هنرهای تجسمی/گفتگو با دکترحمیدرضا شش‌جوانی، پژوهشگر و مدرس اقتصاد هنر
آشتی مردم با هنرهای تجسمی
مریم نظری
 

دکتر حمیدرضا شش‌جوانی ، مدارک لیسانس و فوق‌ لیسانس خود را در رشته جامعه‌شناسی و دکترایش را نیز در رشته«اقتصادِ هنر» به دست آورده است. وی در هلند و سوئیس درس خوانده و تاکنون کتاب های«چرا هنرمندان فقیرند؟»،«اقتصاد هنرهای معاصر»و«کارآفرینی هنر و توسعه اقتصادی» را از سال ۱۳۹۱ تا به سال ۱۳۹۴ منتشر کرده است. با او درباره نوع سلیقه مردم ایران نسبت به هنرهای تجسمی و راههای ممکن برای تغییر نگاه آنان به سبک های مدرن و معاصر هنرهای تجسمی به بحث و گفتگو نشسته ایم که از نظر می گذرد.
***
* مردم ایران با آن دسته از هنرهای تجسمی ارتباط پیدا می‌کنند که یا طبیعت‌گرایانه باشند و یا جنبه تزئینی و دکوراتیو آنها مثل نگارگری از قوت بیشتری برخوردار باشد و هر چه جنبه تزئینی این آثار، از نوع نازل‌تر و بازاری‌ترباشد ، مردم بیشتر به آن گرایش پیدا می‌کنند. چگونه می توان نگاه و سلیقه مردم را از این حد و سطح فراتر برد؟
ـ‌ اول این که من از منظر«اقتصاد هنر» صحبت می‌کنم؛چرا که«اقتصاد هنر» در مقام علم می‌تواند یکسری مسائل را در هنر تبیین کند. سلیقه و گرایش مردم تحت تأثیر عامل بزرگتری به نام «اقتصاد» است. در «اقتصاد هنر» رابطه موازی بین افزایش درآمد مردم و افزایش سطح خرید آنها وجود دارد؛ یعنی هر چه اقتصاد یک مملکت وضع بهتری داشته باشد اقتصاد هنر آن نیز وضع بهتری خواهد داشت، مضاف بر این که هر چه صادرات و واردات فرهنگی و هنری یک کشور بیش‌تر باشد، آن کشور توسعه یافته‌تر است، وقتی معدل صادرات و واردات فرهنگی کشورها را بررسی می‌‌کنیم متوجه می‌شویم کشورهایی که بزرگترین صادرکننده هستند، خودشان بزرگترین واردکننده هم هستند ، مثل آلمان، هلند و فرانسه در اتحادیه اروپا و در این اتحادیه، یونان ضعیف‌ترین صادرات و به تبع آن ضعیف‌ترین اقتصاد را دارد.
البته باید به این نکته هم اشاره کرد، سالهای زیادی نیست که مردم با هنرهای مدرن و معاصر آشنا شده‌­اند و با این شرایط انتظار خرید آثار هنری معاصر از سوی مردم بیهوده است. عامه مردم از هنر معاصر اطلاع چندانی ندارند و حتی بسیاری از تحصیل‌کردگان ما فرق میان هنر مدرن و هنر معاصر را هم نمی دانند. پس تا نوعی آشنایی در کار نباشد، انتظاری هم
نمی توان داشت. هنر مدرن و معاصر در حوزه عمومی وارد نشده است و نهادهای آموزشی هم اقبالی به این آموزش نداشته اند.
* پس به نظرتان راه حل چیست؟
ـ نسخه مشخصی نمی‌توان برای آن پیچید چون قضایا پیچیده‌تر از آن است که تصور می‌شود. یکی از راه‌حل‌ها این است که زیرساخت‌های هنری از قبیل سالن موسیقی ، فرهنگسرا و… فراهم شود. به اضافه این که فرهنگ، به خودی خود امری پویا و خودسامان‌ده است و از این جهت کارشناسان و سیاست گذاران با دور هم جمع‌شدن نمی‌توانند جهت و مسیری دل­خواه به فرهنگ بدهند. از این دست کارها پیش از این در مورد هنر متعهد سوسیالیستی و هنر نازیست انجام شده اما نتایج بدست آمده از آن برای جهت دادن به مردم موثر نبوده است.
اما یکی از کارهای ممکن کارِی است که کشور ترکیه در سریالهایی که اکنون شبکه‌های ماهواره‌ای را با آنها به سیطره خود درآورده‌ انجام می دهد و با هوشمندی به معرفی هنر کشور خود در این سریال ها می پردازد، به این صورت که مثلاً سه ثانیه روی قابی با رنگ‌آمیزی خوب در پشت سر شخصیت اصلی و مثبت داستان سریال فوکوس می‌کند و با نشان دادن این قاب در واقع ترکیه‌ی مدرن را به مخاطبان خود معرفی می کند. این روشی است که ما نیز می توانیم با آن نگاه ها را به آثار هنری مورد نظرمان جلب کنیم. البته پیش از این در دوران پهلوی دوم، چنین راه‌هایی در کشور ما نیز تجربه شده بود. فرح با تأسیس موزه هنرهای معاصر و فرستادن هنرمندان به کشورهایی مانند فرانسه و راه اندازی جشن های بین‌المللی، نظر جهان را به سوی ایران و هنرش جلب کرد و الان نیز بسیاری از هنرمندانی که کارهایشان در حراج های هنری به فروش می رود کسانی هستند که در آن دوره از سوی فرح حمایت شده‌اند . اقدامات فرح به درست کردن زیرساخت‌ها برمی‌گردد. زمانی که فرح موزه هنرهای معاصر تهران را ساخت، برخی از کشورهای اروپائی موزه هنرهای معاصر نداشتند و همینطور کشورهای آسیایی که آنها هم چنین سطحی از زیرساخت‌های هنری را دارا نبودند. البته از یاد نبریم که در دهه ۵۰ سطح درآمد مردم به واسطه فروش نفت خیلی بالا رفته بود و از این طریق نوع سرگرمی‌های مردم عوض شده بود و توجه به هنر بخشی از آن بود.
* با وضعیتی که شرح دادید ظاهراً با بهبود وضعیت اقتصادی هم نمی‌توان امید آن را داشت که مردم به هنرهای تجسمی مدرن و معاصر نگاه صمیمانه‌تری داشته باشند و سطح سلیقه مردم در این زمینه ارتقاء یابد .
ـ کسانی که در حراج‌های هنری ایران خرید می‌کنند ، مردم ایران اند ؛ مثلاً یکی از آنها تاجری است که کف بازار کار می‌کند اما در اینجا هم خرید می‌کند. اما داستان آن چیست؟ وقتی سطح درآمد و حوزه طبقه اجتماعی کسی تغییر می‌کند برای اینکه خود را از طبقه پائین‌‌تری که در آن بود، جدا نشان دهد باید از یک سری نشانگان استفاده کند که البته کاری زمانبر است. مثلاً نشانگان اقتصادی‌اش این می شود که ماشینش و محله‌ اش
را عوض می‌کند و برای نشانگان فرهنگی‌اش از نوع خاصی از فرهنگ پیروی می‌کند.
پس از انقلاب جامعه ما با درهم ریختگی طبقات اجتماعی روبرو شد و به همین خاطر از نشانگان پایدار برخوردار نیست. مثلاً جامعه‌ای که اغلب مردم آن عادت به گوش کردن موسیقی کلاسیک دارند نشان از برخوردار بودن آن جامعه از ثبات فرهنگی طولانی دارد، مانند ژاپن که
۶۰۰ ساله است و مردم آن تربیت شده‌اند که این گونه باشند. ولی ما ایرانیان که از دوره سلجوقی به این سو، همیشه به ما حمله می­شده است و همواره سیستم اجتماعی ناپایدار داشته ایم نمی‌توان انتظار داشت که مردم نشانگان فرهنگی و اقتصادی را رعایت کنند.
در مورد برخی از پولدارترین آدم‌های تهران که الان در حراج‌‌ها خرید می‌کنند حداقل دو تبیین می توان ارایه داد، اول سود بالای حاصل از سرمایه گذاری در بازار سطح بالایِ هنر است. سرمایه دار مایل است سبد سرمایه اش را متنوع کند تا خطر کم شدن ارزش مالش را به حداقل برساند. این کار که ممکن است بازار هنر را هم رونق دهد ، یک مفهوم جامعه‌شناختی است به‌نام «هنجار فرستی». در مفهوم «هنجار فرست» چند گونه
آدم داریم. نخست کسانی که پدیده را زود می‌قاپند و دنبالش می‌روند. اینها هنجار فرست اند مثل کسانی که در حراج تهران خرید کردند. سری دیگر از آدم‌ها «زودپذیر» هستند و از «هنجار فرست» تبعیت می‌کنند و کسانی هستند که در طبقات اجتماعی‌ دیگری قرار دارند اما می‌خواهند جزو دسته بالاتر باشند و چون مانند هنجار فرست پول به اندازه کافی ندارند، به صورتی دیگر و از گونه‌ای دیگر خرید می‌کنند. مثلاً اگر افراد هنجار فرست از آثار هنر مدرن را خریداری کردند، اینها گونه‌ای نازل‌تر از این آثار را به لحاظ قیمت می‌خرند. اما گروه سوم ، گروه «همگانی» است . در این گروه مثل مُد که همه‌گیر می‌شود، آنها از هنجار تبعیت
می کنند . عامه مردم شامل این گروه اند و بخش متوسط جامعه را تشکیل می‌دهند. گروه دیگر «دیرپذیر» نامیده می شوند. این‌ گروه کسانی هستند که درآمد اقتصادی‌شان آنقدر نیست که بتوان تربیت شان کرد که مثلاً بروند تئاتر. چون هر چقدر هم قیمت تئاتر کم باشد، فرد این گروه باید از یک گوشه شهرهزینه کند و بیاید به تماشاخانه وسط شهر و برگردد و اینطور از زندگی و کسب و درآمدش می‌افتد و حتی اگر تئاتری مجانی هم باشد برای این که چنین هزینه‌ای نکند از آن تئاتر استقبال نمی‌کند و این کار تقریباً برایش امکان ناپذیر است چون در این فاصله می‌ تواند کار دیگری بکند.
* به نظرتان این زیرساخت‌ها باعث ارتباط هنری با کشورهای دیگری می‌شد که از موقعیت هنری برتری برخوردار بودند؟
- واقعیتش این است که حکومت‌داری پهلوی دوم بر اساس دیپلماسی بنا شده بود یعنی بیشترین منفعتی که حکومت گذشته می‌برد منفعتی بود که از راه دیپلماسی به دست می‌آورد. یکی از راه‌های درست بازی کردن در دیپلماسی ،استفاده از هنر است. در دوره پهلوی دوم، عواید اقتصادی و مالی برگزاری رویدادی مثل «جشن هنر شیراز» و نگاه اروپائی و جهانی که با برگزاری آن به سمت ایران جلب شد، بیش از هزینه‌ای بود که خرج این رویداد شده بود و این یعنی استفاده از هنر در دیپلماسی و جلب نظر دیگران. تأثیر این نوع دیپلماسی را حتی در کارتون «پلنگ صورتی» که محصول کشور آمریکاست هم می‌توان دید، در یکی از بخش‌های این انیمیشن، پلنگ صورتی می‌خواهد به سفر برود و یکی از گزینه‌های سفرش، تهران است. چنین دیپلماسی را در کشوری مثل هلند هم می توان مشاهده کرد که در آن تابلوی
نیمه کاره‌ «موتدریان» با قیمت خیلی بالایی خریداری ‌شد و چنین هزینه ای شد فقط برای این که نشان داده شود این کشورهویت فرهنگی بزرگی دارد و باعث همبستگی بیش تر مردم کشورش
می­ شود تا به این ترتیب دیگرکشورها را تحت تأثیر قرار دهد . بنا به اظهار نظر دوستان من که در وزارت امور خارجه بودند پیش از این که اصغر فرهادی جایزه اسکار را برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» ببرد، خارجی‌ها توجه چندانی به ما نداشتند اما بعد از این جایزه معتبر جهانی اهمیت و توجه‌شان به ما ایرانی ها بیشتر شد و این رویداد به عنوان یک زیرساخت‌ باعث اتفاقات مثبت تازه تر شد.
* به نظر شما آیا راهی برای شناسنامه‌دار کردن آثار ایرانی وجود دارد، به طوری که در آثار هنری معاصر ایران هم بتوان وجوه ایرانی را یافت و هم ویژگی‌های مدرن و معاصر را؟
- در بازار بین‌المللی این اتفاق افتاده است یعنی استفاده از نشانه های هنر سنتی ایرانی در نقاشی ها
به شیوه ای مدرن و اصلاً جذابیت‌ هنر امروز ایران برای خریداران بین‌المللی همین است . مثل المان‌هایی که در عکس‌های خانم شادی قدیریان یا آثارِ شیرین نشاط، زنده رودی و شاهرودی استفاده می‌شود و یکی از دلایل موفقیت‌ آثار این‌ هنرمندان در بازار بین‌الملل استفاده از این المان‌هاست. در بازار های
سطح پائین‌تر از این اتفاق ها کمتر می‌افتد که یک دلیلش به خاطر دخالت دولت در عرصه هنر است و در این عرصه است که هنرمندان سعی می‌کنند بیشتر برای ورود به جشنواره‌ها کار کنند. البته در این میان دو گونه هنرمند است ،یک تعداد می‌خواهند فقط برای دل خودشان کار کنند و نمی‌خواهند آثارشان به جشنواره ها برود و تعدادی دیگر هم مطابق جشنواره‌ها کار می‌کنند و تصور می‌کنند اگر به شیوه سنتی کار کنند کارشان فروش می‌رود و مورد حمایت دولت قرار می گیرند و اگر مدرن کار کنند این اتفاق نمی افتد. بنابراین فکر می‌کنم راهی را که شما درباره‌اش سؤال کردید در واقع شروع شده است و کسانی مثل علیرضا آدمبکان آثارش به این سمت وسو رفته است .
* با این توضیحات لطفاً بیان کنید که اصولاً چگونه می‌توان مردم را با هنرهای تجسمی آشتی داد؟
ـ باید با مردم کاری نداشته باشیم و فقط باید زمینه‌اش را برایشان فراهم کنیم و به این منظور، حمایت‌های تسهیل گرایانه داشته باشیم و اگر این زمینه فراهم شود مردم خود به سمت هنرهای تجسمی خواهند آمد. اما اگر کسی پول نداشته باشد ،
به سراغ خرید آثار هنری نمی‌آید. هر چه اقتصاد ترقی کند مردم به سمت هنرهای تجسمی بیشتر می‌روند حتی مردمی که درباره هنرهای تجسمی اطلاع زیادی ندارند که آن هم به موضوع
هنجار فرستی و توجه طبقه برتر اجتماعی به هنر
باز می‌گردد. الان طبقه برتر اجتماعی و اقتصادی جامعه ما به سمت هنر مدرن و معاصر رفته است و کارهای آقای محصص که کاملاً مدرن است در حراج تهران به فروش می‌رود ، این در حالی است که حتی خود محصص درباره آثارش گفته که نقاشی‌های مرا روی دیوارخانه ها نمی‌توان نصب کرد چون حالت به هم می‌خورد. اما اثر او در حراج تهران به فروش می‌رود و حال که طبقه نخبه اقتصادی ما به این سمت می‌رود آن هم به خاطر سود و پرستیژی که از آن به دست می‌آورد، پس بقیه هم به این سمت کشیده می‌شوند و شرطش فقط این است که وضعیت اقتصادی جامعه خوب شود.
* شما اشاره کردید که قشر نخبه اقتصادی کشور ما به خاطر سودی که خرید آثار هنری برایشان دارد به آن توجه نشان می‌دهند، اما تفاوت در اینجاست که مردم ساکن اروپا چون ظاهراً به تدریج مراحل آشنایی با هنرهای تجسمی را طی کرده اند ،هم اکنون به آن حدّ از درک آثار هنری رسیده‌اند که اگر تابلویی را به دیوار می‌زنند واقعاً این تابلو به دلشان نشسته است.
- تلقی شما اشتباه است. در بازار سطح بالای هنر اساساً تمامی گرایش‌ها، اقتصادی است و اگر گرایشات اجتماعی هم هست صرفاً برای پز دادن است. مثلاً تابلوی یک نقاش بزرگ ۳۴ هزار یورو فروش می‌رود و کسی آن را می‌خرد. اما قبل از این که آن را بخرد، حراج گذار آن را به مدت یک هفته به او امانت می دهد تا به خانه‌اش ببرد ، به دیوار خانه اش ‌بکوبد و ببیند با ست خانه‌اش جور است یا نه. البته این یک نوع بازی است و اما قصه اصلی این است که آن مشتری بعد از خرید آن تابلو و نصب آن به جایی از دیوار خانه‌اش که مرکز توجه باشد ، ترتیب یک میهمانی را هم می‌دهد تا این گونه به دیگران نشان دهد که این منم که می‌توانم ۳۴ هزار یورو پول بدهم و این کار را بخرم و این قضیه برخلاف تصور شما به صورت گسترده‌ای در کشورهای اروپایی وجود و رواج دارد. در بازارهای سطح بالا همه همینطور هستند. در یک حراجی هنری کسی کار «دیمن هرتس» را به قیمت ۱۲ میلیون دلار خریده است و این فرد خیلی پولدار تابلویی را خریده است که در آن فقط کوسه‌ای نقاشی شده است که وسط یک جعبه‌شیشه‌ای معلق شده است و فقط به این خاطر ، تابلو را خریده که پزش را بدهد که «من بودم که توانسته‌ام این تابلو گرانقیمت را بخرم». این در حالی است که هیچ کس دیگر حتی موزه «تیت مدرن» هم نتوانست این کار را بخرد چون رقم بسیار بالایی برای آن تعیین شده بود. اما بحث شما در مورد قاطبه مردم اروپاست که در این باره آموزش دیده‌اند و در این شرایط، سطح فرهنگی مردم قطعاً بیشتر است، افزون بر این که این آثار اصالتاً مال آنهاست و از جایی بر آمده که مردم آن در آنجا زیسته اند و سلایق شان منطبق بر ویژگی های
حاکم بر آثار هنری بر آمده از اندیشه و فرهنگ آن سرزمین است.
* یعنی شما معتقدید که برای درک آثار یک هنرمند حتماً باید در سرزمین آن هنرمند زندگی کرده باشیم؟
ـ نه الزاماً چون هنر و زیبایی در بیان
فرمالیستی اش در هر مکان و زمانی دریافت شدنی است با این همه در پاسخ شما باید بگویم مردم اروپا آموزش لذت بردن از آثار هنری را گذر‌انده اند، ضمن این که آثاری که از آن لذت می برند عناصر فرهنگی خودشان در آنها جاری است. ولی در ایران نمی‌توان این انتظار را داشت که کسی که آموزش هنر معاصر ندیده است با این آثار ارتباط برقرار کند. قبلاً در هنر سنتی ما فحوایی وجود داشته که مثلاً خطی که نوشته می‌شد در آن محتوایی وجود دارد و بیننده ایرانی با آن ارتباط برقرار می‌کند و آن را می فهمد چون آموزش آن را دیده و در فرهنگ اش بوده است. در مورد مردم اروپا و هنر معاصر هم همین طور است. الان اگر به هر نمایشگاه بزرگ جهانی مثلاً به موزه «ژرژ پمپیدو» پا بگذاریم ، شبیه به معبد و جایی معتبر و مقدس است، هیچ صدایی در آن نیست و همه سکوت را در آنجا رعایت می کنند و دیدار از آن مثل ادای یک نوع مناسک است. چنین دیدگاهی به موزه ها و نمایشگاه های بزرگ جهانی است که به تابلویی که در آن موزه است اعتبار می‌بخشد.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ