مکتوب هفته
چاه و ‌مناره
دکتر محمدعلی فیاض‌بخش
یکی از مشکلات سالیان متمادی کشورداری ما، تشخیص اولویت‌هاست. هزینه‌های تشخیص نامناسب در زمان‌های نامناسب گریبانگیر همه می‌شود. مثلاً دو باند پرواز و فرود در نزدیکی هم، طبیعی‌ست که یک‌بار هم که شده، به یک خطای انسانی می‌انجامد و با هزینه بالای جان انسانی تمام می‌شود. بیش از این اظهارنظر از سوی کسی که به هیچ روی دانشی در این زمینه ندارد قطعاً زیادی‌ست، اما هشدار و اظهار تأسف از آنچه روی داد و احتمالاً روی خواهد داد نیازمند تخصص پیچیده نیست. پیشرفته‌ترین کشورهای دنیا با حجم بالای ترافیک هوایی، این تعداد فضا را برای فرود و پرواز در نزدیکی هم نساخته‌اند؛ در عوض استانداردهای ایمنی را در بالاترین حد ممکن فراهم‌کرده‌اند. اما سخن اصلی این مکتوب چیز دیگری‌ست: تشخیص اولویتِ موضوعی و زمانی در مورد صدور یک حکم؛ هرچند نه قطعی و دائمی.

اولاً، این‌که فردی را که با لباسی خاص در میان‌کثیری از مردمان مورد اقبال قرارگرفته، به برکندن آن رخت ملزم سازیم و گیرم به چند ماده قانونی هم بند و وصل کنیم، نشان از حکمت و تدبیر نیست. مگر یک فرم لباس چه می‌کند، که صاحب آن لباس نمی‌تواند با اندیشه و زبان خود، آن کند؟

ثانیاً، اگر قرار بر آن است که احترام یک لباس محفوظ بماند، پیش از آن لازم است که احترام آراء و نظراتی که از سوی صاحبان فکر و ‌نظر صادر می‌شود مراعات شود؛ وگرنه با به تن‌کردن و یا فرونهادن یک لباس، لزوماً یک اندیشه و فکر و یا یک سبک و سلیقه فرو‌ نمی‌افتد. اصلاً چه خوب است که در یک نگاه بلندنظرانه و آینده‌نگرانه، حساب رخت و لباس را از حساب فکر و اندیشه جدا کنیم. فکر را با جنس فکر و اندیشه می‌توان نقض و یا ابرام کرد؛ خلع لباس، تنها یک جدل است و جدل در صناعات خمس، در زمره ناتوان‌ترین ابزارها برای ارائه برهان است.

یک روحانی جوان پرطرفدار در میان نسل جوان، چندسالی‌ست که‌ چیزهایی می‌گوید که در مرز کفر و ایمان نیست، بلکه اندکی خارج از مرزهای تعیین‌شده رسمی و تا حدودی دور از ذائقه‌های عادتی‌ست. بررسی محتوای مطالب مطرح شده در این سبک از روحانی‌گری به هیچ‌روی موضوع این‌مکتوب نیست. از قضا سخن من این است که با این‌رویکردهای نوظهور اما پرطرفدار، باید مواجهه‌ای منطقی، نوظهور و اقناع‌‌کننده داشت و باید در جای خود و با آرامش به آن پرداخت. این رویکرد‌ها و این سبک سلایق نو که از کسوت روحانی‌های جوان در حال خیزش و رویش است، چیزی نیست که با حکم به خلع لباس فرو بنشیند ـ حتی اگر انحرافی و بر خطا باشند ـ ، نیز موجب نخواهد شد که اندیشه‌ها فرو خفتند؛ حتی اگر حکم به سکوت داده شود.

ثالثاً، مگر کلیدواژه‌ و تأکید همه‌ سخنان آقایان، «این مقطع حساس کنونی!» نیست؟ من نمی‌فهمم، در زمانی که در آشفتگی هویتی و دین‌ناباوری خیل عظیمی از نسل بالنده به‌سر می‌بریم ـ اگر این را هم منکر نشوند ـ آیا زمان مناسبی را برای حکم به خلع لباس و یا وادارسازی به سکوت انتخاب کرده‌اند؟

گیرم که حکم مزبور، روحانی مذکور را فرو بنشاند؛ افت و خیز طرفداران پراقبال او، که در زمره دین‌داران و یا لااقل دین‌جویان هستند، توسط چه کس یا کسانی کنترل و پاسخگویی می‌شود؟ جای او با چه کسانی پر می‌شود؟ و در صف «خلع‌شوندگان»، نوبت بعدی از آن چه کسانی‌ خواهد‌بود؟ از قدیم گفته‌اند: پیش از دزدیدن مناره، چاه مناسب را بکنیم!‏

Email this page

نسخه مناسب چاپ