سبزینه/زیر نظر: عبدالجبار کاکایی/نگاهی به مجموعه شعر «پارادایم» سروده مریم مایلی زرین
تصاویر درخشان و عاطفه‌ای عمیق
حسین صفا
 

مجموعه شعر پارادایم، اولین دفتر از شعرهای مریم مایلی زرین است که توسط نشر نیماژ راهی بازار کتاب شده. کتابی شامل یازده چهارپاره، هفت غزل، چهار مسمط و یک مثنوی که گویای این نکته اساسی است که شاعر از سیر تکوینی بعد از نیما غافل است و با سهل انگاری، غالباً قالب چهارپاره را که قالبی پیشانیمایی است، برای شعرهای خود برگزیده است.
با این وجود «پارادایم» اگر چه کافی نیست، اما به عنوان اولین کتاب این شاعر، کتابی است خواندنی.
کتابی است که می توان برای شاعرش افقی بسیار روشن متصور شد. ذهن انتزاعی «زرین» سطرها و پاره های درخشان خلق می کند و این تصاویر انتزاعی وقتی در غزل جاری می شوند
واقعا می درخشند:
خنده هایت پرنده های منند
یقه ای باز از درختان را
پستچی های بی ملاحظه اند
در نفس هام راه بندان را
*
وزش آب روی واگن هام
روی ریلی که می کشد در من
سمت متروک یادهای بلند
رگ خوابیده ی زمستان را…
مریم مایلی زرین به راستی ربط چیزها را به هم کشف می کند و با زبانی اندوهگین در مخاطب شیفتگی ایجاد می کند. اما از طرفی در بعضی شعرها آنچنان در یاس آلودگی و رمانتیسیسم فردی و بی جهت فرو می رود که دافعه جای آن شیفتگی را می گیرد:
اصلاً چه بود زندگی ام بی تو
یک مشت بغض وا شده در دستم
لعنت به من که بی تو چرا بودم؟
لعنت به من که بی تو چرا هستم؟
پارادایم دفتری است پر از شعر، اما
مظروف های این دفتر اغلب از ظرف های خود پیشی می گیرند و لذت مخاطب اهل را نیمه کاره می گذارند.
پرهیز از مدگرایی، آشنایی بیشتر با شعر مدرن فارسی و ظرفیت های بی پایان آن و حرکت به سمت قالبی منسجم و ساختارمند مانند غزل یا سپید، می تواند تصاویر درخشان و عاطفه عمیق شعرهای «زرین» را ارتفاع بیشتری ببخشد و با توجه به ذوق و توان این شاعر، پیش بینی بنده اصلاً بعید نیست.
شعری از این مجموعه به انتخاب شاعر:
دیگر به هیچ چیز دلم خوش نیست
دیوانه از شکست نمی ترسد
یک زن که دور ریخت شبی خود را
امروز از آنچه هست نمی ترسد
یک زن که مثل پیرهنش هر شب
از بند پاره دلش آویزان
یک روح سرشکسته آشفته
دنبال یک جنازه سرگردان
یک زن شبیه یک چمدان پُر
یک زن شبیه یک کمد خالی
یک حال گریه آور بی پایان
بعد از عبور کوچک خوشحالی
تو فکر کن که پیرهنی باشی
دلتنگ و بی قرار تنی باشی
اما تو را مچاله کند دستی
تا دستمال بغض زنی باشی
اصلا چه بود زندگی ام بی تو
یک مشت بغض واشده در دستم
لعنت به من که بی تو چرا بودم؟
لعنت به من که بی تو چرا هستم؟
من مرده ام تصورم از بودن
موهای توی خاک پریشان است
مرگم نفس کشیدن مشکوکی
یا چیز مختصرتری ازآن است
یک زن که مرده است نمی فهمد
دیگر زبان تلخ نگاهت را
وقتش رسیده است که بگذاری
بالاتر از همیشه کلاهت را

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ