مکتوب هفته
فردای پس از چهل‌سالگی
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
«چهل‌سالگی انقلاب» هشتگی‌است که این روزها در بازار فضای مجازی پر رونق است. به اسم‌ها و عدد‌ها عادت کرده‌ایم و گاه انتظار معجزه از آن‌ها می‌بریم. مثلاً «مقاطع حساسی»، که همه «کنونی» هستند و یا اعدادی مثل«یک‌دهه» و «ربع قرن» و «چلّه» و «نیم‌قرن». نمی‌دانم این اسامی و اعداد باید چه می‌کردند و یا بکنند؛ که ما بندِ آنهاییم و سربند زمان‌هایی که سربرسند؟

بسیاری از حرف‌هایی که امروز از دو‌سوی موافقان و منتقدان تحت عنوان «چهل‌سالگی» شنیده و‌خوانده‌می‌شود، در ده‌سالگی و هفده‌سالگی و بیست و سه‌سالگی و…..نیز خواندنی و شنیدنی بود. مگر در آن مقاطع، همه‌چیز سیاه و یا همه‌چیز سپید بود؟ مگر در آن‌مقاطع، کسانی خدمت نمی‌کردند و کسانی خیانت؟ مگر امروز کسانی به وظیفه عمل نمی‌کنند و افرادی بر خلاف؟ سال آینده مگر نمی‌توان چهل‌و‌یک‌سالگی انقلاب را مطالبه کرد؟ مگر سال پیش، سی‌و‌نه‌سالگی در معرض پاسخگویی نباید می‌نشست؟

اسامی و اعداد و ارقام را رها کنیم و فکر سالیان بعد را بکنیم که باید:

ـ برای فرزندانمان شغل و ازدواج فراهم آوریم،

‏ـ محیط‌زیستمان را قابل تنفس نگاه‌داریم،

‏ـ بر سیل مهاجرت نخبگان، سدی از سعه‌ی‌صدر و مهربانی و بازار کار و مناسبات حیثیتی ببندیم،

‏ـ ساز و‌کاری برای انتخاب اصلح قانون‌گذارانمان در پارلمان بجوییم،

‏ـ سریال مشمئزکننده کشف فساد و برپایی دادگاه‌های رسیدگی به اختلاس را جایی تمام کنیم،

‏ـ وحدت ملی و یکپارچگی سرزمینی را از قربانی‌شدن در هیاهوهای جناحی و شعر و‌خطابه‌های پارلمانی و آشفتگی‌های مدیریتی نجات دهیم،

‏ـ شفافیت و پاسخگویی در مورد بودجه و بیت‌المال را به اندازه تظاهرات آیینی و خوش‌نمایی‌های ظاهرسازانه محاسن و پیشانی اهمیت دهیم،

‏ـ روند آقازاده‌پروری را به روال درست آقاسازی و شایسته‌پروری بدل کنیم،

‏ـ راه حضور دوباره فرصت‌طلبان پوپولیست و قدرت‌طلب و خالی از دانش و اخلاق را در رسوخ به منافذ کشور ببندیم و مدیریت جهان را عجالتاً به جهانیان واگذار کنیم؛ به‌جای آن‌که یک‌تنه زحمتش را بکشیم،

‏ـ غبارهای کدورت و بددلی و‌کینه‌ورزی و شعبه‌شعبه‌کردن یک ملت را از دامان این سرزمین پهناور و از چهره این خاک پاک بزداییم،

‏ـ قانون را بر اجتهادهای شخصی و فتاوای جمعه به جمعه مرجح بدانیم و ایالات «نانوشته‌خودخوانده» را به حکومت مرکزی پیوند دهیم،

‏ـ….. و در یک کلام، به ایرانِ فردای بعد از چهل‌سالگی بیندیشیم.

به نوجوانان وجوانانی که رمان دن‌کیشوت را خوانده‌اند و جوگیر شده‌اند و یا میان‌سالانی که در آستانه آلزایمرند حالی کنیم، که پهلوی و نیم‌پهلوی تمام شدند؛ ربع پهلوی را هم اگر قدر و قیمتی باقی‌مانده‌بود، در این نزدیک به نیم‌قرن، دستی به آب رسانده‌بود!

به برخی کسان نیز، که چُرت طولانی زمستانی‌شان پاره‌شده و با تغافل از کرده‌های خود در سپیده‌دمان انقلاب، سرانِ درخاک خفته انقلاب را در مصاحبه‌ها به چالش می‌کشند باید یادآوری کرد که قبای خود را از همه آن «کرده‌ها» یکباره فرانکشند و لااقل بخشی از مسئولیت‌های خود در دادستانی‌های اول انقلاب و یا میان‌داری در بالارفتن از بعضی دیوارها را پاسخگو باشند.‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ