بهره کشی از حیوانات ممنوع

ندا زمان‌فشمی
شنبه ۲۹ تیر ۱۳۹۸
9
 

«ما انسان ها، همه ساله میلیاردها حیوان را می کشیم. اغلب کاری که می کنیم، موجب درد فیزیکی شدید در آنها می شود؛ آنها عموما به اجبار به دنیا آورده می شوند تا در شرایط رقت باری زندگی کنند. در بسیاری از موارد، آنها کشته می شوند بدون آنکه فرصت ارضای بسیاری از اساسی ترین امیالشان را داشته باشند.»
متن فوق برگرفته از کتاب «حق حیوان، خطای انسان: درآمدی به فلسفه اخلاق»، نوشته تام ریگان است که اینجا معرفی می شود. تام ریگان، به همراه همسرش نانسی، از جمله فعالان در زمینه حقوق حیوانات هستند (ریگان در سال ۲۰۱۷ از دنیا رفت) و «بنیاد فرهنگ و حیوانات» (CAF) را در سال ۱۹۸۵ برای حمایت از حقوق حیوانات بنا نهادند. ریگان، فیلسوف آمریکایی و متخصص حقوق حیوانات است. او در دانشگاه دولتی کالیفرنیای شمالی، استاد فلسفه بود و چند اثر در زمینه حقوق حیوانات دارد؛ از جمله کتاب «موردی برای حقوق حیوانات» (۱۹۸۳)، چندین مقاله در حوزه حقوق حیوانات و همین کتاب حاضر.
تام ریگان: بهره کشی از حیوانات باید هر چه سریع تر و بدون هیچ پیش شرطی، به صورت کامل متوقف شود
نویسنده کتاب «حق حیوان، خطای انسان: درآمدی به فلسفه اخلاق» معتقد است ما انسان ها در سالیان متمادی تاریخ تمدن بشر، همواره در حال سوء استفاده و بهره کشی از حیوانات بوده‌ایم و این بهره کشی، باید هر چه سریع تر و بدون هیچ پیش شرطی، به صورت کامل متوقف شود. وی خود را در زمره کسانی می داند که به شکل افراطی (رادیکال) حامی حیوانات هستند. در آغاز کتاب، در رابطه با دیدگاه شخصی اش می گوید:
«من خود را در زمره کسانی می دانم که شورمندانه به حقوق حیوانات باور دارند. اما باور شورمندانه من از عاطفه کور یا فقدان احترام به عقل ناشی نمی شود، انسان ستیزی که جای خود را دارد. باور من به حقوق حیوانات، به این دلیل است که معتقدم نظریه اخلاقی که در آن حقوق حیوانات تأیید می شود، از لحاظ عقلی رضایت بخش تر از نظریه هایی است که در آن حقوق حیوانات رد می شود.»
او خود را حامی حیوانات و فعال در جنبش حقوق حیوانات می داند. این جنبش، سوداهایی براندازانه در سر دارد. این جنبش در پی اصلاح نحوه بهره کشی از حیوانات، یعنی انسانی تر ساختن آنچه ما نسبت به حیوانات صورت می دهیم، نیست، بلکه در پی پایان دادن به بهره کشی از آنهاست، چنان که به شکلی کامل، بدان خاتمه دهد. اهداف این جنبش عبارتند از:
• پایان کامل پرورش تجاری حیوانات
• پایان کامل صنعت خز
• پایان کامل استفاده از حیوانات در علم
در این معرفی اجمالی، سعی داریم از طرح مباحث فلسفی درباره حقوق حیوانات خودداری کرده و بر اشکال بهره کشی از حیوانات متمرکز شویم.
ریگان می گوید من هم مانند دیگران در سال های نوجوانی و جوانی چیزی درباره ظلمی که به حیوانات وارد می شود نمی دانستم. وی در رابطه با اینکه در طول زندگی، دیدگاهش دچار چه تحولاتی شد می گوید که او هم مانند بسیاری دیگر از افرادی که در جوامع سنتی متولد شده اند، در خانواده ای رشد کرد که معتقد بودند خوردن گوشت برای سلامتی و بقای انسان ضروری است و پروتئین مورد نیاز بدن از طریق گوشت حیوانات تأمین می شود. باورها و گرایش های او در خصوص حیوانات، همان باورها و گرایش های مرسوم بود. وی سال‌ها گوشت حیوانات را می خورد بدون آنکه دغدغه حقوق آنها را داشته باشد. چیزی که باعث شد دیدگاه فکری او متحول شود، آغاز جنگ آمریکا با ویتنام بود. ریگان فکر کرد جنگ و به خصوص موضوع خشونت، می تواند زمینه هایی برای پژوهش فلسفی باشند. او نوشته های صلح طلبانه گاندی را مطالعه کرد و ضمن این مطالعه، متوجه شد که ما انسان ها با خشونت غیر ضروری، مثل جنگ ویتنام که در آن انسان ها قربانی بودند، مخالفت می کنیم و در عین حال، از همین نوع خشونت – خشونت غیر ضروری- زمانی که قربانیان آن حیوانات هستند، حمایت می کنیم. وی متوجه شد خوردن گوشت حیوانات، تأیید کننده کشتار آنهاست و این شیوه ای خشن برای مردن است. همچنین فهمید که انسان برای سالم بودن نیازمند گوشت نیست. وی در بخش هایی از کتاب درباره تأثیر گاندی بر خود می گوید:
«گاندی درس دیگری هم برای من داشت که چون زخمی التیام نیافته، چرکین شده بود. مردم در اینکه اخلاق را به شیوه سوم شخص زندگی کنند، هیچ مشکلی ندارند. این ادعا که فلانی و بهمانی کار نادرستی انجام می‌دهد و اینکه او باید انجام دادن آن را متوقف کند، کار آسانی است. دانشگاهیان، در این نوع درگیری اخلاقی در جهان مهارتی ویژه دارند. ما دوست داریم دور هم بنشینیم و درباره رئیس جمهور x یا سناتور Y که کارهای وحشتناک انجام می دهند، حق به جانب سخن بگوییم. اگر واقعا خیلی متأثر شویم، حتی ممکن است بتوانیم کاریکاتورهایی طعنه آمیز روی دفترمان نصب کنیم. دانشگاهیان نیز در مقام مقایسه، همچون عموم مردم، با اخلاقی زیستن به شیوه اول شخص مشکل دارند. دشوارترین کار جهان در اذعان به این است که من کار نادرستی انجام می دهم و اینکه باید انجام دادنش را متوقف کنم.»
وی ادامه می دهد که این موضوع درباره خودش هم صادق بود و می‌گوید: «در خیابان ها به خاطر اینکه دولت ایالات متحده کار نادرستی انجام می‌داد راهپیمایی می کردم. خواستار آن بودم که دولت از درگیری در جنگی ناعادلانه دست بکشد و همچنان، در خلوت خانه ام، با ترجیح استیک ضخیم، آبدار و نیم پز، مشتاقانه از آبشخور سنت می‌خوردم. گاندی این ترتیب را برهم زد. اخلاق با اول شخص آغاز می شود و در اینجا برای من هم اینگونه است. و اما درس؟ پیش از آنکه بتوانم به کار تغییر جهان مشغول شوم، لازم بود زندگی خود را سامانی اخلاقی دهم.»
ریگان می‌گوید من می دانستم که نسبت به سگ و گربه احساس محبت دارم و نمی توانم آنها را بخورم. پس چرا این احساس درباره گاو، مرغ ، بوقلمون در من وجود نداشت؟ او به‌تدریج متقاعد شد که باید باورها و احساسات خود را تغییر دهد و به‌تدریج گیاهخواری را برگزید. او می گوید هرچه بیشتر درباره بهره کشی از حیوانات مطالعه می کرد، به استفاده از فرآورده های عاری از ستم بر حیوانات، متعهدتر می شد: او از شامپو، شوینده ها و پاک‌کننده ها و خوشبوکننده ها و خمیردندان هایی استفاده می کرد که دارای هیچ چیز واجد منشأ حیوانی نبودند و در تولید آنها، روی حیوانات آزمایشی انجام نشده بود. همچنین، پی برد که خز، با سبک زندگی اش سازگار نیست؛ کلاه ساخته شده از پوست مینک شاید گرم و شیک باشد اما این باعث نمی شود مرگ خشن حیوانات خزدار به امری توجیه‌پذیر تبدیل شود. در آخرین گام هم به استفاده از حیوانات در تولید علم پرداخت. در ابتدا فکر می کرد در برخی پژوهش ها، آزمایشات علمی روی حیوانات، توجیه دارند اما به‌تدریج به این پرسش فکر کرد که چه نوع پژوهشی موجه است؟ فرق پژوهش موجه با ناموجه در چیست؟ او طرفدار جنرال موتورز بود، کارخانه ای که در آزمایش تصادف به منظور ایمن سازی کمربندهای ایمنی، از بابون‌ها استفاده می کرد. آیا این استفاده موجه بود؟ همه این پرسش ها در نهایت منجر شد به اینکه او یک دیدگاه رادیکال درباره حمایت از حقوق حیوانات را بپذیرد.
ریگان انواع مختلف بهره کشی از حیوانات را شرح می دهد. اولین نوع بهره کشی، که شایع ترین نوعش هم هست، استفاده از حیوان به منزله خوراک است. این استفاده هم چند نوع دارد. مثلا در یک کاربرد لوکس آن، گوشت گوساله صورتی که گوشت گوساله شیری هم نامیده می شود، به عنوان یکی از بهترین غذاها در بهترین و مجلل ترین رستوران ها سرو می‌شود. گوشت گوساله شیری به خاطر تردی اش مشهور است، با چنگال بریده می شود، نه غضروفی دارد و نه ماهیچه ای و آنقدر نرم است که در دهان آب می شود. اما این گوساله ها در چه شرایطی پرورش داده می شوند؟ گوساله هایی که وارد این صنعت می شوند، چند ساعت یا چند روز پس از تولد، از مادر جدا شده و سپس در حراجی به فروش رفته و تحویل خریداران پیمانی می‌شوند. مصرف آهن، باعث می شود رنگ گوشت گوساله از صورتی به قرمز تغییر کند. از دهه ۱۹۶۰ در آمریکا سیستم جدیدی از تولید ارائه شد که گوساله های پرواری را قادر می ساخت تا چهار یا پنج ماه زندگی کنند، بدون آنکه گوشتشان تغییر رنگ دهد و تردی و مطلوبیت خود را از دست بدهند. به این منظور، گوساله های پرواری شیری را از مصرف آهن منع می کنند و آنها را در اصطبل های کوچک دارای نرده های چوبی نگه می دارند. البته مقداری آهن به شکل مایع در رژیم غذایی آنها وجود داردکه در سرتاسر دوره زندگی کوتاهشان از آن تغذیه می کنند. کل رژیم غذایی گوساله شیری، همین است نه شیر مادرش. در اصطبل‌ها به گوساله ها افسار آهنی یا پلاستیکی می بندند تا از حرکت آنها جلوگیری کنند. وقتی وزن آنها به ۳۰۰ یا ۴۰۰ پوند رسید، این افسار را برمی دارند. این گوساله ها در آن فضای کم قادر به حرکت نیستند. آنها در اصطبل روی شبکه هایی با روکش آهن یا پلاستیک قرار دارند که روی آنها شکاف هایی برای تخلیه ادرار و مدفوع دیده می شود اما این شکاف ها در عمل به خوبی کار نمی کنند و حیوان زمانی که لم می دهد، روی فضولات خود دراز می کشد. زمانی که می‌ایستد، جای پاهایش روی شبکه لغزنده نامطمئنی است. گوساله از چرخیدن ناتوان است، نمی تواند خود را تمیز کند و فقط می آموزد که در یک مکان به مدت طولانی بایستد و به همین علت در ناحیه زانو، ورم و درد شدید دارد. آنها هم از لحاظ جسمی رنج می کشند هم از لحاظ روانی. آنها هم تورم مفاصل و اختلالات گوارشی و اسهال مزمن را تحمل می کنند و هم به خاطر اسارت، افسرده هستند. در تمامی زندگی، از فرصت شیر خوردن از پستان مادر و چریدن، فرصت کش دادن پاها، بهره مند شدن از هوای تازه و نور خورشید، محروم هستند.
نوع دیگر بهره کشی از حیوانات در دامداری صنعتی است. زندگی این دام ها تفاوت چندانی با زندگی گوساله‌های شیری ندارد. دامداری صنعتی مستلزم انتقال حیوانات از فضاهای باز به محیط‌های بسته است. انسان در این فضای بسته، صدها و گاهی هزاران (مرغ و جوجه) را پرورش می دهد، کاری که در فضای باز مقدور نیست. در این دامداری باید حیوانات در کوتاه ترین زمان ممکن به بازار فرستاده شوند. لذا کارهایی برای تسریع پرورش آنها انجام می‌شود که عبارتند از محدود کردن حرکت حیوان، دستکاری اشتهای آنها به منظور خوردن بیشتر و تحریک برای افزایش وزن حیوان با گنجاندن هورمون های افزایش دهنده رشد در خوراک آنها.
شکل دیگر بهره‌کشی از حیوانات در صنعت پوشاک است. همانطور که قبلا گفتیم، در گذشته این باور وجود داشت که مصرف گوشت برای سلامتی و بقا ضروری است ولی حتی در آن زمان هم پوشیدن کت خزدار، برای بقای انسان ضروری نبود. صنعت مد، استفاده از پوست حیوان در پوشاک را توجیه می کند. در سال ۲۰۰۱ تعداد حیواناتی که در امریکا برای صنعت خز کشته شدند تقریبا ۴ر۵ میلیون حیوان بوده است. امروزه در صنعت خز، حیوانات را درجایی به نام «مزارع» پرورش می دهند که شبیه همان دامداری های ذکر شده در بخش قبل هستند. در مزارع تولید خز، قفس های مشبک به فاصله چند متر از زمین وجود دارند که حیوان را در آنها می گذارند. حیواناتی که اینجا پرورش می یابند اغلب مینک، راکون، سیاهگوش و روباه هستند. در هر قفس تولید مینک، هشت حیوان وجود دارد. مینک ها حیواناتی شب رو هستند که به خاطر مهارتشان در شنا شهرت دارند. وقتی آنها را در قفس زندانی می کنیم، حس ماهی ای را دارند که از آب بیرون مانده. نگهداری آنها در قفس، علاوه بر مشکلات جسمی، ناسازگای‌های روانی هم به همراه دارد. آنها مدام در قفس به جلو عقب می‌روند. به بالای دیوارهای قفس می پرند. اسیر کردنشان در شرایط غیر طبیعی و منع آنها از محیطی که بتوانند در آن امیال طبیعی خود را برای پرسه زدن و شنا کردن بروز دهند، باعث می شود وجوه مختلفی از روان رنجوری در بهترین حالت، و روان پریشی در بدترین حالت، در آنها مشاهده شود. برای آنکه پرورش آنها سود ده باشد، باید پوست شان سالم بماند. لذا برای کشتن شان از روش‌های رایج کشتار، مثل بریدن گلو، استفاده نمی شود. قاعده آن است که از روش های غیر تهاجمی، بدون استفاده از داروی بیهوشی بهره ببرند. در مورد حیوانات کوچک، مثل مینک، رویه معمول، شکستن گردن حیوان است. گاهی هم توسط مونواکسیدکربن یا دی اکسید کربن خفه می شوند. گاهی برای کشتن حیوان، از طریق مقعد، جریان برق وارد بدنش می کنند. طرز کار بدین صورت است: نخست گیره ای فلزی در اطراف پوزه حیوان بسته می شود. بعد سر میله فلزی رسانای برق وارد مقعد حیوان می شود. سپس کلیدی روشن می شود و حیوان در اثر جریان الکتریسیته از درون کباب می شود تا بمیرد. گاهی این رویه باید بارها تکرار شود تا حیوان کشته شود. با استفاده از این روش ها، پوست سالم به‌دست می آید.
مورد دیگر بهره کشی از حیوانات، آزمایش داروها روی آنهاست تا انسان از عوارض ناشی از مصرف داروها اطلاع کافی داشته و مصون بماند. در این نوع بهره کشی، فرض بر این است که داروهایی که درمورد حیوانات مؤثر و سالم هستند، وقتی انسان مصرف شان کند، مؤثر و سالم خواهد بود. اما ریگان معتقد است این فرض درست نیست. همه ساله هزاران آمریکایی بر اثر عوارض ناشی از داروها جان خود را از دست می دهند و دو میلیون نفر هم بستری می شوند. به علاوه، نود و نه درصد از عوارض مصرف داروها توسط پزشکان گزارش نمی شود. بنابراین، مدافعان زنده شکافی باید بتوانند ثابت کنند که مزایای این آزمایش ها روی حیوانات، بیشتر از معایبش است. همه می دانیم که مصرف سیگار عوارض ناگواری برای انسان دارد و علت اصلی سرطان ریه است اما آزمایش هایی که روی حیوانات انجام شده، هیچ رابطه علی ای بین مصرف سیگار و سرطان را نشان نمی دهد. روشن نیست که این آزمایش ها روی حیوانات واقعا حرف زیادی برای گفتن داشته باشند. به علاوه، مواد شوینده و لوازم آرایشی هم روی حیوانات آزمایش می شوند. نهادهایی قانونی، کارخانه های تولید کننده را ملزم می سازند تا پیش از ورود محصول به بازار، تست مسمومیت روی آنها انجام شود. این آزمایش ها در بسیاری از موارد به لحاظ قانونی الزامی نیستند و وقتی هم الزامی اند، هیچ آزمایش خاصی، اجباری نیست. یکی از این آزمایش ها، آزمایش LD یا همان «دز کشنده» است که در پی درک این مطلب است که ماده مورد آزمایش، در چه دزی برای پنجاه درصد حیوانات مورد آزمایش، مرگ بار خواهد بود. در این آزمایش، ماده از طریق دهان وارد بدن حیوان می شود. مشاهده نتایج بیش از دو هفته طول می کشد و و در طول این زمان، پنجاه درصد از حیوانات می میرند. حیوانات باقی مانده هم پس از آن کشته می شوند تا بدن های شکافته شده آنها بررسی شود. اگر ثابت شود که ماده آزمایش شده برای حیوانات سمی است، نیازی نیست که آن محصول از بازار دور نگه داشته شود. آزمایش های «دز کشنده» به شکل برچسب هایی با مضمون «در صورت بلعیده شدن مضر یا مهلک هستند» خود را نشان می دهند. درست است که تولید کننده در برابر ایمن بودن محصول خود مسئولیت دارد، ولی آیا اتکا به این آزمایش ها، مسئولیت آنها را ادا می کند؟ آیا استفاده از حیوانات به منظور ادای این مسئولیت، اخلاقی است؟ منتقدان این آزمایش ها، آنها را بسیار معیوب می دانند. نتایج به‌دست آمده، از آزمایشگاهی به آزمایشگاه دیگر و حتی در همان آزمایشگاه، از روزی به روز دیگر متفاوت هستند. جنس، سن، رژیم غذایی و گونه حیوان، روی این آزمایش ها اثر دارند. کارآمدی این آزمایش‌ها برای انسان بسیار ناچیز است. پزشکان و کارمندان بیمارستان در بخش فوریت های پزشکی، یعنی جایی که با مسمومیت سر و کار دارند، پیش از درمان بیمار از نتایج آزمایش «دز کشنده» استفاده نمی‌کنند. به علاوه، زندگی در آزمایشگاه برای حیوان یک جهنم واقعی است. در آنجا، حیوانات پیش ازآنکه بمیرند یا کشته شوند، کاملا بیمار می شوند و علائمی چون اسهال، تشنج، خونریزی از دهان، چشم و مقعد را از خود بروز می دهند. تنها حیواناتی که در آزمایشگاه از آنها بهره کشی می شود موش ها نیستند. این پرسش به لحاظ علمی همواره مطرح است که آیا باور به اینکه آنچه با استفاده از گربه ها، سگ ها یا موش ها کشف می‌شود، می تواند بر انسان ها هم اطلاق شود، باوری معتبر است؟
ریگان از اینجا به بعد وارد بحث های فلسفی می‌شود تا حقوق حیوانات را ثابت کند. او نظریه های فلسفی، از جمله نظریه قراردادگرایی، اخلاق فضیلت گرا، اخلاق فایده گرایانه، اخلاق وظیفه گرایی کانتی را ناتوان از اثبات حقوق حیوانات می داند و معتقد است یک «دیدگاه حق محور» می تواند حقوق همه افرادی را که توانایی حیات داشته و از حیات ذهنی برخوردارند (از جمله کودکان، سالمندان، کسانی که کیفیت زندگی پایینی دارند، افرادی که در کما هستند، جنین ها و حیوانات) را تأیید کند.
ریگان نظریه های غیر حق محور را در تبیین حقوق انسان و حیوان، ناکام می داند.

codexzam8x