نگاهی به کتابی منتشرشده از مؤسس روزنامه کرمان امروز
قصه ضرب‌المثل‌های کرمانی
سید محمدعلی گلابزاده- رئیس مرکز کرمان‌شناسی
 

از جمله بخش‌های ارزشمند و گرانبهای ادبیات و فرهنگ در هر جامعه‌ای، مثل‌های آن است. جمله‌هایی کوتاه که گاه معنایی به وسعت دریا دارد. زبانزدهایی که از فراز و فرود چندصد ساله گذشته و با سلیقه‌هایی درخور ستایش، زیوریافته و از چنان زیبایی و آرایشی برخوردار شده‌اند که معمولاً به عنوان چاشنی و نمک هر گفتار مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. به سخنی دیگر، کوتاهی لفظ، روشنی معنا، زیبایی تشبیه و لطافت کلام به هم آمیخته و یک مثل را درست کرده تا هر گوینده و نویسنده‌ای برای جلب و جذب شنونده و خواننده از آن استفاده کند.
مثل‌ها، گاه برگرفته از ماجرا، افسانه و یا داستانی است که جانمایه‌اش در این قالب خلاصه شده است؛ مانند «دوستی خاله خرسه» که برگرفته از داستانی در مثنوی مولاناست. زمانی مثل جنبه هشدار و تربیت دارد، گاه در یک بیت و مصرع عرضه می‌شود و گاهی در چند جمله کوتاه؛ اما هرچه هست، بیانی از جهان‌بینی، نشانی از روانشناسی و بیانی از اندیشه مردمانی است که خواسته‌اند با ارائه مثل و ظرائف به‌کار رفته در آن، هویت ملی و فرهنگ عامه خود را به تصویر بکشند.
مثل‌ها و ضرب‌المثل‌ها، شاخه‌ای از فولکلور یا همان فرهنگ عامه است که از نسلی به نسل دیگر رسیده و زمینه ارزیابی صاحبنظران و پژوهشگران عرصه اجتماعی قرار می‌گیرد. گاه از روی همین مثل‌ها و رشته‌های دیگر فرهنگ عامه مانند: چیستان‌ها، لالایی‌ها، افسانه‌ها، قصه‌ها و ترانه‌هاست که منش یک جامعه ارزیابی می‌شود و به عنوان آیینه تمام‌نمای فرهنگ، عقاید، طرز زندگی و هنجارهای اجتماعی به‌کار می‌رود.
ضرب‌المثل‌ها با تمامی زیبایی و ارزش ادبی و فرهنگی و تأثیرگذاری در ادب جامعه، معمولاً فاقد نام و نشان سازنده آن است. تنها آن دسته از مثل‌هایی که به صورت منظوم در مجموعه اشعار بزرگانی چون مولانا، فردوسی، حافظ، سعدی، خواجو و نظامی و… آمده، دارای شناسنامه هستند و نشانی از گستره اندیشه و فکرت آنها به‌شمار می‌رود. مثلاً می‌دانیم این ضرب‌المثل از نظامی است که: «با که وفا کرد که با ما کند؟» اما اینکه کدام صاحب اندیشه، این ضرب‌المثل را از خود به یادگار گذاشت که: «شتر دیدی، ندیدی»، بر ما روشن نیست.
براین اساس، هر تلاشی که در جهت جمع‌آوری این بخش از فرهنگ عامه صورت بگیرد، قابل توجه و درخور ستایش است. به همین دلیل، مرکز کرمان‌شناسی در راستای هدف پاسداری از ارزش‌های محلی و حفظ سنت‌ها و آداب و رسوم و نگهداری فرهنگ عامه در طول سی سال گذشته، قریب سی عنوان کتاب‌ـ که حاصل پژوهش چندین و چندساله است‌ـ به چاپ رسانده که اگرچه برخی از آنها دارای ضرب‌المثل‌های تکراری است، اما بر این باوریم که حتی یک ضرب‌المثل فراموش شده در آنها وجود داشته باشد، ما را بسنده و اقداممان را توجیه می‌کند.
از جمله ناموران کرمانی که در عرصه مثل‌ها و ضرب‌المثل‌ها، تلاش گسترده‌ای کرد و اثری گرانبها از خود برجای گذاشت، احمد بهمنیار کرمانی است که نه تنها در پهنه آزادی و آزادگی، گام‌های بلندی برداشت و زندان شیراز و دربدری‌های دیگر را به جان خرید، بلکه در زمینه گسترش فرهنگ تلاش‌های بسیاری کرد و به انعکاس اندیشه‌های خود در روزنامه «دهقان» پرداخت و اثر جاودانه دیگری با عنوان «داستان‌نامه بهمنیاری» را بر جای گذاشت و در راه پاسداری از فرهنگ عامه و ضرب‌المثل‌ها همت بلندی به خرج داد.
اگرچه او در این مورد از واژه داستان بهره برده، اما قصه و حکایت را مورد نظر نداشته، بلکه منظورش ضرب‌المثل بوده است. این نوع بهره‌گیری در برخی منابع دیگر نیز دیده می‌شود؛ مثلاً در ترجمه تفسیر طبری اغلب داستان به معنای مثل آمده است.
بهمنیار بر این باور بود که مَثَل،‌ همان داستان یا دستان است. بی‌گمان توضیحات او در مورد هر یک از صدها مثلی که ذکر شده، بسیار ارزشمند است. مثلاً با بیان این ضرب‌المثل که: «دیده‌ای خواهم که باشد شه شناس‌ـ تا شناسد شاه را در هر لباس» توضیح داده و می‌نویسد: «اشخاص را به اخلاق و اعمالشان باید تشخیص داد، نه به هیکل ظاهر و لباسشان. شخص دانا به هر لباس درآید، در نظر ارباب فهم و خرد، همان داناست که بوده و فرق نمی‌کند». توضیحات او درباره مثل‌های دیگری که آورده است، عالمانه و از روی تحقیق و پژوهش بوده است.
از جمله کسان دیگری که به جمع‌آوری ضرب‌المثل‌های کرمانی همت گمارد، شادروان دکتر محمود پورحسینی است که آثار او در حدود سال‌های ۱۳۷۰ توسط همسرش خانم مجد نوابی به مرکز ارائه شد، و در دو هزار شمارگان به چاپ رسید که امروز جز نسخه‌ای از آن در آرشیو مرکز کرمان‌شناسی یافت نمی‌شود. پس از آن بزرگان دیگری چون دکتر ناصر بقایی مدرس دانشگاه تبریز و کرمانی‌الاصل، دکتر حسین تجدد، دکتر برومند سعید و بزرگوارانی در شهرستان‌های دیگر استان، قدم به پیش گذاشتند و به آفرینش آثاری در این زمینه پرداختند که بی‌گمان باقیات صالحات آنها خواهد بود.
اما در خصوص اقدام آقای «فتح‌نجات» و تلاش چندین‌ساله ایشان در ریشه‌یابی مثل‌ها و چگونگی شکل‌گیری آنها، حدیث دیگری به میان می‌آید که با آنچه در گذشته مورد توجه قرار گرفته، تفاوت دارد و این همان نکته مهمی است که جایش در مقوله مثل‌های کرمانی خالی بود.
همان‌گونه که گذشت، اگرچه این تصور و جود داشت که در باب ضرب‌المثل‌های کرمان، کمبودی احساس نمی‌شود؛ زیرا چند ده جلد کتاب تا به حال در این مورد تهیه و به چاپ رسیده است، اما از یک سو مجموعه‌ای که مثل‌ها را ریشه‌یابی و انگیزه شکل‌گیری آنها را بیان کرده باشد، یا نداریم و یا تعدادشان از یکی دو مورد فراتر نمی‌رود و از سوی دیگر نامبرده در جستجوهای خود به ضرب‌المثل‌هایی دست یافته که تاکنون آنها را نداشتیم. از آن جمله: «بخته که بر سر وخته» مثالی بسیار زیبا و سرشار از ظرافت و معنا، آن‌گونه که می‌توان گفت ره یافتن همین یک به مجموعه ضرب‌المثل‌های کرمانی، به عنوان دلیل نشر این اثر بسنده می‌کند. البته مثال‌های دست اول دیگری چون: «خم نون اَ ترس مادر بچه شیرده می‌لرزه»،‌ «نه زندة‌ هندستونیم،‌ نه مردة قبرستونیم» و… این بیان را کامل می‌کند.
فتح‌نجات که سال‌ها در عرصه مطبوعات و فرهنگ و ادب حضور داشته و از تجربه بایسته‌ای برخوردار است، با تأمل و تورق تاریخ و مرور ماجراها و رویدادهای محلی و شاید گپ‌وگفتی با پیران دل‌آگاه دانا، مثل‌ها را ریشه‌یابی کرده و اثری ارزشمند از خود برجای گذاشته است.
به عنوان نمونه او در خصوص ضرب‌المثل «بی‌مایه فطیره»، ابتدا به نقش مایه یا خمیرمایه در پخت نان خوب و با کیفیت پرداخته و یادآور می‌شود که نان بدون مایه خمیر یا به‌اصطلاح کرمانی‌ها «خمیر ترش» فاقد کیفیت است و مشتری ندارد، لذا نانوایی که خمیرش بی‌مایه باشد، زیان و ضرر کرده و نان‌ها روی دستش می‌ماند.
نویسنده آنگاه به تصویرگری ظرافت فکری کرمانی‌ها پرداخته و این مایه را به عنوان سرمایه اولیه در امور اقتصادی و تولیدی مطرح می‌کند که اگر نباشد، بهره و نصیبی از آن بر نمی‌آید. به سخنی دیگر همانگونه که تهیه خمیر بدون مایه یا خمیر ترش، موجب می‌شود که نان به‌ صورت فطیر درآمده و قابل خوردن نباشد و یا از دیواره تنور فرو افتد و از بین برود، اقدام به کار اقتصادی و تولیدی بدون مایه اولیه نیز چنین عاقبت و پایانی خواهد داشت.
باری، فتح‌نجات در سایر موارد از همین ژرف‌نگری بهره برده و ریشه مثل‌ها را بازیافته و به تشریح هر یک پرداخته است. اقدامی که از یکسو خواننده را با ضرب‌المثل‌ها آشنا می‌سازد، از سوی دیگر انگیزه شکل‌گیری آن را روشن می‌کند و از همه مهمتر در لابلای تعریف و تشریح‌ها، خواننده را به گذشته دور می‌برد و با فرهنگ گذشتگان آشنا می‌سازد.
خداوند را سپاس می‌گوییم که ما را توفیق داد تا به انتشار این اثر شایسته بپردازیم و گام دیگری در جهت گسترش فرهنگ عامه و پاسداری این بخش از ادب پارسی برداریم.
بار دیگر از تلاش‌های چندین ساله فرزانه فرهنگی آقای یحیی فتح‌نجات سپاسگزاری کرده و امید است شاهد تهیه مجموعه‌های دیگری از این دست باشیم. به همین ترتیب محققان و پژوهشگران جوان، این دلبسته فرهنگ را که در دهه‌های بالای زندگی، با حوصله و صبوری چنین خدمتی را عرضه کرده، الگو قرار دهند و راه او را ادامه دهند، تا در دنیای آشفته کنونی، ردّ پای تاریخمان از دست نرود و ارزش‌های فرهنگی ما به فراموشی سپرده نشوند.
*چند نمونه از ضرب‌المثل‌های کرمانی کتاب حاضر را از بخش «آ» آن با هم از نظر می‌گذرانیم:
ای نَنُو…!
یکی از زبانزدهای گویش کرمانی «ای ننو…!» است که در حالت ترس و شگفتی بسیار و گاهی در بانوان با رِکیدن گونه‌ها و مالون کندن چهره بیان می‌شود. به عنوان مثال، یک نفر خبر می‌آورد: فلانی بچة دو سر زاییده است. شنونده با تعجب می‌گوید: «ای ننو…! خدا مرگم بده!…» «ای ننو…!» معادل «وای ی ی ی ی ی ی!» یا «واه…» است که در گویش مردم تهران شنیده می‌شود. هم‌اکنون در بسیاری از روستاهای کرمان، کودکان مادر خود را «نَنا یا: نَنُو» می‌خوانند که در سایر نقاط کشور شنیده نشده است.
با توجه به مطالعات تاریخی اینجانب در زمینة درک و ترجمة استوانة کوروش ـ که نخستین سند حقوق بشر شناخته می‌شود‌ـ بعضی از متخصصان زبان‌های باستانی که موفق به ترجمة این اثر بی‌نظیر شده‌اند، بر این باورند که مردم بابل (کشوری باستانی در عراق کنونی) در ۲۵۰۰ سال پیش،‌خدایان و بُت‌های چندگانه‌ای داشته‌اند که ارشد آنها «مردوک» بوده و «نانا» به عنوان خدای ماه، مورد پرستش قرار می‌گرفته. کوروش پس از فتح این امپرتوری «نبونید» پادشاه بابل را به کرمان تبعید می‌کند، ولی از آنجا که حفظ حرمت پادشاهان را لازم می‌دانسته، وی را به حکومت کرمان منصوب می‌کند.
به گمان اینجانب، نبونید پرستش خدایان بابل را در کرمان تبلیغ می‌کرده است. چرا که بنا به نوشتة خانم ژاله آموزگار در مقالة «اشاره به نیروهای فراسویی در استوانة کوروش و سنگ‌نوشته‌های هخامنشی» مندرج در فصلنامه بخارا، شمارة ۱۰۳ـ آذر و دی ۱۳۹۳، مادر نبونید، کاهنة پرستشگاه «نانا» در حران بوده و فرزندش «نبونید» از تربیت دینی مادر تأثیر پذیرفته است.
در کتاب دیگری‌ـ که عنوانش به یادم نمانده است‌ـ خوانده‌ام که در یکی از تمدن‌های باستانی میان رودان (بین‌النهرین)،‌خدای نیکی و عاطفه را «ای نانا» می‌نامیدند. به هرحال، زبانزد «ای ننو…!» می‌تواند از رسوبات فعالیت مذهبی نبونید در کرمان باشد.
کرمانی‌ها به دنبال واژة «نانا» واو تحبیب اضافه کرده‌اند و نانا بدل به نانو شده است. این واژه در گذر سده‌ها و هزاره‌ها به «ننو» تبدیل شده است و می‌توان تصور کرد «ای ننو…!» در گویش مردمان کرمان در عهد باستانی، عبارتی شبیه به «خدای من…!» که به هنگام ترس و شگفتی بیان می‌شود، باشد.
مثل آل
«آل» نام موجود خیالی و خرافی است. پیشینیان که از میکروب‌ها و ویروس‌ها شناختی نداشتند، ضعف‌های علمی خود را در پشت خرافات پنهان کرده بودند. در باور پیشینیان آل جانوری خیالی با چهره و موهای سرخ درخشان بود که شب‌هنگام به بانوان تازه‌زا حمله می‌کرد و مادر و فرزند را از بین می‌برد.به همین سبب زائو را تا ۷ شب تنها نمی‌گذاشتند و علاوه بر آن مقداری آب و غذا روی حیات قرار می‌دادند که آل از خوردن کودک و زائو صرف‌نظر کند. از آنجا که در زبان فارسی، رنگ سرخ درخشان «آل» نامیده می‌شد، این موجود خیالی را آل نامیده بودند.
البته این نام‌گذاری هم خالی از حکمت نیست و امکان دارد نیاکان ما ویروس را که رنگ سرخ داشته شناخته بودند ولی راه مبارزه با آن را نمی‌دانستند… تا اینکه در قرون اخیر، پزشکی با دقت در همین نامگذاری‌ها، روش مبارزه با آن را به دنیا معرفی کرد که مرگ و میر مادران و اطفال به شدت کاهش یافت.
در گویش کرمانی، آل موجودی کثیف با موهایی ورشنیده و سیخ سیخ است. بنابراین به افرادی که با چنین ظاهری در جامعه حضور یابند گویند فلانی مثل آل است.
از آب مَسکه می‌گیرد!
در لهجة کرمانی به کره «مسکه» می‌گویند. در بررسی ریشة این واژه معلوم شده است که برای تهیة کره، دوغ را در مشک ریخته و تکان می‌دادند تا ذرات چربی به هم متصل شوند و آنگاه از دهانة مشک بیرون می‌آوردند و به حاصل کار، «مشکه» می‌گفتند. چون از درون مشک بیرون می‌آمد.
به مرور زمان «ش» به «س» تبدیل شد و اکنون کرمانی‌ها به کره،‌ مسکه می‌گویند. اما اینکه مشک از کجا آمده است، زبان‌شناسان معتقدند که این واژه از زبان بابلی و حدود ۳ـ۲ هزار سال پیش وارد زبان فارسی شده است.
این ضرب‌المثل، مصداق افراد خسیسی است که حاضر نیستند به مستمندان کمک کنند. در مورد این افراد گفته می‌شود: «فلانی از لای انگشتانش آب پایین نمی‌ریزد» یا «فلانی از آب کره می‌گیرد» که نظیر ضرب‌المثل کرمانی است.
از چاه درآمد، افتاد توی چاکو
چاکو، چاه ویژة آب باران و فاضلاب است که در سر آن، سوراخی تنگ قرار دارد و اگر چیزی در آن بیفتد،‌ یافتنش غیرممکن است. حال اگر چیزی را که در چاه افتاده، پس از تحمل زحمات زیاد پیدا کردند و در سر چاکو گذاشتند و ناگهان در آن افتاد، چه حالی به افراد دست می‌دهد؟
این ضرب‌ا‌لمثل‌ مصداق احوال افرادی است که هنوز از مصیبت کوچکی فارغ نشده‌اند، دچار مصیبت بزرگتری می‌شوند یا پس از رفع مشکلی به مشکل بزرگتری بر می‌خورند. از چاه درآمدیم و به چاکو افتادیم. نظیر: «از گیر دزد نجات یافت، افتاد گیر رمال».
ایقدر پول نداشت که باداف چشمشِ بخونه
در این ضرب‌المثل، منظور از «باداف»،‌ لکة قرمزرنگی است که روی سفیدی چشم پیدا می‌شود. در گذشته که هنوز علم چشم‌پزشکی به پیشرفت‌های کنونی نائل نیامده بود، مردم به یک پول سیاه که معادل یک شاهی که یک بیستم ریال کنونی است، دعایی می‌خواندند و آن پول بسیار ناچیز را یا به فقیر می‌دادند و یا به داخل آب می‌انداختند و البته انتظار داشتند که بیماری برطرف شود.
اما بسیاری از مردم به حدی فقیر و بی‌چیز بودند که حتی یک پول سیاه هم نداشتند که باداف چشمشان را بخوانند و این ضرب‌المثل کنایه‌ از شدت فقر و مستمندی است. در لهجة کرمانی، زبانزد «آه وَر پَر جگرش نداره» یا «آه نداره که با ناله سودا کنه» از نظایر ضرب‌المثل بالاست که به اوج فقر اشاره دارند.
***
«قصه ضرب‌المثل کرمانی» به روایت یحیی فتح‌نجات، در ۵۰۰ نسخه و با قیمت ۰۰۰ر۲۰ تومان به همت مرکز کرمان‌شناسی و با همکاری انتشارات ولی به سال ۱۳۹۶ روانه بازار کتاب شده است. نشانی مرکز کرمان‌شناسی‌: کرمان‌ـ خیابان ابن‌سینا‌ـ تلفن: ۴ـ۳۲۲۶۹۵۸۱ـ۰۳۴

Email this page

نسخه مناسب چاپ