام مردم نیز بوده است.
از میان نوشته‌های قدیم پس از مکتوب سنایی، در چهار مقاله نظامی عروضی نیز ذکری از خیام به میان آمده است.
از مجموع مشابهت‌هایی که میان نگرش خیام با بسیاری از اندیشمندان مشاهده می‌شود می‌توان به این نتیجه رسید دیدگاهی در قالب تفکر خیامی وجود دارد که می‌توان آن را مبنایی برای مکتب فکری خاص قرار دارد از همین رو مضمون بسیاری از رباعیاتی را که درست یا نادرست منتسب به خیام می‌دانند بیرون از این مکتب نیست، اگر از خیام هم نباشد بی تردید خیامی است.
این تفکر خیامی از او شخصیتی اسطوره‌ای ساخته که مانند بسیاری از اسطوره‌ها با اصل خود تفاوت دارد. این دوگانگی مخالفان و موافقانی را پدید آورده که سبب شده برخی مانند نجم الدین رازی در مرصاد العباد او را متفکری کافر و دهری بخواند. رضا قلی خان هدایت هم در مجمع الفصحا او را «حکیمی فاضل» می‌داند که رباعیاتش حکیمانه و پخته است ولی «نیکنام» نیست. قضاوتی از این دست قطعاً سر در اذهان بسته دارد.
«قفطی» در «تاریخ الحکما» گرچه از او به عنوان «پهلوان میدان علوم یونانی» نام می‌برد ولی یادآور می‌شود که دین‌اندیشان و صوفیان به کنه افکارش پی نبرده اند. حال آن که غوری هروی در نزهه الارواح نگاه ملاطفت آمیزی به خیام دارد و ضمن تعریف از حافظه قوی او به عنوان مثال می‌گوید کتابی را ۷ بار در اصفهان خواند و پس از مدتی آن را در نیشابور کلمه کلمه نوشت. بر واژگان تازی تسلط کامل داشت و قرائت هفتگانه قرآن را به حد کمال می‌دانست.
این اختلاف نظرها درباره خیام هنوز هم وجود دارد، زیرا نگرش‌های عقلی و قلبی خیام مانند بسیاری از متفکران بزرگ نتایج خاص خود را ارائه می‌دهند که هریک را باید از همان منظر نگریست ولی قدر مسلم این است که خیام از هر دو منظر چهره‌های معمایی و بحث‌برانگیز است.»
عمر مطبوعات کوتاه و خبرنگاران بی‌تجربه
عمر مطبوعات کوتاه و خبرنگاران بی‌تجربه، عنوان مطلبی است در صفحه اول روزنامه اعتماد که متن آن به شرح زیر است:
«مهدی محسنیان راد، استاد ارتباطات پاسخگوی تماس تلفنی ما بود. به او توضیح دادیم که در آخرین بازی روز لیگ فوتبال ایران در تبریز و در جریان بازی میان دو تیم تراکتورسازی تبریز و نفت تهران اتفاق نادر و مهمی رخ داد که به باور بسیاری از کارشناسان حوزه فوتبال سرنوشت قهرمان لیگ را تغییر داد. اما مهم‌تر اینکه این رخداد به یک پدیده مهم اجتماعی بدل شده و به طور مستقیم جامعه درگیر آن است، اما شاهد هستیم که با گذشت چند روز از این اتفاق هنوز هیچ گزارش دقیق رسانه‌ای از این اتفاق و عوامل آن منتشر نشده و رسانه‌ها تنها به اظهارنظرهای مسئولان اکتفا کرده‌اند. همین امر سبب شده نه تنها گرهی از این ماجرا باز نشود بلکه گره‌های دیگری هم به این معما اضافه شده است. حال پرسش ما اینجاست که چرا چنین رویدادهایی در رسانه‌های ایران درست و دقیق گزارش نشده است؟
دکترمحسنیان‌راد این‌گونه پاسخ داد: در کشورهایی که پیشینه مطبوعاتی‌شان زیاد است و میانگین عمر نشریات و روزنامه‌های‌شان هم بالطبع بیشتر از عمر روزنامه‌ها و نشریات ماست و دوران مرگ زودرس را پشت سر گذاشته‌اند، معمولا در مقطعی از حیات خود به شرایطی می‌رسند که هر خبرنگار، حوزه خبری خاصی برای خود دارد و در نتیجه پس از چندین سال کار در آن حوزه تجربیاتش انباشته شده و به قول معروف به تمام زیر و بم حوزه خبری‌اش مسلط می‌شود. ضمن آنکه چنین خبرنگارانی اغلب دارای یک آرشیو شخصی نیز هستند که می‌تواند اندوخته‌ای گرانبها و ارزشمند برای‌شان تلقی شود و کمک کند که در مواقع اضطرار، وجه تمایز آنها با سایرین شود. درست مانند مقوله «سرقفلی» مغازه‌ها در ایران. به طور مثال ممکن است حوزه خبری خبرنگاری برای ۲۰ سال فقط بانک‌ها باشد. او وقتی سال‌های مداوم در این حوزه کار کند، به دلیل همان انباشتگی اطلاعات و تجربیات، تبدیل به موجودی می‌شود که حتی می‌تواند برخی وقایع را پیش‌بینی کند و به هنگام وقوع نیز جزییات آن را دقیقا رصد کند. این اصل در همه حوزه‌های خبر و رسانه‌ای صدق می‌کند و ورزشی‌نویسان هم از این اصل مستثنی نیستند. ورزشی‌نویسی که حوزه خبری‌اش سال‌ها فقط فوتبال باشد، به تدریج با همه زوایای پیدا و پنهان رویدادهای این رشته در کشورش آشنایی پیدا می‌کند، اتفاقات بیرون و درون زمین بازی را می‌شناسد و وقایع ممکن پیش رو را حدس می‌زند.
در جریان اتفاقی که در تبریز رخ داد اگر خبرنگاری با ویژگی‌هایی که به آن اشاره کردم حضور داشت، تجربه سال‌ها حوزه خبری فقط فوتبال او سبب می‌شد از خبرنگار تبدیل به گزارشگر شود و به پوشش و ثبت لحظه به لحظه آنچه می‌گذشت بپردازد تا هیچ جزییاتی از قلم نیفتد و از نظرها پنهان نماند. باید همان موقع و در داغی وضعیت، به اصطلاح هر مویی را از ماست بیرون می‌کشید. همان دقایق مشاهداتش را در تلفن همراه، اینترنت و… ثبت می‌کرد. دفتر مرکزی نشریه را به کمک می‌طلبید که آنان نیز خلاء‌های اطلاعاتی او را پر کنند. متاسفانه مواجه شدن با چنین ضعف‌های رسانه‌ای با رادیو تلویزیونی که کماکان در انحصار دولت قرار دارد و عمر مطبوعاتش کوتاه است و همیشه خطر تعطیلی و توقیف را بالای سر دارند، امری طبیعی است. عمر کوتاه مطبوعات در ایران باعث شده است جامعه مطبوعاتی نتواند نیروی آموزش‌دیده و آبدیده تمام وقت را پرورش دهد تا در چنین شرایطی بتواند مفید واقع شود و گزارش دقیق و درستی را به افکار عمومی ارایه دهد.
اما نکته دیگری هم در این داستان دخیل است که برای توضیح آن خاطره‌ای را بازگو می‌کنم. به یاد دارم در دهه ۱۳۶۰ پروژه تحقیقاتی را بر عهده داشتم. یکی از سوال‌های من از خبرنگاران این بود که چرا اخبار کشف شده در مطبوعات ایران آنقدر کم است و تنها مرجع خبرها مقامات و مسئولان و سازمان‌ها هستند؟ سه تن از خبرنگاران از سه نقطه ایران یک پاسخ مشابه داده و نوشته بودند «سری را که درد نمی‌کند دستمال نمی‌بندند». (تفصیل این تحقیق در کتاب در «حسرت فهم درست» که کمتر از یک‌سال پیش منتشر شد، آمده است) در جامعه‌ای که کشف و انتشار برخی خبرها می‌تواند برای خبرنگار هزینه بالایی داشته باشد، خبرنگار به تدریج از اجرای صحیح وظیفه‌اش دور می‌شود. به نظر من روزنامه‌نگاران ایران باید بدانند که وظیفه اصلی آنها در یک جامعه اسلامی اجرای ترکیبی از آیه ۱۴۸ سوره نساء* و ۱۰ سوره رعد** است.»
* خداوند دوست ندارد کسی به گفتار زشت صدا بلند کند، مگر آنکه ظلمی به او رسیده باشد و خداوند شنوا و داناست. (سوره مبارکه نساء، آیه ۱۴۸)
** در پیشگاه علم او تفاوت نمی‌کند کسی به سر سخن گوید یا آشکارا و تفاوت نکند که مخفیانه در شب یا آشکارا در روز حرکت کند. (سوره مبارکه رعد، آیه۱۰)
نقشه راه برای سرمایه‌گذاران خارجی
نقشه راه برای سرمایه‌گذاران خارجی، عنوان یادداشت صفحه اول روزنامه همشهری است به قلم مسعود خوانساری رئیس اتاق بازرگانی تهران که در آن نوشته است:
«در سال‌های اخیر که تحریم‌های غرب با شدت بیشتری بر اقتصاد ایران سایه افکنده، نوعی انزوای اقتصادی برای کشور در فضای بین‌المللی رقم خوره است. این موضوع تاثیر خود را در سرمایه‌گذاری خارجی نشان داده است. در این مدت ارتباطات تجاری با وجود تمام محدودیت‌ها توانست نیازهای کشور را تا حدود زیادی برطرف سازد اما در جذب سرمایه‌گذاری خارجی و تشکیل سرمایه جدید در اقتصاد، عقب‌ماندگی قابل توجهی ایجاد شده است. پس از تفاهم هسته‌ای در سوئیس امیدواری بیشتری به نهایی شدن توافق و لغو تحریم‌ها ایجاد شده است. فعالان اقتصادی سایر کشورهای دنیا نیز این واقعیت را درک کرده‌اند که نظام تحریم‌ها پایدار نخواهد ماند به همین دلیل تمایل زیادی برای حضور در اقتصاد ایران نشان داده‌اند. ورود هیات‌های اقتصادی از کشورهای اروپایی و سایر مناطق جهان که در ماه‌های اخیر شتاب بیشتری به خود گرفته است، موید این اشتیاق جدید است.
یکی از دلایل اشتیاق بالای شرکت‌های بین‌المللی برای حضور در اقتصاد ایران این است که طی ۱۰ سال گذشته روند سرمایه گذاری خارجی در ایران رو به افول گام برداشته و این موضوع فضایی بکر برای سرمایه گذاری ایجاد کرده است. جمعیت ۸۰ میلیون نفری ایران در منطقه‌ای که بازاری ۳۵۰ میلیون نفری در اطراف کشور قرار دارد، انگیزه مناسبی برای شرکت‌های بین‌المللی محسوب می‌شود. در این راه موضوع مهم که نیاز به مراقبت دارد، این این است که شرکت‌های خارجی تنها با هدف تسخیر بازارهای ایران و کشورهای اطراف وارد ایران نشوند بلکه سرمایه‌گذاری در بخش‌های تولیدی و زیرساختی کشور در ستور کار قرار گیرد. توجه به سرمایه‌گذاری‌های مشترک باید در صدر برنامه‌های دولت و بخش خصوصی کشور برای همکاری با شرکت‌های بین‌المللی باشد. برای رسیدن به این هدف باید استراتژی مشخصی برای پذیرایی از سرمایه‌گذاران خارجی طراحی کنیم. نقشه راه ورود خارجی‌ها به اقتصاد ایران باید از طرف ما طراحی شود. باید فضاهای سرمایه‌گذاری و نیازهای اقتصاد ایران، اولویت‌بندی و دسته‌بندی شود تا پیشنهادهای مشخصی برای طرف‌های مقابل روی میز بگذاریم. باید به نسبت نیازهایمان، شرایط را برای سرمایه‌گذاری تسهیل کنیم به گونه‌ای که مشوق‌ها به طور نظام‌مند و در جهت رفع نیازهای صنایع و زیرساخت‌های کشور طراحی شود. در این شرایط است که ما می‌توانیم به جای اینکه بازارهایمان را به طور دربست در اختیار خارجی‌ها قرار دهیم، زمینه را برای سرمایه‌گذاری مشترک فراهم کنیم. اگر با آگاهی و برنامه به استقبال دوران پس از تحریم نرویم، ممکن است به جای بهره‌برداری از این شرایط به نفع تولید ملی، در دام واردات بیفتیم.
در اولویت‌بندی فضاهای سرمایه‌گذاری مشترک نیز باید به این نکته توجه شود که به غیر از صنایع بزرگ، به رونق بنگاه‌های کوچک و متوسط نیز توجه شود. برای این هدف ابتدا باید با حمایت از این بنگاه‌های آسیب‌دیده شرایط برای فعال‌سازی مجدد این بنگاه‌ها فراهم شود تا در گام بعد امکان سرمایه‌گذاری خارجی با شراکت طرفین در این بخش نیز مهیا شود. بدیهی است که صنایع بزرگ و تاثیرگذار کشور از جمله نفت، گاز و پتروشیمی همچنان نیاز به سرمایه‌گذاری خارجی دارند اما باید فضا برای همکاری‌های مشترک در سایر صنایع کشور آن هم در سطح بنگاه‌های کوچک و متوسط نیز فراهم شود. شراکت سرمایه‌گذاران خارجی با تولیدکنندگان داخلی موجب ورود تکنولوژی جدید به ایران خواهد شد. ضمن اینکه با استفاده از نیروی انسانی و امکانات داخلی کشور شرایط برای رشد صنعت، اشتغالزایی و در نهایت رشد اقتصادی مهیا خواهد شد. در این مسیر اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی در تهران و سایر استان‌های کشور باید با توسعه روابط بین‌الملل، شرایط را برای حضور هدفمند سرمایه‌گذاران خارجی فراهم کنند. اتاق تهران در دوره جدید که انشاءالله با شکوفایی اقتصاد ایران همراه خواهد بود، تلاش خود را در این زمینه به کار خواهد بست تا سرمایه‌گذاران خارجی با مشارکت فعالان بخش خصوصی در ایران بتوانند نقش موثری در رشد اقتصادی کشور ایفا کنند.»


Scroll To Top