طنزستان/نگاهی به کتاب خاطرات یک مرد طناز خاورمیانه‌ای
من تروریست نیستم!
مترجم : مرضیه زمانی
 

کتاب «من تروریست نیستم»(اما یک بار در فیلمى نقش اش را بازى کردم)،خاطرات مرد طناز خاورمیانه اى «ماز جبرانى» استند آپ کمدین معروف ایرانى- آمریکایی است. اودر این کتاب از خاطرات خود می گوید. در بخشى از کتاب می خوانید:
«شاید من یه تروریست هستم. شک من به بی‌گناهی ام تا اوایل سال ۲۰۰۹ که برای اجرای برنامه‌ای توی سالن آمفی تئاتر دنور به فرودگاه اون جا اومدم، احساسی درونی و ذاتی بود. من خبرهای اون روز رو دنبال نکرده بودم. یه آقای سفیدپوستی از کلوپ دنبال من اومد و بلافاصله از من پرسید که نظرم درباره‌ دستگیری زازی، متهم مظنون به ترور، چیه؟ اصلاً نمی‌دونستم که داره درباره‌ چی حرف میزنه. با خودش گفته احتمالاً چون من یه خاورمیانه‌ای هستم، ممکنه یه سری اطلاعات سری داشته باشم(این جور سؤال‌ها زیاد از من پرسیده می‌شه: نظرت درباره‌ی افزایش قیمت گاز چیه؟ چرا مردمت اون‌قدر شاکی هستن؟ اقدام بعدی تروریست‌ها کی هستش؟).
فهمیدم که اسم مظنون نجیب‌الله زازی بوده که یه راننده‌ تاکسی دنوری هست و به اتهام اقدام برای بمب‌گذاری انتحاری در متروی نیویورک دستگیر شده. زیاد به این اتفاق فکر نکردم، ولی یک کم مشکوک بودم که این یارو همون روزی دستگیر شده بود که من به دنور رسیده بودم.
چند ماه بعد در آوستینِ تگزاس برنامه داشتم و باید صبح هم به هوستون می‌رفتم. صبح که تلویزیون رو روشن کردم تا خبر یارویی که هواپیماش رو به ساختمون آی.آر.اِس در شهر آوستین زده بود نگاه کنم، چیزی که می‌شنیدم رو باور نمی‌کردم. شانسش چقدر بود که من دقیقاً همون روزی که توی آوستین حمله‌ تروریستی شده بود، اون جا باشم؟ همین‌طوری که اخبار رو نگاه می‌کردم، دعا می‌کردم که طرف خاورمیانه‌ای نباشه و خدا رو شکر معلوم شد که فقط یه سفیدپوست(غربی) ناراضی بوده. ولی خُب، من ایرانی هستم و ایرانی‌ها هم سفیدپوست هستن… هوم… و یه بار دیگه به خودم شک کردم که نکنه توی یه کار نادرستی دست دارم؟….»
دلیل انتخاب کتاب برای ترجمه
خانم مرضیه زمانی، مترجم محترم کتاب، در مقدمه کوتاه خود بر ابتدای اثر، چنین می‌نویسد: «دلیل انتخاب این کتاب، شیرینی، روانی و احساس همزادپنداری حرف های نویسنده با مخاطب ایرانی است و از طرفی احساس بنده که به نظرم بخش ترجمه‌ی متون طنز، چه فکاهی و چه فاخر در ادبیات ما مهجور مانده است و شاید بتوان گفت که حجم بیشتر بازار کتاب پر شده است از کتاب‌های فلسفی و رمان‌های تخیلی یا واقع گرا تا پسامدرنیسم و غیره. اما گاه بد نیست کمی هم از جدیت فاصله بگیریم و ساده و بی‌خیال بخوانیم و بخندیم و دم را غنیمت شماریم. پیشنهاد می‌کنم مواقعی که به شدت کم حوصله هستید، شروع به خواندن این کتاب کنید تا تاثیرش را دوچندان احساس کنید و لذت بیشتری ببرید.
ما ز جبرانی با این که از کودکی در کشور آمریکا بزرگ شده، اما به خوبی فرهنگ ایرانی را درک کرده و طنزهایی که درباره مادرهای ایرانی و سماجت آنها در کل‌کل کردن با بچه‌های‌شان وجود دارد را به خوبی بیان کرده است؛ یا زمانی که از عادت سرک کشیدن ایرانی‌ها در زندگی یکدیگر و چشم و همچشمی حرف می‌زند که چون بچه‌های مردم همه پزشک و مهندس می‌شوند، پس بچه ما هم باید پزشک یا مهندس و یا اصلاً پزشکی با تحصیلات مهندسی و مدرک وکالت باشد!
از طرف دیگر، همان طور که از عنوان کتاب برمی‌آید، نویسنده تلاش دارد تا چهره‌ای مناسب، نجیب و دوستانه از مردمان خاورمیانه و مسلمان‌هایی را به دنیا نشان بدهد که همواره با کج‌گویی‌ها و دروغ نمایی‌های رسانه‌های غربی تلاش بر سیاه‌ نشان دادن آن‌ها شده
است.
بارها پیش آمد که به هنگام خواندن متن و ترجمه آن با خودم گفتم: دمت گرم، گل گفتی. حرف دل‌مون رو زدی. مثلاً وقتی که درباره تبعیض نژاد علنی میان سفیدپوست‌ها و غیرسفیدپوست‌ها حرف می‌زند، با چاشنی طنز، آن را به گوش حاکمان و حتی مردمان عادی غربی می‌رساند که آن طورها هم که شما فکر می‌کنید، سفیدپوست‌ها تافته جدابافته نیستند و دیگر وقت آن شده تا عینک تکبر را از چشم‌تان بردارید و حقیقت دنیا را ببینید. این که خاورمیانه‌ای ها مردمانی خون گرم، میهمان‌نواز، تحصیل کرده و آگاه هستند و نباید به دلیل رفتار نامناسب یک نفر که مثلاً عملیات تروریستی انجام می‌دهد، ملتی را زیر سؤال برد…» چاپ اول این کتاب از سوی انتشارات «کتاب لوله پشتی»، همین امسال (۱۳۹۵) روانه بازار نشر شده است. با قیمت ناقابل ۱۵ هزار تومان خالص!
مقدمه خودمانی نویسنده
«ماز جبرانی»، کمدین، معروف خاورمیانه‌ای مقیم آمریکا،مقدمه صمیمانه ای برکتاب خودنوشته است که بخشی از آن را می خوانیم: سلام به شما! ممنون که کتاب من رو انتخاب کردین. شاید این کتاب رو انتخاب کردین چون تصویر من رو از طریق یکی از برنامه‌های تلویزیونی تشخیص دادین و با خودتون گفتین: این همون طرف نیست که توی برنامه‌های موفق‌تر(Better off Ted)، شوالیه‌های نیکبختی
(Knights of Prosperity ) و زنـــدگی روی یــک تکه چـــوب(Life on a Stick) اجرا داشت؟ اصلاً اون برنامه‌ها چی شدن؟ وقتی که برنامه تلویزیونی بازیگرها لغو می‌شه، چی کار می‌کنن؟ «خب، این جور موقع‌ها ما کتاب می‌نویسیم.
شاید هم این کتاب رو برای این انتخاب کردین، چون توی عنوانش نوشته شده «تروریست»و با خودتون فکر کردین: «از اون اولش می‌دونستم این یارو یه تروریسته! ولی همیشه یه جوی خودش رو توی اذهان عمومی جا انداخته بود که همه باور می‌کردن اون یه کمدین هستش. عجب مردک بدجنس مزخرفی! هر چند هیچ وقت هم اون قدرها با مزه نبود!» یا شاید هم با من نسبتی دارین و فکر کردین: «این دیگه چیه! ـ ماز کتاب نوشته؟ بذار ببینم اسم من رو هم آورده؟! بهتره یک جلد بخرم و ببینم چطوریاس٫»
در هر حال، دلیل تون هر چی که بوده ازتون ممنونم. من یه طنزپردازم، برای همین هم به نوشتن چند خطی جملات و حرف‌های بامزه در طول روز عادت دارم، ولی وقتی فهمیدم که باید ۲۰۰ صفحه بنویسیم، رنگم پرید! برای همین هم سریع به یه راهی برای دور زدن این قضیه فکر کردم. مثلاً بیام هر خط رو با دو برابر فاصله بنویسم؟ یا مثلاً می‌تونم ۱۰۰ صفحه عکس‌های تزئینی بذارم؟ این کار برای پیش بردن کتاب عالی می‌شد…

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ