در معرفی و اشاعه«گزینه اشعارطنز فرانو»/اکبراکسیر/انتشارات مروارید/ ۱۳۹۵

اکسیر هم در کوزه افتاد!

رضارفیع
چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷
192
 

از قدیم گفته اند:«یازده ماه شعبان، یک ماه هم رمضان». این مطلب را در تقویم ها هم تأیید می کنند.
‌و حتماً مستحضرید که قدیمی های خدابیامرز هم شوخی نداشتند. اکثر حرفهاشان از سر حکمت و معرفت بوده است. مگر در مواردی که از سر حکمت و معرفت نبوده است.همین اسلاف فروخفته«فرانو ندیده»ی ما، در جایی دیگر و در مقام دعوت به نقد و نظر منصفانه نیز فرموده اند:«آهای ی ی… اهالی نقد! گاهی یک سوزن به خودتان بزنید، یک جوالدوز به دیگران»!
فلذاست که دیدیم بد نیست در این نوبت از ستون«نقدینه» که سالهاست به عالیجناب اکبر اکسیر میدان داده ایم تا در این مکان شریف، در باب دفاتر شعر دیگران با ملات صمیمیت و ملاطفت، به ابراز و ایراد نقد و نظر بپردازد؛ حالا که کتاب جدید خودش،یعنی«گزینه اشعار طنز فرانو»، از سوی انتشارات محترم «مروارید» حسن زاده، منتشر شده است؛فی المجلس یقه خودش را بگیریم و ببینیم تا چه اندازه ماستخورش ملس است؟!
اکبر اکسیر برخلاف بعضی از منتقدان که به اسم نقد، فحش می دهند که نقدشان متفاوت شود؛ سالها با حداقل همین ستون بتن آرمه نقدینه نشان داده است که دنبال دعوا نیست. از سر تفقد و مهربانی، دستی بر سر جریان های مختلف شعر معاصر می کشد
‌و البته گاهی به زبان خوش، آنها را به فاصله گرفتن از کلیشه های تاریخ انقضا گذشته و درک و دریافت زبان امروز فرامی خواند. و در این راستا گاه نیز یواشکی، طوری که خیلی رو نباشد، آنها را به راه راست شعر فرانو دعوت می کند و نمی ترسد که در این وادی، دست زیاد شود. چرا که او پیشترها جایگاه خود به عنوان «پدر شعر فرانو» را به تثبیت رسانده است و الآن مرد می خواهد که او را از جایش تکان دهد. گاو نر می خواهد و مرد کهن!
اکسیر حیات شعر فرانو، سالهای مدید دبیر ادبیات مدارس آستارا بود و اکنون دیگر زمان مدیدی است «بازنشسته» و کنج خانه «با زن نشسته» شده است. او پای«ملیحه»اش را هم به شعر فرانوش باز کرد. و راست گفت آن که گفت همیشه پای یک زن در میان است! همان دخترک محجوب و محبویی که اکبر او را با یک متلک مال خودش کرد،وقتی که خندید. او با همین لبخند، به عقد اکبرش درآمد تا بعدها«مخاطب خاص» شعرها و کتاب های او شود. خدایش صبر دهاد که هیچ صدایش در نمی آید.
طنز اکسیر به خودش هم رحم نمی کند. و این شگرد رندانه یک طنزپرداز برای توجیه زدن دیگران است. او این گونه پرده از حقیقتی برمی دارد که سطرخطابی آخرش بعدها به درد دیالوگ های مهران مدیری هم خورد:«بهزیستی نوشته بود:رشیر مادر ، مهر مادر ، جانشین ندارد.رشیر مادر نخورده ، مهر مادر پرداخت شدرپدر یک گاو خریدر و من بزرگ شدم.راما هیچکس حقیقت مرا نشناخترجز معلم عزیز
ریاضی امر که همیشه می گفت:رگوساله، بتمرگ!»
سعدی علیه الرحمه در مصاحبه با خبرگزاری ها حرف خوبی درباره اکبر اکسیر زده است:«هر آن کس ز دانش برد توشه ایرجهانی است بنشسته در گوشه ای».
‌او از همان گوشه آستارا، همه را می نوازد. هم جریان شعر معاصر را، هم شاعران مطرح و کمنام و گمنام حال حاضر را. بیکاری اش باعث خیر شده است.(پس بیکاری همیشه امّ الفساد نیست!)
اکسیر اولین شعرش در دهه چهل در مجله دختران و پسران چاپ شد؛ منتهی منجر به ازدواجش نشد. قسمت او فقط ملیحه بود که در آستارا موجود بود. او در سال ۵۷ با ملیحه ازدواج کرد و انقلاب به پیروزی رسید. عرفان و ایثار، نام دو محصول عمده این اتفاق است. اتفاق این ازدواج فرخنده را عرض می کنیم. آری،به اتفاق بانو جهان می توان گرفت!چنانکه حافظ فرموده است: «اکبر به اتّفاق ملیحه جهان گرفت».
او بعدها شدیدتر به سمت شعر حمله کرد و در سال ۶۱ بود که از شلوغی جنگ استفاده کرد و اولین مجموعه شعرش را زیر موشکباران دشمن و باران آستارا با عنوان« در سوک سپیداران» منتشر و پخش و پلا کرد. و چنین شد که به خود امیدوار شد که: من کتاب دارم، پس هستم!… آمد که دو مجموعه غزل و شعر سپید هم در بیاورد که خدا رحم کرد و در نطفه منصرف شد. هرچند این همان اکبر لاینصرف است!
دهه هفتاد را به خلسه و عطسه گذراند، تا آنکه به کمک ملیحه(خاتون واقعی شعرش)، شعر جدیدی را از آستینش در آورد که با چاشنی طنز همراه بود. چون شعر نو پدر داشت، او شعرش را «فرانو» نام گذاشت که خودش برایش پدری کند. او خیلی صادقانه گفت:«همه گاوها، گوساله به دنیا می آیندرمن گوساله، گاو به دنیا آمدمر شیرم را دوشیدندر شاخم را شکستندر از دباغخانه که برگشتم، عزیز شدمرحالا نشسته ام پشت ویترین گالری کفشر سایز ۳۷ر درست اندازه پای ملیحه!».چنان گرد و خاکی به پا کرد که پشت سر هم کتاب در آورد و مجموعه شعر فرانو بیرون داد. ملاحظه بفرمایید: «مالاریا»،«ملخ های حاصلخیز»، «پسته لال ، سکوت دندان شکن است»،«زنبورهای عسل دیابت گرفته اند»،«ما کو تا اوناشیم؟»و…… اینک نیز«گزینه اشعارطنز فرانو» که برگرفته و کش رفته از همین کتاب های‌ پیشین است که نام برده شد. عصر، عصر لوح فشرده و لقمه گرفتن است. شاید باشند.

code