دکتر عبدالحسین نوایی و ۶ دهه خدمات علمی و آموزشی
اردیبهشت ماه ۱۳۸۳توفیقی دست داد تا به دکتر عبدالحسین نوایی استاد دانشگاه، نویسنده پژوهشگر و دانشمند برجسته در خانه‌اش دیداری داشته باشم. در ورود به منزل‌شان با شمار بسیاری از دانشجویان و همکاران دانشگاهی دکتر نوایی روبرو شدم که همگی به نیکی از او سخن می‌گفتند. ملاقات کنندگان برای حل مشکلات درسی و علمی و جویا شدن حال دکتر که در آن زمان در بستر بیماری بودند، در آنجا حضور یافته بودند. با این که دکتر نوایی حال مساعدی نداشت، وقتی اسم «نوا» را بردم و خودم را معرفی کردم با ادب و مهربانی یادآور شد: بله، «نوا» سر راه مازندران است، ولی من متأسفانه تا به حال به آنجا نرفته‌ام، اما در کتاب‌هایم از «نوا» نوشته‌ام و حالا خیلی دوست دارم به «نوا» بروم و سرزمین آبا و اجدادی‌ام را ببینم. محقق و نویسنده صدها مقاله در روزنامه‌های پیش و بعد از انقلاب و مؤلف ۳۷ جلد کتاب و استاد دانشکده‌های مختلف، اکنون توانایی قلم به دست گرفتن را نداشت به همین دلیل از من خواست گفته‌هایش را یادداشت کنم:

«من دکتر عبدالحسین نوایی در ۱۸ مرداد ماه ۱۳۰۲ در کوچه باجمانلو محله سنگلج تهران به دنیا آمدم، جد من عبدالله خان نوایی جزو خوانین «نوا» بود که به دستور آغا محمدخان قاجار، از «نوا» به تهران کوچ کرد.

چون عبدالله خان نوایی مردی دانا و زرنگ بود، آغا محمدخان به او ماموریت داد که به شیراز برود و اموال کریم‌خان زند را به تهران بیاورد. پدر من سرتیپ حیدر علی‌خان نوایی نوه عبدالله خان نوایی بود.

سرتیپ حیدر علی‌خان نوایی رئیس توسعه تلگرافخانه آن زمان ایران بود و به همین دلیل به او لقب «امیر اختبار» را داده بودند. نام خانوادگی من هم از خاستگاه ‌مان، «نوا» حکایت دارد. «نوا» روستای کوچکی بر سر کوه است که ییلاق ساکنان آمل و تهران در حومه لاریجان است و تا چند سال پیش رفت و آمد به آنجا بسیار دشوار بوده است. «نوا» همان محلی است که فتحعلی شاه قاجار در فصل ییلاقی (تابستان) آنجا صاحب پسر شد یکی از آنها عباس میرزا بود. من هنوز « نوا» را ندیده‌ام و تا جایی که می‌دانم، از چند نسل قبل از من، همه در تهران اقامت داشته‌اند. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه تمدن و ابن‌سینا و دوره متوسطه را در مدرسه شرف مظفری گذراندم و بعد هم برخلاف میلم به دانشسرای عالی رفتم و همین رشته را ادامه دادم. دوره دکترا را هم در دانشگاه «سوربن» فرانسه گذراندم و چون قبلاً معلم بودم، در بازگشت از فرانسه هم به عنوان معلم کارم را آغاز کردم. از سال ۱۳۲۳خورشیدی خدمتم را در دفتر فرهنگ(آموزش و پرورش) شروع کردم، تا سال ۱۳۵۶ که بازنشسته شدم، در این شغل ماندم».

دکتر نوایی از سال ۱۳۲۳ تا ۱۳۵۶ با وزارت فرهنگ(آموزش و پرورش) همکاری داشته و در این فاصله در دانشکده‌های تهران، شهید بهشتی (ملی سابق) و پژوهشکده ادبیات هم تدریس می‌کرده‌است وی شغل معلمی را از مدارس کرج آغاز کرد و در دبیرستان‌های شهرری و تهران ادامه داد و چندی هم مدیر کل دانشکده‌ها و مراکز آموزش عالی شهرستان‌ها بود. دکتر نوایی مدتی هم به ریاست دانشکده ادبیات تبریز منصوب شد و پس از بازگشت از آن شهر، مدیریت تشکیلات و روش‌های وزارت آموزش و پرورش را بر عهده گرفت و سپس در سال ۱۳۵۱ به ریاست سازمان تالیف کتاب‌های درسی برگزیده شد که تا سال ۱۳۵۴ ادامه یافت. وی در سال ۱۳۵۵ به معاونت مدرسه عالی بابلسر رسید که پس از چندی استعفا داد و به تهران بازگشت، اما چند ماه بعد به عنوان رئیس آن مرکز دانشگاهی به بابلسر بازگشت و تا آبان ماه ۱۳۵۷ عهده دار این سمت بود.

مشاغل دکتر نوایی به طور کلی به ۲ بخش تقسیم می‌شود؛ تدریس و تالیف دکتر نوایی مؤلف و محقق چندین کتاب بوده و آن‌ها را منتشر کرده است و برخی از نوشته‌هایش هم در انتظار چاپ است. دکتر عبدالحسین نوایی، مورخ و ادیب گرانقدر که بیشتر عمر پربارش را صرف اعتلای فرهنگ این مرز و بوم کرد، ساعت ۹ بامداد پنجشنبه ۱۸ مهرماه سال ۱۳۸۳ در بیمارستان طوس تهران پس از پیش از ۶ دهه تدریس و فعالیت‌های مداوم علمی، به دیار باقی شتافت. بدون شک مهم‌ترین میراث آن فقید سعید، جمع کثیر دانشجویانی است که از خرمن دانش و گنجینه مهر و محبت او، بهره‌ها برده‌اند و هم اکنون به عنوان محقق و استاد دانشگاه، مشغول خدمت هستند استاد نوایی چندین لوح تقدیر از رؤسای جمهوری و وزیران جمهوری اسلامی ایران را هم کسب کرده بود.

علی مجاوری

ایمیل گفته ها و نوشته ها(ویژه خوانندگان) neveshteh@ettelaat.com

Email this page

نسخه مناسب چاپ