استاد/یادی از علامه قزوینی
عالم دوست داشتنی
محمود امید‌سالار
 

… رفاقت علامه قزوینی با تقی‌زاده و محمدعلی فروغی از لونی دیگر بود و بارها از کمکهای فروغی به خود و خانواده‌اش برای تسهیل معیشت ایشان به نیکی یاد می‌کند (نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده، ص۷۸، ۹۵) و می‌نویسد که در مدت عمر صمیمیتی که نسبت به تقی‌زاده و فروغی احساس می‌کرده یگانه بوده است (همان، ص ۱۶۱، ۱۷۱) و فروغی را در دستگاه دولت آن روز مانند علی بن یقطین (۱۲۴ـ۱۸۲ق) می‌دانست که در دستگاه بنی عباس به ظاهر از ارکان دولت ایشان بود، امّا در باطن شیعه‌ای خلص بود و کار شیعه را راه می‌انداخت (همان، ص ۲۵۸). با این حال در مورد مسائل ادبی و علمی گاه بحث قزوینی و فروغی به جر و بحث می‌کشید (یغمایی، ص۱۰۵).
با اینکه وجهه علمی قزوینی بسیاری از اصحاب قدرت را مشتاق آشنایی با او کرده بود، امّا او از رفتن نزد ایشان اباء می‌کرد در مورد نظر قزوینی نسبت به اغلاطی که در کتابهای خطی و چاپی فارسی دیده می‌شود باید توجه داشت که اعتراض او به بی‌توجهی کاتبان فارس‌نویس است، نه به کل طبقه نساخ مسلمان؛ چنان که در مقدمه چهار مقاله می‌نویسد که «مقابله با اصل و سماع بر اساتید و اجازه در روایت کتاب و نحو ذلک از شروط لازمه برای نسخ و نقل کتاب که در میان عرب مرسوم بوده در ایران ابداً معمول نبوده است» (قزوینی، «مقدمه مصحح» نظامی عروضی سمرقندی، ص کا)، و تأسف می‌خورد که این رسم، چنان که باید، در ایران ریشه نگرفت و معمول نشد. علت فساد مثل آثار ادبی و تاریخی فارسی همین معمول نبودن این سنت در میان ادبای فارسی‌نویس بوده است. قزوینی می‌نویسد که برخلاف ما ایرانیان، که به نصّ آثار ادبی خود بی‌اعتنا هستیم، اعراب، مثلاً اشعار امرؤالقیس کندی و نابغه ذبیانی را «بعینها کلمه به کلمه بل حرفا بحرف، با تمام حرکات و سکنات» حفظ کرده‌اند. اما ما ایرانیان در حفظ آثار اجداد خود هیچ کوششی نکرده‌ایم و هر دستبردی که خواسته‌ایم به متن شاهنامه و خمسه نظامی و مثنوی مولوی و امثال این کتب وارد آورده‌ایم (همان، ص کب).
قزوینی پی برده بود که بی‌نظمی در بیان مطلب، هرچه از دوران کلاسیک تمدن اسلامی ایران دور می‌شویم، زیادتر می‌شود. به عبارت دیگر، برخی از متقدمینی که تصحیحاتشان از متنهای ادبی و تاریخی فارسی و عربی به صورت چاپ سنگی موجود است مورد احترام و ستایش او بوده‌اند، در حالی که هیچ کدام از ایشان از «شیوه تصحیح اروپایی» اطلاعی نداشتند و همان روشهای معمول در میان علمای مسلمان را در تصحیح متن به کار می‌بردند. مثلاً علاءالدوله، که از چاپهای قدیم این متن است، در نظر قزوینی شاهکار صحت و اتقان و زیبایی و نمونه دقت و ضبط است و مساعی مولف و طابع آن مایه شکرگزاری است (همو، یادداشتهای دکتر قاسم غنی، ص۲۱۱، ۲۲۴۶).
قضاوت عجولانه‌ای که در باب تصحیحات ایرانیان و به طور کلی مسلمین آراء مصححین ما به چشم می‌خورد در نوشته‌های او وجود ندارد. او مخالف سهل‌انگاری و غلط‌نویسی است، صرف نظر از اینکه مرتکب آن چه کسی باشد. چنان که در بسیاری از نوشته‌های خود از سبک تصحیح متن اروپاییان و از خرابکاریهای برخی مستشرقین کم‌اطلاع شکایتها کرده است. مثلاً در مقدمه تاریخ جهانگشای جوینی در زیرنویسی که متنش به چندین صفحه می‌کشد، برخی اشتباهات ادگار بلوشه را در انتساب مجلد چهارمی از تاریخ جهانگشای به جوینی متذکر شده و نقد کرده است (نک: همو، «مقدمه مصحح»، عطا ملک جوینی، ج۱، ص عد، حاشیه ۲) و در مقدمه جلد سوم همین کتاب از اینکه نیکولایویچ برزین، مصحح جامع‌التواریخ رشیدی، علی رغم فضل و دقتش در تصحیح، مطالب بسیاری را از متن کتاب حذف کرده است شکایت می‌کند (همان، ج۳، ص کج).
قزوینی می‌دانست که ترجیح اروپاییان این است که، هرگاه نسخه مطلوبی از یک متن به دست آید، آن را تا حدّ مقدور با حفظ رسم‌الخطّ قدیم، بدون هیچ تغییری چاپ کنند(«مقدّمه مصحّح»، ص یح) و می‌نویسد که اوقاف گیب، به نصیحت نولدکه، قصد چاپ نسخه مورّخ ۷۶۰ کلیّات سعدی را که متعلّق به کتابخانه پاریس است، به این صورت که از روی عکس نسخه حروفچینی کنند، داشته است، امّا به سبب وقوع جنگ این برنامه به هم می‌خورد(نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده، ص۶۳). حتّی خودش نیز در تصحیح مرزبان‌نامه از همین روش پیروی کرده است و حتّی‌المقدور و رسم‌الخطّ نسخه اساس را (به شماره or.6476) حفظ کرده است. امّا حفظ رسم‌الخطّ قدیم دیگر است و باقی‌ گذاشتن اغلاطِ نسخه دیگر، در نامه مورخ ۲۹ ماه مه ۱۹۳۹ م (خرداد ۱۳۱۸ش) که درباره تحفه‌الملوک مصحَّحِ تقی‌زاده خطاب به او نوشته است، از شیوه تصحیح او انتقاد کرده که چرا اغلاط واضح متن را به بهانه احتیاط در متن نگاه داشته و از اصل نسخه اساس به صورتی خودکار و، به قول خود او، «ماشینال» پیروی کرده است. در این نامه به تقی‌زاده هشدار داده که هر کار که از حدّ اعتدال گذشت به خرابی می‌کشد و، مِن بابِ مثال، نقدی از تصحیحات شرق‌شناس نامدار فرانسوی، کلمان هوار، عرضه کرده و در آن نوشته که هوار در تصحیحی که از رسائل حروفیان، برای چاپ در انتشارات اوقاف گیب، کرده است، هر جا که، به علّت سهو ناسخ، حتّی آیه قرآن به غلط کتابت شده، همان صورت غلط فاحش را به متن برده و در حاشیه ذکر کرده که متن قرآن در این مورد چنین و چنان است. سپس از کار هوار به شدّت انتقاد کرده و نوشته است که قرآن یک متن بیشتر ندارد و هرگاه کاتبی قرآن را اشتباه بنویسد، مصحّح مجوّزی ندارد که خطای او را در متن حفظ کند. به نظر قزوینی پیروی کورکورانه تقی‌زاده از شیوه مصحّحین غربی در متابعت از نسخه اساس، که به علّت آن غلط‌های واضح و بدیهی وارد متن می‌شود،کاری نادرست است(همان، ص۳۰۹ـ۳۱۲).
تصحیحات قزوینی
قزوینی در مجموع ده کتاب ادبی و تاریخی را در سیزده مجلّد تصحیح کرد که از اینها تصحیح پنج کتاب را خود به تنهایی برعهده داشت و پنج کتاب دیگر، یعنی مجلّداوّل لباب‌الالباب عوفی(تصحیح از براون بود و تجدیدنظر کامل از قزوینی)، دیوان حافظ (با دکتر غنی) و شدّالازار، هفت اقلیم امین احمد رازی، مجمل فصیحی فصیح خوافی، و عتبه‌‌الکتبه اتابک منتجب‌الملک جوینی(با عبّاس اقبال) انجام گرفت (اقبال آشتیانی، «وفیات معاصرین»، ص۳۵ ـ ۳۶). امّا متن مصحَّح هفت اقلیم و مجمل فصیحی هیچ‌گاه به چاپ نرسیده و نگارنده از سرنوشت آنها بی‌اطلّاع است. کتاب‌هایی که خود آن مرحوم به تنهایی تصحیح کرد عبارت است از مرزبان‌نامه سعد‌الدّین وراوینی (لیدن، ۱۳۲۷قر۱۹۰۹م)، المعجم فی معاییر اشعار‌العجم(بیروت، ۱۳۲۷قر۱۹۰۹م)، چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی (لیدن، ۱۳۲۷قر۱۹۰۹ م)، تاریخ جهانگشای جوینی در سه مجلّد (لیدن، ۱۳۲۷قر۱۹۰۹م)، تاریخ جهانگشای جوینی در سه مجلّد(لیدن، ۱۳۲۹قر۱۹۲۲م؛ ۱۳۳۴ق ر ۱۹۱۶م؛ ۱۳۵۵ق ر ۱۹۳۷م). فهرست مفصّلی از این آثار را محمّد معین به دست داده است (نک: معین، ص۴۵ ـ ۴۸). اگر دو تصحیح مقدّمه قدیم شاهنامه را که به کوشش او صورت گرفته است(تصحیح اوّل در سال ۱۹۲۰ م و تصحیح دوم، به مناسبت هزاره فردوسی، در تیرماه سال ۱۳۱۳ش ر۱۹۳۴م) بر این کتاب‌‌ها بیفزاییم، کلّ تعداد متون مصحّح قزوینی، با احتساب دو تصحیحی که از مقدمه قدیم شاهنامه انجام داده است، به دوازده بالغ می‌شود.
و امّا تمرکز بر تاریخ انتشار این کتب، برای کسی که بخواهد سیر تکاملی قزوینی را در مقام یک مصحّح زبردست دریابد، قدری گمراه کننده است. بدین‌معنی که تعدادی از این کتاب‌‌ها سال‌‌ها پیش از انتشار تصحیح شده بوده است. مثلاً در مقدّمه المعجم (۲۸ محرّم‌الحرام ۱۳۲۷قر۱۹ فوریه ۱۹۰۹مر ۳۰ بهمن ۱۲۸۷ ش می‌نویسد که بخش اوّل کتاب چهار سال پیش از این، یعنی در سال ۱۹۰۵م که فقط هفتِ یا هشت ماه پس از ورودش به لندن بوده طبع شده بوده است(«مقدّمه مصحّح»، شمس قیس رازی، ص یو). اگر چند ماهی را هم برای مقابله و تصحیح متنی که پیش از دستیابی به نسخه خدابخش فراهم کرده بودند اختصاص دهیم. ورود علّامه قزوینی به کار مقابله و تصحیح‌المعجم تقریباً به یکی دو ماه آغاز اقامتش در لندن می‌افتد، زیرا حرکت او از ایران در تابستان ۱۹۰۴م اتفّاق افتاده بوده است. بنابراین این احتمال که او علم تصحیح را در اروپا یا از مستشرقین اروپایی فرا گرفته باشد رد می‌شود. در مورد تاریخ مقدّمه چهار مقاله نظامی عروضی نیز که نوشتن آن در ۲ محرّم‌الحرام ۱۳۲۸ر۱۴ژانویه ۱۹۴۰ر۲۴ دی‌ماه ۱۲۸۸ صورت گرفته است، باید گفت که خود او، در این مقدّمه می‌گوید که براون تصحیح کتاب را چهار یا پنج سال پیش به او تکلیف کرده بوده که نشان می‌دهد که او کار تصحیح را در ۱۹۰۵ یا ۱۹۰۶م آغاز کرده بوده است(قزوینی، «مقدّمه مصحّح» نظامی عروضی سمرقندی، ص ک). مقدّمه جلد اوّل لباب‌الالباب هم مورّخ ۱۰ ربیع‌الاوّل ۱۳۲۴(مقارن ۵ مه ۱۹۰۶ و نیمه اردیبهشت ۱۲۸۵) است که تقریباً درست دو سال پس از ورود او به لندن است. در مقدّمه انگلیسی براون بر مجلّد اوّل جهانگشای جوینی هم آمده است که امنای اوقاف گیب در جلسه ۱۹ ژانویه ۱۹۰۶ (مقارن ۲۳ ذوالقعده ۱۳۲۳ و ۲۹ دی ماه ۱۲۸۴) ابتدا تصمیم بر چاپ عکسی دستنویس پارس کتاب داشتند امّا چون معلومشان شد که این کار گران‌تر از آنچه می‌پنداشتند تمام خواهد شد، دو ماه بعد،‌ یعنی در ماه مارس ۱۹۰۶ (محرّم ۱۳۲۴ یا اسفند ۱۲۸۴) بر آن می‌شوند که، به جای چاپ عکسی کتاب، تصحیح آن را به علّامه قزوینی، که در آن زمان در لندن اقامت داشت، محوّل کنند. قزوینی به پاریس می‌رود و تصحیح متن را در ماه مه ۱۹۰۶ با استنساخ نسخه کتابخانه فرانسه آغاز می‌کند. به گفته او اصرار قزوینی بر فراهم آوردن مقدّمه جامعی، شامل تمام اطّلاعات موجود در منابع دست اوّل درباره کتاب و نویسنده آن بود که طبع تاریخ جهانگشای جوینی را به تعویق انداخت (براون، ج I، ص xiv). به عبارت دیگر،‌قزوینی شرقی وسواس و دقّتی داشته که کار چاپ کتاب را کند می‌کند در حالی که اگر اختیار با امنای اروپایی اوقاف گیب می‌بود، این مجلّد تصحیح ناشده در سال ۱۹۰۶ یا ۱۹۰۷م منتشر می‌شد. امّا تاریخ نهایی چاپ این جلد پنج یا شش سال پس از اختتام تصحیح آن، یعنی در سال ۱۹۱۲ م است. بنابراین، سال‌های اوّلین اقامت قزوینی در اروپا را باید سال‌هایی دانست که فضلای اروپایی او را کشف می‌کنند و از وجودش بهره می‌برند نه چنان که معروف است سال‌هایی که او در محضر ایشان علم تصحیح فرا گرفت.
از دیگر آثار علمی و تتبّعی‌ای که علّامه قزوینی از خود برجای نهاده است می‌توان به یادداشت‌‌ها، بیست مقاله، و مجموعه چهار جلدی کامل‌تری از نوشته‌های او و همچنین نامه‌‌ها و مقدّمه‌های او در مورد نسخ مهمّ خطّی که در چندین شماره از نامه بهارستان منتشر شد اشاره کرد. بجز اینها گویا قزوینی در مجلّه ایرانشهر نیز با نام مستعار و امضای «جویا» دو مقاله نوشته است که نگارنده آ‌نها را ندیده است(نامه‌های قزوینی به تقی‌زاده، ص ۹۷).
پایان

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ