سید سهراب منشادی

 روزها و البته شب های عجیبی را می گذرانیم!
این روز و شبان شگفت، اگرچه برای نسل ما، غریب است اما برای تاریخ این سرزمین کهنسال، سخت آشناست و ایرانِ سربلند و سرافراز، در طی قرون و اعصار، روزها و شب هایی به مراتب سخت تر از آنچه بر ما می گذرد با خود دیده است.
از جنگ پَشنگ و کشته شدن نوذر پادشاه پیشدادی ایران به دست افراسیاب، شاهزاده متجاوز توران زمین، تا جنگ هخامنشیان با قبایل سکاییِ ماورای سیحون و کشته شدن کورش کبیر و نیز حمله ی یونانیان به ایران زمین و کشته شدن داریوش سوم، تا نهاوند و قادسیه و از دست رفتن استقلال ایران و شاهنشاهی آل ساسان، تا هجوم لشکر جرار و خونخوار چنگیز و اندکی بعدتر، تیمور و سپاهیان  تاتاری، تا هجوم افغانان غلجایی به ایران زمین و کشته شدن آخرین پادشاه صفوی، جنگ های ایران و روسیه تزاری و خون دل های فراوان عباس میرزا، شاهزاده دلیر و وطن پرست قاجاری و دق مرگ شدن وی به بهانه سل و البته به خونبهای اشغال آذربایجان، قحطی بزرگ همزمان با جنگ بین‌الملل اول و فاجعه هولوکاست ایرانی در اواخر قرن سیزدهم، حمله متفقین به ایران در شهریور ۱۳۲۰ و متعاقب آن، اشغال کشور و تبعید رضاشاه، هجوم صدامیان عراق به ایران زمین و تحمیل جنگ هشت ساله و نزدیکتر از همه جنگ دوازده روزه اسرائیل خبیث با ایرانیان، همه و همه تجربه های گران سنگ اما تلخ و اندوه باری است که این ملک و ملت از سر گذرانده است و همچون سروهای همیشه سبز این دیار، اگرچه در تندباد حوادث، گاه به ناچار خمیده و با انعطاف رندانه خویش، به سلامت، گذارها و گدارهای تاریخی را پشت سر گذاشته اما هیچگاه هویت ایرانی خویش را از دست نداده است و هربار، پس از انبوه جهانگیری ها و جهانسوزی ها، جوانه های سبز فرهنگ و تمدن ایرانی از خاک مذلت، سر به آسمان عزت ساییده اند.
نکته ای ظریف اما در این میان است و آن اینکه بسیاری از ایرانیان و حتی برخی از روشنفکران و فاضلان ایرانشهر، غافل از این معنا بوده و البته هستند که در گذر ایام عموماََ و در روزگار جنگ خصوصاََ می بایست میان «مخالف سیاسی» و «دشمن وجودی» تفاوت قائل بود؛ ایران بزرگ و جامعه فهیم و بیدارش، در عین وحدت، سرزمین کثرت ها و سلایق گوناگون است و این عقاید و دیدگاه های متکثر و گاه متضاد، مادام که در تعارض با منافع ملی نباشد و امنیت جامعه را به خطر نیندازد محترم شمرده شده و تبلیغ، ترویج و البته نقد آزادانه آن، لازمه اصلاح و تعدیل اصول حکمرانی در جوامع پویاست. بدیهی است که در چنین جامعه ای، سیاست ها و هنجارهای حاکمیت، موافقان و مخالفانی دارد که روابط آنان در چارچوب قانون اساسی تعریف شده است.
اما دشمن وجودی، خارج از این دایره، معنا می شود؛ چرا که هویت وی در ستیز با چیستی و چگونگی بنیان های تمدنی یک ملت، شکل گرفته و این تعارض در موجودیت و منافع، در طول تاریخ با نمادها و نمودهای بسیار، متجلی شده است.
در این میان آنچه اهمیت دارد آنست که ایرانیان اصیل برای نابودی مخالفان سیاسی خویش، هیچگاه دست به دامن دشمنان وجودی نبوده و نیستند و تاریخ و اساطیر ما گواهی راستین بر این مدعاست.
ایرانیان به گزارش شاهنامه و در «جنگ پشنگ» با وضعیتی دشوار روبرو می شوند؛ افراسیاب، شاهزاده متجاوز تورانی، از جیحون گذشته و تورانیان، «آمل» پایتخت ایران زمین را محاصره می کنند. نوذر، شاهنشاه پیشدادی ایران با سپاهیان اندک خویش، به مقابله بر می خیزد اما کثرت سپاه تورانی و قلت قشون ایرانی و نیز کشته شدن نوذر در میان معرکه کارزار، کار را بر ایرانیان سخت می کند. بویژه که توس و گستهم شاهزادگان پیشدادی، در میان پهلوانان و ایرانیان، برای تصاحب تاج و تخت شهریاری ایران زمین مقبولیت لازم را در جبلت، ندارند و اکنون در هنگامه جنگ با دشمنی تمدنی، اختلافات داخلی، بنیان ایرانشهر را به مخاطره انداخته است. اما اینک جای ناامیدی و ناتوانی نیست!
ایرانیان روی به سوی زابلستان  می آورند و از خاندان نژاده «سام نریمان» که «پهلوانان وجودی» و «نگاهبانانِ تمدنی» ایران زمین اند استمداد نموده و حتی تاج و تخت ایران زمین را به «دستان سام» پیشنهاد می دهند.
 علیرغم اصرار ایرانیان، زال جوان اما سپید موی و سپید باطن، از پذیرفتن شهریاری امتناع می کند؛ چرا که شاهنشاه ایران زمین می بایست دارای «فره ایزدی و خون کیانی» باشد و از همین رو با «انجمن موبدان و پهلوانان»، قرعه کار به نام «کیقباد» می افتد که از نوادگان نژاده و فرهمند فریدون است. با مشاورت موبدان و به فرمان زال، جهان پهلوان نامدار ایران «رستم دستان» ماموریت می یابد تا قلب سپاه توران را شکافته و با عبور از میان لشکر دشمن، کیقباد را از دامنه های «البرزکوه» به «استخر پارس» آورده و بر اورنگِ پادشاهی ایران زمین بنشاند و جهان پهلوان جوان نیز امریه پیران و موبدان را به بهترین وجه ممکن به اجرا می گذارد و از همین رو به لقب «تاج بخش» مفتخر می گردد.
بدین ترتیب در ایران اساطیری، که آرمانشهر روایات باستانی ماست هوشیاری موبدان و پهلوانان و البته پایمردی و دلاوری پور دستان، دست تجاوز و پای تعدی دشمن متجاوز تمدنی را قطع نموده و یگانگی ایرانشهر را پاس می دارد.
از اساطیر آرمانی که بگذریم روایات تاریخی اما بهره دیگری از واقعیت دارد که سخت عبرت آموز است و گزافه نیست اگر علت العلل تمامی شکست های تلخ تاریخی همچون «قادسیه» را در همین نکته ظریف، یعنی یکسان انگاشتن و تفاوت ننهادن میان مخالفان سیاسی و دشمنان وجودی دانست و البته نسبت تمدن غرب با ایران عزیز ما نیز در همین دایره دشمن وجودی تعریف می شود؛ همچنانکه جنگ جاری آمریکا و اسرائیل با ملت ما نیز «نبردی تمدنی» به شمار می آید که بدون پرداختن به ریشه های تاریخی آن، نمی توان به کُنهِ ماهیت این حقیقت پی برد.
تمدن غرب روزگاری با علمداری یونان، سپس و در دورانی هفتصد ساله با طلایه داری روم باستان، چند سده بعدتر با میدان داری پاپ و شوالیه های مسیحی در جنگ های صلیبی، مقارن ظهور صفویان با پرچمداری پرتغال و اسپانیا، چندی بعد و در مداری سیصد ساله با پیشگامی استعمارگر پیر یعنی انگلستان و پس از جنگ دوم جهانی و بویژه بعد از فروپاشی شوروی، با یکه تازی آمریکا پیوسته چشم به موجودیت و منابع تمامی تمدن های مستقل و متمایز عالم و خصوصاََ ایران عزیز داشته است.
از منظر ملی، آنچه این روزها در جریان است تنها جنگ دیوانه ای پلید و آدمکشی شریر به نام های ترامپ و نتانیاهو با جمهوری اسلامی و نظام ولایت فقیه نیست؛ بلکه از منظری بزرگتر، این جنگ نیز دنباله همان نبرد تمدنی چندین هزارساله ای به شمار می رود که تمدنِ ذاتاََ متجاوز غرب بر علیه ایران زمین به راه انداخته است.
امروزه دیگر بر همگان آشکار است که هدف غایی پرچمداران غرب در این نبرد تمدنی، صرفاََ تغییر حکومت ایران نیست؛ بلکه آنچه هزاران سال است که در ذهن و ضمیر رهبران و نخبگان غربی می گذرد و لااقل از سال ۵۳ پیش از میلاد و مقارن شکست خفت بار سلوکوس  به دست سردار رشید ایران زمین، سورنا در نبرد حران  تا به امروز به عنوان غایت آمال تمدن غرب مطرح است نابودی و تجزیه تمدنی چند هزارساله به نام ایران زمین است؛ بی سبب نیست که «لیندسی گراهام» سناتور جنگ طلب آمریکایی، جنگ حاضر را بهترین فرصت تمدن غرب در دوهزار سال اخیر بر می شمرد و یا «استیو بنن» مشاور پیشین ترامپ با اشاره به اشغال ایران هخامنشی در عهد باستان توسط سپاهیان یونانی، این چنین عنوان می کند که آمریکا باید آنچه را اسکندر مقدونی در ۲۳۰۰ سال پیش انجام داده بار دیگر تکرار کند!
این گزاره ها همه موید آنست که در نگاه نخبگان غربی، جنگ فعلی، پیش و بیش از آنکه سیاسی باشد تمدنی است و هدف اصلی متجاوزان نه تغییر حکومت جمهوری اسلامی که تجزیه ایران زمین و نابودی این کهن گهواره تمدن بشری است.
امروز دیگر فرصتی برای آزمون و خطا و مجالی جهت تکرار اشتباهات تلخ نیاکان برای ما باقی نیست؛ ملت رشید ایران و بویژه جامعه نخبگان ایرانی با همه مشکلات و سختی ها، به خوبی بدین ظرائف دقیقه آگاه است و می داند که تاریخ را برای سرگرمی ننوشته اند؛ بلکه گذشتگان، آن را گرد آورده اند تا آیندگان، سرنوشت خویش را در سایه انوار هدایت آن، به بهترین وجه ممکن رقم زنند و گذشته را چراغ راه آینده قرار دهند تا عبرت ها تکرار نشود و حسرت ها مکرر نگردد.
در ابر و بادِ پهنه یلدای تاریخ
ای چشمه زاینده خورشید، ایران
خرم بمان، حتی چو خرمشهرِ بی سر
آباد زی، حتی چو آبادانِ ویران...
ایدون باد .  

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی