مینا حیدری
بهار امسال را با آسمانهای ابری، بارندگیهای مطلوب و رعدوبرقهای پرهیاهو به یاد میآورم؛ بارشهایی که پس از چند سال خشکسالی، امید را در دل بسیاری از مردم زنده کرده است. با خود میگویم «سالی که نکوست از بهارش پیداست». در همین روزها، خبرهای امیدوارکنندهای از افزایش حجم ذخایر سدها، بهبود وضعیت منابع آبی و بازگشت نسبی آب به دریاچه ارومیه منتشر میشود؛ اخباری که طبیعتا میتواند نویدبخش روزهای بهتری برای محیط زیست کشور باشد.
اما در کنار این خوشبینی، نگرانی دیگری نیز وجود دارد. به نظر میرسد بسیاری از مردم تصور میکنند که با بارندگیهای امسال، بحران کمآبی و خشکسالی سالهای گذشته به پایان رسیده است؛ گویی چند ماه بارش مناسب میتواند آثار دههها سوءمدیریت منابع آب، برداشت بیرویه از سفرههای زیرزمینی و خشک شدن تالابها را جبران کند.
این تصور را میتوان در رفتارهای روزمره نیز مشاهده کرد. گاهی در خیابانها افرادی را میبینم که با شلنگ آب معابر را میشویند یا آب را بیهدف در حیاط، کوچه و خیابان رها میکنند؛ رفتارهایی که نشان میدهد هنوز ارزش واقعی آب برای بسیاری از ما به درستی درک نشده است.
متأسفانه این نگاه گاهی در برخی دستگاههای اجرایی نیز دیده میشود. در بسیاری از نقاط شهر، هنگام آبیاری چمنها و فضاهای سبز، حجم زیادی از آب به خیابانها میریزد و هدر میرود؛ انگار نهانگار که این شهر تا همین چند ماه پیش با یکی از جدیترین بحرانهای آبی تاریخ خود دستوپنجه نرم میکرد. گویی آب همچنان کالایی بیپایان و تمامنشدنی تلقی میشود.
سال گذشته، در اوج نگرانیها درباره کمبود آب، یکی از مسئولان شهری اعلام کرد که تهران رنگ خزان نخواهد دید. اما به نظر میرسد مسئولان محترم باید بپذیرند که اتفاقا گاهی ضروری است تهران رنگ خزان به خود بگیرد. در اقلیمی خشک و نیمهخشک مانند ایران، اصرار بر سبز نگه داشتن دائمی چمنها، آن هم به بهای مصرف گسترده آب، نه نشانه توسعه بلکه نشانه نادیده گرفتن واقعیتهای طبیعی کشور است.
در همین راستا، سال گذشته مسعود پزشکیان، رئیسجمهور، دستور داد چمنهای نهاد ریاستجمهوری آبیاری نشوند و در نتیجه بخشی از آنها خشک شد. فارغ از هرگونه نگاه سیاسی، این اقدام حامل پیامی روشن بود: در شرایط بحران، مدیریت منابع آب باید بر ملاحظات ظاهری اولویت داشته باشد.مسئولان کشور باید بدانند که عرصه اداره ایران، بهویژه در حوزه محیط زیست، جایی برای لجبازیهای سیاسی و جناحی نیست. طبیعت نه اصولگرا میشناسد و نه اصلاحطلب. بحران آب، فرونشست زمین، آلودگی هوا و نابودی منابع طبیعی، مشکلاتی هستند که همه مردم را به یک اندازه تهدید میکنند. اگر سرزمینی برای زیستن باقی نماند، نه مسئولی خواهد بود و نه مسئولیتی.
نباید فراموش کنیم که بسیاری از تحلیلگران و کارشناسان از سالها پیش درباره جنگهای آینده بر سر منابع آب هشدار دادهاند. در منطقهای که بخش بزرگی از آن با تنش آبی روبهروست، آب به تدریج به یک مسأله امنیتی تبدیل میشود. همانگونه که رسانهها بارها درباره خروش فرودستان و پیامدهای بیتوجهی به مطالبات اقتصادی هشدار داده بودند، امروز نیز زمان آن رسیده است که به خروش تشنگان بیندیشیم؛ بحرانی که اگر امروز برای آن چارهاندیشی نشود، فردا میتواند به یکی از بزرگترین چالشهای کشور تبدیل شود.بارندگیهای امسال بیتردید نعمتی بزرگ است و باید از آن استقبال کرد، اما این نعمت نباید ما را دچار فراموشی کند. اتفاقا سالهای پربارش، بهترین فرصت برای اصلاح الگوی مصرف، بازنگری در سیاستهای آبی و آماده شدن برای روزهای سختتر آینده هستند. مدیریت منابع آب زمانی معنا پیدا میکند که در روزهای وفور نیز به فکر روزهای کمبود باشیم.
جملهای از دوستی را همیشه به یاد دارم که میگفت «در روز روشن به فکر شب تاریکت باش». شاید امروز که صدای باران هنوز در گوشمان طنین دارد، بیش از هر زمان دیگری باید به این توصیه عمل کنیم.
شما چه نظری دارید؟