بدرود سردار!

سیدهادی خسروشاهی
یکشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۸
257
 

چندی پیش وقتی «فیدل کاسترو» درگذشت، همرزمان و یاران و علاقمندانش، برای بزرگداشت وی، در محل نگهداری موقت جنازه، حضور می‌یافتند و اغلب با جمله: «به درود کومانداتو»، ادای احترام نموده و خداحافظی می‌کردند و… البته در زمان حیات هم القاب و عناوین مرسوم رؤسا در بلاد دیگر، برای فیدل مطرح نبود و او خود را سربازی برای میهن می‌دانست، ولی همه می‌دانستند که او در واقع یک «کوماندوات» یعنی: فرمانده بود…
من برای این یادداشت‌های پراکنده عنوان: «به درود فرمانده» را انتخاب کرده بودم که عنوانی منطبق با واقعیت‌ها بود. چرا که هاشمی، از آغاز زندگی فرمانده بود. در خواندن دروس حوزوی و حفظ هزار بیت بن مالک، در تألیف و نشر کتاب:‌امیرکبیر و سرگذشت فلسطین، در تنظیم و نشر سالنامه و فصلنامه مکتب تشیع، در پشتیبانی و تمویل نشریه مخفی و مبارزاتی «بعثت»، در پادگان به هنگامی که به زور به سربازی برده شده بود، در دوران مبارزه، از آغاز تا انجام، در هر مرحله… و در اقدام به کار اقتصادی، برای تأمین مالی امور مبارزه و کمک به زندانیان و فعالان سیاسی، در همکاری با سازمان‌های مبارزاتی ضد رژیم شاه. در دوران زندان و تنظیم تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن، در اداره امور کشور پس از پیروزی انقلاب، در دوران ریاست مجلس، ریاست جمهوری، مرحله جنگ و سپس صلح، در دوره سازندگی، و بعد در مجمع تشخیص مصلحت نظام و سرانجام در تحمل و بردباری و صبوری دهساله، در قبال ظلم‌ها و ستم‌ها و بداخلاقی‌ها و تهمت‌ها و بی‌مهری‌ها و همچنان وفادار ماندن به ارزش‌ها و اصول انقلاب، هاشمی همچنان «فرمانده» و «سردار» بود… و البته سردار، در همه این احوال بدون هیچ شک و تردیدی «آیت‌الله» هم به معنی واقعی کلمه بود.یکی از دوستان گفت: «فرمانده» کلمه ثقیلی است و همه آن را هضم نمی‌کنند! و بهتر است که به‌جای آن، از همان کلمه «سردار» استفاده شود که هم در ایران مصطلح است و هم او در همه زمینه‌ها که شما می‌گویید، سردار بود!
این بود که عنوان این یادداشت‌ها، شد: به درود سردار!
***
سابقه آشنایی
در سالهای ۳۳ یا ۳۴ من از «مدرسه فیضیه» به «مدرسه حجتیه» انتقال یافتم. طلاب مدرسه حجتیه بیشتر «آذری»‌ها بودند، ولی شخصیت‌های فاضل و ارجمند معروفی نیز از بلاد دیگر، در آن سکونت داشتند.در قسمت بلوک غربی ساختمان‌های مدرسه، دو سه حجره، ویژه طلاب کرمانی بود. برادر عزیز و ارجمند حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد حجتی هم در همین بلوک، حجره داشت که شهید باهنر و
شهید ایرانمنش، هم‌حجره او بودند… و من روی علقه «فدایی اسلامی» بودن، به حجره ایشان تردد داشتم و این حجره، متصل به حجره کرمانی‌های دیگر بود که آیت‌الله شیخ علی‌اکبر هاشمی رفسنجانی، همراه برادرانش: قاسم، محمود، محمد، احمد و… تقریباً مدام به آن حجره‌ها در رفت و آمد بودند و همین امر باعث آشنایی من با همة حضرات گردید… پس سابقه آشنایی با آیت‌الله رفسنجانی ـ و طلاب کرمانی هم ـ به سال ۱۳۳۵ و به بعد می‌رسد… که پس از آن، این آشنایی به اخوت و دوستی بدل شد و استمرار یافت.
مکتب تشیع
… در سال ۱۳۳۷ آیت‌الله هاشمی با انتشار اوراقی، مقدمات نشر یک سالنامه وزین و پرمحتوا را فراهم ساخت و اینجانب که به امر نشر کتاب و مجله و رساله و جزوه و مقاله علاقمند بودم، به آن پیوستم و البته همزمان، با تنها مجله حوزه علمیه قم یعنی «مکتب اسلام» هم همکاری تنگاتنگ داشتم.
نخستین مجلد از سالنامه «مکتب تشیع» در فروردین ماه ۱۳۳۸ در ۳۸۰ صفحه منتشر گردید که با توجه به نشر وسیع قبوض پیش از انتشار، در تیراژ زیادی چاپ و در سراسر ایران توزیع گردید.
نویسندگان این نشریه شخصیت‌های برجسته حوزه علمیه قم و تهران و بعضی دیگر از بلاد ایران بود که از جمله آنها اسامی زیر را می‌توان ذکر کرد: علامه سید محمدحسین طباطبایی، محمدتقی فلسفی، شیخ خلیل کمره‌ائی،‌ حسین‌علی راشد، شهید مرتضی مطهری، سید محمود طالقانی، موسی صدر، سید ابوالفضل موسوی زنجانی، احمد آرام، عطاءالله شهاب‌پور،‌ مهندس مهدی بازرگان، محمدتقی جعفری، دکتر بهشتی، احمد آذری‌قمی، مهدی حائری یزدی، ناصر مکارم شیرازی، سید رضا صدر، سید عزالدین زنجانی، سید غلامرضا سعیدی،‌ احمد میانجی و بعضی دیگر از فحول علماء و فضلای حوزه‌ها… البته جمع‌آوری مقالات از این شخصیت‌ها، کار سهل و آسانی نبود و این همت «سرداری» آیت‌الله هاشمی بود که با تماس‌های مکرر و ملاقات‌های متعدد، می‌توانست مقالات پرمحتوای این بزرگان و افاضل را جمع‌آوری و در سالنامه جای دهد.
سال دوم سالنامه مکتب تشیع، ـ۱۳۳۹ـ شامل مجموعه مصاحبات علمی ـ‌ فلسفی علامه طباطبایی با پروفسور «هانری‌کربن»، فیلسوف فرانسوی بود. یعنی: محصول مذاکرات این دو بزرگوار در مجموعه‌ای حدود ۲۰۰ صفحه تنظیم شده بود که به درخواست علامه طباطبایی و تأکید آیت‌الله هاشمی رفسنجانی برای تکمیل مباحث کتاب، توضیحات مبسوطی توسط آیت‌الله علی احمدی میانجی و اینجانب تهیه و آماده شد که مجموعه آنها بالغ بر ۱۲۰ توضیح بود که در ۲۰۰ صفحه دیگر تنظیم گردید و بدین‌ترتیب کتاب در ۴۰۰ صفحه، به عنوان سال دوم «سالنامه مکتب تشیع» در هشت هزار نسخه چاپ و در سراسر ایران توزیع گردید و البته بعدها، این متن درضمن مجموعه آثار علامه طباطبایی بارها و بارها، تجدید چاپ شده است.
به موازات انتشار سالنامه، آیت‌الله رفسنجانی، به انتشار یک فصلنامه ـ هر سه ماه یکبار هم ـ اقدام کرد که باز اینجانب مانند سالنامه، با آن، همکاری داشتم… و در جمع هفت جلد سالنامه و چهار شماره فصلنامه مکتب تشیع در هزاران صفحه، چاپ و در اختیار علاقمندان قرار گرفت و نقش تأثیرگذاری در میان طلاب، فضلا،‌ دانشجویان و عموم مردم با ایمان ایران داشت.
آیت‌الله هاشمی خود درباره نشریات «مکتب تشیع» در مصاحبه‌ای با مجله وزین «حوزه» چاپ حوزه علمیه قم، در سال ۱۳۶۴، چنین می‌گوید:
«… یکی از کارهایی که همراه آقای باهنر و بعضی دوستان شروع کردیم نشریه‌ای بود به نام «مکتب تشیع». سلسله انتشاراتی بود که هفت یا هشت سالنامه و چهار فصل‌نامه درآمد. این یک کار مفیدی بود اولاً مقالات بسیار خوبی منتشر کردیم. مقالات تحقیقی که از نویسندگان و محققان می‌گرفتیم و ثانیاً برای خودمان هم مفید بود چون تهیه کردن مقالات ما را با مسائل مهمی آشنا می‌کرد و همچنین با محققان و روشنفکران آشنا می‌ساخت. بعلاوه شبکه توزیعی درست کرده بودیم که در سراسر کشور پخش بود و نمایندگانی داشتیم. نمایندگانی که نوعاً آدمهای مخلص و فعال مذهبی بودند. این شبکه در کارهای سیاسی خیلی به درد ما خورد. یعنی به‌صورت یک شبکه در سراسر کشور چهره‌های فعالی داشتیم که اسم آنان را می‌دانستیم و نامه‌هایی از آنان داشتیم و کارهایشان را می‌دانستیم با بعضی که به قم می‌آمدند آشنا بودیم و مذاکره می‌کردیم و این شبکه در وقتی که مبارزه را علیه شاه شروع کردیم در موفقیت ما تأثیر داشت. برای پخش اعلامیه و ارتباطات از این شبکه خیلی استفاده کردیم.
تحقیقات عمیقی در آن دوره برای مسائل خاص اجتماعی نداشتیم غیر از همانها که در مکتب تشیع منتشر شد. البته برای آن زمان به نظر من کار بسیار مؤثر و مفیدی بود و در رشد حوزه و طلبه‌ها نقش اساسی داشت، چون مهمترین مسائل فکری آن زمان را در رابطه با تبلیغات علیه اسلام که در دانشگاهها یا در سطح روشنفکران و غربزده‌ها و مجامع مارکسیستی مطرح بود، در آن مجله به‌صورت مقالات تحقیقی مطرح می‌کردیم و از اسلام دفاع می‌نمودیم. نشریه ما امتیازی داشت نسبت به ]مکتب اسلام[. مکتب اسلام مقالاتی کوتاه داشت و این مجله مقالات عمیق و طولانی می‌نوشت. فکر می‌کنم در آن موقع گام مؤثری در رشد طلبه‌ها بود. تیراژش زیاد بود و در سراسر کشور پخش می‌شد. درضمن به درد وعاظ هم می‌خورد و طبعاً در افکار منبری‌ها تأثیر داشت و تحولی در جامعه مذهبی آن روز بود آن نشریه باید از کارهای مؤثر حوزه به حساب آید…».
… این نشریات با هجرت آیت‌الله هاشمی به تهران، متأسفانه تعطیل گردید و افسوس که مجموعه کامل آن، هم‌اکنون در اختیار عموم نیست و ایکاش دوستان «نشر معارف اسلام»، به تجدید چاپ آنها، به شکل مجموعه‌ای یکنواخت، اقدام کند و این اثر جاودانه در کتابخانه‌ها و در اختیار مردم قرار گیرد.
سرگذشت فلسطین
… یکی از کارهای ارزشمند آیت‌الله هاشمی در دوران اقامت در قم، به موازات کارهای علمی ـ فرهنگی دیگر و نشر «مکتب تشیع» ترجمه و نشر کتاب « القضیه الفلسطینیه» تألیف استاد «اکرم زعیتر»، سیاستمدار و مورخ مبارز فلسطینی بود و همین ترجمه کتاب هم موجب آشنایی من با استاد زعیتر و همکاری فرهنگی با ایشان گردید. یعنی آشنایی من با استاد اکرم زعیتر به دورانی بر می‌گردد که آقای رفسنجانی کتاب وی را در قم به فارسی ترجمه می‌کرد که بعد تحت عنوان «سرگذشت فلسطین یا کارنامه سیاه استعمار» منتشر گردید… آقای رفسنجانی در آن زمان در منزل کوچکی در قم، کوچه ممتاز که زمین آن هم موقوفه آستانه مقدسه قم بود، زندگی می‌کرد و من هم گهگاهی به منزل ایشان می‌رفتم و در جریان پیشرفت کار ترجمه کتاب بودم و ایشان گاهی لغاتی را که در المنجد پیدا نمی‌کرد، از من می‌پرسید و یکبار هم من در ترجمه یک کلمه دچار اشتباه شدم که ایشان همیشه به شوخی آن را یادآور می‌شد و من هم می‌گفتم در مقابل صد لغت، یک ترجمه اشتباهی، زیاد نیست! ایشان معنی کلمه «کاتدرائیه» را که در المنجد نبود، از من پرسید و من آن را به «باشگاه» ترجمه کردم!، در حالی که به معنی کلیسا بود! که البته در چاپهای بعدی اصلاح شد.
… در یکی از این دیدارها ایشان گفتند: ظاهراً من تحت تعقیب هستم و رفتن من به «سفارت اردن» در تهران، شاید بدون اشکال نباشد، اگر شما به تهران می‌روید، نامه مرا به آقای اکرم زعیتر سفیر اردن در ایران که مرد مسلمان و معتقدی است بدهید و اگر جوابی داشت، پس از مراجعت به من بگویید!
آقای هاشمی اشاره کرد که قبلاً طوماری را در راستای اهداف مبارزه آماده کرده و به خود سفیر تحویل داده است… نامه را که در همین رابطه و پی‌گیری و نتیجه آن بود، به من داد که به سفیر تحویل بدهم…
من به تهران رفتم… سفارت اردن را پیدا کردم و بدون تلفن و اطلاع قبلی، در محل سفارت خواستار دیدار سفیر شدم! منشی سفارت پرسید: وقت قبلی دارید؟ گفتم نه! از قم آمده‌ام و می‌خواهم با ایشان درباره کتابی که نوشته‌اند، گفتگویی داشته باشم!
منشی به درون اتاق سفیر رفت و لحظه‌ای بعد برگشت و گفت: بفرمایید!
به درون اتاق رفتم، سادگی سفیر و پذیرش یک طلبه جوان از قم، بدون شناخت و تعیین وقت قبلی، نکته قابل توجهی بود و نشان می‌داد که «اکرم زعیتر» مانند دیگر «سفرا»! نیست. سلام کردم و با سفیر دست دادم و روی صندلی نشستم. سفیر که از پشت میز خود بلند شده بود، جلو آمد و روی یک صندلی معمولی، روبروی من نشست… فروتنی وی بیشتر مرا جلب کرد (روشی که همیشه و در همه دیدارهای خصوصی چه در دوران ریاست مجلس و چه در دوران ریاست جمهوری، از جناب آقای هاشمی دیده‌ام و شاهد بوده‌ام…)
خودم را معرفی کردم!… او هم به معرفی خود پرداخت: من یک فلسطینی از نابلس… سالیانی دراز دربدر و آواره و تبعیدی… بخاطر مبارزه علیه اشغالگران… اهل تألیف و کتاب و تاریخ… و اکنون سفیر اردن در ایران … پیدا بود که اهل درد است و تعارف نمی‌کند… گرایش اسلامی خود را بیان نمود و گفت: تعالیم شهید حسن‌البناء و شهید شیخ عزالدین‌القسام، بیشتر از هر کس دیگری در او اثر گذاشته است و می‌گفت: با اینکه عضو رسمی «اخوان‌المسلمین» نبوده، اما در عمل با آنها و در همه بلاد عربی همکاری داشته است…
… نامه آقای هاشمی را به ایشان دادم. آن را باز کرد و خواند و از من پرسید: شما برای تحویل دادن این نامه آمده بودید؟ گفتم: بلی!، پرسید: آیا منشی سفارت هم از این موضوع مطلع شد؟ گفتم:‌ نه! من به او گفتم: درباره کتاب شما «القضیه الفلسطینیه» سئوالاتی از شما دارم! خوشحال شدو گفت: والله یا اخی؟ من می‌دانم که حداقل بعضی از کارمندان ایرانی سفارت، با مقامات دولت ایران ارتباط دارند، ترسیدم که آنها از موضوع آگاه شوند و مزاحمتی برای شیخنا العزیز آقای رفسنجانی و یا شما ایجاد کنند… خیلی خوب شد که موضوع اصلی را نگفته‌اید.
اما پیام من به شیخ ـ مرادآقای هاشمی بودـ اینست که برادر! من طوماری را که قبلاً به من تحویل داده‌اید، به جلاله‌الملک! نفرستادم، چون این کار یک سفیر نیست که طومار علیه دولتی را که وی در آن سمت نمایندگی کشورش را دارد، به مسئول کشور خود بفرستد! تازه اگر می‌فرستادم چه نتیجه‌ای داشت؟ جز اینکه عمال جلاله‌الملک، موضوع را عیناً به ایران منتقل می‌کردند و دردسر برای شیخ بیشتر می‌شد!… البته این احتمال هم بود که بلافاصله مرا هم احضار و از سفارت عزل کنند» چون جلاله‌الملک! با شاه ایران روابط دوستانه و صمیمانه‌ای دارد! اما عزل من مهم نبود، اگر نتیجه مثبتی این کار داشت، من اقدام می‌کردم، ولی احتمال دادم که خطر متوجه شیخ بشود…
سپس از پیشرفت کار ترجمه کتاب خود پرسید من هم گفتم که ایشان شب و روز مشغول ترجمه کتاب هستند و قبوضی هم برای پیش‌فروش آن منتشر ساخته‌اند و انشاءالله کتاب بزودی منتشر خواهد شد!
در مراجعت به قم گزارش دیدار با سفیر را با برداشتهای شخصی خودم از ایشان، به آقای هاشمی گفتم و البته این آشنایی با اکرم زعیتر را من با ارسال کتاب و نشریه به سفارت اردن در تهران و بعد به «امان» اردن ادامه دادم که پاسخ یکی از نامه‌های من از سوی اکرم زعیتر، پس از مدتها، درضمن اعلام وصول کتاب «اصل‌الشیعه و اصولها» که از سوی ما در قم، تجدید چاپ شده بود، چنین بود:
بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
تاریخ: ۱۱ر۵ر۱۹۶۸
عمان
فضیله‌الأخ‌الاستاذ سید هادی خسروشاهی
السلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته و بعد: از مدتی پیش کتاب «اصل‌الشیعه و اصولها» را که از تألیفات امام محمدحسین آل‌کاشف‌الغطاء است به عنوان هدیه‌ای گرانبها از سوی جنابعالی، دریافت کرده بودم. اما طبیعت کار من، در آن زمان، اجازه مطالعه آن را به من نداد، ولی در این ایام فرصتی پیدا کردم که به من رخصت داد به مطالعه کتابهایی که در کتابخانه‌ام انباشته شده بود، بپردازم و از همین جا به مطالعه کتاب «اصل‌الشیعه و اصولها» پرداختم. من آن را با اشتیاق خواندم و در واقع آن را همچون یک خرمن… درو کردم! برای اینکه خیلی مایل بودم که ریشه و اصول تشیع را از زبان یکی از بزرگان و حجج‌ والامقام به‌دست آورم و از سوی دیگر، من شخصاً استاد، محمدحسین کاشف‌الغطاء را از ۳۷ سال پیش می‌شناختم، و آن ایامی بود که ایشان مؤتمر اسلامی قدس را نورباران کرد و امامت جماعت نماز را در مسجدالاقصی به عهده گرفت. خداوند آن را از غربت دور سازد و از دست تبهکاران صهیونیست برهاند. و همین‌طور من پس از آن، ایشان را در نجف زیارت کردم تا از برکات وجود وی بهره‌‌مند بشوم.
کتاب را خواندم و از آن بسیار فراگرفتم. و بسیاری از چیزهایی را که نمی‌دانستم از آن آموختم و در پایان، به این نتیجه رسیدم که این کتاب را باید هر مسلمانی، اعم از شیعه و یا سنی، بخواند و مطالعه کند. شیعه بخواند تا اصول مذهب خود را صادقانه بفهمد و آگاه شود و راه غلو و انحراف نپیماید و بخوبی درک کند که بخشی از چمن‌زار محمدی است و سنی نیز آن را بخواند و بداند آنچه که در برابر چشم او پرده‌ای کشیده و آنچه که در ذهن او در رابطه با مذهب شیعی جای گرفته است، اوهام بنیادی است و عامل آن غلو و افراط‌گرائی بعضی از شیعیان و جهل و نادانی گروهی از سنیان نسبت به اصول شیعه است. در واقع، کتاب امام کاشف‌الغطاء وسیله‌ای برای تقریب بین دو مذهب است و مسلمانان را به وحدت اسلامی می‌خواند و اینکه سنی و شیعه، هر دو از آبشخور رسول‌الله سیراب می‌شوند.
من به شما اطمینان می‌دهم که نشر این کتاب، به زبان فارسی و عربی، در بیشترین میدان‌ها، جهاد فی‌سبیل‌الله بوده و دعوت برای برتری کلمه‌الله است.
خداوند شما را زنده بدارد و حفظ کند و مسلمانان را از کوششهای نیک شما، بهره‌مند سازد.
مخلص ـ اکرم زعیتر
… اکرم زعیتر کیست؟
… سرانجام ترجمه کتاب استاد اکرم زعیتر به فارسی منتشر گردید. آقای هاشمی در مقدمه آن، بحثی درباره «استعمار» دارد که موردتوجه «ساواک» قرار گرفت و ایشان را بازداشت نموده و به بازجوئی کشاند، که اخیراً اسناد آن در جراید منتشر شده است.
در همان مقدمه، آقای هاشمی، استاد اکرم زعیتر را چنین معرفی می‌کند:
«استاد اکرم زعیتر در شهر نابلس فلسطین متولد شد و پس از تحصیلات، وارد خدمات اجتماعی گردید… در دوران قیمومت انگلستان بر فلسطین، ریاست تحریریه بعضی از جرائد عربی را بعهده داشت… در مبارزات و انقلاب‌های مردم فلسطین سهم بسزائی دارد و بجز مبارزه علیه استعمار بارها به زندان رفته و به زنجیر کشیده شده، شکنجه را تحمل نموده و سیزده سال از عمر خود را در تبعید و دور از وطن بسر برده و در دوران جنگ جهانی دوم در ترکیه پناهنده سیاسی بوده است… و اکنون بسمت سفیر کبیری اردن در ایران بسر می‌برند، غیر از انجام وظایف سیاسی خود می‌کوشند که روابط ایران و کشورهای مسلمان و برادر عرب را محکم نمایند. آقای اکرم زعیتر نویسنده و خطیب و محقق توانائی است که تاکنون صدها مقاله تاریخی و سیاسی و اجتماعی از ایشان در جرائد عربی منتشر شده، و کتابها و آثار گرانبهائی در تاریخ و ادبیات و سیاست نوشته‌اند. یکی از آثار ایشان همین کتاب حاضر است که به تصدیق اهل فن، بهترین کتابی است که تاکنون در فاجعه فلسطین نوشته شده است…» (سرگذشت فلسطین، تألیف: اکرم زعیتر، ترجمه: اکبر هاشمی رفسنجانی، چاپ قم، صفحه ۱۷ـ۱۸).
… البته از اکرم زعیتر آثار و تالیفات ارزشمندی بجای مانده است که بیشترین آنها درباره تاریخ فلسطین است. کتاب «القضیه الفلسطینیه» او که معروفترین آنها است به زبانهای فارسی، ترکی و انگلیسی نیز ترجمه شده اما کتابهای پرارزش دیگر وی، مانند: «وثائق القضیه الفلسطینیه ـ ۱۹۱۸ ـ ۱۹۴۰م ـ «دوران اکرم زعیتر» و: «یومیات الثورة الکبری و الاحزاب العظیم ۱۹۳۶ـ۱۹۳۹» و کتاب «من اجل امتی»… متأسفانه در میان ما شناخته شده نیست…
اگر بگوئیم که اکرم زعیتر در طول زندگی پربار خود، چند هزار مقاله کوتاه و بلند نیز نوشته و در جرائد جهان عرب منتشر ساخته است، اغراق نگفته‌ایم. اما متأسفانه این مقالات در یکجا جمع نیست و مجموعه کاملی از آنها را که خود استاد اکرم زعیتر جمع‌آوری کرده بود، همراه هزاران کتاب چاپی و خطی نفیس، در تجاوز وحشیانه اسرائیل به بیروت، در سال ۱۹۸۲م در کتابخانه شخصی وی به آتش کشیده شد و سوخت و استاد زعیتر، آن را «فاجعه‌ای فرهنگی و غمی جانکاه برای خود» می‌دانست…
و سرانجام این شخصیت اسلامی برجسته معاصر، مورخ و محقق مبارز، روز پنجشنبه ۲۲ ذوالقعده ۱۴۱۶هـ.ق در ۸۷ سالگی درگذشت و در «عمان» توسط مقامات ملی ـ دولتی مراسم تشییع وی بعمل آمد. رحمه‌الله واسکنه فسیح جنته
***
… البته من پس از مراجعت به قم، گزارش سفر و گفته‌های سفیر را نقل کردم و آقای هاشمی بیشتر توضیح داد و گفت: طوماری با مقدمه‌ای مشروح درباره فساد رژیم شاه تهیه کرده بودم که خودم قبلاً بایشان رسانده بودم… ولی خوب معلوم می‌شود که صلاح نبوده که اقدامی بعمل آید. و من گفتم: قاعدتاً سفیر یک کشور نمی‌تواند درباره کشوری که در آن اقامت و مأموریت دیپلماتیک دارد اقدامی برخلاف آن بعمل آورد و حق با جناب سفیر است. و آقای هاشمی افزود: البته در مبارزه از هر فرصتی باید استفاده کرد.
مبارزه نشریه بعثت
… در جریان مبارزه و آغاز نهضت اسلامی توسط امام خمینی و مراجع عظام دیگر و حوزه‌های علمیه بلاد، «قم» در واقع مرکز ثقل حرکت مبارزاتی بود… و عناصری در آماده‌سازی زمینه‌ها و ایجاد حرکت مداوم نقش اساسی و تأثیرگذاری داشتند که بی‌تردید در طلیعه آنها، سردار، آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی قرار داشت.
از مهمترین کارها، در آن برهه چاپ و توزیع سراسری اعلامیه‌های مراجع به ویژه امام خمینی بود. اینجانب به نوبه خود در این زمینه فعال بودم و آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی می‌گفت شما بعلت نزدیکی
به آیت‌‌الله شریعتمداری، از نظر ساواک و مأموران شهربانی کمتر مورد تعقیب قرار دارید و بهمین دلیل چاپ بعضی از اعلامیه‌های امام و فضلای حوزه را به عهده من می‌گذاشت و من آنها را در «چاپخانه حکمت» متعلق به «برادران برقعی» چاپ می‌کردم و چون مجله «مکتب اسلام» هم در این چاپخانه به چاپ می‌رسید، رفت و آمد من، کمتر مورد سوء‌ظن قرار می‌گرفت… اغلب اعلامیه‌ها را از نظر غلط‌گیری جناب آقای دکتر احمد احمدی که به عنوان مصحح کتب علمی، در چاپخانه حضور می‌یافت و باز نمی‌توانست خیلی مورد سوء‌ظن قرار گیرد، انجام می‌داد و البته پس از پایان کار، مرحله خطرناک دیگر که حمل اعلامیه‌ها بود، باز بعهده حقیر بود که به یاری حق و با مراعات احتیاط‌های امنیتی! انجام می‌گرفت و یکبار که احتمال دادم موردتعقیب مأمور شهربانی هستم، بسته‌های اعلامیه‌ها را به بیرون منزل آیت‌‌الله شریعتمداری بردم و در آبدارخانه آنجا مخفی کردم و دست خالی! بیرون آمدم و رفتم… و اوائل شب، برگشتم و آنها را از آبدارچی تحویل گرفتم… وقتی نوبت پرداخت پول چاپخانه می‌رسید، آنهم باز بعهده فرمانده! بود، که باز اقدام می‌شد.
یکبار برای تهیه بخشی از هزینه‌های کار مبارزاتی، همراه ایشان به منزل یکی از مراجع رفتیم که «پیشکار» ایشان از ما استقبال کرد و وقتی آقای رفسنجانی مبلغ پنجاه هزار تومان را برای کمک به فعالیت‌ها مطرح نمود، نامبرده انجام آنرا غیرمقدور دانست و فقط مبلغ کمی ـ شاید
پنج درصد مبلغ پیشنهادی ـ پرداخت کرد… از آنجا که بیرون آمدیم آقای رفسنجانی گفت: باید برای تأمین امور مالی مبارزه خودمان یک کار اقتصادی مستقل راه بیاندازیم و در انتظار کمک دیگران نباشیم… و از همین نقطه جرقه‌ای زده شد و آیت‌الله هاشمی، به امر ساختمان‌سازی پرداخت…
نشریه مخفی بعثت
در تداوم مبارزه به پیشنهاد فرمانده، قرار شد که نشریه‌ای سیاسی خبری آگاهی‌بخش از «حوزه علمیه قم» منتشر گردد. برای این منظور چند نفر از دوستان مورداعتماد به همکاری دعوت شدند که آغاز این مرحله را، آیت‌‌الله هاشمی در ضمن مصاحبه‌ای، چنین بیان می‌کند:
«… کار مهمی که ما شروع کردیم در این موقع ایجاد نشریه مخفی بود که خیلی موثر بود تا به حالا هم تاریخ این نشریه روشن نشده، برای مبارزین، من فکر می‌کنم اگر بتوانید نسخه‌های این مبارزه را از آرشیو ساواک بگیرید جالب باشد. یک نشریه بنام بعثت که من و آقای باهنر و آقای سید محمود دعائی و آقای سیدهادی خسروشاهی این نشریه را راه انداختیم و دوستان دیگری هم کمک می‌کردند. نشریه سیاسی ـ اجتماعی بود…» (مجله عروة‌الوثقی نشریه حزب جمهوری اسلامی، شماره ۶۸ مورخ ۲۲ر۱۱ر۶۰ صفحه ۳۸ چاپ تهران)
البته در اینجا این توضیح ضروری است که آرشیو ساواک، فاقد حتی یک شماره از نشریه بعثت بود… ولی بیاری حق، اینجانب دوره کامل آن را در اماکن مختلف، نگهداری کرده بودم که بعد از انقلاب توسط «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» با مقدمه حقیر به چاپ رسید و تاریخ و چگونگی این مبارزه هم به تفصیل و با اسناد و مدارک، توسط اینجانب در کتاب: «درباره نشریات مخفی حوزه علمیه قم» به شکل کتابی مستقل به سال ۱۳۹۱ توسط «کلبة شروق» ـ قم منتشر شده است.
آیت‌‌الله هاشمی در کتاب خاطرات خود، هم درباره این نشریه و آثار آن، چنین می‌نویسد:
«… از اساسی‌ترین کارهای ما در آن چند ماه ایجاد تشکیلاتی بود که مرکزیت آن از یازده نفر تشکیل می‌شد، آقایان: خامنه‌ای، منتظری، ربانی شیرازی، قدوسی، مصباح یزدی، امینی، محمد خامنه‌ای، آذری، مشکینی، حائری تهرانی و من. نشریة مخفی بعثت و انتقام در حقیقت ارگان همین جمعیت بود که در کارهای اجرایی آن
آقایان: سیدمحمود دعایی، مصباح، علی حجتی کرمانی و سیدهادی خسروشاهی و من، همکاری داشتیم. نشریة «بعثت» بیشتر جنبة سیاسی و پرخاش و افشاگری داشت و نشریة «انتقام» جنبة ایدئولوژیکی آن قوی بود، که شاید براساس احساس چنین نیازی پس از «بعثت» منتشر شد. در حل مسایل مالی هم نقش اساسی را هیأت‌های مؤتلفه داشتند.
برای این تشکیلات اساس‌نامه‌ای هم نوشته شد که بعدها در کتاب‌خانة آقای آذری، که مورد تفتیش ساواک قرار گرفت، به دست رژیم افتاد و آن تشکیلات به آن صورت ادامه پیدا نکرد و اعضا آن تحت تعقیب قرار گرفتند. البته مطابق قرار، پوشش کار را هدف اصلاح امور حوزه قرار داده بودیم که قرار بود در صورت کشف، همه جا یک زبان همین را بگوییم. رژیم حساسیت شدیدی روی تشکیلات سیاسی داشت…» (کتاب: دوران مبارزه، ـ خاطرات آقای رفسنجانی ـ ج۱
ص ۱۹۰، چاپ تهران ۱۳۷۶ ـ دفتر نشر معارف اسلام.)
… در واقع و بی‌تردید این نشریه مخفی که در «قم» تهیه و تنظیم می‌شد و در سراسر ایران توزیع می‌گردید، نقش بسیار موثری در زنده نگهداشتن نهضت و آگاه‌سازی مردم مسلمان ایران داشت و به مدت دو سال انتشار یافت و ساواک و مأموران شهربانی، نتوانستند ناشران و محل چاپ و تکثیر آن را پیدا کنند و سرانجام با دستگیری اینجانب ـ پس از آیت‌الله رفسنجانی و دیگران در حادثه روز شهادت امام صادق(ع)ـ در قم که ماشین جیپ شهربانی در جلو مدرسه فیضیه توسط طلاب به آتش کشیده شد، کم کم! به هدف نزدیک می‌شدند و ساواک در گزارشی، که ضمیمه پرونده اینجانب کرده بود چنین می‌نویسد:
سند!
از ساواک قم
شماره ۲۹۸۳ رقم
تاریخ ۲۰ر۱۲ر۴۳
به: ریاست ساواک تهران
درباره: اعزام سیدهادی خسروشاهی فرزند سیدمرتضی
پیرو تلگراف شماره ۶۴۹ـ۹ر۱۲ر۴۳
نام‌برده فوق که یکی از محرکین تظاهرات روز ۸ر۱۲ر۴۳ (که مصادف با وفات امام جعفر صادق و روز زد و خورد در مدرسه فیضیه قم) می‌باشد همراه با ۱۲ برگ پرونده اعزام گردید. به طوری که از اطلاعیه‌های موجود در پرونده مشارالیه استنباط می‌گردد، وی به طور کلی در تحریکات روحانیون از ابتدا در فعالیت بوده و به طوری که گفته می‌شود نام برده از نویسندگان نشریه بعثت و انتقام می‌باشد.
رییس سازمان اطلاعات و امنیت قم ح. بدیعی ـ محرمانه ـ
سند شمارة ۲
در ساعت ۱۰:۴۰ سند ۲۱ر۱۲ر۴۳ دو نفر زندانی غیرنظامی به نام‌های:
۱٫ هادی شهرت خسروشاهی فرزند مرتضی
۲٫ حسین شهرت نبی‌پور فرزند حسن
توسط ساواک تهران تحویل زندان قزل قلعه گردید. افسر نگهبان ستوان دوم غفوری ۲۱ر۱۲ر۴۳
… پس از دستگیری و اعزام ما به تهران و زندان قزل قلعه که آیت‌‌الله هاشمی هم همراه عده‌ای از فضلای حوزه در بند دو آن زندانی شده بودند. من نخستین سئوالم از ایشان این بود که آیا مطلبی درباره بعثت و نشریات مخفی طلاب از ایشان پرسیده‌اند؟ و ایشان چه جوابی داده است؟
آیت‌‌الله هاشمی گفت: این‌ها در واقع از هیچ چیز خبر ندارند و ممکن است به دروغ به شما بگویند که من اعتراف کرده‌ام‌، ولی هرگز باور نکنید و مطلقاً هم چیزی را اعتراف نکنید، چون یک اعتراف کوچک، همراه با شکنجه برای اعتراف‌های دیگر خواهد بود… و اگر خدای نکرده به مرحله‌ای رسیدید که مجبور شدید موضوع را بگوئید، سعی کنید که مسئولیت کامل آن را خود بعهده بگیرید و اسامی بقیه دوستان را نگویید که اینها نمی‌دانند.
… خوشبختانه در بازجوئی‌های مقدماتی، من هیچ نوع اقرار و اعترافی نکردم… و پس از مدتی که در قزل‌قلعه بودیم، آیت‌‌الله هاشمی و حجت‌‌الاسلام والمسلمین شیخ رضا گلسرخی را به «بند انفرادی» منتقل کردند و در همین دوران بود که ایشان به اتهام همکاری با موتلفه در ترور منصور،‌تحت وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها قرار گرفت تا آنجا که بخشی از استخوان‌های پای چپش زیر شلاق‌های نامردان، شکست و همزمان، کف پای ایشان با اتوی داغ سوزانده شد و درنتیجه به علت عفونت پا، مجبور شدند ایشان را برای معالجه به بیمارستان ارتش ـ چهارراه حسن‌آبادـ منتقل کنند…
املاک نجومی!
… یکی از اتهامات و اکاذیبی که برای سیاه‌نمائی، علیه آیت‌‌الله هاشمی رفسنجانی در سالهای اخیر رواج یافت، مسئله زندگی اشرافی! و ثروتمندبودن ایشان و داشتن «املاک نجومی» بود.
شخصی درباره آیت‌‌الله هاشمی کتابی نوشته که هنوز به چاپ نرسیده، ولی فصولی از آن در یک هفته‌نامه معروف! بتدریج منتشر می‌گردد. یکی از این فصل‌ها درباره املاک نجومی! ایشان است و جالب آنکه سرآغاز شرح این املاک، موضوع یک خانه کوچک مسکونی در «قم» است که اصولاً زمین آن منزل مانند صدها، بلکه هزاران منزل دیگر در قم، «وقفی» و به اصطلاح قمی‌ها، «آستانه‌ای» است و آیت‌‌الله هاشمی آن ملک ۲۸۰ متری وقفی را از «تولیت آستانه مقدسه» مانند دیگران، اجاره کرده و خانه‌ای برای خود ساخته بود… و پس از مدتی، بعلت ضرورت هجرت به مرکز، آن را فروخت که اینجانب خریدار آن بودم و ایشان مبلغ حاصله را به عنوان «سرمایه اولیه» در امر ساخت و ساز «تهران و کرج» بکار برده است. خود ایشان در این باره می‌گویند:
«… با آمدن به تهران وضعم فرق کرد. اولاً بخشی از درآمدهایی را که در قم داشتم مثل کارکردن برای نشریه «مکتب تشیع» از دست دادم. به علاوه، کرایة خانه و هزینة زندگی در تهران خیلی بیشتر از قم بود. ضمناً مایل هم نبودم از سهم امام و وجوه شرعی استفاده کنم. از اینجا بود که به تدریج به فکر افتادم که برای پوشش امنیتی فعالیت‌های اقتصادی داشته باشم. با توجه به امکانات موجود به سمت ساختمان‌سازی رفتم. یک خانه در زمین موقوفه‌ای در حدود سیصد متر در قم داشتم. آن خانه را به آقای سیدهادی خسروشاهی که از طلاب مبارز و از دوستانمان بود به مبلغ بیست و نه هزار تومان فروختم. این برایم یک سرمایة اولیه شد و با همان سرمایه در تهران و سپس در کرج کار ساختمانی را ادامه دادم. البته چون یکی از همشیره‌زاده‌های من بنا بود و عملاً کار ساختمان‌سازی را ایشان انجام می‌داد وقت کمی از من می‌گرفت. (کتاب: هاشمی بدون رتوش، گفتگوی دکتر صادق زیباکلام با هاشمی رفسنجانی چاپ تهران ۱۳۸۷ انتشارات روزنه)
بانوی مکرمه عفت مرعشی همسر گرامی آیت‌‌الله هاشمی هم درباره این منزل، در خاطرات خود می‌گوید: «… مخارج زندگی را بهر طریقی بود تأمین می‌کردیم. با فروختن خانه قم به آقای سیدهادی خسروشاهی به مبلغ گویا هیجده هزار تومان، قطعه زمینی را در محله قلهک با شراکت آقا شیخ محمدهاشمیان (پسرعموی ایشان) خریداری کردیم و شروع به ساختن دو ساختمان نمودیم…» (پا به پای سرو، خاطرات و مخاطرات بانو عفت مرعشی، چاپ تهران ۱۳۹۱، ص ۱۱۵).
پس با فروش منزل قم به مبلغ بیست و نه هزار تومان، به اینجانب سرمایه اولیه ساخت و ساز تجاری و مسکونی، در تهران آغاز می‌شود و طبعاً در این زمینه اخذ وام از بانک رهنی و غیره، و یا پیش‌فروش مقدماتی بعضی از واحد‌ها، هزینه کامل تأمین می‌‌گردد و با فروش بعضی از ساختمان‌های تکمیل شده، کار دیگری آغاز شود…
چگونگی معامله این منزل، در قولنامه‌ای که بخط آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و با امضاء ایشان و تأیید آیت‌‌الله ابوالمکارم ربانی املشی «پدر آقای ربانی املشی» و قبولی اینجانب، انجام می‌گیرد.
یکبار من از آیت‌الله هاشمی پرسیدم که با بیست هزار تومان چگونه کار ساخت و ساز را در تهران و کرج آغاز کردید؟ گفتند: البته این سرمایه اولیه بود و بیست هزار تومان هم پول کمی نبود و زمین هم در آن دوران بسیار ارزان بود و از سوی دیگر با چند نفر از رفقا و برادران مؤتلفه نیز شریک شدیم و آنها هم سرمایه‌گذاری کردند و دریافت وام هم خیلی آسان بود، بهرحال در مجموع توانستیم در این زمینه پیشرفت کنیم و سودی به دست آوریم و به بنای دیگر مشغول شویم… و البته من شخصاً معتقدم که پول شما خیلی برکت داشت و نیت ما هم خیر بود، و این بود که خداوند کمک و یاری رساند و ما در این کار موفق شدیم و البته می‌دانید که هزینه‌های بعدی مبارزات و کمک‌ها به دیگران، بویژه زندانیان سیاسی از همین راه پرداخت می‌شد…
متن قولنامه بخط ایشان چنین بود:
بسمه تعالی
فروشنده: اکبر هاشمی دارنده شناسنامه شماره ۳۰۸ رفسنجان فرزند علی هاشمی
خریدار: آقای سیدهادی خسروشاهی دارای شناسنامة شماره ۵۰۲۹۵ تبریز فرزند مرحوم سیدمرتضی خسروشاهی
مبیع: اعیانی یکباب خانه واقع در اراضی موقوفة آستانه مقدسه قم ـ در خیابان صفائیه خیابان ممتاز کوچه … پلاک شماره
ارزش مبیع: دویست و نود هزار ریال که بیست و نه هزار تومان است.که مبلغ بیست هزار تومان آن را نقداً بپردازند و حدود مبلغ پنج هزار تومان بدهی بانک رهنی است ایشان به تدریج بپردازند و بقیه آن که در حدود چهار هزار تومان است در رأس یکسال پرداخت نمایند.
تاریخ فروش: پانزدهم خرداد ماه سال ۱۳۴۶ است که از این تاریخ به بعد اجاره منزل را آقای خریدار از مستأجر تحویل خواهند گرفت. اکبر هاشمی. الحاج سیدهادی خسروشاهی
با اطلاع اینجانب در قم شد. ابوالمکارم ربانی املشی
اینجانب از نوع معامله اطلاع دارم. محمدمهدی ربانی
مبلغ پانزده هزار تومان که یکصد و پنجاه هزار ریال است توسط جناب آقای خسروشاهی به اینجانب اکبر هاشمی رسید اکبر هاشمی ۱۵ر۳ر۱۳۴۶ کلیه وجه معامله فوق‌الذکر به اینجانب رسید اکبر هاشمی ۱۶ر۱۲ر۱۳۵۱
البته پس از این ماجرا، آیت‌الله هاشمی، در راستای اهداف مبارزاتی و استقلال مالی، به خرید بخشی از اراضی سالاریه قم، از مرحوم ابوالفضل تولیت، که به‌طور موروثی مالک آنجا بود، اقدام نمود که باز دوستان دیگری در این امر شریک و سهیم شدند و با فروش قطعاتی به کار اقتصادی توسعه دادند… و بخشی را با کشت درخت پسته، آماده بهره‌برداری و تولید نمودند ولی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، تا آنجا که من اطلاع دارم، اغلب قطعات اراضی سالاریه که سهم ایشان بود، به‌طور رایگان به بعضی از فضلا و طلاب و کسانی که منزل و مسکن نداشتند، اهداء گردید که خود اقدام به ساخت خانه نموده و صاحب منزل شدند…
این نوع فعالیت اقتصادی مشروع و قانونی را با سیاه‌نمایی، اقدامی غیرصحیح قلمداد کردن، به دور از عدل و انصاف است و هیچ ربطی هم به «ملاک بزرگ» بودن و یا داشتن «املاک نجومی» ندارد و صاحبان آن را «ملاک بزرگ» و «فئودال» نامیدن با منطق و موازین شرعی و اخلاقی سازگار نیست…
بُعد علمی ـ حوزوی
… یکی از ابعاد شخصیت آیت‌‌الله هاشمی که در طی حوادث دوران، به عمد و یا به سهو، از آن غفلت شده است، بُعد علمی ایشان است که حتی در محافل حوزوی هم توجه لازم به آن نشده است.
در شرح حال آیت‌‌الله هاشمی به تفصیل آمده است که ایشان دوره‌های مقدماتی علوم حوزوی ـ سنتی و مرسوم را اعم از ادبیات عرب، نحو و صرف و انشقاق و قرائت و سپس معانی و بیان و منطق و اصول در حوزه علمیه قم به سرعت به پایان بردند و در همین رابطه با تکیه به حافظه نیرومندی که داشتند علاوه بر سوری از قرآن مجید، هزاربیت ابن مالک را درباره ادبیات عربی، در کنار تهذیب المنطق حفظ کردند و با توجه به صغر سن و توجه آیت‌الله بروجردی به طلاب نوجوان خوش استعداد، در جلسه‌ای ایشان را مورد امتحان قرار دادند و به علت موفقیت کامل در این آزمون، مورد تقدیر و تشویق
آیت‌الله بروجردی قرار گرفتند.
مراحل بعدی دروس حوزوی ـ سطوح نیز با پشتکاری خاص، به پایان رسید و سپس در درس خارج فقه و اصول و تفسیر فلسفه و تفسیر در جلسات تدریس علما بزرگ حوزه مانند: آیت‌الله
سید روح‌الله خمینی، آیت‌الله محقق داماد، آیت‌الله علامه سیدمحمدحسین طباطبائی، آیت‌الله شیخ حسینعلی منتظری حضور یافتند که این مرحله نیز با موفقیت همراه بود.
برای شناخت موقعیت فقهی آیت‌الله هاشمی، با بررسی خطبه‌های جمعه‌ها و محتوای دیگر سخنرانی‌ها و با مراجعه به تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن، به ویژه بخش‌های مربوط به «آیات الاحکام» از برداشت‌ها و دیدگاه‌های فقهی ایشان می‌توان آگاه شد. البته ایشان هم شاید مانند مرحوم علامه طباطبایی در تفسیرالمیزان در موضوع آیات‌الاحکام، ورود کامل و کافی نداشته باشند ولی با ارجاع مسائل به مآخذ و منابع معتبر فقهی، اهمیت موضوع آشکار می‌شود.
در یک موردی، طبق اظهار آیت‌الله هاشمی ایشان برای یافتن
راه‌کار عملی و حل فقهی با مراجع عظام قم به مذاکره می‌پردازد و سرانجام با موفقیت مسئله مورد توجه بزرگان علما قرار می‌گیرد. آیت‌الله هاشمی در دیداری با اصحاب فرهنگ و رسانه می‌گویند: «… حکمی وجود دارد که می‌گوید همسران نمی‌توانند از زمین ارث ببرند؟ این مسأله برای من قابل توجیه نبود؛ چرا که قرآن این را نمی‌گوید و تنها بحث یک چهارم از اموال همسر مطرح است… پس از اینکه به قم رفتم و با مراجع دیگر صحبت کردم، آنها گفتند با احتیاط و مصالحه در این زمینه عمل شود. صحبتی هم با رهبر معظم انقلاب در این زمینه داشتم، ایشان دستور دادند علما در جلسه شب‌های پنجشنبه در این‌باره بحث کنند. آیت‌الله شاهرودی این بحث را آغاز کرد و این فتوا خیلی اصلاح شد… و به مجلس فرستادند و نمایندگان هم پس از بررسی‌های میدانی، قانونی را تصویب کردند تا این ظلم تاریخی جبران و یا حداقل جلوی گسترش آن گرفته شود…» (ایرنا، ۱۷ر۱۲ر۹۴)
نکته مهی که باید به ‌آن اشاره شود این است که پس از پیروزی انقلاب و تشکیل نظام اسلامی، عده‌ای از اعضای شورای انقلاب مانند آیت‌الله شهید بهشتی و آیت‌الله موسوی اردبیلی مسئولیت طراحی و اجرای قوانین قضائی کشور شدند و بقیه نیز هر کدام سمت‌های اجرائی را به عهده گرفتند. در این میان آ‌یت‌الله هاشمی رفسنجانی پس از انتخاب به نمایندگی مجلس قانونگذاری کشور و کسب آراء نمایندگان برای ریاست مجلس، در واقع عهده‌دار سیستم قانون‌گذاری کشور شدند که چون این امر با تدوین و تصویب قوانین بنیادین نظام اسلامی همراه بود، قاعدتاً می‌بایست مسئول آن با مبانی فقهی آشنائی کامل داشته باشد تا در هدایت نمایندگان محترم برای تنظیم لوایح و قوانین نقش خاص خود را ایفا نماید و در تثبیت آن‌ها در مجمع فقهای شورای نگهبان، پاسخگو باشد.
برای دریافت نظرات فقهی ایشان تحقیق در مشروع مذاکرات مجلس تدوین قانون اساسی، مجلس خبرگان و مجلس شورای اسلامی، یک ضرورت خواهد بود که امیدواریم پژوهشگران موفق حوزه‌های علمی، در این راستا پیشگام شوند و با استخراج برداشت‌های فقهی
آیت‌الله هاشمی در این منابع بعد فقاهتی ایشان را نیز روشن سازند.
بُعد تفسیر قرآن
درباره مسائل مباحث قرآنی، علاوه بر موضوعاتی که در سخنرانی‌ها و خطبه‌های جمعه در تبیین معارف اسلامی، با استناد به آیات قرآنی مطرح شده است، دو تألیف گرانسنگ و ماندگار تفسیری باقیمانده از ایشان، می‌تواند نشانگر بُعد پژوهشگری قرآنی و تفسیری ایشان باشد.
دوره۲۲ جلدی «تفسیر راهنما» و ۳۳جلدی «فرهنگ قرآن» گستره تحقیقات و تفسیری قرآن از دیدگاه‌ آیت‌الله هاشمی را نشان می‌دهد که خوشبختانه در اختیار عموم مردم به ویژه فضلا و طلاب محترم حوزه‌ها قرار دارد.
«تفسیر راهنما» محصول دوران دوم بازداشت ایشان در «زندان اوین» است که از اواخر سال۱۳۵۴ تا پیروزی انقلاب اسلامی تهیه و تنظیم شده است. یعنی مجموعه یادداشت‌های قرآنی آیت‌الله هاشمی که در ۲۲ دفتر دویست برگی نوشته شده بود، به تدریج در هرملاقاتی با همسر گرامی خود، بانو عفت هاشمی به طور پنهانی تحویل ایشان داده شده تا از یورش احتمالی دژخیمان به زندان و مصادره نوشته‌ها در امان باشد. در این یادداشت‌ها، ۳۲هزار برداشت با ۸ هزار عنوان تنظیم شده بودکه هسته‌های اصلی تفسیر راهنما را تشکیل می‌داد. این فیش‌ها و یادداشت‌ها در سال ۱۳۶۶ به مسئولین محترم دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم تحویل گردید تا گروهی از پژوهشگران آن موسسه، زیر نظر خود آیت‌الله هاشمی به تدوین و تکمیل نهایی تفسیر راهنما و سپس دایره‌المعارف فرهنگ قرآن بپردازند و در نهایت، علاوه بر ۲۲ جلد تفسیر راهنما، ۳۳ جلد فرهنگ قرآن هم به مثابه کلید راهیابی به موضوعات و مفاهیم آماده شود و خوشبختانه گروه فرهنگ و معارف قرآن دفتر تبلیغات اسلامی قم اقدام کردند و علاوه بر تفسیر مجمع البیان و
تفسیر المیزان که آیت‌الله هاشمی در زندان آنها را در اختیار داشت. پژوهشگران و فضلا؛ گروه فرهنگ و معارف قرآن، با مراجعه به تفاسیر معتبر دیگر مانند: الکشاف، نورالثقلین، روح‌البیان، مفاتیح الغیب، کشف‌الاسرار، البرهان، و فی‌ظلال القرآن، در تدوین نهائی کتاب موفق شدند.
و البته در هر دو مورد: تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن آیت‌الله هاشمی با دقت کامل، اشراف داشت و همه مراحل تدوین کتاب‌، با نظارت مستقیم ایشان انجام می‌شد.
در مورد اهمیت این تفسیر گرانسنگ، برادر مکرم، پژوهشگر قرآنی، جناب حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی مهدوی را که خود در تنظیم آن، با گروه فرهنگ معارف همکاری داشت، درباره اهمیت این دو تفسیر به نکاتی اشاره می‌کند که نقل خلاصه آن برای تکمیل این بخش از یادداشت‌ها، می‌تواند روشنگر باشد:
«… جریان قرآن پژوهی و قرآن‌شناسی کل کشور مرهون نگارش تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن است. زیرا بن مایه‌ی اصلی مرکز فرهنگ و معارف قرآن، تدوین یادداشت‌های آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و نگارش تفسیر راهنماست. نکته‌ی دیگری که باید به آن تأکید کنم این است که مجموعه‌ی ۳۴ جلدی فرهنگ قرآن، کلید راهیابی به موضوعات قرآنی است. براساس اطلاعاتی که دارم «فرهنگ قرآن» در طرح ابعاد موضوعی قرآن، گسترده‌ترین‌، عمیق‌ترین، کارآمدترین و سالم‌ترین عرضه کننده‌ی موضوعات قرآنی است. البته طبقه‌بندی موضوعی از قرن‌ها قبل توسط علامه مجلسی در موسوعه‌ی حدیثی کبیر «بحارالانوار» انجام شده. تا نگارش «فرهنگ قرآن»، کتاب دوجلدی «المعجم المفهرس للمعانی القرآن کریم» دقیق‌ترین منبع طبقه‌بندی موضوعی آیات قرآن کریم بود اما در دوره‌ی معاصر، فرهنگ قرآن که برآمده از دل تفسیر راهنماست، عملا از منطوق آیه استفاده نمی‌شد. بلکه از لوازم آیات، آیه در سیاق، روایت و ژرفای آیه استفاده می‌شد. بنابراین این مجموعه‌ی ارزشمند فراتر از کارهای قبلی است. به عنوان مثال در هیچ جای قرآن به صراحت از آزادی سخن به میان نیامده در حالی که قطعا ابعاد مفهوم آزادی به گستردگی در آیات قرآن مورد بحث قرار گرفته. در فرهنگ قرآن، یک مبحث درباره‌ی آزادی مطرح شده. یا موضوعی‌. به نام کارگری به صورت مستقیم مطرح نشده اما در مفاهیمی مانند سعی و کسب و… این موضوع قابل بررسی است. در «فرهنگ قرآن»، موضوعات از دل آیات استخراج شده‌اند. در نتیجه با این رویکرد، فرهنگ قرآن بسیار گسترده شده. بنابراین کاملا مشهود است که نگرش‌های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نویسنده در تفسیر
راهنما جریان دارد. به عبارت دیگر مدیریت و سیاست‌های فرهنگی مورد نیاز جامعه از متن قرآن استخراج شده و راهنمای عمل است.» (ماهنامه «آیه» سال هشتم شماره ۵۷ ص۵۷ اسفندماه۱۳۹۵٫)
***
آیت‌الله هاشمی علاوه بر دو اثر گرانسنگ تفسیر، آثار و تألیفات دیگری نیز، در زمینه‌های مختلف دارند که بعضی از آنها چاپ شده و بعضی دیگر، هنوز مخطوط است. از جمله آثار چاپی عبارتند از:
۱ـ انقلاب و پیروزی، ۲ـ جهان در عصر بعثت ۳ـ همبستگی امت اسلامی ۴ـ آزاداندیشی اسلامی ۵ـ مسیر مطالعه در قرآن ۶ـ زن و عدالت اجتماعی ۷ـ امیرکبیر ۸ـ سرگذشت فلسطین ۹ـ انقلاب و دفاع مقدس ۱۰ـ جمعه‌ها و خطبه‌ها و سرانجام: مجوعه کامل «خاطرات یومیه» که در واقع می‌تواند نوعی «روزشمار انقلاب» محسوب شود و از این مجموعه مجلداتی به چاپ رسیده و گویا هفت یا هشت مجلد آن هنوز آماده چاپ نشده است که امیدواریم مسئولین مؤسسه «معارف اسلامی» در نشر آنها اقدام کنند.
سردار مظلوم
آیت‌الله هاشمی در همه زمینه‌ها، سردار بود و در دهه‌آخر عمر پربرکت خود با تحمل اهانت‌ها و تهمت‌ها و مقاومت صبورانه در برابر بداخلاقی‌ها و بی‌مهری‌ها، سردار مظلوم این عرصه شد ولی کسانی که از روی جهل و نادانی و یا غرض و مرض، با قلم و زبان، آیت‌الله هاشمی را مورد هجمه‌های ناجوانمردانه خود قرار دادند، باید بدانند که بزرگترین ظلم‌ها را در حق کسی روا داشتند که یک عمر تمام در تلاش و کوشش و نبرد و مبارزه، در راستای تحقق اهداف اسلامی بود و هرگز در این راه کوتاه نیامد و طبق اجتهاد و برداشت خود، اقدام کرد و هیچگاه هم در برابر هجمه تخریب‌گران داخلی، «مقابله به مثل» ننمود، بلکه او هدایت همگان را از خداوند متعال خواستار بود و همه آنهایی را که ناآگاهانه در این راه قدم گذاشتند، بخشید و آنهائی را که از روی علم و عمد به تخریب و سیاه‌نمائی پرداختند، به خدای سبحان واگذار نموده با این روش و منش، مصداق واقعی بیت زیر گردید:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریـــــست رنجیدن
سردار در همه زمینه‌ها سردار بود، البته نظام اسلامی ایران، پس از پیروزی انقلاب، مظلومان دیگری نیز داشت که نمونه بارز آنان، شهید آیت‌‌الله سیدمحمد حسینی بهشتی بود، ولی در این دوران، مسأله بسیار ناگوارتر از دوران پیشین بود، زیرا تخریب‌گران آیت‌‌الله بهشتی، منافقین و چپ‌گرایان و سکولار‌ها بودند ولی در این برهه، عاملین اصلی، دین‌باوران و اصلاح‌گران سابق! و اصول‌طلبان بظاهر با ایمان بودند که در لباس دفاع از اسلام و ارزش‌ها، به میدان آمدند و حتی در نماز جمعه هم علیه وی شعار دادند و حرمت نماز جمعه را هم پاس نداشتند. این‌ها برخلاف تمام موازین شرعی و اخلاقی نسبت‌هایی را ـ در همه زمینه‌ها ـ به آیت‌الله هاشمی و خانواده او دادند که جملگی به دور از واقعیت‌ها بود… و نقل آنها قبل از ثبوت شرعی، شامل حد و تعزیر بود …
البته ما غیر از انبیاء و ائمه معصومین، هیچ کس دیگری را در هر مقام و موقعیتی که باشد، «قدیس» و «معصوم» نمی‌دانیم و آیت‌الله هاشمی هم بی‌تردید مانند همة انسان‌های دیگر، خالی از اشتباه و نقص نبود و رفتارهای او در دوران تصدی رسمی امور، می‌تواند مورد نقد و بررسی قرار گیرد، ولی فاصله تنقید با تخریب، نقل واقعیت با جعل حدیث، از زمین تا آسمان است و نمی‌بایست که یک عنصر خدوم و فداکار بزرگ در معرض اتهامات واهی قرار می‌گرفت و این بی‌تردید علاوه بر اینکه غیرشرعی بود، نوعی قدرنشناسی از یک انسان بزرگ بود…
برای ثبت در تاریخ
در یک دهه اخیر، مدعیان پیروی از ولایت، با قلمی که به گفته امام خمینی، به علت محتوای تفرقه‌افکنانه و ضد ارزشی‌ آن‌ها، در واقع «قلم شیطان» بودند، همواره چنین وانمود کردند که آنان، از صمیم قلب! از اهالی ولایت! هستند و با نوشته‌های خود، «منویات رهبری» را پیاده می‌کنند و با این توطئه شیطانی پنهان، هر آنچه را که خواستند نوشتند که اگر صحت هم داشت، اشاعه فحشاء فی‌الذین آمنوا بود و اگر دروغ بود ـ که بود ـ عملی غیرشرعی و غیراخلاقی به شمار می‌رفت و صاحبان آن اقلام،‌ هرگز نمی‌توانند مدعی پیمودن راه حق و ولایت بشوند.
اهالی ولایت!، به جای پیروی از «منویات رهبری» ـ که این ادعا صحت نداشت ـ چرا از اظهارات صریح و شفاف معظم له،‌درباره این قبیل مسائل و حوادث پیروی نکردند و چرا حتی از نشر این اظهارات بیّن و روشن را در جریده خود، منتشر نساختند؟
ما برای ثبت در تاریخ، چند نمونه از بیانات معظم له را در این رابطه، بدون هیچ‌گونه توضیح و تفسیری نقل می‌کنیم تا روشن گردد که چه کسانی به نام دفاع از ولایت، بر ضد ولایت عمل کردند:
۱ـ آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۷ تیر ماه ۱۳۸۴ در دیدار سالانه رئیس و مقامات عالیرتبه قوه قضائیه ضمن محکوم کردن تخریب‌ها، خواستار پی‌گیری و شناسائی و مجازات عوامل تخریب می‌شوند.
«… در خلال این انتخابات، برخی کارهایی انجام گرفت که بنده به عواملی که این کارها را انجام دادند، بدبینم؛ این تخریب‌هایی که صورت گرفت، بعضی از تخریب‌ها البته از روی بی‌توجهی بود؛ بعضی از آقایان و نامزدها یا طرفداران آنها با محاسباتی، حرف‌هایی نسبت به نظام زدند که واقع‌بینانه نبود؛ خیلی از مثبتات نظام، از کارهای بزرگ نظام، نادیده گرفته شد و سیاه‌نمایی شد و پیشرفت‌های عظیمی که به وسیله دولت‌ها در این سال‌ها به وجود آمده، نادیده گرفته شد؛ اینها از روی غفلت بود، لکن بعضی از این تخریب‌ها از روی غفلت نبود، تعدادی از نامزدهای انتخابات ریاست‌جمهوری مورد تخریب قرار گرفتند، تخریب‌های غیرمنصفانه و ناجوانمردانه؛ حتی شخصیت موجهی مثل آقای هاشمی رفسنجانی که شخصیت محترم و با سابقه‌ای است، از دَمِ این تخریب‌ها در امان نماند، این حادثه بدی بود. رحمت الهی را نباید با این‌گونه کارها آلوده کرد؛ با این‌که ما تأکید کرده بودیم، امروز چون گذشته است، من نصیحت می‌کنم؛ اما مسئولان قضایی و غیرقضایی، غیر از نصیحت، وظایف دیگر هم دارند؛ آنها عوامل این تخریب‌ها را تعقیب کنند و آنها را پیدا کنند. یک عده به طور مسلم از روی جهالت و غفلت این کار را کردند، که البته فعل حرامی انجام گرفت.» (پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری ۷ تیرماه ۸۴)
۲ـ آیت‌الله خامنه‌ای در تاریخ ۹ شهریورماه ۱۳۸۵ هم در دیدار با مسئولان نظام ضمن انتقاد از سیاه‌نمایی‌ها و تخریب‌های شخصیت‌های نظام چنین می‌گویند:
«… من نکته‌ای را که می‌خواهم عرض بکنم، این نگرانی و دغدغه‌ای است که بنده به مناسبت حضور موسم انتخابات در کشور ما، از تخریب‌ها دارم. متأسفانه چند وقتی است که رایج شده؛ من حقیقتاً از این جهت‌گیری‌ای که در گوشه و کنار مشاهده می‌شود، نگرانم. نه اینکه حالا افراد زیاد هم هستند، نه، عده کمی هستند؛ منتها همان تحرک عده‌ی کم، فضای جامعه را خراب می‌کند؛ مثل یک جمعیت هزار نفری یا دو هزار نفری که یک جا نشسته‌اند، پنج، شش نفر هم دچار سرماخوردگی و سرفه‌اند و دائم سرفه می‌کنند؛ این کار فضای مجلس را خراب می‌کند؛ واقعاً این طوری است. متأسفانه عده‌ای با انگیزه‌های گوناگون، تا فصل انتخابات می‌شود، تخریب‌هایشان هم از همان نزدیکی انتخابات شروع می‌شود. حالا بعضی با انگیزه‌های سیاسی و بعضی با انگیزه‌های حتی دینی، اشخاص ـ چهره‌های سیاسی، چهره‌های دینی، چهره‌های انقلابی موجهین حوزه‌های علمیه و حتی محترمین از علما و روحانیون ـ را مورد تخریب قرار می‌دهند. این چه کاری است؟! این نه منطق شرعی دارد و نه منطق عقلایی؛ نه شرع با این کار موافق است، نه عقل. اگر واقعاً‌انسان از یک جهت‌گیری‌ای که خیال می‌کند فلان کس یا فلان کسان در آن جهت‌گیری هستند،‌ ناراضی است، ‌راهش تخریب و اهانت به اشخاص نیست، راهش اسم آوردن از این و آن نیست، راهش تبیین است. از اول، حرکت انقلاب براساس تبیین به وجود آمد و حقایقی تبیین شد. وقتی انسان یک جایی روشنایی را معرفی کرد،‌ تاریکی به خودی خود معرفی خواهد شد. عیبی ندارد تاریکی را هم معین کنند. اسم آوردن از اشخاص، تخریب کردن چهره‌های محترم و موجه، منطق عقلی ندارد. اگر کسانی هدفشان این است که می‌خواهند یک خط انحرافی را کور و خراب کنند، راهش این نیست؛ این، آن مقصود را حاصل نمی‌کند.
از نظر شرعی هم که معلوم است. این طور کارها عادتاً خالی از افتراء ناخواسته، دروغ ناخواسته و قول به غیرعلم ناخواسته، نیست. قرآن به ما می‌گوید: «لولا اذ سمعتموه ظن المومنون و المومنان بانفسهم خیرا و قالوا هذا افک مبین»؛ چرا به هم حسن ظن ندارید؟ چرا حمل بر صحت نمی‌کنید؟ خوب شما کسی را قبول ندارید، آن اثری را که بر قبول داشتن مترتب می‌شود،‌مترتب نکنید؛ اما این‌که انسان بیاید دست به تخریب بزند، این بسیار کار بدی است… مراقب باشند انتخابات را ـ به خصوص انتخابات خبرگان را ـ با فضای تخریب و مخدوش کردن چهره افراد، متهم کردن اشخاص ـ چه در حوزه‌های علمیه، چه در تهران، چه در شهرستان‌ها ـ آلوده نکنند. این از جمله چیزهایی است که همه باید به آن توجه کنند و به آن اهمیت بدهند. (پایگاه اطلاع‌رسانی مقام معظم رهبری ۹ شهریور ۱۳۸۵)
۳ـ در آستانه چهاردهمین دوره انتخابات مجلس خبرگان، در دیدار با مسئولان نظام، در هیجدهم مهرماه ۱۳۸۵ ضمن انتقاد از تهمت‌ها و تخریب‌ها، چنین فرمودند:
«… بعضی فضای انتخابات را خراب می‌کنند؛ تخریب کردن، اهانت کردن و خُرد کردن شخصیت‌های گوناگون، همه برخلاف اقتضای سلامت انتخابات است. هم مطبوعات، هم رادیو و تلویزیون، هم کسانی که به ابزارهای گوناگون ارتباط جمعی دیگری مجهز هستند ـ رایانه‌ها و شیوه‌های رایانه‌ای ـ هم کسانی که یک منبری برای سخن گفتن دارند؛ مثل خطبای جمعه و نمایندگان مجلس شورای اسلامی؛ همه توجه داشته باشند که تخریب، فضای انتخابات را خراب می‌کند. شما از آن کسی که به او علاقه‌مندید، دفاع کنید؛ هیچ مانعی ندارد؛ اما به آن کسی که رقیب اوست، مطلقاً حمله نکنید؛ تخریب نکنید. این تخریب و این حرف زدن‌ها و اهانت کردن‌ها، نه حجیت دارد برای مستمعان، و نه جایز است؛ به خاطر این‌که فضا را خراب می‌کند. بنابراین مسأله حفظ سلامت خود انتخابات و حفظ سلامت فضای انتخابات، خیلی مهم است. (پایگاه اطلاع‌رسانی … ۱۸ مهرماه ۱۳۸۵)
۴ـ سیاه رویان عصر ما که مانند خوارج نهروان، قربتاً الی‌الله! مدعی بودند که «علی نماز نمی‌خواند»!، سعی کردند از هر بهانه‌ای برای کوبیدن آیت‌الله هاشمی استفاده کنند و در همین راستا مدعی شدند که موسسات: هواپیمائی ماهان ـ خودروسازی کرمان ـ شرکت صنعتی و مهندسی تأسیسات دریایی ایران، تعاونی تولیدکنندگان پسته رفسنجان، دانشگاه ولی‌عصر رفسنجان و حتی «ارگ بم» و… متعلق به منسوبین و خانواده‌ی آیت‌الله هاشمی است!…و علیرغم تکذیب و نفی آن موسسات و شرکت‌ها ـ همچنان بر اموال و دارائی موهوم خاندان افزودند تا بالاخره آیت‌الله خامنه‌ای در دیداری با رئیس و کارکنان قوه قضائیه رسماً اعلام کردند با افرادی که امنیت و آبروی افراد را به خطر می‌اندازند برخورد جدی بعمل آید:
«… در جامعه‌ی اسلامی، حیثیت افراد نباید مورد تلاعبِ دست افرادی قرار بگیرد که هیچ احساس مسئولیتی نمی‌کنند. دستگاه‌ها باید برخورد کنند. آبروی افراد را بردن، اتهام به افراد واردکردن، اشخاص را بدون دلیل ـ از مسئول و غیرمسئول ـ زیر سئوال بردن، درباره‌ی آنها شایعه ایجاد کردن، چیزی است برخلاف احکام اسلامی؛ برخلاف شرع اسلامی است؛ برخلاف رویه‌ی اسلامی است. فرض بفرمایید به یک نفر تهمت سوء‌استفاده‌ی مالی بزنند، که تا او بیاید ثابت بکند چنین چیزی نبوده، زمان زیادی صرف خواهد شد. این چیزها؛ امنیت حیثیتی در جامعه‌ی اسلامی، امنیت آبرویی، مسأله‌ی مهمی است و باید به آن توجه بشود. قوه‌ی قضاییه در این زمینه و در استقرار این امنیت نقش دارد. در همه جا نقش قوه‌ی قضاییه این است که با متخلف، برابر قانون برخورد کند. کسی که تخلف کرد، بر حسب قانون، متخلف سر جای خود نشانده شود، که اینها همه در ساخت نظام اسلامی و در زندگی صحیح و در رسیدن به اهداف جمهوری اسلامی نقش‌های بسیار مهمی دارند…» (پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر مقام معظم رهبری، دیدار با رییس و مسئولان قوه قضاییه، ۷ تیرماه ۱۳۸۶).
اما آیا این مدعیان پیروی از ولایت از نشر اتهام و کذب دست برداشتند؟ و آیا قوه قضائیه، به وظیفه خود در این رابطه عمل کرد؟… سئوالی است که پاسخ آن را همگان می‌دانند!
اما باید دید که نتیجه نهائی این تخریب‌ها و جعل حدیث‌ها در میان توده مردم مسلمان ایران چه بوده و بازده آن چگونه تبلور یافت؟… نتیجه را بی‌مناسبت نیست که از پیام آیت‌الله هاشمی پس از اعلام نتیجه انتخابات خبرگان رهبری نقل کنیم:
«… این افتخار بزرگی برای یک طلبه است که در طول ۲۸سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در اکثر قریب به اتفاق یازده انتخابات سراسری مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان رهبری و ریاست جمهوری، رتبه اول را در کسب آرای ارزشمند مردم داشته باشد. از خداوند مهربان خواستارم که در مهلت محدود بقیه عمرم بتوانم در کنار رهبر معظم انقلاب و با تکیه بر حمایت‌های ملت عزیز و بزرگوار ایران به این انقلاب بی‌نظیر اسلامی و به کشور و مردم بزرگ ایران خدمت شایسته‌ای انجام دهم و به خصوص در مجلس خبرگان رهبری بتوانم از عهده مسئولیت‌های مهم و حساس این نهاد مقدس برآیم.» (هفته‌نامه‌ی افق حوزه، ۴ دی ماه ۱۳۸۵، ص ۳).
البته پاسخ اهانت‌ها و استمرار هجمات ناجوانمردانه را سرانجام مردم در تشییع و بزرگداشت میلیونی خود ـ بقول بعضی از آقایان «غیرقابل انتظار و تصور»! ـ اعلام نمودند.
بیان امام خمینی(ره) در دعواهای مشابه!
… ما نسل اول انقلاب، خوب بخاطر داریم که در اوائل امر، پس از پیروزی انقلاب اسلامی و تعدد آراء و نظرات، عده‌ای برای کسب یا حفظ قدرت با اقداماتی مشابه اقدامات عصر ما، به نشر مقالاتی به لجن‌پراکنی و نشر اکاذب و اشاعه فحشا، در جامعه نوپای اسلامی پرداختند که امام خمینی قلم نویسندگان آنها را، که در نهایت موجب ایجاد تفرقه و عداوت در بین آحاد جامعه اسلامی نوپا می‌گردید، «قلم شیطان» نامیدند و سرانجام هم و پس از بارها، و ماهها نصیحت و هشدار و دیدار و گفتار، دعوای این افراد مدعی اسلام‌خواهی را چنین توصیف فرمودند:
«… دعواهای ما دعوائی نیست که برای خدا باشد… همة ما از گوشمان بیرون کنیم که دعوای ما برای خدا است. ما برای مصالح اسلامی دعوا می‌کنیم… دعوای من و شما همه کسانی که دعوا می‌کنند، همه برای خودشان است…» (صحیفه امام جلد ۱۴ صفحه ۴۷۹).
با این هشدار، آیا دوستان امروز می‌توانند مدعی شوند که دعوای آنها هنوز! در راه خدا و برای اسلام است؟ آیا هنوز باور نکرده‌اند که با تبعیت از هوای نفس، بجای حمل بر صحت عملکرد افراد، برخلاف شرع گام برمی‌دارند؟ آیا دعوای آنها برای خودشان نیست؟

code