هاشور

جامعه و جمعیت

رضا بابایی
جمعه ۳ خرداد ۱۳۹۸
50
 

جامعه، مجموعه‌ای از انسان‌هایی است که افزون بر مشترکات زبانی یا نژادی یا جغرافیایی و مانند آن، سرنوشتی یکسان نیز دارند. اگر نزاع‌ها و مرزبندی‌ها و تقسیمات اجتماعی در جامعه‌ای به حدی برسد که آن جامعه را هزارتکه کند و هر تکه برای حذف دیگری بکوشد، آن جامعه، جامعه نیست؛ جمعیتی پراکنده است که گاهی به‌ضرورت گرد هم می‌آیند و سپس پراکنده می‌شوند؛ مانند اعضای خانواده‌ای که هیچ انس و الفتی با یک‌دیگر نداشته باشند و تنها گاهی دور سفره، همدیگر را بینند و سپس هر کس دنبال کار و بار خود برود. بنابراین هر کشوری را نمی‌توان جامعه نامید؛ چنانکه ممکن است جامعه‌ای فاقد کشور باشد؛ مانند جامعه فلسطین.

هیچ جامعه‌ای نیست که اعضای آن با یک‌دیگر اختلافات فکری، رفتاری، عقیدتی، سیاسی و زیستی و مانند آن نداشته باشند؛ اما برخی از جوامع انسانی بر اثر کثرت کمّی و شدت کیفی منازعات و جداسری‌ها به مرز فروپاشی عاطفی یا حتی جغرافیایی می‌رسند.

جامعه، مختصاتی دارد که ماهیت آن را از جمعیت جدا می‌کند. از مهم‌ترین مختصات جامعه، غلبه همگرایی ملی بر منازعات و تقسیمات داخلی است. نزاع‌ها گاهی به مرزی از کمیت و کیفیت می‌رسند که جامعه را به دیواری با خشت‌های بدون ملات تبدیل می‌کنند.

بدین رو است که رهبران فکری و سیاسی در هر کشوری باید تا می‌توانند بر مشترکات و موجبات همدلی تأکید کنند و تا می‌توانند از کم‌وکیف مرزها و نزاع‌ها و درگیری‌‌ها بکاهند. نیازی به انکار اختلاف‌ها و تفاوت‌ها نیست؛ حتی نباید منتظر حل و فصل منازعات نشست. آنچه لازم و ضروری است، کاستن از حرارت و شدت آنها است. بسیاری از تقسیم‌بندی‌ها در جامعه، واجد هیچ منطق و سیاستی نیست مگر سیاست تفرقه‌افکنی در جامعه برای توفق بر آن. اصل اختلاف و تفاوت، نه تنها خطرناک نیست، بلکه در سایه مدیریتی خردمندانه، موجب همبستگی نیز می‌شوند؛ مانند تفاوتی که در سازهای موسیقی در هم‌نوازی گروهی است.

تقسیم انسان‌ها و طبقات اجتماعی باید بر مبنایی استوار باشد که ربطی به مدیریت کشور داشته باشد؛ مانند تقسیم مردم به قانون‌مداران و قانون‌ستیزان؛ یا تقسیم مردم به درستکاران و بزهکاران. اما برخی تقسیم‌بندی‌ها هیچ سودی به مدیریت کشور نمی‌رساند؛ بلکه مردم را چنان در مقابل یکدیگر قرار می‌دهد که هر گروهی از آنان، همه نیرو و توان و اعتبار خود را علیه گروهی دیگر به کار می‌گیرد و اگر روزی نیاز به عزم ملی و همگرایی گسترده باشد، روز مصیبت ملی خواهد شد. تفاوت‌ها طبیعی است اما دست‌های نابخرد، می‌کوشند که این تفاوت‌ها را به تقابل و سپس به تنازع بکشانند تا در این میانه خر خویش را برانند.

دورکیم، جامعه‌شناس فرانسوی، «جامعه» را واقعیتی فراتر و مستقل از افراد و اعضای آن می‌دانست. به گفته او، افرادی می‌توانند تشکیل جامعه بدهند که به سطحی از هماهنگی اختیاری رسیده باشند؛ چنانکه وجود زن و مرد، به معنای وجود خانواده نیست، مگر این‌که زن و مرد به یکی از قالب‌های ازدواج و هم‌زیستی(زناشویی) تن داده باشند. جامعه‌ای که در آن وجدان اخلاقی افول کرده باشد و افراد آن از عهده همبستگی اجتماعی برنیایند، جامعه نیست؛ جایی برای تسویه‌حساب‌های شخصی است. (ر.ک: تقسیم کار اجتماعی، ترجمه باقر پرهام، مقدمه، ص۲۰-۳۰)

طبق یافته‌های طرح «آمارگیری گذران اوقات فراغت در نقاط شهری» در سال ۱۳۹۴، ایرانیان به طور میانگین حدود ۲ دقیقه از وقت خود را در فعالیت‌های داوطلبانه و خیریه می‌گذارنند! در مقایسه با آنچه در کشورهای توسعه‌یافته می‌گذرد، چنین وضعیتی نشان می‌دهد که «همبستگی اجتماعی» در جامعه ایرانی، سخت نیازمند ترمیم است. گام نخست نیز کاستن از ادبیات تهاجمی و کوشش برای تدبیر ناهمدلی‌هاست. رسانه‌های عمومی نیز تا می‌توانند باید وجوه مشترک ایرانیان را تقویت کنند، و منازعات داخلی را به حاشیه رانند.