خیزش راست افراطی در انتخابات شهرداری‌های فرانسه
سید نادر نوربخش‌ـ‌ کارشناس ارشد مطالعات اروپا
 

موفقیت غیرمنتظره حزب راست‌افراطی در انتخابات محلی اخیر فرانسه بار دیگر توجه بسیاری را به این پدیده رو به رشد در کشورهای اروپایی جلب کرده است. در جریان انتخابات محلی فرانسه که در روز ۳ و ۱۰ فروردین ماه جاری برگزار گردید، حزب جبهه ملی توانست با دستیابی به نتایج بی‌سابقه، ۱۲۰۰ کرسی شوراهای شهر فرانسه را بدست آورد. بدین‌ترتیب کنترل ۱۵ حوزه انتخاباتی به دست راست افراطی افتاد که در این میان، ۱۱ شهر دارای بیش از ۹۰۰۰ جمعیت نیز وجود دارد. این درحالی است که نخست وزیر این کشور از مردم خواسته بود هرکاری که می‌توانند انجام دهند تا حزب راست افراطی «جبهه ملی» نتواند حتی یکی از شهرداری‌های این کشور را در اختیار بگیرد‎.‎ پیروزی جبهه‌ملی در شرایطی به دست‌آمده که بیش از ۳۸ر۵ درصد فرانسوی‌ها از حضور در پای صندوق‌های رای خودداری کرده‌اند که رقمی بی‌سابقه محسوب می‌شود. گمان می‎‌‎رود بیشتر این افراد هواداران حزب حاکم سوسیالیست بوده‌اند که از سیاست‌های این حزب سرخورده شده اند‎.‎لازم به ذکر است که جبهه ملی در زمان برگزاری انتخابات امسال، هیچ یک از شهرداری‌های فرانسه را اختیار نداشت‎.‎‏ این حزب همچنین توانست ناحیه هفتم «مارسی» دومین شهر بزرگ فرانسه را از آن خود کند. این ناحیه دارای جمعیتی بالغ بر ۱۵۰٫۰۰۰ نفر است. «مارین لوپن» رهبر حزب جبهه ملی در این مورد گفت: «ما هم اکنون وارد مرحله جدیدی شده‌ایم، انحصار چپ و راست در صحنه سیاسی فرانسه شکسته شده و نیروی سوم به میدان آمده است.»‏‎ فرانسوی‌هایی که به جبهه ملی رای دادند، مخالفت خود را با مهاجرت، تجارت آزاد،کاهش درآمد‌ها و سیاست‌های اتحادیه اروپا به نمایش گذاشتند. در این انتخابات درکل، بیشتر موفقیت این حزب در مناطقی بوده است که جمعیت مهاجر نسبتا بالایی داشته اند.

نگاهی به ماهیت جریان راست افراطی

جریان راست افراطی به طور کلی دربرگیرنده طیف گسترده‌ای از احزاب و گروه‌های سیاسی در کشورهای اروپایی است که از دهه ۱۹۸۰ ظهور پیدا کرده‌اند وجه مشترک اکثر آنها مخالفت با حضور مهاجران، ضدیت با اتحادیه اروپا و تاکید بر فرهنگ، ارزش‌ها و هویت ملی کشور خود است. این احزاب توانسته‌اند با اتخاذ سیاست‌های ضدمهاجرتی و هشدار در مورد چند فرهنگ‌گرایی، توجه بسیاری از رای دهندگان ناراضی را به خود جلب کنند.در واقع نارضایتی از عملکرد دولت و نهادهای رسمی و بی‌اعتمادی به سیاستمداران و احزاب جریان اصلی، یکی از دلایل رشد آرای احزاب راست افراطی بوده است، به طوری که اکثر رای دهندگان به راست افراطی در فرانسه، رابطه تشکیلاتی با آن ندارند و قسمت عمده‌ای از رای آنها، رای اعتراضی به نخبگان و نظام حاکم در فرانسه محسوب می‌شود. از سوی دیگرنیز احزاب موفق‌تر راست افراطی، به شکلی هوشمندانه از فاشیسم سنتی فاصله گرفته و دغدغه مسائل فرهنگی و هویتی را جایگزین نژادپرستی بیولوژیک کرده‌اند.آنها خودرا به عنوان تنها آلترناتیو برای وضع موجود و صدای اکثریت خاموش جامعه معرفی می‌کنند و بدین ترتیب توانسته‌اند به وزنه‌ای تعیین کننده در عرصه سیاسی بسیاری از کشورهای اروپایی تبدیل گردند. مخالفت با مهاجرت موضوعی است که تمامی احزاب راست افراطی در اروپا در آن توافق دارند. ‎این احزاب درتلاش‌اند جامعه‌ای یک دست از نظر فرهنگی، ارزشی، نژادی و قومیتی ایجاد کنند.آنها نظام سیاسی حاکم و تمامی اقلیت‌های قومی و مهاجران را تهدیدی برای خود دانسته و آن را منبع مشکلات جامعه معرفی می‌کنند.با این حال با توجه به تجربه متفاوت این کشورها از مسئله مهاجرت،راست افراطی درمرکز و شرق اروپا بیشتر جنبه ضد یهودی و ضد کولی (روما) دارد، در حالی که هر چه به غرب اروپا نزدیک می‌شویم، جنبه‌های اسلام هراسی در آن افزایش می‌یابد. از سوی دیگر، این احزاب خواهان نظام دمکراسی غیر نمایندگی هستند. در واقع ابزار رفراندوم به عنوان یکی از خواسته‌های راست افراطی در مواجهه با مسایل مختلف، این خصوصیت را دارد که اقلیت‌ها و مهاجران را تحت فشار قرار می‌دهد. رهبران احزاب راست افراطی نیز معمولا ماهیت کاریزماتیک دارند و از آن‌ها برای جلب نظر توده مردم به حزب استفاده می‌شود. این رهبران بطور عمده مخالف گسترش اتحادیه اروپا و خواستار خروج کشورشان از این اتحادیه هستند و همگرایی اروپایی را مایه از دست رفتن هویت، استقلال و پاک شدن مرزهای ملی خود می‌دانند.

جبهه ملی فرانسه به عنوان یکی از مهمترین احزاب راست افراطی اروپا، از سال ۱۹۸۴ به طور پیوسته در انتخابات ملی و محلی، میزان رو به رشدی از آرا را به خود اختصاص داده است، به طوری که در سال ۲۰۰۲ نامزد این حزب «ژان ماری لوپن» توانست با شکست دادن کاندیدای سوسیالیست‌ها، همراه با «شیراک» به دور دوم راه پیدا کند. تعداد آرای ژان ماری لوپن در این انتخابات، ۴ر۸ میلیون رای و معادل ۱۶ر۸۶ درصد کل آرا بود که در دور دوم به ۵۲ ر۵ میلیون رای و معادل ۱۷ر۷۹ درصد ارتقا پیدا کرد که بازتابی جهانی داشت. در انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۱۲ نیز «مارین لوپن» که به عنوان رهبر حزب جانشین پدرش شده بود، توانست ۱۸ درصد آرا، معادل ۶ میلیون رای را از آن خود کند که از نظر تعداد، رقم بی سابقه‌ای بوده است.جهش نسبتا زیاد میزان آرا در انتخابات اخیر نیز موفقیت بزرگی برای راست افراطی در عرصه اداره شهرداری‌ها محسوب می‌گردد، گرچه حزب راست میانه از نظر تعداد آرا رتبه نخست را به خود اختصاص داد. جبهه ملی فرانسه اساس رای خود را در میان طبقه کارگر و بیکاران به خصوص در مناطق صنعتی بدست می‌آورد و اصول آن بر پایه پوپولیسم، بیگانه هراسی و شعارهایی مانند «الویت با فرانسوی‌ها» بنا شده است. این حزب معتقد است همین که به قدرت برسد، می‌تواند ارکان اصلی برنامه‌اش را از طریق همه پرسی محقق کند. بررسی هواداران و پایگاه اجتماعی راست افراطی نشان دهنده آن است که اکثریت آنها را مردان تشکیل می‌دهند همچنین این جریان تعداد زیادی از جوانان را به خود جلب کرده و از این نظر در مقایسه با احزاب دیگر، پیشتاز هستند. از سوی دیگر، هواداران راست افراطی معمولا از سطح تحصیلات پایین برخوردار هستند و از نظر طبقه اجتماعی نیز این احزاب توانسته‌اند به شکل غیر منتظره‌ای آرای طبقه کارگر بویژه کارگران صنعتی را به خود اختصاص دهند. این امر بیش از هر چیز نشان دهنده آن است که مسائل و نگرانی‌های هویتی و فرهنگی، بیش از مسائل اقتصادی، توده‌های ناراضی را به خود جلب کرده و وعده‌های اقتصادی و رفاهی احزاب کمونیست اروپا که بطور سنتی حامی کارگران به شمار می‌روند، نتوانسته است نظر آنها را به خود جلب کند. با این حال، علیرغم موفقیت چشمگیر احزاب‌ها راست افراطی در اکثر کشورهای اروپا، در برخی مناطق دیگر نظیر آلمان و بریتانیا این جریان‌ها؛ در سطح حزب توفیق چندانی نداشتند. احزاب راست افراطی در کشور آلمان به دلیل ماهیت نژادپرستانه و نئوفاشیستی، از سوی عامه مردم طرد شده‌اند، با توجه به سابقه تاریخی نازیسم در این کشور، مردم و رسانه‌ها حساسیت ویژه‌ای به این احزاب داشته اند، فعالیت آنها به شدت رصد می‌شود، معمولا تحت عناوین منفی مانند «فاشیست» خطاب می‌شوند و عملا در تمامی انتخابات محلی و ملی از دستیابی به حداقل آرا باز مانده‌اند،با این حال در اینگونه کشورها جنبش‌های زیرزمینی و مخفی وابسته به جریان راست افراطی به چشم می‌خورند.

به هر حال به نظر می‌رسد حضور مستمر جریان راست افراطی در انتخابات‌های مختلف از انتخابات محلی گرفته تا انتخابات پارلمان اروپا، آن را به یک نیروی سیاسی تاثیر‌گذار در اروپا تبدیل کرده است. در این بین،تغییر ماهیت رادیکال راست افراطی و کنارگذاشتن نژادپرستی سنتی، همزمان با افزایش روز افزون نارضایتی عمومی از احزاب حاکم و احساس از دست رفتن هویت‌ها و ارزش‌های ملی ناشی از جهانی شدن و مهاجرت روزافزون، بسیاری از اروپاییان را به سمت حمایت از این احزاب جلب کرده است به‌ طوری‌که رشد سریع این احزاب در کشورهایی نظیر سوئیس، اتریش، نروژ و دانمارک که دارای نرخ بیکاری پایین و رفاه اجتماعی و اقتصادی بالا هستند نیز نشان دهنده این مطلب است که مسائل فرهنگی و هویتی، نقش به مراتب مهم تری در مقایسه با عامل اقتصاد و بیکاری در این زمینه دارا هستند. هم اکنون آنچه بیش از هرچیز نشان دهنده آینده رو به رشد این جریان در اروپاست، این مطلب است که احزاب راست افراطی هم اکنون در جایگاه اپوزسیون واقعی قرار گرفته‌اند و فرصت طلبانه، منتظر بهانه ای برای جلب نظر شهروندان اروپا برای در دست گرفتن قدرت هستند، تا جائی‌که در بسیاری موارد، کاندیداهای احزاب دیگر برای بدست آوردن رای هواداران راست افراطی،سعی می‌کنند تدابیر سخت گیرانه تری علیه مهاجران غیرقانونی به کار گیرند تا از رشد این احزاب جلوگیری کنند.

در این میان،گسترش قدرت احزاب راست افراطی در اروپا و آسیب‌ها و منافع احتمالی آنها برای جمهوری اسلامی ایران، امری است که بایستی بیشتر مورد مطالعه قرار گیرد، چراکه از یک سو سیاست این احزاب مبنی بر تحت فشار گذاشتن مسلمانان مهاجر ساکن اروپا و رویکرد‌های ضداقلیتی آنها، جمهوری اسلامی ایران را به مخالفت با این احزاب در جهت حمایت از حقوق مسلمانان ساکن این کشورها سوق می‌دهد و از سوی دیگر، ماهیت ضد هژمونی، ضد آمریکایی، و ضد صهیونیستی این احزاب، می‌تواندآنان را به متحدی بالقوه برای پیشبرد سیاست خارجی جمهوری اسلامی تبدیل ‌کند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ