سرایه

شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸
15
ای در دل من رفته چو خون در رگ و پوست
هرچ آن به سر آیدم ز دست تو نکوست
ای مرغ سحر تو صبح برخاسته‌ای
ما خود همه شب نخفته‌ایم از غم دوست
سعدی

codexzam8x