دیدگاه
فیلم آندرانیک و نظریه بازی‌ها
دکتر مجید شیخ محمدی - عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس
نوشتة ذیل دیدگاه یکی از صاحبنظران را در تشریح و تفسیر فیلم سینمایی «آندرانیک» نشان می‌دهد. نوشته دیگر و دیدگاه دیگر هم (چنان که به کرّات در ستون‌های دیگر روزنامه آمده است)، در صورت وصول، منعکس خواهد شد.

***

هفته قبل برای حضور در مراسم افتتاحیه فیلم «آندرانیک» که در موزه سینما واقع در باغ فردوس برگزار شد، دعوت بودم. فرصت را با هدف تفرج در شمیران و تمدد اعصاب، غنیمت شمرده، در مراسم افتتاحیه نمایش فیلم شرکت کردم. چون فیلم در گروه هنر و تجربه اکران می‌شد، انتظار فیلم حرفه‌ای را نداشتم لکن پس از تماشای فیلم نظرم عوض شد. حسین مهکام، کارگردان فیلم کار فوق‌العاده‌ای از خود به جا گذاشت. داستان فیلم چنین است:‏

سال ۱۳۲۸ در ارومیه، در یک شامگاه بهاری، کشیش پطرس آرمنیان، میزبان سروان شاهرختاش از اداره نظمیه است. سروان ۳۰ سال پیش همراه با کشیش در رکاب میرزای جنگل بوده است. کشیش در میانه نهضت جنگل، رهسپار جبهه‌ای دیگر می‌شود. وی پس از ماجرای قتل عام ارامنه به عنوان سرداری بزرگ ضمن مبارزه با ترک‌های عثمانی، تبعیدشدگان و آوارگان ارمنی را سامان می‌دهد و پس از آن کنج عزلتی در کلیسا بر می‌گزیند. سروان اما سرنوشت دیگری پیدا می‌کند. او پس از شکست نهضت جنگل، به قوای دولتی می‌پیوندد و در نظام باقی می‌ماند. سروان در بهار ۱۳۲۸در جستجوی جوان شاعر ارمنی به نام «آندرانیک» که تازه از مرز عبور کرده و راهی تهران است، به سراغ کشیش می‌آید. کشیش به همراه خدمتکارش یوریک و دخترش سونیا به ظاهر در یک کلیسای متروک در ارومیه در حال خدمت به خدا هستند ولی در حقیقت آنها رابط ارامنه ایران و قفقازند. سروان که آندرانیک را یک بلشویک فراری می‌داند، کشیش را هم پناه‌دهنده به آندرانیک می‌داند. ظن او صحیح است. فیلم بر هماوردی کلامی بین کشیش و سروان تمرکز می‌کند. مکالمات آنها را می‌توان با نظریه بازی‌ها در حالت غیر همکارانه توضیح داد. نظریه بازی‌ها در حالت غیر همکارانه به شطرنج می‌ماند. طرفین بازی صرفاً به برد خود و شکست حریف فکر می‌کنند. سروان در پی گیر انداختن کشیش و جستجو و تحویل آندرانیک، و کشیش در پی القای این معناست که آندرانیک را نمی‌شناسد و به او پناه نداده است. البته این راهبرد دشواریست برای کشیش که اصرار دارد دروغ نگوید. پس از کشف ردپای خروج آندرانیک از کلیسا، کار برای کشیش سخت می‌شود. او دیگر نمی‌تواند به بازی در حالت غیر همکارانه ادامه دهد. از اینجا به بعد پای کشیش از آسمان به زمین باز می‌شود. کشیش برای اینکه هم آندرانیک به تهران برسد و هم سروان درجه و مقام از دست رفته‌اش را بازیابد، با او معامله‌ای عجیب می‌کند. معامله‌ای که از روی مصلحت، مهم‌ترین داشته کشیش یعنی برخورداری از صداقت و پیروی از حقیقت را به تاراج می‌برد. این کار یعنی تحویل دادن آندرانیک به سروان برای کشیش ارمنی که شرافت، عزیزترین بخش وجودش است کاری بسیار سخت است اما به خاطر مصلحتی بزرگ‌تر یعنی نجات جان آندرانیک، حاضر به معامله می‌شود. حسین مهکام، نویسنده و کارگردان فیلم، بیننده فیلم را به تفکر وامی‌دارد. ما انسان‌ها در این دنیا که دارالتزاحمش می‌خوانند، همواره در دوراهی شرافت و مصلحت گرفتار می‌شویم. ‏ مصلحت باعث می‌شود که انسان‌ها بازی همکارانه را در پیش گیرند. با یکدیگر سخن بگویند و به دنبال راه حلی باشند که مرضی الطرفین باشد. رویکرد همکارانه در نظریه بازی‌ها به دنبال تشکیل ائتلاف‌هاست. اگر عایدی یک ائتلاف بیش از مجموع عایدی بازیگران آن ائتلاف در حالت غیرهمکارانه باشد، بازیگران همکاری را بر تقابل ترجیح خواهند داد. اما گاهی حفظ توأمان شرافت و مصلحت، کاری است به غایت سخت. مایلم به نمونه‌هایی در تاریخ معاصر اشاره کنم که بازیگران عرصه سیاست، شرافت خود یا ملتشان را با مصلحت و دوراندیشی در نیامیخته‌اند. گاهی نتیجه فاجعه بار بوده است.

پس از جنگ اول بین روسیه و ایران که به عهدنامه گلستان منجرشد فتحعلی‌شاه مجلسی از اعیان، روحانیان و سرداران ایلات و عشایر ترتیب داد تا درباره مقابله با تجاوزها و سلطه‌جویی‌های روسیه تصمیم گرفته شود. در این مجلس تقریبا همه حاضران، به استثنای چند نفر، بدون در نظر گرفتن شرایط نامطلوب ایران، معتقد به جنگ و صدور حکم جهاد از طرف علما بودند. زعیم مجتهدان و علمایی که فتوای جنگ با روسیه را صادر کردند، سیدمحمد اصفهانی بود که بعدها به سیدمحمد مجاهد معروف شد. آنچه بیشتر مد نظر او بود اعاده حیثیت و شرف ایرانیان بود. قائم‌مقام فراهانی که در این انجمن حضور داشت، از اظهارنظر خودداری کرد. چون فتحعلی‌شاه جداً از او خواست که رأی خود را اعلام کند، وی در پاسخ، به صراحت به مخالفت برخاست و آنگاه کسانی چون معتمدالدوله، میرزا عبدالوهاب و حاجی‌ میرزا‌ابوالحسن ایلچی، وزیر خارجه نیز با جنگ مخالفت کردند، اما کسی به‌نظر آنها وقعی ننهاد‏‎.‎‏ شاه جنگ را بر مذاکره ترجیح داد تا اعاده حیثیت کند. شاه فرمان جنگ صادر کرد و مجتهد بزرگ، فرمان جهاد. به‌این‌ترتیب، ارتش بار دیگر مجدداً به ‌فرماندهی عالی عباس‌میرزا، جنگی را شروع کرد که موقعیت و موجودیت ایران را سخت به خطر می‌‌انداخت. نتیجه جنگ به نفع ایران نبود. روز ۲۱ فوریه سال ۱۸۲۸ عهدنامه ترکمانچای امضا شد. مفاد این عهدنامه خفت‌بار بدین شرح بود‏‎:

‎* واگذاری ایروان و نخجوان به دولت روسیه و تخلیه تالش و مغان از سپاه ایران

* پرداخت ۱۰کرور تومان از طرف ایران به روسیه به‌عنوان غرامت جنگی

* اجازه عبور و مرور آزاد به کشتی‌های تجاری روسی در دریای مازندران

* حق اعزام کنسول و نمایندگان تجاری روس‌ها به تمامی مناطق ایران ‏

* اعطای حق قضاوت کنسولی (کاپیتولاسیون) به اتباع روسیه

نمونه دیگر، مداخله عثمانی‌ها در جنگ جهانی اول است. ‏دولت ‎عثمانی در ابتدا تمایلی به شرکت در ‏جنگ ‎نداشت. چراکه «مرد بیمار اروپا» (لقب امپراتوری عثمانی در سال‌های پایانی)، آنقدر ‏مشکلات ‎داشت که حتی نمی‌توانست فکر مداخله در یک جنگ تمام عیار را بکند اما این فکر رفته‌رفته در میان برخی از دولتمردان درحال شکل‌گیری بود‏‎.‎‏ گروهی از افسران با نفوذ وابسته به «کمیته اتحاد و ترقی»، از آلمان هواداری می‌کردند. انور پاشا، وزیر جنگ نیز از طرفداران آلمان بود.‏‎ ‎آلمانی‌ها موفق شدند ترک‌ها را قانع کنند که در اکتبر ۱۹۱۴به ‏روسیه ‎حمله کنند و وارد جنگ شوند. این تصمیم نه تنها منطقه جنگ را گسترش داد، بلکه تاریخ ‏خاورمیانه ‎را از بنیاد تغییر داد. بالاخره سلطان که به قدرت و پشتیبانی مسلمین ‏جهان ‎اطمینان داشت، در روز ۱۴ نوامبر اعلام جنگ سر داد. علمای مستقر در عتبات عالیات هم از این تصمیم حمایت کرده حکم جهاد علیه روسیه صادر کردند. سلطان امیدوار بود مسلمین روسیه، هندوستان، شمال آفریقا و اتباع عرب به یاری عثمانیان خواهند شتافت، اما پاسخ ‏مسلمانان ‎بسیار ضعیف بود‎.‎‏ ریشه ورود عثمانی در جنگ جهانی اول، میل شدید آنها به شکست روس‌ها بود زیرا بخش‌هایی از سرزمین‌های تحت نفوذ عثمانی قبلاً در اثر جنگ با روس‌ها از دسترس عثمانی‌ها خارج شده بودند. عثمانی به دنبال اعاده حیثیت و امیدوار بود با اتحاد با آلمان روس‌ها را شکست دهد. نتیجه این اتحاد برای عثمانی یک فاجعه تمام عیار بود. پس از جنگ، انگلیس و فرانسه بر سر تجزیه عثمانی توافق کردند. آنها با تحریک شریف حسین در حجاز، عبدالعزیز در نجد و خاندان‌هاشمی در اردن برای استقلال از عثمانی، عملاً عثمانی را تضعیف کرده سپس به ده‌ها کشور تجزیه کردند. فلسطین را هم تحت‌الحمایه خود قرار داده و سپس از شکل‌گیری و گسترش دولت یهودی در اراضی عثمانی حمایت کردند.‏

رفتار مصدق در ملی‌کردن صنعت نفت نمونه‌ای دیگر است. وی به خاطر حفظ شرافت ملی حاضر به مصالحه با انگلیسی‌ها نشد. عده‌ای رد پیشنهاد مشترک آمریکا و انگلیس برای حل بحران نفت توسط مصدق را یک اشتباه بزرگ دانسته‌اند‎.‎‏ بی‌توجهی مصدق به پیشنهاد آمریکا مبنی بر افزایش سهم ایران از فروش نفت به یک فاجعه ملی منجر شد. قدرت‌های بزرگ که راه بهره‌مندشدن از نفت ایران را بسته دیدند، در سرنگونی مصدق تردید نکردند. آنها ابتدا خرید نفت ایران را تحریم کردند. شرایط سخت اقتصادی و تفرقه در بین یاران سابق مصدق او را به اشتباهات دیگر سوق داد و مجلس را منحل کرد. وقتی حلقه اطرافیان او کوچک‌تر شد، کودتا کارگر افتاد و او از قدرت برکنار شد. نتیجه برکناری مصدق هم، ادامه حکومت استبدادی پهلوی به مدت۲۵سال و استیلای مجدد آمریکا و انگلیس بر مقدرات کشور بود. ‏

انگلستان اما برای دفع خطر آلمان نازی در سال‌های جنگ جهانی دوم با اتحاد جماهیر شوروی متحد شد. وقتی به چرچیل نخست وزیر و سیاستمدار صاحب نام انگلیس انتقاد شد که چرا با کمونیست‌ها متحد شدی؟ پاسخ داد: “من برای پیشرفت کشورم حاضرم دست در دست شیطان هم بگذارم.”

اروپایی‌ها بعد از جنگ جهانی دوم رویه دیگری در پیش گرفتند. آنها به جای تحقیر آلمان شکست‌خورده، به بازسازی اقتصادی این کشور کمک کردند. ۱۲ سال پس از پایان جنگ جهانی دوم، اتحادیه اروپا را شکل دادند تا در تصمیمات اقتصادی و سیاسی مربوط به اروپا، گروهی عمل کنند. این همکاری در اتحادیه اروپا هنوز هم خیلی پررنگ ادامه دارد. ‏

به نظرم راه حل سومی بین «شرافت» و «شهادت» وجود دارد و آن مصالحه‌ی است. مصالحه البته غیر از خیانت است. دستیابی به مصالحه

غیر خائنانه قواعد خاص خود را دارد که «نظریه بازی‌ها در حالت همکارانه»‌ی آنها را به ما یاد می‌دهد. قواعد انتخاب اجتماعی، روش‌های تقسیم منصفانه و راه‌حل‌های برنده ـ برنده را باید آموخت و آموزش داد.‏

غیر از «آندرانیک»، فیلم‌های خوب دیگری نیز امسال در سینمای هنر و تجربه در حال اکران هستند. «تالان» که روایت مستندی از آب‌های زیرزمینی ایران است به بحران مدیریت آب به مثابه یک «راژدی همگانی» اشاره می‌کند. این فیلم هشدار می‌دهد که زمین زیر پایمان دارد خالی می‌شود و ما همه در خواب هستیم. جوانانی مثل حسین مهکام، کارگردان «آندرانیک» و محمدصادق دهقانی، کارگردان «تالان» شایسته تقدیر هستند زیرا برای دقایقی ما بزرگسالان! را از خواب غفلت بیدار می‌کنند. ‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ