در ستایش فردوسی
استاد سید محمدحسین شهریار
 

فلک یک چند ایران را اسیر ترک و تازی کرد
در ایران خوان یغما دید و تازی، ترکتازی کرد
گدایی بود و با تاج شهان یک چند بازی کرد
فلک این شیرگیر آهو ، شکار گرگ و تازی کرد
وطن‌خواهی در ایران‌ خانمان‌ بردوش‌ شد چندی
به جز در سینه‌ها آتشکده ‌خاموش‌ شد چندی
که‌ تا احرار در کار آمدند و کارها کردند
به‌ شمشیر و قلم با دشمنان‌ پیکارها کردند
نخستین‌ فتح‌ و فیروزی نصیب‌ آل‌سامان‌ شد
به دور آل‌ سامان،‌ کار این‌ کشور به‌ سامان‌ شد
گهِ آن شد که ایرانی سبک خواند گرانجانی
به ‌یاد آرد زبان‌ و رسم‌ و آیین‌ نیاکانی
دگر ره،‌ مادر ایران‌ ز نسل‌ پاک‌ ایرانی
مثال‌ رودکی زایید و اسماعیل‌ سامانی
پدید آمد یکی فرزند، فردوسی توسی نام
سترون‌ از نظیر آوردن‌ وی، مادر ایام
‌چو دید آمیخته‌ خون عجم با لوث‌ اهریمن
به‌جای خوی افرشته،‌ عیان‌ آیین‌ اهریمن۱
‌نژادی خواست‌ نوسازد ز بیم‌ انحطاط،‌ ایمن‌
سلحشور و هنرآموز و پاک‌‌آیین‌ و رویین‌تن
‌پی افکند از سخن،‌ کاخی ز قصر آسمان‌ برتر
در آن‌ جام‌ جم‌ و آیینة دارا و اسکندر
به‌گاه‌ نیش‌، کلک‌ آتش‌آلودش‌ همه‌ خنجر
به‌گاه‌ نوش‌، نظم‌ شهدآمیزش‌ همه‌ شکّر
چو از شهنامه‌،فردوسی چو رعدی درخروش‌ آمد
به‌ تن‌ ایرانیان‌ را خون ملیت به‌جوش‌ آمد
زبان پارسی گویا شد و تاری خموش‌ آمد
ز کنج‌ خلوت‌ دل،‌ اهرمن‌ رفت‌ و سروش‌ آمد
به‌ میدان‌ دلیری تاختی، بوالفارسی کردی
کسی با بی‌کسان‌ در روزگار ناکسی کردی
چه‌ زحمت‌ها به‌ جان‌ هموار در آن‌ سال‌ سی کردی
به‌ قول‌ خویشتن‌ زنده‌ عجم‌ زان‌ پارسی کردی
عجم‌ تا زنده‌ باشد، نام‌ تو ورد زبان‌ دارد
به‌ جان‌ منت‌ پذیر توست‌ این جان‌ تا که‌ جان‌ دارد
۱ـ اشاره است به بدرفتاری‌ها و بی‌رسمی‌هایی که عمال امویان و عباسیان برخلاف آموزه‌های راستین اسلام انجام می‌دادند.

Email this page

نسخه مناسب چاپ