دیباچه ای بر تأثیر حیوانات بر زبان و حیات انسان‌ها

دوستان شیرین و باوفا

سید مسعود رضوی
چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸
32
 

زبان هر قوم و ملتی، بر اساس روابط و ضوابط، اعتبارات و اعتقادات و تاریخ و فرهنگی که داشته‌اند شکل گرفته و طی قرن‌ها تعامل، جامه تکامل پوشیده است. نیازها و آرزوها، هنر و ادبیات، تمثیلات و احوالات و مسایل متعدد فراوانی در این مسیر وجود داشته که زبان را فربه کرده است.
در این عرصه، یعنی عرصه زبان، دو حوزه گفتار و نوشتار را
می‌توان از یکدیگر متمایز کرد. سپس میان زبان معاصر و زبان در تاریخ (یا پیشینه زبانی)، همچنین زبان عوام و خواص، زبان ادبی و روزمره، ادبیات شفاهی و فولکلور و تمثیلات و زبانزدها و هزارها موضوع دیگر که در زبان شناسی و تاریخ زبان‌ها و ادبیات و مردم‌شناسی بسیار کاربرد دارند، تمایز قائل شد.
زبان شناسان و لغت پژوهان و ادب دانان به هر عنصری که بازتابی در زبان و ادبیات و فرهنگ یک ملت داشته باشد، سرفصلی اختصاص داده اند. زیرا زبان‌ها بر اساس نیازهای اجتماعی و کنش‌های
‌ارتباطی شکل گرفته‌اند و هر اسم یا واژه ای بازگوی گوشه ای از این نیاز و داستانی از داستان های زندگی ما و نیاکانمان در طول تاریخ بوده و هست. هرچه در روی زمین و در اوج آسمان‌ها می شناسیم اسمی دارد و هرچه در هر روز و روزگاری بر ما گذشته یا در خیال و خواب و جانمان اثری برجای نهاده، نامی گرفته و در عرصه زبان و معنا جاودانگی یافته است.
هگل، فیلسوف بزرگ آلمانی از منظر و معبر زبان به سوی فکر و اندیشه، ارتباطی فلسفی را مطرح می کرد و کل جهان را بازتابی از معرفت می دانست و آینه ای از جملاتی که برای بیان معرفت ساخته‌ایم قلمداد می‌کرد؛ همچنان که اندیشه و زبان را نیز بازیافتی از جهان واقع و تصویر انسانی یا شناسای ما معرفی می‌کرد. به این ترتیب ما جهان را می سازیم و آنچه به عنوان گیتی دریافته و شناخته ایم چیزی نیست جز همین تعامل شناختی میان ذهن اندیشنده و واقعیت بیرونی که زبان آن را عینیت بخشیده و با واسطه های معرفتی عمومی ساخته است.
اما این مقدمه کوتاه، از برای شروع یک بحث فلسفی و زبانشناسی مطرح نشد، بلکه برای درک اهمیت زبان در تعامل انسان و حیوانات تحریر شد. زیرا رابطه آدمیان با دیگر جانداران روی کره زمین، به قدر تاریخ حیات انسان قدمت و اهمیت دارد. در میان تمامی موجودات و جانداران، انسان ها، هم موجوداتی ضعیف تر هستند و هم نسبت به برخی ماهی ها یا لاک پشت ها خیلی جوان تر به حساب می آیند.
اما خوب، به دلایلی که می دانیم و نیاز به تکرارش نیست، انسان توانسته برتری یابد و بر طبیعت و زمین و دیگر حیوانات چیره شود؛ همه چیز را تسخیر کرده و به استخدام خود درآورده تا نیازهایش را برطرف کند و از هر عنصر و موجود و محیطی، چیزی آفریده که دوست داشته یا بدان محتاج بوده یا می پنداشته مفید
است!
استفاده از حیوانات و همراهی برخی از موجودات زنده با زندگی انسان نیز چنان آشناست که انگار طبیعی و همزاد ما بوده اند؛ ازجمله اسب و سگ و گاو و استر و الاغ، یا مرغ و خروس و اردک و غاز و گربه و کبوتر و در مناطق شمالگان گوزن و گاومیش و حتی دلفین و برخی آبزیان که هم برای سرگرمی و هم برای جستجوی ماهیان و مسیرهای آبی استفاده
می‌شدند.
اما زمانه دگرگون شد و ویژگی بزرگ و مداوم بشر همین دگرگون سازی محیط است. برخلاف دیگر حیوانات و گیاهان که تابع محیط و جزوی از متغیرهای تحولات محیطی‌اند، انسان، فاعل مختار و تصمیم گیرنده و مجری قدرتمند و گاه بی‌رحمی است که همه چیز را به سود خود و برای نفع و بهره برداری خویش زیر و رو کرده و می کند.
در این میان، انتخاب حیوانات و گزینش آنها برای استفاده و بهره گیری
‌از آنها به عنوان نیروی کار یا برای خوردن، بسیار تأمل انگیز
‌و درعین حال شگفت‌آور است. همچنانکه تاریخ پیش می رفت و از حرکت باز نمی‌ایستاد، بشر هم قانع نبود و ابزارهایش رابه ماشین آلات و تکنولوژی عظیم بدل کرد. ماشین و پیشرفت‌های خارق العاده رابطه ها را دگرگون کرد و موجودات و حیوانات به شکل سنتی از زندگانی ما خارج شدند.
همه چیز صنعتی شد. ما اسب و استر را کنار گذاشتیم و سوار دوچرخه و موتورسیکلت و اتومبیل شدیم. گاو را کنار زدیم و تراکتور زمین را شخم زد. کبوتران رفتند تاتلگراف و ایمیل نامه‌رسانی کند. دزدگیر الکترونیکی و دوربین محافظ جای سگ را گرفت و این جریان رسید به امروز که بازهم انسان های شهرنشین و جدیدالاحوال به حیوانات رو کرده‌اند و انسان تنها و رهیده از هجوم سرسام‌آور و ماشین آلات دچار تنهایی و بدبختی روحی شده‌است و نیازی تازه و عمیق او را به سوی حیوانات بازگردانده تا تنهایی و حس محبت بی‌شائبه را در همدم تازه بجوید.
این همدم تازه حیوانات خانگی‌اند. امری که در غرب و شرق به صور گوناگون دیده می شود. هرچند تناقضات عظیمی نیز هست. در مناطقی از چین سگ‌ها را هم نگه می دارند و هم می خورند. در جهان اسلام برخی حیوانات مشکل شرعی دارند و در هند و برخی مناطق لاتین، حیوانات مقدس‌اند. در تبّت، مردم مراقب حشرات هم هستند و در شمال شرقی هند، مارها را همچون خدایان مراقبه می کنند و از آنها برکت می گیرند. این تفاوت‌ها همیشه بوده و هنوز هم در سراسر جهان دیده می شوند.
مقدمه به درازا کشید و در اینجا می خواهم به یک حیوان خاص، که از عجایب موجودات جهان است، یعنی گربه ها سخن بگویم که سلاطین کوچه و خیابان‌ها و انیس و مونس بسیاری از مردم هستند. در هیچ شهر و روستایی در جهان نیست که گربه نبینید و هریک به برکت هوش خدادادی و غریزه عالی، انسان‌ها را مجاب کرده اند که کنار ما و در پناه ما باشند و اگر عموزاده هایشان، یعنی پلنگ و یوز و شیر و سیاه گوش و ببر، درحال کاهش آماری و حتی انقراض نسل قرار دارند، این موجودات شیرین و همسایه، درحال تکثیر و ماندگاری و انطباق بیشتر با زندگی ما هستند و حتی راه به اتاق و منزل یافته، جزو حیوانات خانگی درجه اول شده اند.
با این همه متأسفم که بگویم انسان و زبان به جای حمایت و احترام از موجوداتی چون سگ و گربه و خر و گاو و…، در زبان خود به ناسزا و زشتی از آنان یاد کرده و صفات و سویه های زشت و نادانی و بدی و نحوست و نجاست نسبت داده است و حتی نامشان را مرادف فحش و فضیحت قلمداد می کند. بدا به حال انسان که چنین بدگو و بداحوال است و نمی تواند زبان و ذهن خود را بپالاید.
ادبیات فارسی نیز پر از تناقض در این باره بوده و هست، از جمله داستان معروف موش و گربه حکیم عبید زاکانی و کلیله و دمنه نصرالله منشی و داستان‌های بیدپای بخاری و طوطی نامه ها و جوامع الحکایات و ده‌ها نمونه دیگر… اما آثار شاعران بزرگ نیز پر از اشاره به حیوانات است به‌ویژه گربه ها؛ داستانی صوفیانه در تذکره و سیره اخی فرج زنجانی داریم و گربه ای داشت که جان خود را داد تا صوفی نمیرد و زهری را ننوشد. پس صوفی و مریدان تکریمش می کردند …
در کنار آن چرا گربه مظهر ظاهرنمایی هم هست و چرایی‌‌اش را باید دور و دیر بررسی کرد و به تفصیل گفت. حتما با همین سوابق بوده که حافظ با اشاره به همان گربه زاهدنمای عبید استعاره و کنایتی ساخته است و در غزل معروف «صوفی نهاد دام و سرحقه باز کرد…» می‌گوید:
ای کبکِ خوش خرام کجا می روی بایست
غرّه مشو که گربه زاهد نماز کرد …
اما این تصویر غالب نبوده است و ما این سروده پروین اعتصامی، نازنین بانوی نظم پارسی را هم به خاطر داریم:
ای گربه تو را چه شد که ناگاه
رفتی و دگر نیامدی باز …
این مقدمه را داشته باشید و سری به کلیله و دمنه (چاپ دانشگاه تهران، تصحیح استاد مجتبی مینوی)و داستان‌های بیدپای (چاپ خوارزمی، تصحیح پرویز ناتل خانلری) و کلیات عبید (تصحیح استاد زنده یاد محمدجعفر محجوب) و حتی مثنوی مولانا (چاپ دوجلدی علمی و فرهنگی) بزنید تا در شماره آینده یک کتاب جالب و خواندنی درباره گربه ها و اثرشان در زبان‌ها و ادبیات و زندگی و فرهنگ مردم جهان معرفی کنیم.
باری این «قلندران چهارپا» جالب ترند از هرچه که در پندار من و شما و دیگران است … پس تا شماره بعد!

code