محمد محمودهاشمی
۱۴ خرداد مصادف با سالروز رحلت امام خمینی(ره) در سال ۱۳۶۸ است. ایشان تأثیرگذارترین شخصیت ایران در قرن چهاردهم هجری شمسی است که با رهبری انقلاب اسلامی و استقرار جمهوری اسلامی، توانست ساختار سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران را دگرگون کند. در تاریخ تشیع و اسلام علمای زیادی ظهور کردهاند که به لحاظ نظریه پردازی فقهی و کلامی، از سرآمدان زمانه خود و حتی اعصار بعدی شده اند، اما هیچ کدام از این علما پایه گذار حکمرانی اسلامی نشدند. این امام امت بود که برای اولین بار در تاریخ تشیع، حکومت را با پیروزی انقلاب اسلامی به دست گرفت و پایه گذار تحولات تاریخی در حدود نیم قرن اخیر ایران شد.
به واقع، امام خمینی(ره) از مهمترین شخصیتهای تاریخ جهان معاصر است. ایشان بود که با رهبری انقلاب اسلامی نقطه عطفی مهم را نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان اسلام رقم زد و بنیانگذار حکومت اسلامی در دوران سیطره لیبرالیسم و کمونیسم در قرن بیستم شد.
عوامل مختلفی باعث شکلگیری شخصیت منحصر به فرد رهبران انقلابهای بزرگ جهانی شده است. یکی از مهمترین آنها تأثیری است که محیط پیرامونی بر شخصیت رهبران به ویژه در سالهای کودکی و جوانی میگذارد. روانشناسان و علمای اجتماعی بر این نظر متفق هستند که شخصیت انسانها در این سنین شکل میگیرد. در واقع در همین دوره است که فضای فکری و فرهنگی خانواده و جامعه و چارچوبهای اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه، افراد را به صورت مستقیم تحت تأثیر خود قرار می دهد.
والدین امام راحل
امام خمینی که اسم کامل ایشان «سید روح الله موسوی خمینی» بود، در خانواده ای روحانی و زمیندار در قصبه خمین متولد شد. پدرش سید مصطفی از روحانیون پرنفوذ، ثروتمند و از رهبران مذهبی منطقه کمره بود. جد اعلای امام خمینی «سید حیدر موسوی صفوی اردبیلی کردی» از عالمان شیعه است که در سال ۷۶۶ق توسط میر سید علی همدانی، عالم و عارف شیعه، برای تبلیغ اسلام از ایران به کشمیر فرستاده شد و به شهادت رسید. برخی، جَدِّ اعلای امامخمینی را که به هند هجرت کرد، میرحامد حسین از عالمان نیشابور و داماد سیدحیدر موسوی دانستهاند. جد پدری امام خمینی «سیدبزرگ» ملقب به دینعلیشاه از عالمان و سادات هند و ساکن در کشمیر بود. پدربزرگ پدریِ امام خمینی، سید احمد هندی فرزند دینعلیشاه است که در فاصله سالهای ۱۲۴۰ تا ۱۲۵۰قمری از کشمیر به عراق رفت و از آنجا به خمین هجرت کرد و حدود سال ۱۲۸۵قمری از دنیا رفت.
مادر امام خمینی(ره) نیز از خاندانهای بزرگ روحانیون دوره قاجاریه و فرزند آقا شیخ احمد مجتهد خوانساری و نوه ملاحسین خوانساری بود.
ایشان که در چنین خانوادهای متولد شد، از همان زمان تولد، جز از اسلام و مذهب تشیع و عوالم دینی و روحانی در خانوادهاش مشاهده نکرد و در دامن پرمهر مادری متدین بالید و پرورش یافت. خانواده روحانی و مذهبی، محیطی مناسب برای پرورش مذهبی امامخمینی بود. ثروتمند بودن خانواده سبب می شد تا به لحاظ مادی مشکلی برای تحصیل مذهبی امام خمینی وجود نداشته باشد و مشکلاتی که سایر طلاب به لحاظ مضایق مالی متحمل می شدند، برای وی رخ ندهد.
روزگار سخت مردم
اما محیط اجتماعی زمانه کودکی و نوجوانی امام خمینی در خمین سرشار از فقر اجتماعی و اقتصادی، ناامنی و هرج و مرج و ظلم و ستم حکام محلی بود. این دوره مقارن با اواخر دوره قاجاریه و حاکمیت سلطنت مشروطه در ایران بود. تا قبل از حاکمیت مشروطهخواهان، قدرت در خمین از آن حاکم محلی بود که بر سه منطقه خمین، گلپایگان و خوانسار حکمرانی می کرد. عموماً در این دوران حاکمان با دادن پیشکش هایی به حکومت مرکزی به حکومت مناطق مختلف می رسیدند و خود را مالکالرقاب مردمِ تحت حاکمیت خود می دانستند.
امام در سخنرانیهای خود گاه از خاطرات گذشته یاد میکرد. از آن جمله یک بار از رفتار ستمگرانه حاکم قاجاری با مردم سخن گفت:
« یک حکومت وقتی که می آمد در یک محلی، این حکومت مثل یک شاه با مردم عمل می کرد. مردم را هیچ به حساب نمی آورد. و من خود شاهد این معنا بودم که یک حاکمی که برای گلپایگان آمده بود و خمین هم آن وقت جزو گلپایگان بود، این در حضور تجاری که آمده بودند برای آنجا ملاقاتش، آن بزرگتر فرد تاجر را گفت ببرند ببندند به چوب. من شاهد بودم که بچه بودم شاهد بودم که یک نفر مرد متدین محترمی که در بازار رئیس تجار بود، این شخص فاسد این طور با او عمل کرد که در حضور جمع پایش را بستند به فلک و چوب زدند به او. و همین طور گاهی این کار را می کردند که وقتی که یک محترمی می رفت، یک عالمی مثلاً می رفت ملاقات می کرد با آنها، در حضور آن عالم یک بیچاره دیگری را می آوردند به چوب می بستند برای اینکه بفهمانند تو باید اطاعت بکنی.»۱
با پیروزی مشروطه خواهان در تهران نه فقط وضعیت مردم در شهرها و روستاها بهتر نشد، بلکه خوانین محلی و ملاکین اختیاردار آرای عمومی شدند و نمایندگان همسو با خود را به مجلس می فرستادند و بعد با قدرت گیری پهلوی اول اختیار انتخاب نمایندگان مجلس و تشکیل دولت به دست رضاشاه افتاد: « من از بچگی انتخابات را در حدود خودمان [ کمره، دیده ام ] و بعد هم که از جاهای دیگر هی شنیده شده است، انتخابات هیچگاه بطورکلی در دست مردم نبوده است. یک مدت زیادی به دست متنفذین منطقه، مناطق، خانها و مالکین بزرگ و اینها بوده است، و در آن وقتی که دیگر آن بساط آنها، قدرتهایشان از بین رفت، دربست در دست حکومت وقت بوده»۲
با شروع جنگ جهانی اول و ورود قوای متخاصم به خاک ایران، قدرت حکومت مرکزی به طور کامل متزلزل و مناطق مختلف ایران دچار ناامنی و هرج و مرج شد. منطقه خمین، گلپایگان، خوانسار، کاشان و نطنز عرصه تاخت و تاز غارتگران محلی شد و آنها هر چند وقت با تعداد افرادی که جمع می کردند، برای غارتگری به این مناطق هجوم می آوردند. از جمله خمین نیز با یورش غارتگری به نام علی قلی زلقّی مواجه بود، اما مردم خمین از طریق استحکامات شهر در برابر غارتگران ایستادگی می کردند و امام که در این زمان در سنین جوانی بود خود در دفاع از خمین مشارکت داشت.۳
روحیه ایستادگی در برابر ناملایمات
امام علاوه بر مواجهه با سختی ها و ناملایمات سیاسی و اجتماعی، در خانواده نیز دچار مصائب بزرگی شده بود. وی در زمانی که نوزاد بود، پدرش را از دست داد. سید مصطفی خمینی به تحریک یکی از خوانین محلی هدف سوءقصد قرار گرفت و جان خود را ازدست داد و مادر امام خمینی نیز در زمانی درگذشت که امام در سنین نوجوانی قرار داشت. با وجود تمام این مصائب، وی نه فقط دچار افسردگی نشد، بلکه با توانایی ذاتیاش توانست به قدرت روحی بالا دست یابد و در برابر ناملایمات و شداید سیاسی شکیبا و استوار باشد.خاطره پسرخاله امام از علاقه مندی او به کوهنوردی در دوره نوجوانی بیانگر روحیه وی در مقابله با سختی ها و استقبال از خطر در برابر رسیدن به هدف است:
« برای رسیدن به قلّه بوجه، من و آقا روحالله همیشه از راه معمولی که محل عبور عموم بود حرکت می کردیم. یک روز آقا روحالله هوس کرد از مسیری دیگر که شیب تند داشت و همه اش صخره ای بود به قلّه برسد. من از راه همیشگی رفتم و زود رسیدم. آقا روحالله هم که از مسیر دیگر آمده بود به نزدیکی قلّه که رسید، در جایی که زیر آن پرتگاهی واقع شده تلاش می کرد که بالا بیاید. او دستش را به سنگی گرفته و پایش را در جایی محکم کرده بود که ناگهان سنگ زیر پایش در رفت و او آویزان ماند و فریاد کشید. من بلافاصله روی تخته سنگی دراز کشیده، دستانش را محکم گرفتم تا او جای پایی پیدا کرد و بالأخره توانست خود را بالا بکشد و از سقوط نجات یابد.»۴
امام خمینی با شخصیت ذاتی استوارش در طول دوره کودکی و نوجوانی با مشکلات فراوانی روبرو شد و همین مشکلات بود که از ایشان فردی مقاوم در برابر سختی های سیاسی به وجود آورد و تجربه های شخصی ایشان از وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران در دوره کودکی و جوانی بود که رهبر کبیر انقلاب اسلامی را به انسانی مصمم مبدل کرد به گونهای که در میان عالمان بزرگ زمانهاش راهی جدید و سخت برای ایجاد حکومت اسلامی پیش گرفت و هرگز از راه حق قدمی واپس نگذاشت.
پرورش روحی در محضر استاد
بنیانگذار انقلاب اسلامی از همان دوره کودکی به تحصیل علوم دینی پرداخت و به سرعت مدارج ترقی را در آموختن فقه و اصول پیمود و در فلسفه و عرفان سرآمد اقران زمان خود شد. ایشان محضر مرجع عالیقدر شیعه، شیخ عبدالکریم حائری یزدی را درک کرد و از زمان حضور این مرجع بزرگوار در قم و ایجاد حوزه علمیه در این شهر، به بحث و درس در مدارس دینی مشغول بود.
اما در کنار استادان بزرگ فقه و اصول، امام در محضر استاد بزرگ عرفان آیت الله میرزا محمدعلی شاهآبادی کسب فیض بسیاری کرد و مراتب معنوی و عرفانی را از ایشان آموخت.
آیت الله شاه آبادی خود از خاندان برجسته روحانیون اصفهان بود. از سال ۱۳۰۴ قمری چون ناصرالدین پدر آیت الله شاه آبادی را به تهران تبعید کرد، ایشان هم به تبع خانواده ساکن پایتخت شد.
آیت الله شاه آبادی در محضر آخوند خراسانی و میرزا محمدتقی شیرازی در عتبات عالیات به مقام اجتهاد رسید. همچنین وی در عرفان از برترین اساتید زمانه خود بود و در آن هنگام در قم زندگی میکرد. امام راحل که پس از اتمام دروس فلسفه به دنبال استادی در زمینه عرفان میگشت، هنگام مباحثه علمی شاهآبادی با شیخ عبدالکریم حائری در مدرسه فیضیه با وی دیدار کرد.
امام خمینی با پرسشی عرفانی و شنیدن پاسخی مناسب از آیتالله شاهآبادی، به اصرار از وی خواست تا دروس عرفانی را نزدش بخواند. با پذیرش آیتالله شاهآبادی امام خمینی به مدت هفت سال بخش هایی از فصوص الحکم، مصباح الانس و فتوحات مکیه ابن عربی و منازل السائرین خواجه عبدالله انصاری را نزد این عالم وارسته خواند. همچنین به صورت پیوسته در درس اخلاق آیتالله شاهآبادی شرکت کرد. تأثیر آیتالله شاهآبادی در تربیت عرفانی امام خمینی به حدی بود که ایشان فرمود اگر آیت الله شاه آبادی هفتاد سال تدریس میکرد، باز من در درسهای ایشان حاضر میشدم. امام چنان احترامی برای استاد خود قائل بود که تأکید میکرد آیتالله شاهآبادی حق حیات روحانی بر ایشان دارد.
این علاقه البته دو طرفه بود و آیتالله شاهآبادی مانند یک پدر ایشان را سید روحالله خطاب میکرد و او را «روح خدا» میخواند. حتی به نمازگزاران سفارش میکرد که در صورت تأخیر ایشان برای اقامه نماز، به سید روحالله اقتدا کنند.۵
تزکیه نفس و تربیت عرفانی در دوران جوانی امام راحل، نقش بسیاری در تکلیفگرایی و حرکت ایشان در راه حق و حقیقت داشت. ایشان بر اساس همین تعلیمات معنوی و عرفانی در راه ایجاد حکومت اسلامی هیچگاه دچار ترس و تزلزل نشد و چون کوهی استوار حرکت انقلاب اسلامی را به ثمر رساند و الگویی برای آزادگان جهان شد.
پانویس:
۱ - امام خمینی، صحیفه امام،ج۱۵ ،تهران: مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(س)،۱۳۷۸ ، ص۱۲۱
۲ – همان،ج۱۷،ص۲۴۵
۳ - همان:ج۱۱،ص۱۲
۴ - مرادی نیا، محمدجواد، سطر اول، تهران: نشر عروج،۱۳۸۵ ، ص ۳۴-۳۳
۵ – دانشنامه امام خمینی، ج ۶، به کوشش سید ضیاء مرتضوی، تهران، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)، صص ۳۳۵ - ۳۳۳
شما چه نظری دارید؟