فلسفه/حکیم در مقابل دوربین-۲
حیرت فیلسوف
محمد‌رضا طهماسب
 

و چون جناب حاجی تا این وقت، عمل عکاسی را ندیده بلکه آن را مخالف قانون و براهین علمیّة حکمای سَلف می‌دیدند، نهایت متعجب شدند.

آنچه در عکس می‌بینیم چنین است؛ فیلسوف، در کمال آرامش و آسودگی، جلوی دیواری گلین، بر روی یک تکه نمد، بر زمین نشسته و خیره به دستگاه عکسبرداری، به کارهای آقارضا می‌نگرد. در پایین عکس و سمت چپ آن، گوشة نعلین حاج ملاهادی نیز پیداست و بر روی عکس نیز نقش مُهر عکاس‌باشی دیده می‌شود.چهره و نگاه او خالی از حیرت‌زدگی انسان قرن نوزدهمی در برابر دستگاه عکسبرداری است و در سیمای او تفکر و اندیشمندی بیشتر رخ می‌نمایاند. شاید به آنچه باور ندارد خیره شده و بیشتر در انتظار نتیجة کار است. این نخستین رویارویی او با پدیدة نوین و صنعتی قرن نوزدهمی است. برای او که سالیانی دراز، غوری در ساحت اندیشه داشته، رویارویی با سوغات دنیای نوین، بسیار تفکربرانگیز بوده است. در آموخته‌ها و باور فلسفی او، بقا و انتقال ظِلّ، که عَرَض است، بی‌وجود شیء یا جسم که جوهر است، امکان حدوث نداشته است. بنابراین، ثبت تصویر و بازتاب عینی تصویر انسان، بر روی شیشه یا کاغذ، بدون وجود خود او، امری محال و خارج از حَیّز امکان به شمار می‌رفته است. در نظرگاه فلسفی پیشینیان، فقط نفس انسان قادر به انطباق صورت و ضبط آنها بوده و چنین امری از حوزه و عهدة دستگاهی که ساختة دست انسان باشد، خارج بوده است.

آنچنان که پس از عکسبرداری، آقارضا برای ناصرالدین‌شاه شرح داده؛ حکیم سبزواری، تا آن زمان «اسباب و آلات این فن [عکاسی] را ندیده و انعکاس و انطباع هیکل اشیاء را در صفحة خارج مشاهده نکرده است».

از سوی دیگر می‌توان به این رویداد، نگاهی دیگرگونه داشت. بر صفحة کاغذین، چهرة فیلسوف و اندیشمندی دیده می‌شود که بر کاری که قرار است انجام پذیرد، باور عینی و ذهنی ندارد. انتظار چیزی بسان شعبده شاید. آن سوی دستگاه عکسبرداری، آقارضاست، یگانة زمان خود در فن عکاسی. شاید شادمان از ارائة نتیجة جادویی کاری که تا ساعتی دیگر، فیلسوف زمانش را شگفت‌زدة فن و مهارت او و اسباب عکسبرداریش خواهد کرد. بسان شعبده‌بازی که می‌داند شگردهایش در پایان کار، انگشت حیرت به دهان تماشاگرانش خواهد برد.

رویارویی فیلسوف و عکاس٫ این صحنه‌ای است که گاه و بیگاه با دیدن این عکس در ذهن، نقش می‌بندد. در آن زمان اندک، چه گذشته است؟ آنچه در خیال و ذهن فیلسوف مرور شده و نیز آنچه در خیال و ذهن عکاس گذشته است، چیزی بسان فضای تعلیقی در میان بود و نبود، تداعی می‌شود. می‌توان تصور کرد که یکی از شاهکارهای تعلیقات زمانی، بسیار پیشتر از پیدایی سینما، در فاصله این چند دقیقه اندیشه و سکوت رخ داده است. اندیشیدن به این لحظه، پیوسته ما را به هم‌ذات‌پنداری با اشخاص دو سوی این ماجرا فرا می‌خواند.

عکسبرداری تمام شده است. تا ساعتی دیگر، چهرة اندیشمند فیلسوف غرق در شگفتی می‌شود و باورهای او نسبت به پایداری و انتقال ظِلِّ عَرَضی، دیگرگون خواهد شد.

در این فاصله، میان فیلسوف و آقارضا عکاسباشی پرسش و پاسخی دربارة سازوکار دستگاه و روش کار او که بی‌شباهت به کار کیمیاگران نبوده، درگرفته و عکاس برای فیلسوف زمانش، پرده از راز چگونگی تأثیر جادوی نور و مواد کیمیاوی بر لوح حساس برگرفته است. برای فیلسوف، چگونگی کارکرد دستگاه عکسبرداری آشکار می‌شود و در کمال شگفت‌زدگی به راز عملیِ چگونگی وقوع امر محال پی می‌برد.

آقارضا در ادامة گزارش عکسبرداری به شاه، یادآور شده که فیلسوفِ زمانش،… پس از ملاحظة انعکاس و انطباع هیکل اشیاء در صفحة خارج [عکس]، در کمال شگفتی، غرق اندیشه شده و پس از آگاهی بر رمز و راز آن، این پدیده را در استدلال علوم مناظر و مرایا اسبابی نیکو برشمرده است.

جای انکار باقی نمی‌ماند و برهان‌های حکمای پیشین در محال بودن این امر، در مقابل علم تجربی رنگ می‌بازد. این شگفت‌زدگی از پدیدة نوین، دیری نمی‌پاید و دوباره چالش فکری فیلسوف است و اندیشه و پرسش‌های فلسفی بسیار که؛ چگونه ظِلِّ عَرَضی بی‌وجود شیء ابقاء شد؟چگونه امکان حدوث یافت؟و چگونه «امر محال» واقع شد؟

به راستی، چگونه امر محال، به وقوع پیوست؟

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ