چگونگى ولادت حضرت ولى عصر (عج)

آیت الله العظمی صافى گلپایگانى
سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸
27
 

باید دانست که روایات و احادیثى که دلالت بر ولادت و وجود حضرت ولى عصر(ع) دارد، بسیار است و ما در باب اول از فصل سوم منتخب الاثر بیش از دویست روایت را در این موضوع نقل کرده‏ایم و سید علامه میر محمد صادق خاتون آبادى در کتاب اربعین مى‏فرماید:
« در کتب معتبر شیعه بیش از هزار حدیث روایت شده در ولادت حضرت مهدى(ع) و غیبت او و آن که امام دوازدهم است و نسل امام حسن عسکرى(ع) است و اکثر آن احادیث مقرون به اعجاز است.»
گزارش و تفصیلات ولادت سراسر برکت امام، در کتب معتبر و اخبار، مشروحاً بیان شده است؛ از جمله این اخبار روایتى است که در ینابیع الموده، ص ۴۴۹ و ۴۵۱ فاضل قندوزى که از علماى اهل سنت است و شیخ طوسى در کتاب غیبت و صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیح و معتبر از جناب موسى بن محمد بن قاسم بن حمزه بن موسى بن جعفر(ع) از حضرت حکیمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقى(ع) که از بانوان با عظمت و شخصیت و فضیلت خاندان رسالت است، حدیث کرده است.
حکیمه فرمود: امام حسن عسکرى(ع) فرستاد (فردى را) نزد من که عمه امشب در نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان است و خداوند حجت را در این شب ظاهر فرماید و او حجت خدا در زمین است.
من عرض کردم: مادرش کیست؟
فرمود: نرجس٫
گفتم: فدایت شوم، به خد سوگند در او اثرى نیست. فرمود: همین است که براى تو مى‏گویم.
حکیمه گفت: پس آمدم چون سلام کردم و نشستم نرجس خواست پاى افزارم را بیرون آورد. گفت: اى سیده من و سیده خاندان من، چگونه شب کردى؟
گفتم: بلکه تو سیده من و سیده خاندان منى.
گفت: اى عمه، این چه سخن است؟
گفتم: اى دخترم، خدا امشب به تو پسرى کرامت فرماید که در دنیا و آخرت آقا است؛ پس او خجلت کشید و حیا کرد. وقتى از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خوابیدم چون نیمه شب رسید براى نماز شب برخاستم، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم براى تعقیب و سپس خوابیدم و هراسان بیدار شدم، او هم چنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابید.
حکیمه فرمود: براى فحص از صبح بیرون آمدم فجر اول ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شک افتادم، امام فریاد زد، عمه شتاب مکن که مطلب نزدیک گردیده. گفت: نشستم و سوره الم سجده و یس خواندم که ناگاه نرجس هراسناک بیدار شد، من به بالینش شتافتم و گفتم: «بسم الله علیک» آیا چیزى احساس مى‏کنى؟
گفت: بله، اى عمه.
گفتم: آسوده خاطر باش همان است که به تو گفتم.
حکیمه گفت: پس مرا سستى و از خود
بى خودى فرا گرفت و او نیز چنین شد. وقتى به حس آقایم بیدار شدم، جامه را از روى نرجس به یکسو زدم و آقاى خود را دیدم که در حال سجده است و مواضع سجودش را بر زمین گذارده. او را در بر گرفتم دیدم نظیف و پاکیزه است. حضرت امام حسن عسکرى به من صیحه زد، اى عمه، پسرم را به نزد من بیاور. او را نزد امام بردم، امام دستهایش را زیر دو ران و پشت او گذاشت و پاهایش را در سینه خود قرار داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشم ها و گوش و مفاصلش کشید. پس فرمود: سخن بگو اى پسرم. فرمود: «اشهد أن لا اله الله وحده لا شریک له وان محمداً رسول الله» وسپس بر امیر المؤمنین و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سکوت فرمود.
امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند و به نزد من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم. به مادرش سلام کرد، سپس او را برگرداندم و در مجلس امام گذاشتم. فرمود: اى عمه، روز هفتم که شد نزد ما بیا. حکیمه فرمود: بامدادان رفتم که به امام سلام عرض کنم، پرده را بالا زدم تا از آقاى خود تفقد کنم. او را گفتم: فدایت شوم چه شد آقاى من؟فرمود: اى عمه، او را به آن کس سپردم که مادر موسى او را به او سپرد.
حکیمه گفت: روز هفتم که شد به نزد آن حضرت رفتم و سلام کردم و نشستم.
امام فرمود: پسرم را به نزد من بیاور، پس من آقایم را در حالى که در پارچه‏اى بود به نزد آن حضرت بردم. با او مانند روز اول رفتار کرد، پس زبان در دهانش گذارد، مثل آن که شیر و عسل به او مى‏دهد. سپس فرمود: سخن بگو!…گفت: اشهد ان لا اله الا الله.
و بر محمد و امیر المؤمنین و امامان تا پدرش صلوات فرستاد و این آیه را تلاوت کرد:«بسم الله الرحمن الرحیم و نرید أن نمن على الذین استضعفوا فى الارض و نجعلهم أئمة و نجعلهم الوارثین و نمکن لهم فى الارض و نرى فرعون و هامان و جنودهما منهم ما کانوا یحذرون»
موسى بن محمد بن قاسم، راوى حدیث گفت: این سرگذشت را عقید خادم پرسیدم گفت: حکیمه راست فرموده است
صدوق در حدیثى که در نهایت اعتبار و اعتماد است به واسطه احمد بن الحسن بن عبدالله بن مهران امى عروضى از دى از احمد بن حسین قمى روایت کرده که چون خلف صالح متولد شد از ناحیه حضرت امام حسن عسکرى (ع) نامه‏اى براى جدم احمد بن اسحاق رسید به دست خط آن حضرت که توقیعات به همان خط وارد مى‏شد در آن مکتوب بود، براى ما مولودى ولادت یافت باید در نزد تو مستور و از مردم پنهان بماند زیرا آن را بر کسى ظاهر نمى‏کنیم مگر نزدیکتر را به واسطه نزدیکى او و ولى را به جهت ولایتش، دوست داشتیم اعلام آن را به تو، تا خدا تو را به آن مسرور سازد مانند آنکه ما را به آن مسرور ساخت.
و در احادیث دیگر روایت است که وقتى امام عصر متولد شد، حضرت امام حسن عسکرى(ع) دستور فرمود: ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بین فقراى بنى هاشم تقسیم کنند و سیصد گوسفند عقیقه نمایند.
و نیز روایت است که در روز سوم ولادت، پدر بزرگوارش او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: این است جانشین من و امام شما بعد از من و او است همان قائمى که گردنها به انتظار او کشیده مى‏شود پس وقتى زمین پر از جور و ستم شد ظاهر مى‏شود و پر مى‏کند آن را از عدل و داد.
و نصر بن على جهضمى که از ثقات رجال اهل سنت است، در کتاب موالید الائمه نقل کرده که حضرت امام حسن عسکرى(ع) هنگام ولادت فرزندش «محمد» فرمود: گمان کردند ستمکاران که مرا مى‏کشند و این نسل را مقطوع مى‏سازند؛ پس چگونه یافتند قدرت قادر را و او را «مؤمل» نام گذارد.
احمد بن اسحاق اشعرى از حضرت امام حسن عسکرى(ع) روایت کرده است که فرمود:
«الحمد لله الذى لم یخر جنى من الدینا حتى أرانى الخلف من بعدى أشبه الناس برسول الله خلقاً و خلقاً یحفظه الله فى غیبته ثم یظهر فیملاً الارض قسطاً وعدلا کما ملئت جواراً و ظلماً»
«سپاس مختص خدائى است که مرا از دنیا خارج نساخت تا جانشین مرا به من نمایاند که شبیه‏ترین مردم به رسول خدا(ص) از جهت خلق و خلق مى‏باشد. خدا او را در غیبتش حفظ مى‏فرماید. سپس ظاهر مى‏شود، پس پر مى‏کند زمین را از قسط و عدل چنانچه پر شده از ظلم و جور».
براى اطلاع بیشتر از این احادیث، به کتاب‌هاى
حدیث مانند غیبت نعمانى و شیخ و کمال الدین و بحار الانوار و اثبات الهداة و اربعین خاتون آبادى و منتخب الاثر حقیر مراجعه شود.
تأثیر عقیده به ظهور مهدى در اخلاق
طنطاوى مصرى در تفسیر خود راجع به قرب ساعت «قیامت» و ظهور مهدى، سخنان ابن خلدون مغربى را نقل کرده و این دو موضوع را سبب ضعف عزائم و ایراث سستى و تفرقه و اختلاف پنداشته و به علماى اسلام، نسبت غفلت بلکه تلویحاً آنها را به جهل و ضلالت نسبت داده است.
راجع به تفرقه و اختلاف در مقاله «عقیده به ظهور مهدى و قیام مدعیان مهدویت» توضیح داده شد که تمام عناوین و حقایق مورد دستبرد و سوء تعبیر صاحبان اغراض فاسد گردیده و حتى مفهوم یگانگى و وحدت ملى و دینى هم وسیله تفرقه شده و به نام تحصیل اتحاد، بسا اختلاف بوجود آمده و به اسم حفظ وحدت، تفرقه ایجاد و مرتکب تجاوزات ننگین مى‏گردند. اما این سوء استفاده‏ها زیانى به حسن اتحد و لزوم آن نمى‏زند.
ایمان به ظهور مهدى(ع) هم مثل سایر عقائد اسلامى باید قدر مشترک و وسیله اتحاد باشد. شما مقصر هستید زیرا موضوعى را که امت بر آن اتحاد و اتفاق دارند و اعتبار مدارک و مآخذ آن از بسیارى از عقاید و مسائل اسلامى قوى‏تر است انکار مى‏کنید و اختلاف و تفرقه ایجاد مى‏نمائید .
اما راجع به قرب ساعت؛ اولا، ایمان به اقتراب و نزدیکى قیامت مدلول و منطوق آیات محکم و صریح قرآن مجید است.
ثانیاً، این ایمان به هیچ وجه علت ضعف و سستى نمى‏شود و بلکه سبب قوت تصمیم و اهتمام در انجام تکلیف و خلوص نیت و تهذیب اخلاق و وسیله انذار و ترغیب به کارهاى خیر و اعمال صالح است.
شما چون در رد و قبول حقائق، به غلط، نتائج مادى را میزان قرار داده‏اید، مى‏خواهید خبر اقتراب ساعت هم مسقیماً سبب فتح کشورها و دعوت به اختراع و پیشرفت امور صناعى و مادى باشد و از تأثیر معنوى و اخلاقى و رابطه آن با سازمان صحیح اجتماعى و مدینه فاضله‏اى که منظور اسلام است غفلت دارید و فراموش کرده‏اید که دعوت انبیاء و تعلیم و تربیت آنها بر اساس ایمان به مبدء و معاد است.
مسلمانان با این ایمان به مبدء و معاد و اقتراب ساعت کشورهاى بزرگ را فتح کردند و پرچم اسلام را در دورترین نقاط به اهتزاز در آوردند و اعلان آزادى انسانها را در جهان انتشار دادند .با این ایمان، جهانیان را به علم و دانش و تفکر و تحقیق و کنجکاوى و ترقى علمى و صناعى دعوت کردند، علمدار علم و تمدن شدند و در هر رشته از علوم تجربى بزرگ‏ترین دانشمندان را به دنیا تحویل دادند.
راجع به تعیین وقت قیام و قیامت هم که شما (یکی از علمای اهل سنت) مى‏گویید: سبب انحراف و گمراهى شده و فلان صوفى حقه باز سنى، وقتى براى آن معین کرده و گله از برادران صوفى سنى خود کرده‏اید، البته حق دارید، ولى اگر کسى این سخنان را باور کرد گناهش به گردن شما رهبران اهل سنت است که افکار را روشن نمى‏کنید و مسلمانان را به معارف قرآن راجع به مبدء و معاد آشنا نساخته‏اید..
* بامقداری تلخیص

code