بررسی مکاتب موسیقی کلاسیک دنیا
چیستی موسیقی کلاسیک
عماد فرح‌نیا
 

مدخل؛
تغییراتی که در قرون سیزدهم تا پانزدهم میلادی در دو گستره ادبیات و نقاشی، بویژه با مبارزه‌ای سرسختانه با کلیسای سرسخت کاتولیک، محقق شد، نامهایی چون دانته و پترارکا در ادبیات، ژان فوکه، مارتینی و میکل آنجلو و داوینچی و رافائل در عالم هنرهای تجسمی نمادهای جریان رو به رشد در عرصه‌هایی شدند که توانست طی دو قرن جهشی عظیم را به یاری نبوغ، خلاقیت و عدم تسلیم به خشک‌اندیشی کلیسای روم، محقق کند، اما در جهان موسیقی مفاهیمی دیگر در کار بود و سبب‌ساز تفاوت‌هایی در این هنر. موسیقی کلاسیک که قریب به هزار سال از دوران آهنگسازی روی نیایش‌های انجیلی همچون نغمات گریگوریائی که معاصر با عصر پاپ گریگوار شکل یافت و تاکنون حفظ شده، آنچنان موسیقی محدود به کلیسا و تماماً مذهبی بود که مجال بروز نبوغ و پروازهای تحیرآور را نمی‌داد. جهان این انواع از موسیقی که خود گونه جهانی آن است، هنگامی رشد و غنای خود را بازیافت که آخرین شلیک‌های توپ، به فرمان سلطان فاتح: محمددوم، امپراطور عثمانی، پس از شلیک بیش از یک میلیون گلوله توپ، سرانجام شهری که به منزله قلب جهان مسیحیت بود، فتح و کنستانتینو پلیس، مرکز امپراطوری روم شرقی، در قرن پانزدهم (م)، مبدل به دارالخلافه اسلامی شد.
رخداد عظیمی که با تسلیم شهر به قوای سلطان مسلمان رخ داد، همانا با نابودی قلب مسیحی عالم اروپایی (بیزانس و بعدتر روم)، مجموعه‌‌های پرشماری از کشورها و عمدتاً امیرنشین‌ها از فلورانس و سیسیل و ونیز گرفته تا بورگاندی و ساکسونی و استراسبورگ را شکل داد که هر یک ناسیونالیسم خود را از آن پس دنبال کردند و اعتبار بخشیدند و هر یک مغز خویش بودند برای اندیشیدن بدون قلبی که مطیع آن باشند! هم کلیسای انگلیکن شکل یافت و هم پروتستانیسم و کالونیسم و مهم‌تر این که حال زمانه رفعتی در موسیقی آغاز می‌شد که پالسترینا، لاسو، مونته‌وردی، ژان لولی، کورلی، اسکارلاتی، ویوالدی، پاکلبل، هندل؛ باخ، هایدن، موتسارت و بتهوون را طی فقط دو قرن به جهان عرضه داشت، مردانی که فقط بخشی بسیار مهم هستند از بسیارانی دیگر؛ جهانی که آنان آفرینشگر آنند جهانی است از نوع نغمات و فصل ممیزه آن، کلاسیک بودن این گستره موسیقایی است.
پیش درآمد؛
پس از پایان یافتن هزاره‌ اول میلادی، تغییرات و استحاله‌ها هم شکل یافتند و هم سرعت. دوران اومانیسم (به عبارت ساده اما نه کامل؛ اصالت انسان) شکل یافت. نسیمی که از ایتالیا آغاز وزیدن گرفت، هنگامی که به آلمان، فرانسه، انگلستان و هلند رسید، تندباد شد و آن دم که به ایتالیا بازگشت نه نسیم و تندباد که همچون گردبادی، هیچ حاکمیت، مذهب و قدرتی را یارای توقف کاملش نبود. عصر اومانیسم به نگرش انتقادی و سپس جنبش پروتستانیسم و عصر خرد و در ادوار بعد عصر روشنگری و دوران مدرن انجامید. تغییرات بنیادین طی قرون سیزدهم تا پایان سده پانزدهم(م)، طی مبارزه گاهاً رودررو اما همواره سرسختانه با کلیسای کاتولیک در دو گستره ادبیات و هنر تجسمی، میراث بسیار گران‌سنگی را تحقق می‌بخشد که هنوز فصل وزین هر پژوهش تاریخ هنر است. دانته، پترارکا؛، بوکاچیو، ژان فوکه، مارتینی؛ دورر، پروجینو و رافائل، بخشی از همان میراث گرانقدری هستند که طی مدت کوتاهی آن عظمت را نهادینه ساختند تا میکل آنجلو، داوینچی، شکسپیر، هالس، ورنیر، اراسموس و مونتنی بیشتر رفعتش بخشند. اما و صد اما در عرصه موسیقی آن هم موسیقی جهانی، رویدادهایی دیگر در کار بود و مفاهیمی دگرگونه. موسیقی کلاسیک طی قریب به نهصد سال به تمامی خلاصه بود در نوازندگی‌های آماتور، توسط کولی‌ها یا در ایام جشن‌های آئینی و دینی یا میراث ارجمند لیکن پرمشقت و محدود به آهنگسازان انجیلی. گروهی عمدتاً اهل صومعه و نمازخانه‌ها از روم و بریتانیا و شارلمانی گرفته تا بیزانس و گرانادا که نغماتی ساختند بر بخش‌هایی از اناجیل همچون مزامیر و مکاشفات ایوحنا، که عمدتاً نابود شد، اما آنچه بدست امروز رسیده است، همچون نغمات گریگوریایی، در اوج غنای هنریست. جهان موسیقی کلاسیک منتظر مجموعه رخدادهایی بود که جهش عظیمی را آغاز کند. هنگامی‌که پس از محاصره‌ای طولانی و شلیک بیش از یک میلیون گلوله توپ سرانجام شهر کنستانیتنو پلیس، بدست سلطان عثمانی، محمد فاتح ، مسخر و مرکز مهم مسیحیت روم شرقی، مبدل به قسطنطنیه و کلیسای سنت سوفی به مسجد ایا صوفیه، تبدیل شد، با نابودی قلب مسیحی ـ بیزانسی، مغرب زمین مجموعه‌های یکسان مسیحی، به مجموعه‌ پرشماری از امیرنشین‌ها و کشورها تغییر یافت. از ونیز و فلورانس و ناپل گرفته تا ساکسونی، بورگاندی، استراسبورگ و شامپانی و فلاندر، ناسیونالیسم به شکلی متفاوت از ۱۵ قرن گذشته شکل یافت که هر یک سیاست و ملیت خویش را دنبال کردند و مغز خویش شدند، بدون قلب واحد مسیحی که مطیع آن باشند.
هم کلیسای انگلیکن و پروتستانیسم شکل یافت، هم سرِ سرتوماس زده شد و هم برونو سوزانده شد. یکی در مخالفت با پادشاه و حمایت از ایمان و دیگری در حمایت از تعقل. موسیقی اوج یافتن را اکنون تجربه می‌کرد.
پالسترینا، مونته‌وردی و کورلی در ایتالیای امیرنشین‌ها. ژان باپتیست لولی و فیلیپ رامو در فرانسه و سپس اوجی بیاد ماندنی با هِنری پرسل، پاکلبل، ویوالدی، اسکارلاتی، هندل، باخ، موتسارت، هایدن و بتهوون، آغازگر همه آفرینش‌های پس از خویش و نقطه اوج صعود تاریخ موسیقی و همه اروپا از نروژ گرفته تا بریتانیا و فرانسه و بویژه اتریش و پروس (آلمان) در حرکت رو به رشد موسیقی کلاسیک، تشریک مساعی کردند.
مردانی که همه و همه در نوعی شهود ـ تکنیک بر خرد موسیقی، نقطه اشتراک داشتند، علی‌رغم تفاوت‌های بسیار در فرم و معنای اثر، که آن فصل اشتراک کلاسیک بودن آن نغمات است. آنچه از این پس در آن گستره سخن خواهیم گفت، ملکوتی‌ترین، ماندگارترین، ژرفترین و دقیق‌ترین همه انواع موسیقی است.
موسیقی تاریخی و فخیمه کلاسیک
رهیافت آغازین در خصوص موسیقی فخیم؛
در ابتدای این پژوهش که امید است به استمرار و به توالی به خوانندگان فاضل عرضه شود، اشاره به چند موضوع برای نگارنده الزام‌آور است:
نخست اینکه؛ این مجموعه در جهان سرشار از عظمت و شکوه هنر موسیقی کلاسیک، ابتدا به این مهم می‌پردازد که موسیقی کلاسیک، چیست؟ دوم معرفی فرم‌های مختلفِ این هنر پردامنه و سرشار از گونه‌های متفاوت را در بطن معارفه‌ای از بزرگ‌ترین آهنگسازان تاریخ این عرصه، مورد نظر خواهد داشت.و دگر عرصه این جستارها نیز در خصوص فلسفه موسیقی و معرفی برخی از تفسیرها، تأویل‌ها و رمزگشایی از معدودی از پرشمار آثار پرابهت جهان پر راز و شهود موسیقی کلاسیک سخن خواهد گفت. امید است همچون آن نیمه شب بهاری پانزده سالگی‌ام، که با شهبال نغمات سمفونی نهم بتهوون پای در سپهر بی‌نظیر این موسیقی گذاشتم، بسیار جان‌ها به این لذت بی‌مثال و این ملکوت گزینشگر ره یابند.
موسیقی کلاسیک: چه چیزی موسیقی را کلاسیک می‌سازد؟از نخستین نت نوشته‌های موجود تا دوران معاصری که بزرگ آهنگسازانی چون آرون کوپلند، لئونارد برنشتین و پیربولز، در‌ آن عرصه دست به خلق و ابداع موسیقائی زدند، چه چیزی، پرشمار موسیقیدانان برجسته را، همچون رشته‌ای به هم متصل می‌کند تا از نغمه‌های نوماتیک ( در قرن نهم میلادی) تا داستان‌های وست ساید (میانه قرن بیستم) همه را موسیقی کلاسیک بدانیم؟
بنیادی‌ترین اصل معرفتی ـ تکنیکی، که ذات هر اثر کلاسیک را محقق می‌کند:اگر در هر کجای جهان، سری به محل تمرین ارکسترهایی چون ارکسترفیلارمونیک، سمفونیک، ارکسترهای مجلسی یا اپراها، کنسرواتورها بزنید، یا در صورت وجود برخی موانع و محدودیت‌ها، فقط فیلمی از یک اجرای اثر کلاسیک را مشاهده کنید یک وجهه تمایز پررنگ بین این نوع از موسیقی با موسیقی‌های راک، پاپ، بومی و غیره خواهید دید.مجموعه‌ای از صفحات نت نوشته آن اثر، جلو هر یک از نوازندگان، خوانندگان و رهبر ارکستر این صفحات و اوراق نت که وزین‌ترین آنها، روبروی رهبر ارکستر و پارتیتور اثر نام دارد، به دلایل فانتزی، همچون تعارفات مرسوم نیست که تا این حد میهمانی هماره حاضر است، بلکه هسته مرکزی هر اثر کلاسیک در آن نهفته است.
هر آهنگساز کلاسیک، با هر نوع موسیقی اعم از سازی یا سازی ـ آوازی در فرم‌های تماماً مذهبی همچون مس، پاسیون یا در فرم‌های تکنیکالی چون کنسرتو و سمفونی، «با دقت، ظرافت و نهایت وسواس، همه چیز را در خصوص اثر خویش مشخص و معین می‌دارد، این که چه تعداد نوازنده، با احیاناً چه قسم از خوانندگان اعم از زن ـ کودک و مرد (صداهای انسانی به چهار دسته اصلی سوپرانو ـ آلتو ـ تنور و باس تقسیم می‌شوند که در خصوص آنها و صداها مکانی سخن خواهیم گفت) با چه نسبتی، اثر را اجرا کنند.
سپس تمامی جزئیات مربوط به آغاز نواختن و توالی هر ساز، هر گروه از سازها، اعم از سازهای گوشه‌ای (ویلن‌ها ـ آلتوها ـ ویلن‌سل‌ها ـ کنترباس‌ها و همه انواع آنها، همچون ویولادآمورها ـ کوبشی (طبل، سنج، ناقوس و…) بادی‌های چوبی (فلوت، فاگوت، شیپور انگلیسی ـ ابوا و…) بادی‌های برنجی (ترومبون، ترومپت، ساکسوفون، شیپور فرانسوی و…) و سازهای کلاویه (کلید‌دار، همچون پیانو، هارپسیکورد) مضرابی همچون (لوط و چنگ(هارپ) و بانجو و ماندولین) و سپس همزمانی نواختن و نهایتاً سرعت دقیق و متحرک اجرای هر موومان (بخش) و ضرباهنگ کند (آندانته) آرام(آداژیو)، تند(آلگرو)، آتشین (پرستو)، یا سنگین (لارگو) و… به شکل کاملاً دقیق و حساب شده و کاملاً جزء نگرانه، بررسی و نهایتاً عرضه می‌شود».
به همین دلیل است که بعنوان مثال اجرای کنسرتوهای (براندنبورگ) اثر باخ، امروز پس از حدود سیصد سال، کاملاً با همان پارتیتور نگارش شده یوهان سبایستن باخ، تمرین و اجرا می‌شود و به همین گونه تعداد سازهای اجرای سمفونِیِ سوم برامس(قرن ۱۹) و سمفونی ۳۵ موتزارت معروف به هافنر،‌ با همان تعداد سازهای موردنظر آهنگساز و کیفیت مورد نظر وی دنبال می‌‌شود.
نکته: جالب است بدانید نه فقط هیچ رهبر ارکستری نمی‌تواند کمال مطلوب آهنگساز را ارائه کند،‌ بلکه عمدتاً‌ تفاوت‌های کم و بیش فراوانی در اجرای هر اثر، بدلیل تفسیرهای خاص رهبران از فضای مورد نظر اثر، شکل می‌گیرد و نوع عظمت،‌ ابهت،‌ لطافت، طنز، تراژیک یا قهرمانی بودن، هیجان و سردی اثر را نیز از رویکردهای هر رهبر ارکستر و اعضای ارکستر او متأثر می‌کند. با تمامی تمهیدات آهنگسازان، عمدتاً حتی اجرای یک اثر واحد، با رهبر و ارکستری یکسان، در دو زمان متفاوت،‌ گاه می‌تواند در یک اثر ۶۰ تا ۸۰ دقیقه‌ای، تفاوتی ۵ تا ۱۰ دقیقه‌ای را رقم زند و حالتی متفاوت در مخاطب ایجاد کند.
پس اول شاخص هر اثر کلاسیک، دقت و موشکافی آهنگساز در ثبت کار خویش است به نحوی که همه نکات محتوایی، تکنیکی، زمانبندی، سکوت‌ها و سرعت اجرای جز و کل اثر، بی‌هیچ اهمال، لحاظ و نگاشته می‌شود تا راه تغییرات مخرب (و نه سازنده) در اجرا بسته شود، ضمناً این نکته را از نظر دور نداریم که با پیشرفت دانش ارکستراسیون تنوع در فرم‌ها و گسترش نوع و کیفیت و زمان آثار در هر عصری، پیشرفت نگارش نت و دقّت نگارش اثر نیز رشد می‌کرد، به شکلی که نت‌نگاری قرن دهم،‌ با عصر باروک و پس از آن به راستی قیاس ناپذیر است.
دوم شاخص عرصه موسیقی کلاسیک:دگر ویژگی عرصه مورد کاوش‌ ما نظام تعاریف دقیق و معرف است، به شکلی مجزا و کاملا معین.
موسیقی کلاسیک از دورترین زمان‌ها، تا دوران هم عصر ما، همواره تعاریف ساختاری و کامل و دقیق داشته است. به عنوان مثال اگر در قطعه‌ موسیقایی آوازی ـ سازی، به وقایع واپسین شام زندگی عیسای مسیح، کرامات وی، سخنان او و سرانجام دستگیری وی پرداخته شود، مس، نام می‌گیرد، اگر به کرامات و رنج‌های مریم عذرا و ولادت مسیح، پرداخته شود، ماگینیفیکات وقس علی هذا.
همچنین در یک اثر سازی، به شکل دونوازی، دوئت، سه نوازی، تریو و چهارنوازی کوارتت، گفته می‌شود. سرعت اجرای اثر نیز به دقت لحاظ می‌شود،‌ فی‌المثل (آرام، آداژیو)، آلگرو؛ تند، و لارگو؛ سنگین (عریض و مجلل) خواهد بود که به شکل اخص‌، گونه، فرم و ضرباهنگ و سرعت اثر را به تفکیک معین می‌سازد.
ادامه دارد

code

Email this page

نسخه مناسب چاپ