خاطره/خاطر‌ه‌ای با سلطنت خانم فاطمی، خواهر گرامی شهید دکتر حسین فاطمی
زنی از تبار آزادگان
نوشته بانو فرشید افشار
 

بانوی بلند بالا، متین، خوشرو و خوش برخورد که شصت و چند ساله می‌نمود. هر بار که می‌دیدمش با آنکه رنج سال‌ها و اثر یک غم شگرف در قیافه‌اش هویدا بود با تبسمی گیرا از من استقبال می‌کرد در طول هر سه جلسه‌ای که مشتاقانه به ملاقات او برای گفتگو و تحقیق رفته بودم مرا به گرمی پذیرا شد. در هر سه دیدار لباس مشکی پیراسته‌ای به تن داشت.
می‌خواستم درباره زندگینامه دکتر حسین فاطمی نویسنده و روزنامه‌نگاری توانمند و آزادیخواه کتابی نگارش نمایم، (که تدوین و منتشر شد) از وی پرسش‌هایی بنمایم. با دقت و ژرف‌بینی به پرسش‌هایم پاسخ داد. بانو سلطنت فاطمی، خواهر دکتر فاطمی، در نظر من اسطوره‌ای از شکیبایی و مقاومت می‌نمود. به نظر می‌رسید که متوجه مصاحب خود بوده و جویای حال او می‌شود حتی نیمی از آن را به فکر خود و اندوه سال‌های متمادی خویش نیست. سال ۱۳۵۹ از سال‌های آغازین انقلاب بود و ضرورت نگارش مطالب و زندگینامه مبارزانی که در سال‌های استبداد و اختناق قبل از انقلاب تحت فشار و آسیب و زندان دستگاه استبدادی حاکم قرار گرفته و حتی کشته و شهید شده بودند احساس می‌شد. خانم فاطمی با شناخت از همسرم حسن خرمشاهی «از دوستان و هم‌اندیشان زنده یاد فاطمی» و با معرفی من توسط ایشان راه را برای رفتن به منزلش و پاسخ‌گویی به پرسش‌هایم با روی باز هموار کرد.
چهره جذاب و سیمای زیبای شرقی داشت که اثری از اندوه دیرگاهی در آن نمایان بود. چشمانی نافذ، لبخندی ملیح و نسبتاً مداوم داشت. با هر پرسشی از من نگاهی ژرف به پیرامون می‌انداخت و چشمان خود را جمع و محدود می‌کرد و با نگاهی نافذ به من خیره می‌شد. گوئی از پی این نگاه تاریخ را می‌کاود و حادثه‌ای دردناک را به طور ملموس مرور می‌کند. چشمان سیاه و جذاب او آینه‌ای را نشان می‌داد که نقش مبارزاتی مردی دانشمند، سیاستمداری با کفایت، وزیری ملی و حامی کشور و ملت که زندگی سراسر سرافرازانه و تلاشگرانه را گذرانده، سختی‌ها را متحمل شده و به مسلخ استبداد زمان کشیده شده است، به تصویر می‌کشید.
دیدار این زن نیک‌اندیش آنقدر در دل من اثر گذار بود که گاه پرسش‌های خود را فراموش می‌کردم و به این می‌اندیشیدم که صرفاً به سخنان او گوش فرا دهم و شایق شده بودم زندگی خود او را بازخوانی کنم ولی این زن والا زندگی خود را در سایه این رویداد شگفت‌انگیز تاریخ ایران قلمداد می‌کرد و مانند پروانه‌ای که به شعله شمع زده باشد از گداختن شمع سخن داشت و نه از پر سوخته پروانه‌ای خود. او از شدائد زندگی دکتر فاطمی، از استواری و از سختی‌ها که بر سر او آمده بود می‌گفت. روایتی افتخار برانگیز که در تاریخ معاصر ایران کمتر نظیر دارد. اکنون برای من بعد از گذشت سال‌ها آن زن وجودی مغتنم و مؤثر به نظر می‌رسد. آرام و با اندوه ولی مشتاقانه به دیدار او می‌رفتم ایشان به گونه‌ای صحبت می‌کرد و به پرسش‌های من پاسخ می‌داد انگار که می‌خواست به من بیاموزد روش و منشی را که یک زن در کنار مرد مبارز خود باید داشته باشد و همه هجوم تمامت خواهانه طرف مقابل بر مرد موجب استقامت و تقویت روانی او گردد و گویی می‌خواست مرا از آرامشی که در خود دارد به آرامشی متقابل دعوت و توصیه کند. او نقش خود در کنار مردی که رویداد مهم تاریخی را تحمل کرده و در راه آرمانخواهانه خود برای آزادی ملت ایران شهید شده است نقشی مسئولانه، مصلحانه و خیراندیشانه تصویر می‌کرد و این چنین هم بود. او اینطوری می‌اندیشید که «در وقت سخت پدید آید، فضل و بزرگ مردی و سالاری»، گوئی بخشی از تاریخ مبارزات آزادیخواهانه ملت ایران علیه استبداد، استعمار و استثمار را بر دوش می‌کشد.
او برای من از حملاتی وحشیانه و تأثیربرانگیز که به دکتر فاطمی شده بود گزارش داد و گفت زمانی در پایان سال ۱۳۳۲ وقتی اوباش و مزدوران دستگاه حاکمه مستبد به دکتر فاطمی برای زدن او حمله کرد‌ه‌اند خود را به نشانه سپری بر روی برادر انداخته که شاید خود آن ضربات را تحمل کند و یا احیاناً موجب خنثی‌سازی ضربات هولناک و خطرآفرین به برادر باشد.
او برای من گفت چگونه حکومت خودکامه وقتی بعد از کودتای ۲۸ مرداد که دکتر فاطمی در اختفا بود، در اسفند ماه ۱۳۳۲ او را یافته و به عنوان قصد زندانی کردن او را از در اصلی شهربانی بیرون برده‌اند و گفت که چگونه عد‌ه‌ای چاقو‌کش و اشرار مزدور از قبل در انتظار او بوده و بر او حمله‌ور شده و که چگونه خود را بر روی برادر انداخته و از جراحات بیشتر به او جلوگیری کرده است.ولی در پاسخ به پرسش‌های بعدی من معلوم شد خود نیز مجروح شده و به بیمارستان انتقال یافته است. و در ضمن بیان این گونه مطالب بود که دچار کمی حالت اضطراب شد.
اینجانب در این سه جلسه با روی باز و استقبال این زن والا و ارجمند مواجه بوده و هر بار با دستی پر از نگارش یادداشت‌هایی از سخنان نافذ او باز می‌گشتم. از آن به بعد سال‌ها نیز در مراسم بزرگداشت و یادبود شهید دکتر فاطمی که از طرف نهضت ملی ایران بر سر مزارش تشکیل می‌شد پیوسته این وجود گرانقدر را می‌دیدم. بنده و ایشان جز تعداد اندک زنانی بودیم که در این مراسم شرکت می‌کردیم. بر سر مزار و در طی مراسم نیز عطوفت خاص و سپاس خود را از گفتگوهایی که با او داشتم ابراز می‌کرد و همیشه از من قدردان این ملاقات و مذاکرات و در نتیجه تدوین زندگی نامه آن شهید بزرگوار بود. دردا که این خانم با شهامت و شخصیت بسیار ارزنده و کم‌نظیر جهان فانی را وداع گفت و خاطره وجود عزیز خود و اقدامات ارزنده ملی و آزادیخواهانه‌اش را باقی گذارد.
قابل ذکر است در این جریان تأسف‌ ژرفی برای اینجانب باقی‌مانده است که چرا در آن زمان و برای این گفتگو های به یادماندنی به همراه خود دوربینی برای ثبت تصویر آن زن گرامی، با شهامت، آراسته و متین نداشتم.
به نقل از ماهنامه ایران مهر

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ