نگاه/سرگذشت مرحوم لرزاده/چهارم و پایانی
داستان عمارت فردوسی
 

هیاتی مرکب از چندنفر از وکلا، «قربان قصری» و اینجانب تشکیل و تصمیم گرفته شد که هرچه زودتر باید برای این سقف فکری کرد. بنده عرض کردم که خطر حتمی است ولی می‌توان بدون تخریب، از فرو ریختن آن جلوگیری نمود. به شرط آنکه اختیار داده شود. از این پیشنهاد استقبال کردند. بلافاصله دست به کار شده وسط تمامی سقف را با چوب بستم و چوبها را به یکدیگر وصل نمودم و از پشت سقف شروع به زدن خرپا نمودم. خرپایی که هنوز در دل سقف موجود است. مهندس «فورد» هر روز با تعجب نگاه می‌کرد و از اشتباه خود خجالت می‌کشید و گفته بود اگر «لرزاده» این سقف را بالا ببرد، من دیگر نباید در ایران بمانم. «استاد ابراهیم قاری» و همکارش «حاج قاسم باقرنژاد» به وسیلة جک از داخل شیروانی، سقف فلزی را بالا کشیدند،که سقف اکنون بیست سانتیمتر بالاتر قرار گرفته است. وکلا هر روز می‌آمدند و منتظر بالا رفتن سقف بودند. روزی جلسه کرده و مرا احضار نمودند و گفتند شما که با زیر، کاری نداشتید چرا این همه شمع زدید؟ با مباهات جواب دادم برای اینکه بالا رفتن سقف معلوم باشد.
شما را به خدا ملاحظه فرمایید که چه کسانی را به عنوان مهندس عالی‌مقام مانند «فورد» و چه افرادی را به عنوان باستان‌شناس به این ملت تحمیل نمودند و حقوق خود را هم ریال قبول نکرده ارز می‌گرفتند.
ساختمان آرامگاه فردوسی
پس از اتمام ساختمان «سالن تنفس بزرگ» و تالا «آینه» و قسمت شمالی ساختمان مطبعه» و شناسایی اینجانب توسط مباشرت مجلس شورای ملی که ریاست آن با « ارباب کیخسرو شاهرخ» نماینده اقلیت زرتشتی در مجلس بود، در سال ۱۳۱۱ مرا برای ساختمان آرامگاه فردوسی در توس استخدام و به همراه «میرزا تقی‌خان درودیان» مباشر ده فیروز بهرام ارباب کیخسرو به خراسان اعزام شدم. همگی در توس ساکن شده و شروع به تخریب ساخته‌های «مهندس گدار فرانسوی» نمودیم. «گدار» رئیس باستان‌شناسی، مقبره را به شکل اهرام مصر استخوان‌بندی کرده مشغول نصب سنگ شده بود و پشت سنگ‌ها و آجرها را گچ ریخته بود که ایستایی و مقاومت مناسبی نداشت.
«ذکاء‌الملک فروغی» نخست وزیر و ریاست انجمن آثار ملی که مردی ادیب و تاریخ دان بود. از صورت اهرام مصر برای مقبرة شاعری ایرانی به شگفت آمده، چرا که متعلق به ما نبود و حکم به تخریب آن داده بود. روزی به اتفاق «اسدی» تولیت آستان قدس رضوی (بیرجندی بود و بعدها بر سر واقعة مسجد گوهرشاد به دستور رضا شاه مقتول گردید) و «ارباب کیخسرو» و «سرتیپ ایرج» فرمانده لشکر شرق به محل مقبره آمده و گفتند باید مقبره را به سبک ایرانی هخامنشی بسازی. ابتدا طرحی به صورت ماکت آماده کردم و پس از تصویب، شروع به کار نمودم. اولیای امور گفتند: حجارباشی و کارخانه او در اختیار توست. «میرزا تقی‌خان» هم از طرف «ارباب کیخسرو» امور مالی را عهده‌دار بود. سنگ‌کاری در عرض مدت کوتاهی به بالای تابلو رسید. آن گاه در خواست نمودیم که آنچه باید روی تابلوها نوشته شود معین نموده به همراه خوشنویس به توس اعزام کنید. پس از آن «استاد عمادالکتاب» را فرستادند که با من در یک اطاق زندگی می‌کرد. روزها مشغول کار و شبها را بنا به تشویق «استاد عمادالکتاب» به مشق خط پرداخته و با یاری او بهتر نوشتن را آموختم. ایشان می‌فرمودند: «حالا چه عیبی دارد اگر یک معمار، خوب هم بنویسد؟». به هر حال «استاد عمادالکتاب» که در آن هنگام ایام کهولت را سپری می‌کرد تمام خطوط و اشعار تابلوها را با خط زیبای خود نوشت و به من که در آن ایام سی‌ساله بودم فرمود: من نمی‌توانم روی داربست بروم که خطوط را بر روی سنگها انتقال دهم، به ایشان پیشنهاد کردم که عین نوشته‌ها را روی سنگ‌ها و قاب‌ها «گرته» کرده و سپس شروع به حکاکی کشود و شما هم از پایین با دوربین کنترل کنید، که مورد قبول ایشان واقع شد. بنابراین نوشته‌ها از استاد عمادالکتاب است و حجاری آن، روی کار انجام شده است. در ضمن سنگ‌ها به وسیلة چرخ دستی سنگ کشی بالا برده شد چرا که وسایل امروزی در اختیار نبود. عباس دهشیدی و غلامعلی دهشیدی کار کوره‌پزی ساختمان فردوسی را به عهده داشتند. حجار توس حسین حجارباشی زنجانی معروف به «حسین ترکه» بود که حجاری کاخ شهوند را هم انجام داده بود. به هر حال بنای آرامگاه فردودسی در مدت هیجده ماه به پایان رسید و برای جشن هزاره فردوسی آماده شد. اما هیچ کجا نامی از سازندگان این بنا آورده نشد. در حالی که اگر یک عامی اروپایی مانند «فورد فرانسوی» انجام داده بود در تمام جراید و کتب تاریخی درج و با احترام از آن یاد می‌کردند.
در موقع افتتاح آرامگاه، «ارباب کیخسرو» که از طرف مجلس شورای ملی مأمور کار آرامگاه شده بود طی سخنانی از خدمات اینجانب در ساختمان آرامگاه تقدیر نمود. بدین‌گونه که در هنگام افتتاح آرامگاه در جواب سوالی که پرسیده بودند این بنا به دست معماران ایرانی ساخته شده یا معماران خارجی؟ گفته بود: « به دست یک نفر ایرانی به نام حسین لرزاده ساخته شده که از طرف مجلس شورای ملی و انجمن آثار ملی مأمور به این کار شده است.» سپس مرا احضار کردند و من با لباس کار به آنجا رفته و به سئوالات آنان با یک دنیا شرمندگی پاسخ دادم. سپس مورد تشویق نخست وزیر ذکاء الملک فروغی که ریاست انجمن آثار ملی را هم به عهده داشت قرار گرفتم. بعد از چندی طی حکمی که از طرف انجمن آثار ملی با امضاء نخست وزیر صادر گشت، از خدمات اینجانب در ساختمان آرامگاه فردوسی تقدیر به عمل آمده و یک قطعه مدال فردوسی به بنده اهداء گردید. تاریخ اتمام آرامگاه فردوسی را ضمن اشعار مطولی سروده‌ام که ماده تاریخش از این قرار است:
به شمسی شد اتــــمام آرامگه
هزار و سه صد از پی‌اش سیزده
یکی از برکات کار عمارت آرامگاه حکیم فردوسی برای من این بود که بنده در این مدت دو استاد به خود دیدم. یکی استاد عمادالکتاب و دیگری استاد حکمت روحانی صدر اصفهانی( پدر سید موسی صدر) که در این مدت از درس آن معظم له نیز بهره‌می‌بردم.
در زمان پهلوی دوم به وسیله مهندس جودت پیمانکار، زیر ایوانهای آرامگاه را خالی نموده و موزه کردند. در ضمن چهار کاسه روی سنگ قبر را هم که به دلیل تشیع شاعر و با یاد ارکان اربعه شیعه ساخته بودم. نمی‌دانم که در چه زمانی برداشتند.
پایان

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ