ورزش امروز؛ نیازمند خصلتهای فراموش شده جهان پهلوان تختی است
 

یک ۱۷ دی دیگر، یک مراسم بزرگداشت سالمرگ جهان پهلوان تختی دیگر و یک حضور گسترده دیگر از مردم برای نکوداشت نام پهلوانی که آمد و مانندش، نیامد!

این مراسم همه ساله در ابن‌بابویه برگزار می‌شود. مراسمی که با سایر مراسم مشابهش تفاوتی آشکار دارد چون در این مراسم، همه «مردم» هستند، حتی مسئولینی که حضور می‌یابند. در این مراسم جایگاه افراد بر مبنای مردمی بودنشان سنجیده می‌شود نه بر اساس جایگاهی که در آن نشسته‌اند چون بهترین جایگاه به «مردم‌»ترین افراد می‌رسد.

تختی ماندگارترین ورزشکار تمام ادوار کشورمان باقی ماند و اسطوره پهلوانی شد چون سه خصلت بزرگ داشت: مردم‌داری، جوانمردی و سخاوت. خصلتهایی که اگرچه رسیدن به دومین و سومین خصلت از هر کسی برنمی‌آید امّا «مردم‌داری» کم‌هزینه‌ترین خصلت در این میان است که البته امّا جامه‌ای نیست که برازنده هر کسی باشد.

در مراسم بزرگداشت سالمرگ جهان پهلوان تختی، از همه اقشار حضور پیدا می‌کنند، از مسئولین گرفته تا گروههای مختلف جامعه؛ امّا حضوری ارزشمند است که با صدای قلب افراد باشد نه به سبب وظایف سازمانی. بنابر این شناختن کسانیکه با صدای قلبشان به این مراسم می‌آیند چندان سخت نیست فقط کافی است ببینید که آنهایی که در مراسم امسال شرکت داشته‌اند آیا در سالهای گذشته هم حضور می‌یافته‌اند یا اینکه امروز به واسطه پست سازمانی خود چاره‌ای نداشته‌اند که در این مراسم باشند. طرفداران واقعی خصلت‌های آقاتختی، آنهایی هستند که همه ساله آمده‌اند امّا تیتر اخبار و عکسها نشده‌اند. آنهایی که با اعتقاد قلبی خود و نه برای دیده شدن، همیشه به این مراسم می‌آیند و علی‌رغم اینکه آنها باید پررنگ باشند، نه دیگران؛ خصلتهای جهان پهلوان، هر روز در ورزش، بی‌رمق‌تر می‌شود.

تکلیف آنهایی که به واسطه وظیفه سازمانی به این مراسم می‌آید که به خودی خود مشخص است. یک سخنرانی در وصف بزرگی‌های پهلوانی بزرگ که اصلاً نیازی به معرفی ندارد و بعد از آن هم فراموش شدن همه این حرفها تا سالی دیگر، و ۱۷ دیماهی دیگر البته اگر قرار باشد به حکم وظیفه سازمانی خود، در مراسم بزرگداشتی دیگر، شرکت کنند.

تختی مردم‌دار بود و متعلق به همه مردم جامعه است و نیازی به تعریف و تمجید هیچکس ندارد بلکه این جامعه ورزش که به او نیاز دارد تا خصلتهای فراموش شده‌اش، در ورزش، دوباره زنده شود. تختی حتی برای کودکان نسل جدید هم نیازی به معرفی ندارد چون اسطوره‌‌ای است که پدران و مادران هر نسلی سینه‌ به سینه او را به فرزندانشان معرفی کرده‌اند و جزء خاطرات ارزشمند هر ایرانی فارغ از ورزشی بودن یا نبودن است.

راه تختی خالی از رهرو شده است

باز هم همان داستان‌های تکراری؛ عده‌ای می‌آیند و جمع می‌شوند، فاتحه‌ای می‌خوانند و می‌روند تا سال بعد؛ تا سال بعدی که دوباره بر حسب عادت این کار را تکرار کنند.

خبرگزاری فارس، هر سال که صفحه تقویم را ورق می‌زنیم پُر است از روزهای شادی و غم؛ روزهای حسرت و اندوه و جشن و پایکوبی، اما هر ساله یک روز پُر از حسرت در این تقویم جای دارد که ناگسستنی است با تاریخچه قهرمانی و پهلوانی؛ ۱۷ دی‌ماه سالروز درگذشت جهان پهلوان تختی.سال‌ها از آن روز می‌گذرد؛ روزی که ایران دیگر به خود تختی ندید، اما هنوز هم داستان مرگِ رازآلود تختی زبانزد عام و خاص است.اما باز هم همان داستان‌های تکراری؛ عده‌ای می‌آیند و جمع می‌شوند، فاتحه‌ای می‌خوانند و می‌روند تا سال بعد؛ تا سال بعدی که دوباره بر حسب عادت این کار را تکرار کنند، کاری که به عادتی سالیانه برای این جماعت تبدیل شده است؛ عادتی که بدون هیچ اندیشه‌ای در علت وقوعش تنها دوست دارند تکرار شود تا عده‌ای دوباره خودی نشان دهند و عکسی به یادگار بیاندازند! غافل از اینکه راه تختی خالی از رهرو شده است؛ راهی که بوی مردانگی و جوانمردی می‌داد. بدون هیچ توجهی که دلیل این همه بزرگداشت و کرامت به جهان پهلوان چیست؟ واقعاً تختی چه نیازی به اینها دارد؟

هنوز شیشه شکسته هتل آتلانتیک یادگار روز مرگ تختی است و اتاق ۲۳ به کسی اجاره داده نشده؛ همانطور مانده بی تختی!

۵۱ سال از مرگِ غلامرضا تختی می‌گذرد، اما هنوز هم در سالمرگِ او پرسشی به قدمت این سال‌ها تکرار می‌شود؛ پرسش‌هایی که مرگِ رازآلودِ او در دی‌ماه ۱۳۴۶ را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد. روزنامه‌ها هنوز هم از «راز» مرگ او می‌نویسند و خبر آمده چندی دیگر قرار است کتابی درباره او منتشر شود که فرضیه خودکشی او را تایید می‌کند.هنوز هم کمتر کسی باور می‌کند جهان پهلوان دست به خودکشی زده باشد، مردم دوست ندارند تصویر قهرمانشان با این لکه ننگ، آلوده شود.

مربیان در باشگاه­‌ها، معلمان در کلاس‌های درس و پدران به فرزندانشان مرام تختی را توصیه می‌کنند، اما از آموزه‌های اخلاقی او چندان نیاموخته‌ایم که به دیگری بیاموزیم. خاستگاه تختی زورخانه است و اراده ستودنی‌اش در مبارزه با ظلم و جور زبانزد عام و خاص، اما شاید اگر تختی هم حالا در این دوره و زمانه زندگی می‌کرد متر و معیارهایش تغییر کرده بود و شده بود یکی مثل ما.

برای تختی نباید مرثیه خواند؛ تختی نه از دست رفته و نه از دست رفتنی است. در سوگ جهان پهلوان نباید گریست؛ او زنده است، برای همه زمان‌ها و تا آخر جهان زنده خواهد ماند. اما راز جاودانگی تختی نه مدال‌هایش بود و نه افتخار‌آفرینی‌های بی‌شمارش در میادین جهانی و بین‌المللی؛ راز این جاودانگی تنها چند کلمه بود «جوانمردی، سخاوت و مردم‌داری».

هنوز هم که هنوز است، داستان مرگِ رازآلود جهان پهلوان نقل محافل ورزشی و غیرورزشی است؛ چه شد؟ چه بر سر جهان پهلوان آمد؟ چه شد که «دلِ شیر» خون شده بود؟ دلی که هیچ‌کس غیر از خدا تاب و توان لرزاندنش را نداشت…هر چه درباره این بزرگمرد تاریخ ایران بگوییم و بنویسیم، چیز تازه‌ای نخواهد بود، چرا که درباره غلامرضا تختی بسیار گفته‌اند و نوشته‌اند.

هنوز هم بعد از نیم قرن، مردم از قهرمانی‌ها و جوانمردی‌های تختی به نیکی یاد می‌کنند و برای ایرانیان اسطوره و اسوه فتوت و جوانمردی است؛ هنوز که هنوز است همرزمانش یاد و نام او را در میادین جهانی زنده نگه می‌دارند و از او به نیکی یاد می‌کنند، اما براستی رمز اینهمه محبوبیت و جاودانگی در چه بود؟ آیا چیزی به غیر از مردم‌داری بود؟

در واقع آنچه به بهانه او گفته می‌شود و آنچه هر سال در سالمرگ او دوباره و چندباره تکرار می‌شود، این بزرگداشت و تکریم، همه در ثنای گوشه‌های کمرنگ شده وجود آدمی است، در ستایش عطوفت و مهر و افتادگی، همه فضایلی که او اگر نه به عنوان یک قدیس، بلکه به عنوان اسطوره‌ای از اخلاق و جوانمردی در خود داشت.

هر سال باید از او گفت و گفت؛ این دیگر یکی از سنت‌های ماست و باید آن را پاس داشت و ارزش گذاشت که سنتی زیباست. نه اندوهگساری برای یک از دست رفته و نه یادآوری خاطره‌های یک عزیز فقید. آنچه هر سال در میانه‌های دیماه به یاد و نام تختی گفته می‌شود در نفسِ خود، مرورِ ناب‌ترین ابعاد وجود انسان است و حیف که همه این تکریم نه در سالروز تولد که در سالمرگ اوست.

Email this page

نسخه مناسب چاپ