یادداشت
نقطه انجماد
سید مسعود رضوی
واقعیات و تجربه های مکرر در طول سالیان و دهه‌های اخیر، دیگر اجازه نمی‌دهد تا با ذکر و اشاعه برخی شعارهای عامه پسند، واقعیات زندگی نادیده گرفته یا انکار شود. مثلاً دیگر هیچکس با این قول متفق نیست که تحریم‌ها بر زندگی و معیشت مردم بلااثر بوده و هیچ فشاری به هیچ طبقه و گروه و شغل و کسبی وارد نمی‌کند.

ما باید از ابتدا با مسایل واقع بینانه برخورد می‌کردیم و اگر به جای تبلیغ و ایجاد هیجان عمومی و تحریک عواطف، و صرف صدا و سیمای نظام برای اشاعه چنین اهدافی، نوعی واقع‌گرایی و ممارست در مقاومت و انضباط ملی برای افزایش انسجام «دولت ـ ملت» را در دستور کار قرار می‌دادیم، اینک می‌توانستیم جامعه را برای مقابله با مشکلات عظیم و جلوگیری از خسارات ممتد آماده‌تر کنیم و با چند حرکت ساده از اثر تحریم اقتصادی و تحریک محرومان و تفریق و پراکندگی آحاد و اقشار بیشتر بکاهیم و آن را به کلی دور بیندازیم.

ازجمله افزایش قیمت سوخت و حاملهای انرژی یا پرداخت یارانه به جمع کثیر و عظیمی از مردم بدون آنکه اثری بر کلّیت و مبانی زندگی داشته باشد و یا حتی یارانه نان و آب که هردو بنیاد خورد و خوراک و بهداشت عمومی است و آمار مصارف ایرانیان آنقدر بالا و نامعقول است که جز خسارت نمی‌توان نامی بر آن نهاد. طبعاً راهکاری جز تربیت و آموزش و آگاهی و تنظیم مجدد بازار تولید و تکثیر و مصرف و محاسبه بازخوردها و تصحیح این روند بر اساس تجارب ملل دیگر و امکانات بومی وجود ندارد.

اما چگونه باید با مردم صریح و راحت و واقع بینانه سخن گفت تا بحرانی ایجاد نشود و مثلا افزایش قیمت بنزین و گازوئیل دولت و جامعه را دچار التهاب و تنش نکند؟ این کار را به تعویق انداختید و انداختیم و زمان را از دست دادید و دادیم که منشاء انجماد و تَرَک برداشتن زیرساخت اقتصاد و منافع ملی شده است. اما باز هم راه حل همان راه و روش قدیمی و اهمال و استمهال و طریقت ناکارآمد است که سالهای سال تجربه شده و بزرگان و متخصصان معتقدند مایه فقر بیشتر است و آماده فروپاشاندن زندگی کثیری از مردمان این مرز و بوم خواهد شد.

یارانه اخیر هم همین مسیر را ادامه می‌دهد و دولتی که در بودجه‌اش اختصاصات عمرانی ندارد و کسر بودجه بزرگی هست و کسورات بیشتر باز هم سال آینده در راه است، پس از التهاب و گرانی بهای ارز و کالاهای اساسی، این رقم را به برخی پرداخت کرده و در مقابل، آن برخی که نگرفته‌اند ناراضی‌اند و به دنبال دلیل و برهان حذف خود هستند.

در طول دوسال اخیر حداقل‌های خط فقر تغییر کرده و از دهک‌های هفتم تا دهم به دهک‌های پنج و شش رسیده، و یک کارمند با حقوق دو ـ سه میلیون تومانی اوضاع و احوالش توفیر چندانی ندارد با کارگر و کاسبی که چندسال پیش یک میلیون بیش و کم در می‌آورد؛ علی‌الخصوص اگر سرپناه ثابت هم نداشته و مستأجر هم بوده باشد. تکلیف بیکاران و کارگران فصلی و مهاجران مختلف و افراد فاقد سجل هویتی هم روشن است. تعدادشان قابل توجه و چنان چشمگیر شده که همه جا می‌توان دیدشان و از چهار پنج سالگان معصوم و بی‌پناه تا پیران بی‌یار و افراد بی‌کس و کار!

بگذریم؛ حالا این دویست هزار تومان که به هر حال اکثر مردم متوقع بودند حکایت همان یارانه نقدی و سوخت و نان است و بلکه اضافه بر آنها و مصداق همان ضرب‌المثل معروف: قوز بالای قوز… آیا بهتر نیست با اصلاح طرح تحول سلامت یا سرمایه گذاری در مترو و ایاب و ذهاب شهری یا بهینه‌سازی مدارس در اقصی نقاط ایران و حتی مخارج مناطق بحرانی مثل زلزله زدگان سابق و لاحق، دردهای واقعی درمان و دوا شود؟ وقتی دنبال جور و جفت کردن هزینه‌های این‌چنینی و آرام کردن با داروی روانگردان و قرص مسکّن هستید زمان و فرصت از دست می‌رود و عاداتش برجا می‌مانَد. عاداتی که نسخه کاهل و جاهل است اگر سمّ قاتل نباشد.

مردم اگر نظم و نسق ببینند، اگر وقتشان تلف نشود، اگر شغل و کار داشته باشند، اگر رونق و اعتبار در بازار و تولید بیابند، اگر در ادارات و وزارتخانه‌ها سرگردان نشوند، اگر ایاب و ذهاب بهتر و روان‌تر داشته باشند خودشان بلدند کم و کسری‌ها را جور کنند. البته می‌دانیم که سنت سیاسی، اغلب تبلیغ کوتاه مدت و شعار مستضعف پسند را به درمان بلند مدت و منافع مستمر ترجیح می‌دهد!‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ