حمید یزدان پرست

پنج‌شنبه، ۲۸ اسفند/ ۲۹ ماه رمضان
این شبها به هر کس بد بگذرد، بچه ها  از کار خود باز نمی مانند. چه خورد و خوراک باشد، چه بازی با یکدیگر و بادکنک دست گرفتن و حتی خوابیدن.  امشب برای اولین بار بچه‌ای را دیدم که سوار اسکوتر چراغدار شده بود و با خانواده راهی میدان. بی‌خود نگران بودم که جمعیت مناسب نباشد، از همین حالا جمعیت آمده، البته نه مثل شبهای قبل. خدا حفظ کند شاعران را و این آقا را که می‌خواند:
در این دیار هر که بیاید، غریب نیست
هر کس که دل‌شکسته بوَد، بی‌نصیب نیست
اینجا که می‌رسی، نفَست تازه می‌شود
دلداده می‌شوی و دلت بی‌شکیب نیست
اینجا دعا به اوج اجابت رسیده است
اینجا دمی به جز «أمّن‌یُجیب» نیست
یک دعا در این مدت، پیروزی ایران بوده که شکر خدا همین امروز خبر رسید: اولین درآمد ایران از تنگه هرمز به مبلغ دومیلیون دلار ثبت شد! شاعر  همچنان در توصیف آستان قدس رضوی ادامه می‌دهد:
اینجا پر از صدای هجوم ملائک است
اینجا صدای هیچ غریبی، غریب نیست
آب حیات، آب شفا دارد این حریم
این خطه را نیاز به ناز طبیب نیست
قرار است سرودی چندزبانه برای شبکه پویا بخوانند. مجری می‌گوید: «چراغ موبایل‌ها را روشن کنید.» و من نمی‌دانم برای چند نفر باید توضیح بدهم موبایل ندارم. برخی می‌خواهند با خیره‌شدن به چشمانم، یا دروغم را کشف کنند یا مرا از این دروغگویی شرمنده سازند. می‌توانم بگویم مطلقاً کسی باور نکرده، انگار موبایل یکی از اعضای رئیسة بدن است: «پس چطور زنده‌ای؟» برخی دوستان که مرا به ناراستگویی نمی‌شناسند، پس از اظهار تعجب، تحسین می‌کنند! در حالی که من تازه به اهمیتش در برخی موارد پی برده‌ام (ثبت تصاویر خاص و شرکت در جنگ مجازی)، ولی دیگر برایم دیر شده و دور است که به دامش بیفتم. 
همین حالا پیرزنی دولا برای گدایی آمد میان جمع که دلم غش رفت. به چه فلاکت، باری به دوش می‌کشد و  مثلاً  دستمال کاغذی و از این چیزها می‌فروشد، بعدها فهیدم چه کلکی خورده ام. آن که پشت بلندگوست، می‌گوید: «از جنگ خیبر تا جنگ ۱۲روزه، هیچ جنگ مستقیمی بین شیعه و یهود صورت نگرفته است!» حرف بی‌ربطی است. ۴۰ سال است که حزب‌الله لبنان دارد با اسرائیل مقابله می‌کند و هزاران شهید داده. تشیعِ این «فرزندان ابوذر» از «فرزندان سلمان» کمتر است؟ برخی چه فضایلی دوست دارند بسازند!
خبر رسیده که دیروز علی‌محمد نائینی (سخنگو و رئیس بخش روابط عمومی سپاه) در حملات اسرائیل شهید شده است. خدا رحمتش کند، اسمش را نشنیده بودم. در ازای این خبر تلخ، امشب گفته‌اند که ایران یک هواپیمای  اف۳۵ آمریکایی را زده که در یک کشور عربی افتاده است. گاز قطر هم به انتقام حمله اسرائیل به عسل‌لویه، زده شد. ترامپ زود به غلط‌کردم افتاد که: «این بر اثر خشم اسرائیل بوده و ما بی‌خبر بودیم و دیگر اسرائیل چنین کاری نخواهد کرد!» ایران هم حیفا را زد. بی‌خود نیست که گروه سرود می‌خواند: «ایرانی‌ام و دشمن صهیون/ خونخواه رهبر شهیدم من/ لالالالالا (و چیزهایی به عربی که نفهمیدم)/ ای دشمن خودکامة...»  بعد مجری آمد و خیلی مسلط شعری خواند که ردیفش «حسین» است و مردم به صورتی کشدار جواب می‌دهند: 
در زمین و آسمان یکتاست، ای جانم! 
مردم جواب می‌دهند: حسین
مهربانی‌های او غوغاست، ای جانم! 
مردم جواب می‌دهند: حسین
می‌خرد در هم، سوا کردن نباشد عادتش
بس که مثل مادرش زهراست، ای جانم! ـ حسین
هر که با او دربیفتد را خدا خوارش کند
پرچم ارباب ما بالاست، ای جانم! ـ حسین
این شبها چه رواجی دارد کاربرد لفظ «ارباب» برای معصومان که درست برخلاف فرهنگ قرآنی است و نمی دانم چگونه می شود جلویش را گرفت.
هر چه بد کردیم ما، او خوب بود، او خوب بود
بیشتر از ما، او به فکر ماست، ای جانم! ـ حسین
شک ندارم قاتلش را هم شفاعت می‌کند
آی مردم! او دلش دریاست، ای جانم! ـ حسین
داد سر، اما به ذلت زندگی را سر نکرد
بچه‌شیر حضرت مولاست، ای جانم! ـ حسین
«ما رأیتُ» زینب کبری به عالم یاد داد
زندگی با او فقط زیباست، ای جانم! ـ حسین
جشن خصوصی
در همین هنگام، دختری چادری لبخندزنان کیکی را با عدد ۱۹ به دست گرفته و دارد مصاحبه می‌کند و می‌گوید دانشجوی مدیریت است. پدر و مادرش نیز در کنار. جلو رفتم و تبریک گفتم و افزودم چون مغازه‌ها بسته است، نمی‌توانم هدیه‌ای تهیه کنم، به جایش ۱۹ صلوات برایت می‌فرستم. مادرش گفت: «بهترین هدیه است»، در عوض مردی آمد و یک بادکنک چرغدار تقدیم کرد. برای دختری در این سن غیر مترقبه بود، اما او خیلی شاد شد و به خنده افتاد.  اهمیت کار خانواده دختر در این است که هم لبخندی بر چهره مردم آوردند و هم نشان دادند که با وجود حملات دشمن، زندگی چقدر عادی جریان خودش را دارد.
مجری یا مداح که درست نفهمیدم کیست، در وزن متفاوتی رجز می خواند و می‌گوید: «ملت شب زنده‌دار پیروز است/ فلسفة انتظار پیروز است/ تا به ابد ذوالفقار پیروز است/ یا حیدر، یا حیدر...» مردم پرچم تکان می‌دهند و در چشم من که تقریباً در ته صف ایستاده‌ام، منظره بسیار قشنگی پدیدار می‌شود. مداح می‌خواند: «امت یار امام پیروز است/ قیام بر انتقام پیروز است/ علی علیه السلام پیروز است/ یا حیدر، یا حیدر...» و مردم «حیدر، حیدر» می‌گویند. تصویر بزرگ میدان، همان شهدای ناو دناست. سرودخوان می‌گوید:  «وطنم، وطنم، ای نام تو جاویدان/ حیدر، حیدر، یا حیدر!»آقای موسوی از دوستان مسجدی در حال تکان‌دادن پرچم می‌گوید: «امروز به یکی از بچه‌های فامیل گفتم: دعا کن بچه‌ها پدافندی بسازند که هواپیما بیندازد و امروز انداختند!» مرد پاک و مؤمنی است و حافظ فرموده: حال نکو در قفای فال نکوست. با زدن آن هواپیمای آمریکایی روحیه مردم بالا رفته و شاعر دیگری آمده و می‌خواند، تذکر می دهد که مبادا فراموش کنیم اینها به عنایت خداوند بوده است:
خداست آن‌که پدافند را نگهدار است 
خداست آن‌که نگهدار ما شب تار است
اگرچه تکیه‌گه خاک ما، دماوند است 
خداست آن‌که دماوند را نگهدار است
این نگرش را مقایسه کنیم با طرف مقابل که می کوشد همه موفقیت ها را به نام خودش ثبت کند. 
 به ذکر نام علی در زمانه ممتازیم 
سپاه و ارتش ما در پناه کرّار است
ببین که لشکر فیل و طبس چه می‌گویند:
خداست آن‌که فراتر ز هرچه رادار است
چه بیم از آن‌همه پرچم که تابع کفرند
تمام هستی ما بیمة علمدار است
بعد به‌ مناسبت، مجری فریاد می‌زند: «اباالفضل عَلمدار/ خامنه‌ای نگه دار» و مردم از دل و جان تکرار می‌کنند. سپس او می‌گوید: «اون که تو میدانه/ کشور ایرانه»، شما بخش دوم را بگویید. دوباره می‌گوید: «اون که تو میدانه...» مردم جواب می‌دهند: «کشور ایرانه».
ـ مرز دلیرانه! مردم نعره می‌زنند: کشور ایرانه.
او هم صدایش را بلند می‌کند: حامی قرآنه!  ـ کشور ایرانه.
ـ: خاک رضاجانه! 
من خودم از تعلق سرزمینی به امام رضا(ع) به وجد می‌آیم و «ز دست گریه، کتابت نمی‌توانم کرد»، مردم نیز مردانه جواب می‌دهند و او پشت سر هم ردیف می‌کند: اون جان جانانه/ .../ خالق طوفانه/ .../ بیشة شیرانه/ .../ اسم شیر بیاید و «حیدر» فراموش شود؟ از ته جگر داد می‌زند: «حیدر، حیدر!» و مردم تکرار می‌کنند و پرچم‌ها را به جنبش درمی‌آورند.
من یک جا قرار نمی‌گیرم و سعی می‌کنم به‌رغم تمامی شلوغی‌ها، راه بروم و کل میدان و اطراف را ببینم. این است که نفهمیدم خود مجری است یا شاعری می‌خواند: «ما و گذشتن از جان و از تن/ ننگ است ما را پیمان‌شکستن/ حتی اگر که سر رود، پیمان می‌ماند/ جمهوری اسلامی ایران می‌ماند » مردم: «الله‌اکبر/ خامنه‌ای رهبر». قبلاً نوشتم درباره اهمیت حفظ پیمان در ایران، اینجا مردم از ننگ شکستن آن می گویند، به فرهنگ زرتشتی می شود: «مِهردروج» که دشمن خداست. اینها سرریز آن فرهنگ انباشته در ضمیر ناخودآگاه است.
ما وارثان خون شهیدان/ داریم یاری، شیرین‌تر از جان/ با وعده او مطمئن از سرنوشتیم/  «یا مرگ، یا خامنه‌ای» با خون نوشتیم. مردم جواب می‌دهند: «الله‌اکبر/ خامنه‌ای رهبر» واین را تکرار می‌کنند. او که حالا فهمیدم مداح است، در وزن دیگری شبیه مراثی محرّم ادامه می‌دهد و این بار در لزوم تبعیت از رهبر جدید:  خامنه‌ای رهبر مسلمین است/نوادة امیر مؤمنین است/ خامنه‌ای بر همگان، رهبر است/ ولایتش، ولایت حیدر است/ نور خدا دوباره جلوه‌گر شد/ خامنه‌ایِ زنده، زنده‌تر شد/ خامنه‌ای بر مهدی نائب است/ اطاعتش برهمگان واجب است.
فکر می‌کنم کلمه‌ای را کم یا زیاد نوشتم؛ اما آنچه از این مهمتر است، محتوای این شعر و شعار است که در محیطی آکنده از عواطف دینی و شور ملی و احساسات انسانی، بیان می‌شود و به مخیله دشمن نمی‌رسید و بلکه دوستان که اگر رهبر شهید به مرگ عادی از دنیا می‌رفت، این مطالب به‌ این راحتی به ذهن و زبان مردم راه بیابد و نقل شود و با آن سینه بزنند. 
این هم لطف دیگر خدا که فرمود: «انّ الله یؤیّدُ هذا الدین بالرّجل الفاجر: خدا این این را به دست مرد بدکار تقویت می‌کند!»                                                                                                                 
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی