یادداشت
سلاطین و درویشان…
سید مسعود رضوی
در فرهنگ اصطلاحات رایج در جامعة ایران، هراز چندی اصطلاحات و تمثیلاتی رایج می‌شود و عالمان و عامیان برای بیان منظورشان از آن اصطلاحات و تعبیرات بهره می‌گیرند. این خصلت زبان است و تموّج و تحوّل در بیان و گفتار عموم موجب تازگی و بهینگی می‌شود. البته قاعدتاً باید چنین باشد. به اصطلاح، هنجارِ زبان و ذاتِ محاوره چنین است.

اما گاهی زبان به استیصال دچار شده و به ناهنجاری دگرگون می‌شود. در واقع به جای تحوّل، تغییر و تغیّر می‌یابد و به جای خروش و خدمت، خدشه‌ای نابسامان بروز می‌کند. زبان باید موجب تکامل شود و فکر و ذکر سالم را در آدمیان برانگیزد. به همین دلیل لازم است که سرمشق زبان مردم، بیان و سخن دانشوران و صاحبان علم و اخلاق، و وارثانِ ادب و فرهنگ باشد، نه فرصت طلبان بی ادب و یا هر رهزنی که به طرّاری و چرب زبانی درپی پرت کردن حواس و سرقت مال و منال عامه و عوام، و یا بدنام کردن خواص و بزرگان است!

افزون بر این مسائل، زبان و واژه‌های هر دوران، آئینه و کلید فهم تاریخ نیز محسوب می‌شود. برای درک مردم و حکومت‌ها، و شناختن مناسبات میان آنان، باید از طریق این دروازه وارد شد. اصطلاح آشنای «کلیدواژه»ها ـ یا به قول سبک‌شناسان و ادب پژوهان: «دگرواره»ها ـ دلالت بر همین موضوع دارد. بالارفتن آمار استفاده از یک عبارت، یا مضمون یا اصطلاح، همیشه بیانگر وضع عمومی جامعه و حاکمیت است. به همین دلیل نمی‌توان پشت اندرزهای تصنعی پنهان شد و حقایق را کتمان کرد. دیر یا زود، بسامد واژه‌ها، عمقِ حقایق را نشان می‌دهد.

باری، حاشیه نروم. در سنوات اخیر، صفحات مطبوعات و فراتر از آن، در زبان و بیان نخبگان و مسئولان کشور، اصطلاحات و عباراتی فراوان و بسیار شده که غالباً نشانگر ناهنجاری فرهنگی و وضع نابرازندة جامعه و نهادهای رسمی و عمومی کشور ماست. ازجمله اغراق و بزرگی و آمار بالای سوءاستفاده‌ها که چندین اصطلاح متناوب را پدید آورده و رایج کرده است. مثل حقوق‌های نجومی یا اختلاس‌های کهکشانی، املاک نجومی، اعتبار و مؤسسه‌های اعتباری و انتفاعی و مفاهیم مستعار و کنایی که اغلب مردم و مسئولان می‌دانند که منظور چیست و ریشه‌های قدرتمندش در چه شرایطی نهان و محکم شده است.

در ماههای اخیر اصطلاح «سلطان» هم اضافه شده که آن هم دلالت بر اغراق دارد؛ یعنی چنان حجم فساد زیاد و رقم‌های مستور در پشت سر درشت است که جز به صفت‌هایی مانند این قابل بیان نیست. مصادیق را هم همگان می‌شناسند و می‌شناسیم و به حکم قانونمندی الهی در تاریخ، آیندگان و مردمان هر سرزمینی درباب تقصیرها و تعزیرها قضاوت خواهند کرد. در این میان ازجمله: سلطان سکه و ارز، سلطان کاغذ، سلطان قیر و امثالهم برای افکار عمومی و سرخط رسانه‌ها بسیار آشنا هستند و مکرر از آنها نام برده شده و می‌شود! هیچ استبعادی هم ندارد که بعداً سلطان آرد و قند و شیشه و هر کالای دیگری هم بدان اضافه شود.

خوب، اینها دلالت خوبی ندارند و نشانه‌های خطرناکی هستند که اوضاع نابسامان اقتصاد و معیشت و نزول اخلاق تجاری و روابط مبتنی بر غارت را بیان می‌کند. آن هم در جامعه و نظام قدرتمندی که قرار بوده و هست که جانب بی‌پناهان و بینوایان بگیرد و دادِ مظلومان را بستاند و ریشه‌های استضعاف را بخشکاند.

این فرهنگ اصطلاحات، البته نقیض خود را هم فراوان دارد و نکته همین‌جاست که کسی نمی‌تواند با جعل و رواج این الفاظ، حقایق را باژگون و حواس مردم را پرت کند. زیرا جامعه در واکنشی هولناک، درست درکنار این نجومی‌ها و کهکشانی‌ها و سلاطین، ضد آن را هم برکشیده و برساخته و رایج کرده است. این دو ضد و این نقیضین، هم‌زیست هستند و یک نمای کامل را در کنار هم ساخته‌اند. همان تذکری را به ما می‌دهند که امیرالمؤمنین حیدر(ع) هزار و چهارصدسال قبل فرمود؛ هیچ کاخی برافراشته نشد مگر که کوخ و ویرانه‌ای سربرآورد…

هم دیوارهایی از خانة بیچارگان را می‌بینیم که فروافتاده و هم کاخ‌های غریب و عجیبی را که در محلات پر زرق و برق و در کنار برج‌های اشرافی و ویلاهای کذایی و اتومبیل‌های میلیاردی جلوه نمایی و خودفروشی می‌کنند. برندهای لوکس و صاحبان لوس آنها را چه کسانی و چگونه برکشیدند تا در کنارش «دهک‌های پایین» و «زیر خط فقر» و «سبد غذایی» و «بچه‌های کار» و «زباله گرد»ها و «کارتن خواب» و «زیر پل خواب» و «گورخواب» و «زنان سرپرست خانوار» و «معتادان رهاشده» و «دخترکان فراری» انواع «بزه دیدگان» و «مدرسه‌های کپری» و «مادران خردسال» و «پیران رها شده» ووو…

این یادداشت را فقط از برای تفکر و تفقّه به خوانندگان و مسئولان و برای ذکر در این لحظات حسّاس و مهم تاریخ نوشتم؛ زیرا هیچ لحظه‌ای برای رسیدگی به رنج و درد و استیصال مردمان آسیب دیده و محرومان دیر نیست و مقدمة این کار شجاعت است و باور به عدالت و انصاف.

شیخ سعدی فرموده بود: «ده درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند…» اما امروزه هم سلاطین بسیار در اقلیمی گنجیده‌اند و هم هزاران درویش بر پاره گلیم‌ها خوابی ندارند که مقبول و راحت یا قابل تذکر و اشارت باشد. منزلت و شأن ما البته این نیست. به قول حکیمانة آن کشاورزی که به وزیر کشاورزی سخن ظریفی گفت و همه جا پیچید: دیگر خود دانید.

Email this page

نسخه مناسب چاپ