مهدویت در قرآن و احادیث نبوی

استاد شهید مرتضی مطهری
سه شنبه ۱ مرداد ۱۳۹۸
32
 

در قرآن کریم این مطلب به صورت یک نوید کلی در کمال صراحت هست، یعنی هر کسی که قرآن کریم را مطالعه کند، می بیند قرآن کریم آن نتیجه را که بر وجود مقدس حضرت حجت مترتب می شود، در آیات زیادی به عنوان امری که به طور قطع در آینده صورت خواهد گرفت، ذکر می کند. از آن جمله است این آیه: «و لقد کتبنا فی الزبور من بعد الذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون»(۱)­.
خدا در قرآن می گوید که ما در گذشته، بعد از«ذکر» ــ که گفته اند یعنی بعد از آنکه در تورات نوشتیم ــ در زبور هم این مطلب را اعلام کردیم، و ما اعلام کردیم، پس شدنی است که: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون». صحبت منطقه و محل و شهر نیست، اصلا فکر آن قدر بزرگ و وسیع است که سخن از تمام زمین است: زمین برای همیشه در اختیار زورمندان و ستمکاران و جباران نمی ماند، این امری موقتی است، دولت صالحان که بر تمام زمین حکومت کند، در آینده وجود خواهد داشت. در مفهوم این آیه کوچک ترین تردیدی نیست.
همچنین درباره اینکه دین مقدس اسلام، دین عمومی بشر خواهد شد و تمام ادیان دیگر در مقابل این دین از بین خواهند رفت و تحت الشعاع قرار خواهند گرفت، در قرآن کریم آمده است که این یکی دیگر از آثار و نتایج وجود مقدس مهدی موعود است: «هو الذی ارسل رسوله بالهدی و دین الحق لیظهره علی الدین کله و لو کره المشرکون»(۲)؛ این دین را به وسیله این پیامبر فرستاد برای اینکه در نهایت امر آن را بر تمام دینهای عالم پیروز گرداند، یعنی همه مردم دنیا تابع این
دین بشوند.
از آیات قرآن که بگذریم، مسأله احادیث نبوی مطرح است. پیغمبر اکرم در این زمینه چه مطالبی فرموده است؟ آیا فرموده یا نفرموده است؟ اگر روایات مربوط به مهدی موعود انحصاراً روایات شیعه می بود، برای شکاکان جای اعتراض بود که: اگر مساله مهدی موعود یک مسأله واقعی است، باید پیغمبر اکرم گفته باشد و اگر پیغمبر اکرم گفته بود، باید سایر فرق اسلامی هم روایت کرده باشند و تنها شما شیعیان روایت نکرده باشید. پاسخش بسیار واضح است: روایات در باب مهدی موعود را تنها شیعیان روایت نکرده اند. روایاتی که اهل تسنن در این زمینه دارند، از روایات شیعه اگر بیشتر نباشد، کمتر نیست.
کتاب هایی را که در این زمینه نوشته شده، مطالعه کنید، می بینید که همین طور است.در همین سالهایی که در قم بودیم، دو کتاب در این زمینه تالیف شد؛ یکی را مرحوم آیت الله صدر(اعلی الله مقامه) به زبان عربی نوشته اند، به نام «المهدی» و فکر می کنم چاپ هم شده باشد. ایشان هر چه در آن کتاب نقل کرده اند، همه روایات اهل تسنن است.
کتاب دیگری که خوشبختانه به زبان فارسی است، به امر مرحوم آیت الله بروجردی تهیه شده، به نام «منتخب الاثر» که یکی از فضلای حوزه علمیه قم به نام آقا میرزا لطف الله صافی(گلپایگانی) تحت راهنمایی آیت الله بروجردی این کتاب را تألیف کردند؛ یعنی ایشان دستور کلی این کتاب را دادند و طرح و شکل و رسم آن را تعیین کردند و بعد این مرد فاضل این کتاب را نوشت. اگر این کتاب را هم مطالعه کنید،می بینید روایات زیادی در این زمینه هست؛ بالاخص از اهل تسنن، به مضامین و تعبیرات مختلف.
من به آیات و روایات این بحث کاری ندارم و از جنبه دیگری می خواهم مسأله موعود اسلام را مورد بررسی قرار دهم و آن اینکه: این مسأله بر تاریخ اسلام چه اثری گذاشته است؟ وقتی تاریخ اسلام را مطالعه می کنیم، می بینیم گذشته از روایاتی که در این زمینه از پیغمبر اکرم یا امیر المؤمنین وارد شده، اساساً از همان نیمه دوم قرن اول، اخبار مربوط به مهدی موعود، منشأ حوادثی در تاریخ اسلام شده است. چون چنین نوید و سخنی در کلمات پیغمبر اکرم بوده، احیاناً از آن سوء استفاده هایی شده است و این خود دلیل بر این است که چنین خبری در میان مسلمین از زبان پیغمبرشان پخش و منتشر شده بود و اگر نبود، آن سوء استفاده ها انجام نمی شد.
بیان حضرت علی(ع)
قبل از اینکه اولین حادثه تاریخی را در این زمینه عرض کنم، جمله هایی را از امیرالمؤمنین(ع)- که در نهج البلاغه است و از مرحوم آیت الله العظمی بروجردی شنیدم که این جمله ها متواتر است، یعنی تنها در نهج البلاغه نیست و سندهای متواتر دارد – نقل می کنم.
امیرالمؤمنین در گفتگویی که با کمیل بن زیاد نخعی داشته[مطالبی در این باب بیان نموده است]که کمیل می گوید شبی بود،علی علیه السلام دست مرا گرفت(ظاهراً در کوفه بوده است)، مرا با خودش برد به صحرا،«فلما اصحر تنفس الصعداء».
به صحرا که رسیدیم، نفس بسیار عمیقی، آهی از ته دل بر کشید و آنگاه شروع به درد دل کرد: «الناس ثلاثة »(۳)؛ مردم سه دسته اند: عالم ربانی، متعلمین و مردمان همج رعاع، و بعد شکایت می کند از اینکه: کمیل! من فرد شایسته ای پیدا نمی کنم که آنچه را می دانم به او بگویم. برخی خوب هستند ولی احمقند، یک عده زیرک اند ولی دیانت ندارند و دین را وسیله دنیاداری قرار می دهند.
حضرت مردم را تقسیم بندی کرد و شکایت از تنهایی خود کرد: کمیل! من احساس تنهایی می کنم، فرد قابل و لایقی ندارم تا اسرار درونم را به او بگویم. در آخر حضرت می گوید: «اللهم بلی!لا تخلو الارض من قائم لله بحجة، اما ظاهرا مشهورا، و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بیناته…یحفظ الله بهم حججه و بیناته، حتی یودعوها نظراءهم و یزرعوها فی قلوب اشباههم(۴)؛ بله، در عین حال هیچ وقت زمین از حجت خدا خالی نمی ماند، یا حجت ظاهر آشکار یا حجتی که از چشمها پنهان و غایب است.»
قیام مختار و اعتقاد به مهدویت
اولین باری که اثر اعتقاد مهدویت در تاریخ اسلام ظهور می کند، در جریان انتقام مختار از قتل امام حسین علیه السلام است. جای تردید نیست که مختار مرد بسیار سیاستمداری بوده و شیوه اش هم بیش از آنکه روش یک مرد دینی و مذهبی باشد، روش یک مرد سیاسی بود.
البته نمی خواهم بگویم مختار آدم بد یا خوبی بود. مختار می دانست اگرچه موضوع، انتقام گرفتن از قتله سید الشهداست و این، زمینه ای بسیار عالی است، اما مردم تحت رهبری او حاضر به این کار نیستند. شاید(بنا بر روایتی) با حضرت امام زین العابدین هم تماس گرفت و ایشان قبول نکردند. او مسأله مهدی موعود را که پیغمبر اکرم خبر داده بود، به نام محمد بن حنفیة، پسر امیر المؤمنین و برادر سید الشهدا مطرح کرد؛چون اسمش محمد بود و در روایات نبوی آمده است:«اسمه اسمی » نام او نام من است. گفت: ایها الناس!من نایب مهدی زمانم؛ او که پیغمبر خبر داده است(۵).
مختار مدتی به نام نیابت از مهدی زمان، بازی سیاسی اش را انجام داد. حال آیا خود محمد بن حنفیه قبول می کرد که مهدی موعود است؟ بعضی می گویند قبول می کرد تا بتوانند انتقام بگیرند، ولی این البته ثابت نیست. در اینکه مختار محمد بن حنفیه را به عنوان مهدی موعود معرفی می کرد، شکی نیست، و بعدها از همین جا مذهب «کیسانیه » پدید آمد. محمد بن حنفیه هم که مرد، گفتند مهدی موعود که نمی میرد تا زمین را پر از عدل و داد کند، پس محمد بن حنفیه نمرده است، در کوه رضوی غایب شده است.
سخن زهری
در تاریخ اسلام جریان های دیگری هم هست. ابو الفرج اصفهانی که اموی الاصل و مورخ است و شیعه هم نیست، به زهری (۶) گفت: «چرا اهل بیت عجله می کنند؟! روزی خواهد رسید که مهدی از آنها ظهور کند.» معلوم می شود مساله مهدی موعود از اولاد پیغمبر، آنچنان قطعی و مسلم بوده است که وقتی خبر شهادت زید را به زهری می دهند، زهری فورا ذهنش به این سو می رود که زید قیام کرده است و می گوید:«این اولاد پیغمبر چرا عجله می کنند؟! چرا زود قیام می کنند؟! اینها نباید حالا قیام کنند، قیام اینها مال مهدی موعودشان است.»
من کاری به این مسئله ندارم که آیا اعتراض زهری وارد بوده یا نه،هدفم این است که زهری گفت: خواهد آمد روزی که یکی از اهل بیت پیغمبر قیام می کند و قیام او قیام ناجح و موفق است.
قیام نفس زکیه و اعتقاد به مهدویت
امام حسن(ع) پسری دارند هم اسم خودشان، لهذا به او می گفتند:«حسن مثنی »؛ یعنی حسن دوم، حسن بن الحسن،حسن دوم داماد ابا عبد الله الحسین است. فاطمه بنت الحسین زن حسن مثنی است. از حسن مثنی و فاطمه بنت الحسین پسری متولد می شود به نام «عبد الله » و چون این پسر،هم از طرف مادر به حضرت امیر و حضرت زهرا متصل می شد و هم از طرف پدر و خیلی خالص بود، به او می گفتند«عبد الله محض »؛ یعنی عبد الله، کسی که یک علوی محض و یک فاطمی محض است. عبد الله محض دو پسر دارد به نام محمد و ابراهیم که مقارن هستند با اواخر دوره اموی یعنی در حدود سنه ۱۳۰ هجری. محمد بن عبد الله محض مرد بسیار شریفی است که به «نفس زکیه» معروف است.
در آخر عهد اموی سادات حسنی قیام کردند(جریان مفصلی دارد)، حتی عباسی ها هم با محمد بن عبد الله محض بیعت کردند. حضرت صادق(ع) را نیز در جلسه ای دعوت کردند و به ایشان گفتند ما می خواهیم قیام کنیم و با محمد بن عبد الله بن محض بیعت کنیم، شما هم که سید حسینین هستید بیعت کنید.
امام فرمود: هدف شما از این کار چیست؟ اگر محمد می خواهد به عنوان امر به معروف و نهی از منکر قیام کند، من با او همراهی می کنم و تاییدش می نمایم، اما اگر می خواهد به این عنوان که مهدی این امت است، قیام کند، اشتباه می کند، او مهدی این امت نیست، کس دیگری است و من هرگز او را تایید نمی کنم. شاید تا حدودی مطلب برای خود محمد بن عبد الله محض هم مشتبه شده بود، زیرا هم اسم پیغمبر بود، خالی هم در شانه داشت(۷)، مردم می گفتند شاید این خال هم یکی ازعلامتهای مهدی امت باشد. بسیاری از کسانی که با وی بیعت کردند، به عنوان مهدی امت بیعت کردند.
لذا معلوم می شود که مساله مهدی امت آنقدر در میان مسلمین قطعی بود که هر کس که قیام می کرد و صالح بود، تعدادی می گفتند این همان مهدی ای است که پیغمبر خبر داده است. اگر پیغمبر نمی گفت این گونه نمی شد.

پی نوشت ها:
۱- نورر۵۵٫ ۲- احزابر۴۵ و۴۶ ۳- حدیدر ۲۵
۴- [از قاریان قرآن که حسینیه ارشاد از او دعوت به عمل
آورده بود.] ‌۵- اعلام الوری، ص ۴۰۱
۶- نهج البلاغه، خ ۱۳۸ ۷- آل عمرانر۱۰۳

code