روایت استاد امیر صادقی از فردوسی‌سرای ایران
 

در محله نظام آبادِ تهران ساختمانی سرخ رنگ دیده می‌شود که به لحاظ معماری با ساختمان‌های آن محله و سایر محلات تهران تفاوت دارد. ساختمانی که یک مجسمه سه متری از حکیم ابوالقاسم فردوسی نیز در نبش آن قرار گرفته و هر بیننده‌ای را به خود جلب می‌کند. سرانجام، پس از تکمیل کار این ساختمان، موسسه «فردوسی سرای ایران» که در این مکان فعالیت دارد با حضور جمعی از ادیبان، اندیشمندان، پژوهشگران و دانشجویان خرداد ۱۳۹۳ افتتاح شد. در مراسم افتتاحیه فردوسی سرای ایران، احمد مسجدجامعی (رئیس شورای شهر تهران)، استاد جمشید مشایخی (هنرمند نامدار کشورمان)، مهندس سعید فائقی (معاون پیشین سازمان تربیت بدنی)، شهردار منطقه و… سخنرانی کردند و در پایان برنامه هم فیلمی در اختیار پژوهشگران و علاقه‌مندان قرار گرفت. در این فیلم، استاد عبدالعلی ادیب برومند (شاعر ملی)، دکتر علیقلی محمودی بختیاری (پژوهشگر و استاد دانشگاه)، بانو منیر همایونی (پژوهشگر و فعال فرهنگی)، دکتر ابوطالب میرعابدینی (پژوهشگر و استاد ادبیات دانشگاه)، مهندس سعید فائقی، دکتر حسین وحیدی و… درباره اهمیت شاهنامه، شخصیت و افکار فردوسی و خدمات فرهنگی موسس فردوسی سرای ایران به تفصیل سخن می‌گویند. استاد امیر صادقی که در سال ۱۳۸۳ حکم روایتگری و استادی خود را از طرف معاونت پژوهشی ریاست جمهوری وقت دریافت کرده، در طی ۳۰ سال اخیر فعالیت‌های فراوانی در زمینه شاهنامه‌خوانی و معرفی فرهنگ ملی به انجام رسانده و کتاب‌هایی را هم درباره داستان‌های حماسی شاهنامه تالیف کرده است. همچنین در خاتمه این مراسم جمعی از روزنامه‌نگاران کشور به گفت‌وگو با استاد امیر صادقی (موسس فردوسی سرای ایران) پرداختند که گزارش آن در ادامه از نظر خوانندگان محترم خواهد گذشت.
***
چرا فردوسی؟
به خاطر دارم مادرم همیشه هنگام انجام کارهای خانه اشعار شاهنامه را زمزمه می‌کرد و برایمان شعرهایی از این کتاب می‌خواند و من این گونه با اشعار شاهنامه رشد کردم و بزرگ شدم. وقتی بچه بودم به قهوه‌خانه‌ای می‌رفتم و از پشت پنجره به شاهنامه‌خوانی نقال گوش می‌دادم. در آن دوران آنچنان با رستم و سهراب دلخوش بودم که هرگز توان شنیدن مرگ سهراب را نداشتم. یک روز وقتی قهوه‌چی برایم یک استکان چای آورد، سکه‌ای را که به عنوان دستمزد روزانه‌ام گرفته بودم به قهوه‌چی دادم تا به نقال دهد تا قصه رستم و سهراب را نخواند یا سیاوش به آتش فرستاده نشود. فردوسی در عرصه فرهنگ ایرانی در تمام عمر سعی داشته است آیین‌های ایرانی را از شرک و کفر دور نگه دارد و بگوید این آیین‌ها همواره بر پایه یکتاپرستی بوده است. باید صدای این مرد را همه ایرانیان بشنوند. سخنان فردوسی نه تنها برای ایران بلکه برای مردم جهان گفته شده است. سخنان فردوسی می‌تواند جوانان این کشور را به راه درست هدایت کند تا به ساختن کشور خود و همین طور جهانی که در آن زندگی می‌کنند مشغول شوند. به نظر من اکنون شاهنامه در میان کتاب‌های دیگر بسیار مظلوم است. ببینید، این دغدغه من است، دیگران برای گذشته‌ای که ندارند چطور افسانه‌پردازی و سعی می‌کنند خودشان را تثبیت کنند. افسانه جومونگ از جمله آنهاست. الان به صورت فله‌ای محصولات فرهنگی بی‌کیفیت وارد کشور می‌شود تا بیگانگان افسانه‌پردازی‌هایشان را به خورد مردم ما بدهند اما شاهنامه که سرمایه معنوی و تاریخی ماست، مغفول مانده و این عاقلانه نیست. پرسش این است که چرا در برنامه‌های تلویزیونی بویژه برای کودکان و نوجوانان، فیلم‌ها و کارتون‌هایی بر اساس داستان‌های حماسی شاهنامه ساخته نمی‌شود ولی سوپرمن، مرد عنکبوتی و سایرین که از تولیدات خودمان هم نیستند نمایش داده می‌شوند. مگر در آثار ادبی ایران به اندازه کافی داستان‌های جذاب و آموزنده وجود ندارد. مگر رستم، سهراب، اسفندیار و دیگر پهلوانان شاهنامه نمی‌توانند برای کودکان و نوجوانان ما جذابیت داشته باشند:
چرا این همه فیلم فرمایشی
که ما را نمی‌بخشد آرامشی
به شه‌نامه هست آنقدر داستان
ز جنگ آوران و همان راستان
شما این نوشته به فیلم آورید
بکوشید و فکر سلیم آورید
چرا نظام آباد؟
به قول فردوسی «همه جای ایران سرای من استر چو نیک و بدش از برای من است». تصور کنید این ساختمان با توجه به اهدافی که دارد در یکی از مناطق مرفه ساخته می‌شد. درست است که برای مطالعه و بازدید از این مکان تعداد زیادی مراجعه می‌کردند، اما من هدف دیگری داشتم. برای همین، فردوسی سرای ایران را در محله‌ای محروم ساختم. معتقدم ما می‌توانیم زنگار محرومیت را از چهره این‌گونه محلات بزداییم. به نظرم با کمک فرهنگ، کتاب و اشعار ماندگار شاهنامه می‌توانیم راه درست زندگی کردن را به نوجوانان و جوانان بیاموزیم. از همان ابتدا این ساختمان که نقشی از فردوسی را در خود جای داده در میان مردم محله محبوب شد. نمونه بارز آن در همین اواخر اتفاق افتاد که مرا به ادامه راه بیشتر ترغیب کرد. پسربچه ۹ ساله‌ای یک نقاشی زیبای کودکانه از فردوسی برایم کشیده بود و به من هدیه داد که آن را با تمام عمرم عوض نخواهم کرد. باور کنید از این بنا تاکنون اهالی دوست‌داشتنی نظام آباد حراست کرده‌اند.
در چهارشنبه‌سوری سال گذشته تعدادی از دوستانم می‌گفتند امشب به تمام این ساختمان نارنجک می‌زنند اما حتی یک کبریت هم کسی نزد. بچه‌های همین محل آمدند اینجا گفتند آقای صادقی شما بروید ما مواظب اینجا هستیم. در این محله حتی یک فرهنگسرا هم وجود ندارد. اما در طول این مدت به جای اینکه مسوولان فرهنگی خوشحال شوند که فردی با هزینه شخصی خودش این ساختمان را می‌سازد نه تنها کمکی نکردند که هرچند وقت یک بار هم با بهانه‌های متفاوت باعث کندی کار شدند. اما در حال حاضر این ساختمان تمام شده و آماده برگزاری کلاس‌های فرهنگی است. شاگردانی را در این موسسه تربیت می‌کنم که شاهنامه را درست بخوانند و بعضی از آنها که توانایی و ذوق دارند را برای شاهنامه‌خوانی آماده می‌سازم. کلاس‌ها نیز در دو نوبت، یک نوبت برای بانوان و یک نوبت برای آقایان برگزار می‌شود. البته من به تنهایی قادر به انجام کار نیستم. در انتظار یک مشارکت هستم تا هزینه مربیان پرداخته شود. در این منطقه محروم، اینجانب برای هنرجویان که طالب و تشنه دانستن هستند با هزینه شخصی کتاب تهیه می‌کنم. در حالی که شهرداری و سازمان میراث فرهنگی می‌توانند گوشه‌ای از این هزینه‌ها را به جهت احیای فرهنگ غنی ایرانی به عهده بگیرند.
من تاکنون از هیچ هنرجویی ریالی دریافت نکرده و نخواهم کرد، چه در این ساختمان و چه در بیشتر محافل و فرهنگسراهای این شهر که در آن کلاس شاهنامه‌خوانی داشته‌ام. تاکنون بیش از صدها لوح تقدیر از مراکز ادبی و فرهنگی و دانشگاه‌های ایران و جهان دریافت کرده‌ام. مزد من همان لوح‌های تقدیر است و همین ما را بس٫ من معتقدم برای رسیدن به هدف همیشه راه‌های مختلفی وجود دارد که باید آنها را پیدا کرده و به کار برد تا بهترین گزینه به دست بیاید. فراموش نکنید این مجتمع نه یک ساختمان مسکونی است و نه اداری، بنای ساخته شده متعلق به فردوسی بزرگ شاعر کشورمان و همه جوانان غیور و ادب‌اندیش است که به صورت امانت در اختیار اینجانب قرار گرفته و اینجانب وظیفه خود می‌دانم در منطقه‌ای که هیچ فرهنگسرایی برای جوانان آن در نظر گرفته نشده کلاس‌هایی را دایر کنم تا مردم خوب محله و منطقه به راحتی اوقات فراغت‌شان را در محیطی فرهنگی بگذرانند. امیدوارم مسوولان فرهنگی کشور و مسوولان شهرداری نیز در این راستا با این مجموعه همراه شوند که نتیجه آن رشد فرهنگی مردم خواهد بود.
خواندن شاهنامه و درک درست از مفاهیم سروده‌های فردوسی نیاز به دانش لازم و آشنایی با شاهنامه دارد. به همین منظور هم اکنون هنرجویان دوستدار فرهنگ ایران و عاشق فردوسی برای استمرار راه او مشغول به آموختن و فراگیری فنون صحیح شاهنامه‌خوانی هستند. در ضمن من در طی این سال‌ها از همراهی و همدلی همسرم –بانو نیره حاج‌کریم- برخوردار بوده و هستم که در این مسیر یار بسیار وفاداری برای من بوده و پشتیبانی‌های او در موفقیت‌های من بسیار موثر بوده است. همچنین فرزندانم که همگی علاقه‌مند به شاهنامه و فرهنگ ایران هستند.
درس‌های شاهنامه
نخستین درس شاهنامه این است که پاسخ این پرسش را می‌دهد:«چگونه می‌توان ایرانی ماند؟» اینکه در مقابل هیچ ستمگری سر فرود نیاوریم. اینکه هرگز دروغ نگوییم و به فرزندان‌مان و همه کودکان ایرانی از همان ابتدا بیاموزیم که حقیقت را بازگویند و دلی همچون شیر داشته باشند. من و بسیاری از یاران که فردوسی را شناخته‌ایم و از دریچه چشم و دل او تاریخ پرافتخار مملکت‌مان را نظاره‌گر بوده‌ایم، دریافتیم که ایران شیری است نشسته بر بیشه‌زار جهان و نه گربه‌ای خاموش و خفته در گوشه‌ای. شما نیز می‌توانید بیاموزید آنچه را فردوسی دیده و بیان کرده، وقت آن رسیده است که دست‌هایمان را حلقه کنیم و همچون زنجیر تا روزگار باقی است سازندگی ایران عزیزمان را ادامه دهیم و آن را سرآمد دنیا سازیم. همه ما باید کاری انجام دهیم تا ایران آرام آرام ساخته شود نه اینکه بی‌تفاوت باشیم. اگر مسوولان به افرادی که ماندند و ساختند، کمک کنند می‌توان امیدوار بود که این رویه در بین مردم جای بیشتری باز کند. هر شخصی که در ایران زمین متولد شده، باید کرایه سرزمین خود را بپردازد. درست مثل فردوسی که کرایه سرزمینی‌اش را پرداخت. مثل حافظ و سعدی و مولانا و مفاخر ملی و همه مبارزان ایران از زمان ایرج تا شهدای جنگ تحمیلی.
بزرگان فرهنگ و ادب
دکتر جلال خالقی‌مطلق یکی از محققان برجسته کشورمان است و در زمینه شاهنامه‌پژوهی و تصحیح متن شاهنامه زحمت زیادی کشیده است. ما هم در فردوسی سرای ایران مراسم بزرگداشتی برای ایشان ترتیب دادیم و از تلاش‌های ارزنده ایشان تقدیر کردیم. لازم و ضروری است که ما از بزرگان خود تجلیل کنیم. کسانی که زندگی خود را در کارهای فرهنگی می‌گذرانند و به جامعه خود خدمت می‌کنند انسان‌های بزرگی هستند که متأسفانه ما کمتر قدر آنها را می‌دانیم در حالی که در کشورهای پیشرفته این انسان‌های کوشا از جایگاه خاصی برخوردارند زیرا به عنوان سرمایه‌های انسانی تعریف می‌شوند که در نتیجه کوشش‌هایشان قدرت ملی آن سرزمین‌ها افزایش می‌یابد. آنها بهترین سال‌های عمر خود را به تحقیق و کار علمی اختصاص می‌دهند بلکه جامعه گامی به پیش بردارد. ارزش این خدمات قابل محاسبه نیست. ما مدیون کسانی هستیم که برای تقویت فرهنگ ایران کوشش کرده و می‌کنند.
پیام صلح
به نظر من ما امروز باید بر میراث فکری و معنوی خودمان تکیه کنیم تا بتوانیم پیام صلح و دوستی خود را به جهانیان برسانیم. زیرا ادبیات ایران گنجینه‌ای از درس‌ها و آموزه‌های خردمندانه را شامل می‌شود و متکی بر مدارا، نوع‌دوستی، مهربانی، عشق‌ورزی، صلح‌دوستی و… است. بزرگانی همچون فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی، خیام و… نه فقط شاعر که اندیشمندان بزرگی بودند و بیش از هر چیزی برای انسان و انسانیت ارج قائل بودند. این نکته در ادبیات کلاسیک ما بسیار قابل توجه است و این وظیفه ماست که در وهله اول پیام آنها را ابتدا خوب گوش کنیم و درباره‌اش بیندیشیم. یعنی اینکه مطالعه آثار این بزرگان را در برنامه‌های روزانه خودمان قرار بدهیم (متأسفانه میزان مطالعه در کشور به هیچ‌وجه مطلوب نیست و یکی از علل آن هم این است که آثار ارزشمند ادبیات فارسی کمتر مورد توجه قرار گرفته و تبلیغ شده است) و سپس پیام آنها را به مردم جهان برسانیم. چنان که در شعری گفته بودم:
به هر جای گیتی خروش آورید
جَهنده جهان را به جوش آورید
همه یک به یک مهربانی کنید
به کل جهان پاسبانی کنید
به صلح جهانی بکوشید سخت
به فرّ جهان داور نیک بخت
جهان را بسازید همچون بهشت
مگوئید هرگز سخن‌های زشت
بگوید کنون صادقی در جهان
میان بزرگان و هم بخردان
و دیگر به ایران و کل جهان
سران دلاور همه سروران
بگوئید این جمله در گوش باد
که یک تن به گیتی پریشان مباد
شاهنامه‌خوانی در گوشه و کنار جهان
در این سال‌ها سفرهای متعددی هم به نقاط مختلف جهان داشته‌ام و برنامه‌های شاهنامه‌خوانی را در کشورهای آمریکا، آلمان، هندوستان، فرانسه، تاجیکستان، گرجستان، امارات و… به طور مستمر اجرا کرده‌ام. چند سال قبل در دانشگاه شهر دوشنبه و مراکز علمی و فرهنگی تاجیکستان برنامه‌هایی داشتم که مورد استقبال فراوان شخصیت‌های علمی و فرهنگی تاجیکستان قرار گرفت. قبل از آن هم به دعوت جامعه پزشکان ایرانی مقیم آلمان، سفری به شهرهای مختلف مانند؛ بن، کلن، دوسلدورف، دورتمند، فرانکفورت و… داشتم و در برنامه‌های فرهنگی، هنری و جشن‌های ایرانیان مقیم اروپا (جشن مهرگان و…) به اجرای برنامه شاهنامه‌خوانی پرداختم. ایرانیان مقیم اروپا بویژه آلمان که من با آنها ارتباط فرهنگی داشتم از آن دست آدمیان نیکوسرشتی بودند که هرگز وطن خود، فرهنگ خود و اعتبار جهانی خود را فراموش نکرده‌اند. آنان پیوسته می‌کوشند تا هر چه بیشتر ایرانی بمانند و این فرهنگ کهن را به دیگر ممالک جهان گوشزد کنند. در ضمن آنها با دانش فراوان خویش و دستیابی به موقعیت‌های شغلی ممتاز به صورت عملی نشان داده‌اند که توانایی مشارکت در کارهای علمی و سازنده را در سطوح بالای اجتماعی دارند و این در نهایت موجب می‌شود که چهره خوبی از ایران و ایرانی در ذهن مردم کشورهای غربی ایجاد شود.

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ