دین در عصر ظهور

محمدجواد فاضل ‏لنکرانى
سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸
27
 

“هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دین الحق لیظهره على الدین کله و لو کره المشرکون.” (توبه ر ۳۳)
از موضوعات مهمى که همیشه بشر در ارتباط با آن بوده و منشا بسیارى از تحول‏ها قرار گرفته، موضوع دین و ابعاد آن است. این موضوع، از ابعاد گوناگونى قابل بررسى است. آن چه در این مختصر به دنبال آن هستیم، بررسى دین و چگونگى آن در عصر ظهور حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشریف است .
یکى از پرسش‏هایى که همیشه در پیش روى متفکران است، این است که «آیا در زمان ظهور حضرت، احکام و قوانین جدیدى از سوى آن وجود شریف بیان خواهد شد؟ آیا در ‏حکومت جهانى حضرت، دین، با ساز و برگى جدید و اصولى متناسب با آن زمان و قوانینى جدید جلوه مى‏کند؟» آیا مى‏توان گفت، اکنون احکامى به حسب واقع وجود دارد که مورد نظر خداوند تبارک و تعالى است و براى رشد و سعادت فرد و جامعه به آن‏ها نیاز است ولکن تا زمان ظهور، به جهت وجود موانعى، به مرحله فعلیت نرسیده است، اما با ظهور آن حضرت چنین احکامى از مرحله انشاء خارج شده و لباس فعلیت مى‏پوشد یا این که چنین چیزى مطرح نیست
‏بلکه آن چه که در زمان ظهور واقع مى‏شود، تنها تحولى عظیم در مرحله اجراى احکام مقدس اسلام و احیانا توسعه‏اى در برخى از احکام محدود است؟
پاسخ به این پرسش مهم، نه تنها آگاهى انسان را نسبت ‏به حقیقت دین در زمان ظهور روشن مى‏سازد، بلکه نتایج مهم و چشمگیرى نسبت‏ به برخورد عالمان و متفکران با دین، در زمان قبل از ظهور دارد. در اینجا به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
الف: از مجموع مطالبى ‏که در این بحث ‏به میان خواهد آمد، روشن مى‏شود که در زمان ظهور حضرت حجت عجل الله فرجه الشریف، آن چه محور حکومت آن حضرت است دین است؛ این مطلب، ما را به این نتیجه روشن رهنمون مى‏سازد که دین، نه تنها براى حکومتشایستگیدارد، بلکه تنها حکومتى که مى‏تواند جامعه بشرى را از هر گونه ظلم و بى عدالتى و فساد و تباهى و یاس و ناامیدى نجات دهد، حکومت دینى است.
هرگز نباید تصور کرد که در زمان ظهور، حکومت به دست ‏یک نیروى خارج از دین اجرا خواهد شد، بلکه دین با همه احکام و قوانین، تضمین کننده سعادت بشریت در ختم عالم خواهد بود. البته نمى‏توان منکر این مطلب گردید که با حضور مستقیم معصوم علیه السلام ضمانت اجرایى دین افزایش خواهد یافت و چه بسا تفاوت بسیارى با غیر آن دارد. اما این بدان معنا نیست که معصوم علیه السلام به دین و قوانین آن قابلیت اجرا را اعطا مى‏کند.
دین، ترسیم کننده سیر تکاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افکار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم کننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حکومتى است، روشن مى‏شود که بشر، بدون دین، هرگز نمى‏تواند برنامه‏اى را، حتى در زندگى فردى بدون کمک دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمى‏توانند با نیروى عقلى که از درک بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درک بسیارى از ملاکات را ندارد، برنامه‏اى را براى خود ترسیم نماید، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم کند.
نتیجه واضح و روشن این مطلب، آن است که کسانى که در عصر حاضر، منکر عنصرى به نام حکومت‏ براى دین هستند و دین را محدود به امور شخصى و فردى مى‏دانند، یا باید حکومت جهانى حضرت ولى عصر عجل الله تعالى فرجه الشریف، را منکر شوند و یا این که معتقد شوند که در آن زمان، غیر از دین، امر دیگرى در حکومت دخالت ‏خواهد داشت.
طبیعى است که روشنفکر متدین، به هیچ کدام یک از این ها نمى‏تواند ملتزم شود به عبارت دیگر، اگر دین، صلاحیت ‏براى حکومت نداشته باشد، در هیچ زمانى حتى در زمان ظهور نیز صلاحیت‏ حکومت ندارد و اگر دین با قابلیت ذاتى خود و ویژگى هاى خاص خود، بتواند حکومت کند در هر زمانى، حتى در غیر عصر ظهور نیز – هر چند به صورت محدود – مى‏تواند حکومت کند.
ب: ظهور حضرت حجت ارواحنا فداه، کشف از ظهور یک واقعیت و یک حق واحد دارد. آن چه مقصود اصلى خداوند تبارک و تعالى براى بشریت ‏بوده و هست، حتما یکى است و نمى‏توان ملتزم به کثرت شد. «ان الدین عندالله الاسلام‏» به عبارت دیگر کسانى که معتقد به تکثرگرایى در دین هستند، نمى‏توانند حکومت آخرالزمان را از نظر اعتقادى بپذیرند؛ چرا که آن حکومت، بر یک پایه و اساس استوار خواهد بود و آن، اسلام واقعى و حقیقى است و بقیه ادیان و مذاهب، در آن حکومت صحیح، نقش نخواهند داشت.با تتبع ناقصى که صورت گرفت، متاسفانه تاکنون محققان به این موضوع نپرداخته‏اند و این موضوع از عناوینى است که به صورت عمیق و دقیق، ابعاد آن روشن نگشته و واضح است که در این نوشتار نیز نمى‏توانیم به صورت جامع به آن بپردازیم، اما خواهیم کوشید تا برخى از نکات و نقاط مبهم آن را اجمالا روشن کنیم ان شاء الله.
پاسخ به پرسش های مقدمه
براى پاسخ به پرسش‏هایى که در آغاز این نوشتار آمد، مطالبى را باید یادآور شویم که:
۱-با مرور زمان و تکامل علم و پیشرفت صنعت و فن آورى، نیاز بشر به دین کم نمى‏شود، بلکه این نیاز، به موازات تکامل علم و دانش، هر روز افزون‏تر مى‏گردد. این چنین نیست که بپنداریم عقل بشرى، به تنهایى بتواند همه احتیاجات بشر، حتى نیازهاى مادى او را برطرف کند. براى اثبات این مطلب، مى‏توان دلایل متعددى را اقامه کرد، یکى از آن‏ها همین رشد عقلى بشر است. وقتى انسان داراى رشد عقلانى شد، ناخواسته، توجه او به امور جدیدى معطوف مى‏گردد که براى حل آن امور، هیچ راهى جز دین و پاسخگویى دینى نیست. هر مقدار دامنه فکر و تعقل توسعه پیدا کند، دامنه شبهات و پرسش‏ها، بیشتر مى‏گردد و در این‏ها، نه خود عقل قادر به پاسخگویى است و نه علم توان برخورد با آن را دارد.
بررسى تاریخى، ما را به این امر رهنمون مى‏سازد که در قدیم، پرسش‏هاى کلامى، به مراتب از شبهات امروزه، کم‏تر و ضعیف‏تر بوده است. هر چه بشر پیشرفت مى‏کند سؤالات کلامى و اعتقادى او بیشتر مى‏شود. از امورى که در توسعه علوم دخالت دارد، خصوصا در علوم انسانى، توسعه تفکر و اندیشه و تعقل انسان است.
با قیام قائم آل محمد صلى الله علیه وآله عقول بشرى به عنایت‏ خاص خداوند، کامل گردیده و این امر، زمینه پذیرش دین و عمل به قوانین آن را فراهم مى‏سازد.
بنابراین یک ملازمه عادى و روشن بین رشد عقلانى و به وجود آمدن ابهامات و اشکالات وسیع و اساسى وجود دارد. به عبارت دیگر، هر مقدار که تعقل بشرى، بسیط باشد، احتیاجات و نیازهاى او هم بسیط خواهد بود و هر مقدار تعقل و تفکر بشرى، توسعه و دامنه پیدا کند، احتیاجات او نیز بیشتر خواهد شد. و از طرفى روشن است که خود عقل، در رفع و حل این احتیاجات، به تنهایى قادر نیست و آن‏ چه که مى‏تواند مشکلات و احتیاجات را برطرف سازد، باید نیرویى مافوق عقل و وسیع‏تر از آن باشد. آن نیرو، جز دین نمى‏تواند باشد. بررسى اجمالى تاریخ ادیان نشان مى‏دهد که در هر زمانى، دین، متناسب با رشد و آگاهى مردم آن زمان، وجود داشته است و از طرفى درهیچ دوره متاخرى، دین، به صورت ضعیف تر و یا ناقص تر از دوره قبلى نبوده است. تکامل بشرى در هر دوره تاریخ، همراه با تکامل ادیان بوده است، به طورى که به اعتقاد ما، آخرین دین و کامل‏ترین دین، یعنى اسلام، براى مرحله‏اى از تاریخ ‏بشرى آمده که رشد بشر به مرحله عالى خود رسیده است.
از آن‏ جا که دین، ترسیم کننده سیر تکاملى بشر است و هدف و غایت را در همه ادوار به بشر نشان داده است و در هر زمانى، بشر داراى افکار متناسب با آن دوره را به هدف اصلى رهنمون ساخته است و نیز، دین تنظیم کننده جمیع رفتار فردى و اجتماعى و حکومتى است، روشن مى‏شود که بشر بدون دین، هرگز نمى‏تواند برنامه‏اى را، حتى در زندگى فردى بدون کمک دین، سامان دهد. فرد و جامعه، نمى‏توانند با نیروى عقلى که از درک بسیارى از حقایق عاجز است و توانایى درک بسیارى از معیارها را ندارد، برنامه‏اى را براى خود ترسیم نماید، و ارتباطات خویش را بر اساس آن تنظیم کند.همان دلیلى که اصل احتیاج بشر به دین را اثبات مى‏کند، مى‏تواند این مطلب را نیز روشن کند که با افزونى احتیاجات بشر و با رشد تکاملى او، نیاز او به دین بیشتر مى‏گردد.
۲-دین و مفاهیم اساسى آن متاسفانه از سوى برخى از روشنفکران، دستخوش تعابیر انسانى گردیده است. کسانى که مفاهیم عالى در ادبیات دین، مانند «خاتمیت‏» را به معناى «سرآمدن دوران کودکى بشر» قرار داده‏اند و «بشر را قافله سالار خود در همه ابعاد هدایت و سعادت مى‏دانند» ، نمى‏توانند از حضور دین در هیچ عصرى بعد از بعثت‏ سخن به میان آورند بنابراین، مقصود ما از مفهوم دین، آن گوهر اصلى و قدسى است که از یک منبع غیبى در اختیار بشر قرارگرفته و در هر زمانى باید حافظى امین و معصوم داشته باشد و بدون هر گونه زنگ و زنگار باشد.
۳-در جاى خود ثابت و روشن است که عقل، قدرت و احاطه بر معیارها جمیع افعال و امور را ندارد و تشخیص او در حد بسیار محدودى است. این امر، با توجه به این نکته روشن‏تر مى‏گردد که اساسا، شناخت هیچ حقیقت و واقعیتى به آن نحو که شاید و باید است، براى عقل میسور نیست تا جایى که منطقیان نسبت ‏به فصل اشیاء – که حقیقت هر نوعى را تشکیل مى‏دهد – فصل مشهورى را ذکر کرده‏اند که از آثار و لوازم فصل حقیقى است
از خصوصیات دیگر در زمان ظهور، عمل به کتاب خدا است. بعد از آن که در طى زمان‏هاى متمادى و قرون متوالى، “قرآن”،مهجور واقع شده است و به دستورها و احکام آن عمل نمى‏گردیده با ظهور آن حضرت، غبار بى اعتنایى از این کتاب شریف زدوده خواهد شد و معیار عمل تمام انسان‏ها خواهد بود.
و لذا در برخى از موارد، به جاى یک فصل، دو فصل براى یک نوع ذکر کرده‏اند، در حالى ‏که اشیاء، بیش از یک فصل حقیقى ندارند. از این رهگذر، ما به خوبى مى‏توانیم بگوییم عقل، تنها قدرت درک برخى از خواص و آثار افعال و اشیاء را دارد، آن هم به صورت محدود و ضعیف؛ از این رو، بشر نمى‏تواند تنها به عقل خود تکیه کند، بلکه او باید به سمت چیزى برود که تمام ملاک‏ها را درک کند و مطابق آن‏ها، انسان‏ها را هدایت کند.
۴-براى دین، دو مرحله وجود دارد: یکى مرحله بیان و تبلیغ و دیگرى، مرحله اجرا است. ما معتقدیم که اکمال و اتمام دین از نظر بیان و تبلیغ با بعثت مقدس پیامبر صلى الله علیه و آله شکل گرفت و مرحله اجراى کامل، با ظهور حضرت حجت – عجل الله تعالى فرجه الشریف – انجام خواهد گرفت. به عبارت دیگر از یک طرف مى‏دانیم که اگر دین کامل، اجراى کاملى را در پیش نداشته باشد، چه بسا بیان برخى از قوانین و احکام آن که در هیچ زمانى به مرحله اجرا نرسد، لغو باشد.
بنابراین، لازم است ‏براى دین کامل، مرحله اجراى کامل نیز باشد در زمان بعثت پیامبر صلى الله علیه و آله شرایط براى اجراى کامل آن هم به نحو جهانى و براى جمیع بشریت مهیا بوده است و از طرف دیگر آگاهیم که پس باید زمانى برسد که دین، در سطح جهانى، اجرا شود و این، جز با ظهور حضرت حجت – عجل الله تعالى فرجه الشریف – میسر نمى‏شود.
در پرتو این مطالب، به راحتى مى‏توان مقصود از روایاتى که مى‏گوید: «ان الله یبعث لهذه الامة فى راس کل مئة سنة من یجدد لها دینها» را دریافت.معناى این مطلب، آن است که بشر، در اثر نیاز به دین و ارتباط وثیق و محکمى که با آن دارد، ممکن است دیندارى او به زیاده و نقصانى آمیخته شود و چون بشر، صاحب دین نیست و آشنایى کامل با دین ندارد لازم است مجدد قیام کند و دین را از افکار بشرى غیر صحیح غبارروبى کند…
* بامقداری تلخیص

code