درپانزدهمین سالگرد پرواز دکترامیرحسین آریان پور
آثاری در ردیف لغتنامه دهخدا
دکتر سید حسن امین
 

روزهای اول مرداد ماه امسال، پانزده سال تمام از پرواز استاد جاودان یاد دکتر امیر حسین آریان پور، یکی از چهره های مؤثر فرهنگی و اجتماعی ایران معاصر، مخصوصاً در فاصله کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا پایان حکومت پهلوی (۱۳۵۷)، می گذرد.

صبح روز ۲۷ تیر ۱۳۹۴ در منزل همراه همسرم انتظار حضورخواهر ارشد این استاد (خانم آریان دخت آریان پور) و همسر دانشمندشان دکتر مرتضی مشایخی را می کشیدم که کتاب یادنامه دکترآریان پور،با عنوان «زنده اندیشان به زیبایی رسند» ( تهران، نشر اشاره، ۱۳۸۱ گرد آوری بهروز صاحب اختیاری) را برایم بیاورند. چون من نیز مقاله ای در آن یادنامه دارم که خاطرات گذشته را تجدید می کند.

خانم آریان دخت آریان پور که بین فامیل به «بانو خانم»معروف اند و من از طریق سببی افتخار انتساب خویشاوندی دوری با ایشان (از طریق زنده یاد دکتر محمد مشایخی برادر شوهرشان) با ایشان دارم، نتوانستند تشریف بیاورند ولی همسرشان دکتر مرتضی مشایخی (استاد بازنشسته طب اطفال دانشکده پزشکی دانشگاه تهران) در سن ۹۶ سالگی ( متولد ۱۲۹۹)، همراه یکی از خویشان خود (مهندس مهدویان) آمدند و کتاب «یادمان دکتر امیر حسین آریان پور»را همراه دیوان اشعار خودشان «آتش نهفته» برایم هدیه آوردند.

کتاب «یادمان دکتر آریان پور» را همسر ارجمند آن استاد، زنده یاد خانم «هما بهبهانی»که من مکرر در محضر استاد عبد الله انوار و سرلشکر ناصر فربد توفیق دیدارشان را داشته ام، برایم یافته و فرستاده بودند.

دکتر آریان پور (کاشان ۱۳۰۳- تهران ۱۳۸۰) از طرف پدر، نوه نایب حسین کاشی معروف و از طرف مادر نوه ملک المورخین سپهر از خاندان لسان الملک سپهر صاحب ناسخ التواریخ (جد سهراب سپهری) بود.

او علوم سیاسی، فلسفه و علوم تربیتی، ادبیات و علوم اجتماعی خوانده بود و چهل سال تدریس و پنجاه سال تحقیق کرده بود. مهم ترین تالیف او تدوین «دایره المعارف بزرگ علوم انسانی» یا «فرهنگ فلسفه و جامعه شناسی» است که سال های سال روی آن زحمت کشید ولی هنوز چاپ نشده است. درست مثل یادداشت های سلف صالح ما

زنده یاد دکتر غلامحسین صدیقی، پدر جامعه شناسی ایران، که آنها هم هنوز به چاپ نرسیده است.

همین تجربه های تلخ است که باید برای اهالی اندیشه و فرهنگ ، درس عبرتی باشد که تا خودشان زنده اند، آثارشان را چاپ و منتشر کنند وگر نه به نشر آنها پس از فوت مؤلف امید چندانی نیست. کار عظیم آریان پور و صدیقی در رده لغتنامه دهخدا است و ارزش آن را دارند که به عنوان غنائم فرهنگی با بودجه بیت المال از طریق بنیادی مشابه مؤسسه لغتنامه دهخدا چاپ شوند.

باری، در این دنیای بی وفا و در این زمانه بی صفا، به عنوان یک شهروند مسئول دست تنها،امروز به صرافت افتادم که هر چند شجاعت اخلاقی در این مملکت چندان خریداری ندارد، خریدار بازار بی رونق چهره های مؤثری چون دکتر صدیقی و دکتر آریان پور باشم و به قول بیهقی، قلم را لختی به یاد این استادان رفته از یاد بگریانم:

کسانی که «سلّاک راه حق»اند

خریدار بازار بی رونق اند

زنده نام دکتر پرویز ورجاوند، برای دکتر صدیقی یادنامه ای چاپ کرده بود که حق او را چنان که باید و شاید ادا نمی کند؛ امّا یادنامه دکتر آریان پور به گرد آوری بهروز صاحب اختیاری پرو پیمان تر است.

در صدد بر آمدم تا مقاله ای را که پانزده سال پیش در سوگ دکتر آریان پور نوشته بودم و در یادنامه او در کنار مقالاتی به قلم استادانی که بیش و پیش از من با آن مرد اندیشمند مأنوس بوده اند (امثال دکتر مهدی محقق، استاد عبدالله انوار، دکتر مرتضی مشایخی، دکتر مهرداد مشایخی و…) به چاپ رسیده است؛ بازبینی و باز نویسی کنم و بدین گونه یاد و خاطره این معلم نستوه، پژوهشگر، مترجم، محقق، منتقد ونظریه پرداز بر جسته حوزه های فلسفه، جامعه شناسی، روان شناسی و ادبیات تطبیقی را زنده بدارم. آنچه در سال ۱۳۸۰ درباره استاد آریان پور بر قلم من رفته است، از این قرار است:

زنده یاد استاد دکتر امیر حسین آریان پور، از چهره های برجسته فرهنگی ایران معاصر است. کتاب ها، مقاله ها و ترجمه های او، نام و یادش را در حوزه تخصصی اش یعنی علوم سیاسی و اجتماعی به طور خاص – بلکه در فرهنگ ایرانی به طور عام- ماندگار و پایدار خواهند داشت.

مقاله حاضر که به اشارت دوست صدیق و فهیم جناب رضا فاضلی برای نشر در کتاب یادنامه آن استاد عزیز شهیر سمت تحریر می یابد، به بخشی ناشناخته از خدمات او اختصاص دارد که به مثابه برگی از تاریخ دانشگاه و دانشگاهیان، شایسته گزارش و نگارش است.

دکتر آریان پور که فارغ التحصیل علوم سیاسی، فلسفه و ادبیات بود، به جای آنکه در دانشکده حقوق و علوم سیاسی یا دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران مستقر شود، به دلیل ایستادگی بر مواضع سیاسی و اجتماعی اش مقبول مقامات رسمی صاحب جاه نبود و به بخش های جنبی وجانبی دانشگاهی تبعید و آواره می شد.

یکی از آن مؤسسات، مؤسسه حقوق اداری وابسته به دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران بود. البته آریان پور در آنجا هم فرصت چندانی برای ابراز وجود و اظهار نظر نمی یافت. امّا بودند بزرگانی در دانشکده های ادبیات، الهیات و حقوق که قدر او را می دانستند. یکی از آنان استاد بدیع الزمان فروزانفر بود و دیگری استاد ما جامع معقول و منقول آقا میرزا محمود شهابی.

آریان پور در سال ۱۳۳۵ به توصیه استاد بزرگوار ما فقیه اصولی و حکیم معقولی زنده یاد محمود شهابی خراسانی (۱۲۸۲-۱۳۶۵) از مؤسسه علوم اداری دانشکده حقوق به دانشکده معقول و منقول (دانشکده الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران منتقل شد.

از جمله خدمات او در آن دانشکده، یکی آن بود که در سال های ۱۳۳۵ به بعد ، کلاس اکابری برای تدریس زبان انگلیسی به استادان دانشکده الهیات تشکیل داد که شاگردان آن، استادانی بودند چون: بدیع‌الزمان فروزانفر، محمود شهابی، سید محمد مشکوه، محمد تقی مدرس رضوی، محمد علی امام شوشتری ، سید محمد باقر عربشاهی سبزواری و دیگران.

این «کلاس اکابر»در منزل شادروان استاد بدیع الزمان فروزانفر تشکیل می شد. از استاد دکتر مهدی محقق شنیدم که مرحوم استاد

بدیع الزمان فروزانفر با همان اندک اطلاعات تازه یافته اش از زبان انگلیسی هم لطائفی می ساخته است؛ مثل این که: آی هو چیز فور یو؛ یعنی من یک چیزی(مختصر پنیری)برای تو دارم! و ….

موضوع سخن این مقاله، شرح حالی از این شاگردان کلاس اکابر است که هر یک درعالم علم، مقامی معلوم دارند.

بدیع الزمان فروزانفر

محمد حسین بدیع الزمان فروزانفر، استاد کم نظیر زبان و ادب فارسی و پژوهشگر قدر اول عرفان و تاریخ ادبیات، سالیان مدید ریاست دانشکده معقول و منقول ( الهیات و معارف اسلامی) دانشگاه تهران را داشت. من محضر او را درک کرده ام ومفاوضات او را به پارسی و تازی شنیده ام.

آثار به جای مانده از او عبارتند از: سخن و سخنوران، احادیث مثنوی، تصحیح فیه ما فیه، معارف بهاء ولد، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولوی، ترجمه «زنده بیدار»(حی بن یقظان)، غربه الغِریبه، مآخذ قصص و تمثیلات مثنوی، تاریخ ادبیات ایران، منتخبات ادبیات، منتخبات شاهنامه،تصحیح دیوان شمس تبریزی، دیوان شعر، قدیم ترین اطلاعات از زندگانی خیام نیشابوری، و دهها مقاله دیگر .

محمود شهابی

محمود شهابی خراسانی، استاد کم نظیر معقول و منقول، سالهای مدید استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی و نیز دانشکده الهیات دانشگاه تهران بود که من نویسنده نیز افتخار شاگردی آن بزرگ را در دانشکده حقوق در درس «اصول فقه» و «قواعد فقه» داشتم.

استاد شهابی در ادبیات،همچون مرحوم فروزانفر، شاگرد ادیب نیشابوری اوّل بود. به علاوه، این استاد، در فلسفه شاگرد مرحوم آقا بزرگ شهیدی بود. تألیفات مهم او عبارت اند از: ادوار فقه، قواعد فقه تقریرات اصول، سه رساله و رهبر خرد.

سید محمد مشکوه

سید محمد مشکوه، استاد کم نظیر کتاب شناسی و اسلام شناسی، سالهای مدید استاد دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و نیزدانشکده الهیات بود و بنده نیز در دانشکده حقوق دانشگاه تهران افتخار شاگردی ایشان در درس فقه را داشتم. وی پس از بازنشستگی، چند سال پایانی عمر را در لندن در محله کینزیگتون سپری کرد و من در لندن نیز سعادت تجدید عهد با این استاد بزرگوار را پیدا کردم و از دانش و معرفت او استفاده می کردم.

استاد مشکوه، کتاب های نفیس خطی و قدیمی خود را به دانشگاه تهران اهدا کرد و همین هدایای نفیس بود که در حقیقت پایه تأسیس کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران شد. یکی از آثار ارزنده او نشر متن پارسی مجهول المؤلف معتقد الامامیه است.

سید محمد باقر سبزواری

سید محمد باقر سبزواری، استاد فحل خطابت و سخنوری و ادبیات عرب و معارف اسلامی، سالیان درازمدیر گروه ادبیات عرب دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران بود. تالیفات و آثار مهم او عبارت اند از:

ترجمه تلخیص البیان عن مجازات القرآن، از سید رضی، تصحیح چهارده رساله فارسی، از ابن سینا، فخر رازی و دیگران، الرساله الکمالیه فی الحقایق الالهیه، از امام فخر رازی، تصحیح ترجمه النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی، از شیخ طوسی، تصحیح اسرار العبادات، از قاضی سید قمی،تصحیح البراهین، از فخر رازی، تصحیح لطایف الامثال از رشید

وطواط و غیر آنها. اخیراً دیدم شرح حال ایشان در خاطرات آقای حسین شاه حسینی بر اساس نوشته های من چاپ شده است.

پایان سخن

باری، سخن در این است که این استادان بزرگ، همه در آموختن زبان انگلیسی در کلاس اکابری که در دانشکده الهیات تشکیل شد،شاگرد زنده یاد دکتر امیر حسین آریان پور بوده اند و بر اثر همین آموزش، سرانجام در ۱۳۳۷سه تن از استادان دانشکده الهیات (مرحومان استاد

بدیع الزمان فروزانفر، استاد سید محمد باقر سبزواری و استاد سید محمد شیخ الاسلام کردستان) توانستند از ممرّ برنامه فول برایت و بودجه اصل ۴ (Point Four) ایالات متحده آمریکا به آن کشور مسافرت کنند.

مرحوم دکتر آریان پور، طی نقل خاطرات خود می گفت که بهترین متعلم این گروه از استادان در فراگیری زبان انگلیسی استاد فروزانفر بوده است که آریان پور بخشی از تحقیقات اروپاییان را درباره مولانا برای او ترجمه می کرده . من نیز در لندن شاهد انگلیسی دانی استادم مرحوم مشکوه بودم. خدای همه شان را غریق رحمت کناد.

بله، چنین است سنت اهل علم که «اکابر» برای بهره گرفتن از دانش «اصاغر» به «کلاس اکابر» می روند و فرمود? «ز گهواره تا گور دانش بجوی» را نصب العین خویش قرار می دهند. و این همان است که امروز در جامعه علمی به آن «آموزش مداوم» (Countinued education) می گویند. دکتر آریان پور استاد محبوب و اندیشمند دانشکده الهیات دانشگاه تهران نیز در این فرایند مبارک نقشی متعالی داشته که گزارش آن در این مقاله بهانه ای برای گزارد حق آن استاد فرزانه گردید.

در خاتمه مناسب می دانم که شعر زیر را که استاد دکتر مرتضی مشایخی برای شادروان استاد دکتر آریان پورسروده اند و در صفحه ۳۶۱ دیوان اشعار ایشان که با عنوان «آتش نهفته» با مقدمه این بنده به کوشش جناب بهروز صاحب اختیاری از سوی انتشارات هیرمند منتشر شده است، نقل کنم.

اما پیش از آن به عنوان یکی از اهل علم باید دو نکته جانبی را نیز در حق دکتر آریان پور بنویسم:

اول این که آریان پور، چپ گرا و به قول بعضی از رفقای ما در لندن «چپول» بود و بر پایه همین مواضع، هم با رژیم سلطنتی بد بود و هم با مذهبیون، ولو آن که آن مذهبیون هم همسو با مبارزان ضد سلطنت باشند. اختلاف آریان پور در دانشکده الهیات با استاد مرتضی مطهری به همین دلیل بود.

دوم این که آریان پور هم در همه عقاید و همه موارد محق نبود. بارزترین موردی که نگاه انتقادی هر منتقدی را به سوی او جلب می کرد، این بود که به خلاف واقع، شورش پدربزرگش نایب حسین کاشی را که پس از سالها یاغی گری به وسیله دولت مرکزی دستگیر و اعدام شد، یک جنبش خودجوش مردمی معرفی می کرد. این ادعای غریب که مقبول کسی از اهل تاریخ و جامعه شناسی نبود، چیزی بر وزن او نیفزود.

قدما می گفتند که از حسنات یک فرد، این است که اشتباهات و معایب او قابل شمارش باشد؛ یعنی یکی دو تا باشد. با این حساب، این یکی دو مورد شذوذ و ردود آریان پور عظمت او را به عنوان یکی از مؤثرترین روشنفکران قبل از انقلاب، مخدوش نمی کند.

اما شعر رثائیه دکتر مرتضی مشایخی:

بگذار که چون باد صبا نرم و سبکبار

از دامن کهسار به سوی تو برآریم

بگذار که در پای تو افتیم و به صد شکر

باز این دل غم دیده به دست تو سپاریم

*

بر قله کاخ ادب کشور ایران

در خدمت این مردم آزاده نشستی

آن روز که پیمان وفا با همه بستی

با دوست تو پیوستی و از غیر گسستی

*

استاد سخن بودی و فردوسی دوران

مفتون تو این قافله از پیرو جوان است

افسوس که «فرهنگ» گرانقدر تو استاد

دیری است که از دیده عشاق نهان است

*

دیدیم جهانی ز غم مرگ تو نالید

چون راحت ابنای بشر بود مرامت

از دل نرود یاد تو فرزانه ی یکتا

پاینده و جاوید به گیتی شده نامت

*

در کاخ ادب قافله سالار تو بودی

در محفل ماشمع شب تار تو بودی

با دشمن خونخوار به پیکار تو بودی

ما را به جهان یاور و غم خوار تو بودی

*

با ترک عزیزان خود ای نادره استاد

ترسم که شود کاخ ادب یکسره ویران

کی می روی از خاطر یاران وفادار

کی می برد از یاد ، تو را ملت ایران

Email this page

نسخه مناسب چاپ