رژیم ترور سعودی؛ از آغاز تأسیس تا کنون
بخش اول
 

الجزیره نوشت، آل سعود از زمانی که نخستین دولت خود را با توسل به زور و خشونت تشکیل داد تا به امروز که بن سلمان با حماقت خود ارکان این رژیم را متزلزل تر از همیشه کرده، دست از ترورهای سیاسی و اقدامات خشونت آمیز برنداشته است.

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری فارس، پایگاه خبری شبکه«الجزیره» در گزارشی با عنوان «ریشه‌های خیانت و ترورهای سیاسی اولین دولت سعودی تا بن سلمان» آورده است، آل سعود از زمانی که نخستین دولت محدود خود را با توسل به زور و خشونت در منطقه «الدرعیه» (مرکز و جنوب شبه‌جزیره) تشکیل داد و سپس زمانی تمام عربستان را با حمایت استعمارگران غربی به زیر سلطه خود در آورد و تا به امروز که ارکان حکومت خود را متزلزل‌تر از همیشه می‌بیند، مرتکب قتل و اقدامات خشونت‌آمیز هولناکی شده‌ است.

در مقدمه این گزارش آمده است: عربستان سعودی طی دهه‌ها از طریق تبلیغ و قدرت نفوذ خود در منطقه و افکار عمومی آن موفق شده بود ارتباط خود با ترورهای سیاسی در خارج از مرزهای جغرافیایی‌اش را مخفی نگاه دارد؛ منظور ما حمله عمدی به یک فرد غیرنظامی و غیرمسلحی است که فعالیت‌های سیاسی نامطلوب با سعودی‌ها داشته است تا او را به قتل رسانده و از دستش خلاص شوند، عربستان و رژیم حاکم بر آن شاید در ظاهر امر به این شیوه‌های افراطی در برخورد با رقبای سیاسی خود شناخته شده نبود، اما آیا در واقع این، به معنای نبودنش بوده است؟

ترور؛ به دستور محمد بن عبدالوهاب

«ولید الهزاع»، تحلیلگر مسائل عربستان آورده است: پس از اقامه نماز روز جمعه در یکی از مساجد شهر «العیینه» در نجد در شبه جزیره عربستان، دو ردیف از نمازگزاران به امام جماعت در محراب حمله کردند و او را به ضرب قمه در جا به قتل رساندند؛ این اتفاق در ژوئن سال ۱۷۵۰ به وقوع پیوست، عاملان این قتل، «حمد بن راشد» و «ابراهیم بن زید» بودند؛ اما مقتول، شاهزاده عثمان بن معمر، یکی از برجسته‌ترین شاهزاده‌های خاندان مشهور و صاحب مقام نجد بود. این گزارش افزود: این قتل به سفارش «محمد بن عبدالوهاب»، رهبر معنوی منطقه «الدرعیه» صورت گرفت، جایی که دولت نخست سعودی در آنجا تاسیس شد. این موضوع را «بن غنام»، یکی از شاگردان و نزدیکان عبدالوهاب در کتاب خود با نام «تاریخ ابن غنام» فاش می‌کند. او در جایی از این کتاب می‌نویسد: شیخ محمد بن عبدالوهاب آن زمان به هیاتی که از اهالی العیینه که نزد وی آمدند، گفت: از شما می‌خواهم با دین خدا و پیامبرش بیعت کنید و دوستدارانش را دوست بدارید و دشمنانش را دشمن بدارید حتی اگر (آن دشمن) امیر شما، شاهزاده عثمان باشد. نویسنده تصریح کرد: ما از حادثه مذکور می‌توانیم این ایده را استخراج کنیم که اسناد تاریخی گواه سابقه دیرینه حکومت سعودی در حذف فیزیکی مخالفانش به عنوان شیوه برخورد با آنهاست؛ حتی در نسخه اول دولت سعودی که بر پایه افکار و عقاید دینی شکل گرفت.وی ادامه داد: اما همین قضایا به وضوح در نسخه نظامی بعدی دولت سعودی هم نمود داشت؛ هنگامی که ملک عبدالعزیز با جنبش نظامی «اخوان من طاع الله» ائتلاف کرد، این جنبش یک گروه دینی از بادیه نشین‌های شبه جزیره عربی و پیرو مکتب محمد بن عبدالوهاب بود. آنها با به راه انداختن جنگ‌ و حمله به شهرها و روستاهای شبه جزیره عربی برای ملک عبدالعزیز بیعت می‌گرفتند.به نوشته الجزیره، لشکر «اخوان من طاع الله» به وحشیگری در جنگ‌ها شهرت داشت. آنها می‌خواستند دولتی مسلمان بر اساس عقاید توحیدی محمد بن عبدالوهاب بنا کنند. نیروهایشان به هیچ قانون جنگی پایبند نبودند و هر شیوه و ابزار قتلی بین آنها رایج بود. یک سری ترور شخصیت‌ها و بزرگان آن زمان هم توسط عناصر همین گروه و به سفارش ملک عبدالعزیز صورت گرفت که آن را به حساب خود، برای رسیدن به اجر و ثواب اخروی انجام می‌دادند چیزی که «جان فیلیپ»، یک مورخ مستعرب که چند دهه را در نجد زندگی کرده است در اشاره به ضعف آن زمان ارتش عبدالعزیز تعبیر می‌کند.

مؤسس حکومت سعودی و استفاده از شیوه ترور

نویسنده آورده است: در یکی از فصول کتاب «مقاتل من الصحراء» (جنگجویی از صحرا؛ دانشنامه مشهور شاهزاده خالد بن سلطان بن عبدالعزیز)، چند خطی از کتاب «ملوک العرب» (شاهان عرب) متعلق به «امین الروحانی» نویسنده و مورخ لبنانی درباره زمانی که در نجد بوده اقتباس شده است، که در آن می‌گوید: «اخوان‌ها، پیام‌رسان وحشت و مرگ بودند. در همه جا به دیوانگی و سبک‌مغزی شهره شده بودند. نه حجاز آنها را از یاد می‌برد نه کویت از آنها بخوبی یاد می‌کند نه عراق به آنها حسن ظن دارد؛ همه چیزشان غیر نامشان دهشتناک و حیرت‌آور بود. آنها در هر کجا تخم وحشت می‌کاشتند و اگر همین خصیصه را نداشتند ملک ابن سعود نمانده بود.به نوشته الجزیره، در اینجا اشاره به سوء استفاده عبدالعزیز از این گروه شبه نظامی دارد که در نهایت به دلیل اختلافی که با آنها در جریان فتوحاتشان در شمال شبه جزیره عربی به سمت عراق پیدا کرد و نبردهایی که در آنجا داشتند آنها را در حمله هواپیماهای استعمارگر انگلیسی آن زمان قلع و قمع کرد. در ادامه گزارش آمده است: عبدالعزیز در سال ۱۹۲۵ با امضای معاهده بحره متعهد شد که مرزهای عراق را به رسمیت شناخته و به خاک آن تجاوز نکند. در ظاهر امر، رفتار خشونت آمیز رژیم آل سعود در حل مسائل سیاسی رفتاری شناخته شده و مکرر نبوده است، یعنی دولت سعودی حذف فیزیکی و سیاسی را به عنوان نخستین راه حل برای مهار فعالیت‌های سیاسی معینی که برای خود تهدیدی برمی شمرد به کار نمی‌گرفت و استثنا پیش می‌آمد. بنا به این گزارش، در روز هفدهم دسامبر سال ۱۹۷۹ «ناصر السعید»، معارض چپ‌گرای سعودی که از نخستین معارضان رژیم سعودی و از اهالی شهر حائل عربستان بود، ناپدید شد؛ او از جوانی تا زمانی که در تبعیدگاه اختیاری خود در بیروت ناپدید شد به ایراد سخنرانی‌های تند و آتشین علیه خاندان پادشاهی سعودی مشهور بود .الجزیره آورده است: ناشر کتاب «حقائق عن القهر السعودی» (واقعیت‌هایی از ظلم عربستان) بر این قضیه تاکید دارد که سفارت عربستان در بیروت و «علی الشاعر» سفیر وقت آن در این قضیه مستقیما دست داشتند.در مقدمه این کتاب آمده است: «ابوالزعیم» که بیش از ده سال مسئول برجسته سرویس اطلاعات فلسطین وابسته به جنبش فتح بود در تحویل السعید به سفارت کشورش در بیروت یا پایان دادن به زندگی او به سفارش سفارت عربستان نقش داشت.در مجله «الأسبوع العربی» (هفته عربی) در سال ۱۹۸۷ از ابوالزعیم عطالله عطالله در این خصوص پرسیده شده و او جواب داده است کسانی بودند که به دروغ گفتند ابوالزعیم مسئول این اتفاق است و در عین حال ما کمیته تحقیقی برای پیدا کردن آن مرد تشکیل دادیم، در نتیجه تحقیقات ما به یکی از دستگاه‌ها مشکوک شدیم و در همین حد همه چیز متوقف شد، به نوشته الجزیره، این مرد تلاش می‌کند بگوید: ناصر السعید را ناگهانی از دست دادیم و هیچ کسی از ما از او خبر ندارد. السعید که همه او را می‌شناختند در بیروت گویی آب شد و در زمین فرو رفت.

به نوشته الجزیره، «ام جهاد»، همسر ناصر السعید گفته بود: «این سرویس اطلاعات عربستان بوده که ناصر را ربوده است، آنها چندین بار تلاش کردند او را یا ربوده یا ترور کنند»؛ اما روایتی که همه دلایل و شواهد به آن اشاره دارد می‌گوید، سرویس اطلاعات عربستان از طریق هماهنگی با برخی رهبران جنبش فتح افرادی را مامور کرد السعید را هنگام خروج از نشستی خبری در خیابان الحمراء ربوده و به فرودگاه بیروت برده و از آنجا به عربستان انتقال دهند و سپس در آنجا مخفیانه اعدام شد و اسامی افرادی که این اتهام متوجه آنهاست دو نفر از رهبران فتح به نام‌های «صلاح خلف ابوایاد» و«عطالله عطالله » مشهور به«أبو الزعیم» بودند .این وبگاه خبری افزود: ناصر السعید در سال ۱۹۵۹ اتحادیه مردم جزیره عربی را تاسیس کرده بود که یک سازمان سیاسی معارض، ناسیونالیست و سکولار بود و ایده آن بر مبنای سرنگونی رژیم آل سعود و ایجاد حکومت جمهوری به جای حکومت سلطنتی کنونی قرار داشت، السعید پس از خروج از عربستان بین قاهره، دمشق و بیروت نقل مکان می‌کرد؛ او همچنین یک برنامه رادیویی با نام «وای بر دشمنان خدا» در رادیو «صوت العرب» قاهره داشت و سپس یک دفتر اپوزیسیون را هم در یمن تاسیس کرد.

السعید از طریق آن یک جریان معارض مهمی را در خارج از عربستان تشکیل داد او در دوران سه پادشاه سعودی زندگی می‌کرد و گفته می‌شود که پس از مرگ ملک عبدالعزیز و به قدرت رسیدن ملک سعود همین ملک سعود دیداری از حائل داشت، در آنجا السعید، نطقی برای او آماده کرد که در آغازش آمده بود:«به نام خدا به نام حق و راستی به نمایندگی از کارگران رنج دیده و بیابان نشین‌های آواره به نام ملت بزرگی که بسیار از نور علم محرومند…»، سپس در این بیانیه که بیشتر شبیه به یک بیانیه در مخالفت با پادشاه بود گفت: «آیا دشواری‌های این راه پر پیچ و خم را بر خود خریدید تا برای خود تبلیغ کنید یا با هدف سرگرمی آمدید؟ چون در صدها شهر و روستا و صحراهایی که از آن عبور کردید جز فقرایی نیستند که دیدید دستانشان را دراز می‌کنند و از فقر بیماری و جهل رنج می‌برند.» اگرچه رژیم آل سعود در خنثی کردن صدای اعتراض السعید در رادیوها و روزنامه‌ها موفق بود اما روش و کردار این مرد در مخالفت با استبداد، سرکوب و خودکامگی تا بیش از بیست سال ادامه داشت.

حلقه دیگری از استبداد سعودی

به گزارش الجزیره، «جمال احمد حمزه خاشقچی» هم یک روزنامه نگار کارکشته سعودی بود که فعالیت مطبوعاتی خود را از سال ۱۹۸۲ با خبرنگاری در روزنامه سعودی «جازیت» وابسته به موسسه چاپ و نشر «عکاظ » آغاز کرد، این روزنامه از نخستین روزنامه‌های سعودی انگلیسی زبان بود، اما جمال با پیمودن پله‌های ترقی در فعالیت مطبوعاتی خود جایگاه مهمی در بسیاری از روزنامه‌های سعودی به دست آورد، او همچنین به عنوان فعال و خبرنگار برای پوشش خبری جنگ افغانستان، کویت، سودان والجزایر اعزام می شد و نامش در آن زمان به عنوان خبرنگار نزدیک به خطوط آتش و درگیری‌های جاری در منطقه بر سر زبان‌ها بود . نویسنده آورده است: خاشقچی تحت تاثیر جنگ در افغانستان یا آنچه جهاد افغانستان خوانده می‌شد قرار گرفت، در آنجا با جهادی‌های عربی که بیشترشان از عربستان آمده بودند معاشرت داشت و برای مجلات و روزنامه‌های گروه مطالعات و بازاریابی عربستان از جمله روزنامه «الشرق الاوسط» می‌نوشت.حکومت سعودی در آن زمان پشتوانه اصلی جهاد در افغانستان بود و هر چه از پول وسلاح گرفته تا فتوای مفتی‌های خود را در این راه به کار گرفته بود، شاهزاده‌های صف اول خاندان سعودی یعنی فرزندان عبدالعزیز علنا از اعزام جهادی‌ها به افغانستان از طریق خاک پاکستان حمایت می‌کردند. این اقدام عربستان در چارچوب همپیمانی آن با آمریکا برای سرنگونی اتحاد جماهیر شوروی در آن زمان صورت می‌گرفت، همین جهاد در افغانستان شالوده تشکیل سازمان چند ملیتی القاعده در سال ۱۹۸۸ و ایده جهاد بین المللی را ریخت، اما جالب اینجاست که همین جهادی‌ها وقتی به عربستان بازگشتند از دید حکومت سعودی تروریست شناخته شدند.این وبگاه خبری آورده است: «جمال هم مثل نزدیکانش مشتاق جهاد بود و از همین رو خود را یک خبرنگار عاشق جهاد معرفی می‌کرد اما جنگجو نبود همان زمان عکسی از او در حالی که سلاحی به دست گرفته بود منتشر شد که به دنبال آن، روزنامه‌ها و کانال‌های مختلف از او دعوت کرده و با وی به گفت‌وگو نشسته تا بپرسند، آیا در آن مقطع به عنوان جهادی در افغانستان بوده یا صرفا روزنامه نگاری بوده و برخی هم می‌پرسند نکند که او اطلاعاتی بوده است که او منکر همه این اتهام‌ها شده و تاکید کرده بود که یک روزنامه نگار حماسی است و جانبداری ضمنی خود را از جهادی‌های افغانستان نشان می‌دهد یعنی مبارزه در آنجا را جهادی راست و درست، تلقی می‌کرد، بر خلاف مبارزه در عراق که آن را خارج از منافع مسلمانان و بالاخص سعودی‌ها می‌خواند و در این خصوص گفته بود : عراقی‌ها حتی با اینکه مخالف اشغالگری آمریکا بودند اما آماده بده بستان با آن هستند، برداشتی که منطقی نبود. جمال دچار اشتباهی بزرگ شده بود.الجزیره افزود: درباره فعالیت خاشقچی در سرویس اطلاعات عربستان که جهادی‌ها شایعه کرده بودند و خودش منکر آن بود، زندگی نامه وی اشاره ای به این موضوع ندارد و دوستان جمال و آنهایی هم که او را می‌شناختند هر گونه نقش وی در سرویس‌های اطلاعاتی را تکذیب می‌کنند؛ اما در عین حال گفته می‌شود جمال هنگامی که به عنوان خبرنگار در افغانستان فعالیت می‌کرد چندین بار تلاش داشت با شاهزاده ترکی الفیصل که آن زمان رئیس سرویس اطلاعات عمومی عربستان بین سال‌های ۱۹۷۷ تا ۲۰۰۱ بود ملاقاتی داشته باشد اما موفق نشد.وی در پاسخ به شایعاتی که در این باره منتشر شده بود گفته بود: کار در سرویس اطلاعات یا تحقیقات عربستان افتخاری برای من است تا با آن به کشورم خدمت کنم اما من افتخار این را نداشتم چون یک روزنامه نگار حرفه ای بودم و اگر همکاری می‌کردم شاید باید از من خواسته می‌شد که نباید این قضیه بگویم.

ادامه دارد

Email this page

نسخه مناسب چاپ