ترجمه سمیه فرجی

یکی از کارهای عادی تبلیغات سیاسی دول محور در ایام فاشیسم و جنگ جهانی دوم ، القای تشابه «سرنوشت‌های» سه کشور متّحد، ایتالیا و آلمان و ژاپن بود، یعنی پیشرفت همسانِ ادعاییِ هر یک از این سه که همزمانیِ معنی‌داری نیز در آن هست و به واسطه آن برای هر سه ملّت، تقریباً در یک زمان (با اختلاف سه یا چهار سال)، چیزی رقم خورده که عبارت است از به ثمر رسیدن زحمات و رنج‌های سالیان دراز، آغاز یک زندگی نو و مشارکتی نو در تاریخ جهان.۱ در ژاپن، سال ۱۸۶۸ میلادی سال پایان حاکمیّت سیاسی چندصدساله شوگون‌ها یا رهبران نظامی بود۲ و همراه با بازگشت قدرت امپراتورها، تحول عظیم دوران جدید آغاز شد؛ ایتالیا اول بار در سال
 ۱۸۷۰ م، به وحدت ملّی و استقلال دست یافت؛ و آلمان در سال ۱۸۷۱ در امپراتورای، که پروس در رأس آن بود و  اتحاد  ایالت‌های آلمانی را محقّق ساخت. اما این همزمانی  که مدت‌ها قبل مورخان غربی متذکر آن شده‌اند،۳ به لحاظ تاریخی ارزش و معنایی ندارد.
 همچنان‌که سه ساختمان که برحسب اتفاق در یک ردیف واقع شده‌اند لزوماً معماری یا ساختار داخلی یکسانی ندارند سرنوشت‌های ایتالیا و آلمان و ژاپن نیز، با وجود این همسانی و همردیفی زمانی، به کلّی با هم فرق دارند. کافی است که به یاد بیاوریم ایتالیا در سال ۱۸۷۰ میلادی، پس از مدت‌ها  تحت سیطره بیگانگان بود، استقلال خود را به دست آورد، ولی آلمان در ادوار قدیم‌تر تاریخش، جز در بعضی زمان‌ها، در تصرف بیگانگان نبوده است و ژاپن تا پیش از دوم سپتامبر ۱۹۴۵ م
می‌توانست به خود ببالد که پای هیچ دشمنی به سرزمین آن نرسیده است، جز دوران کوتاهی که   طی آن قوبلای قاآن در سال ۱۲۷۴ در تسوشیما (tsushima) و در سال ۱۲۸۱ در کیوشو (kyushu) فرودآمد.من در اینجا پیشنهاد می‌کنم که به ورای این همزمانی‌ها نگاه کنیم و بعضی تشابهات عقیدتی بین تاریخ شرق و غرب را بررسی کنیم، زیرا بهترین روش برای فهم تاریخ آن جهان بسیار دور از ما این است که آن را با اصطلاحات خود بازگو کنیم  و اگر در طرح من تأکید بر تاریخ دین بیشتر است، به این علّت است که تشابهاتی که  از آنها یاد کردم به روشن‌ترین وجهی خود را در تاریخ دین نشان می‌دهد.
گسترش دین بودایی
دین بودایی در شرق چنان است که مسیحیت در غرب و منظور من از شرق، شرق میانه و شرق دور است، یعنی منطقه‌ای که ما آن را معمولاً آسیای کبیر می‌نامیم تا آن را از آسیای صغیر۴ متمایز کنیم، در مفهوم موسّع اصطلاح اخیر که شرقِ نزدیک را هم شامل می‌شود. دین بودایی و مسیحیت ادیانی هستند که در تعلیماتشان فرق بسیار با هم دارند. 
مسیحیت به یک خدا که خالق جهان است اعتقاد دارد، امّا در دین بودایی عقیده بر آن است که خدایان بی‌شمارند و گرچه خدایان هستی متعالی‌تری دارند، باز مانند ما مقهور قوانین عام صیرورت و رنج هستند.
 مسیحیت معتقد به وجودِ روح فردی نامیرا است، ولی دین بودایی می‌گوید که روح شخص درمی‌گذرد. در اعتقاد مسیحیان، انسان به واسطه لطف خدا نجات پیدا می‌کند، ولی در نظر بوداییان، در شکل اصلیش، نجات به تلاشِ فردی وابسته است.۵ 
با وجود این تفاوت بنیادی که بین این دو عقیده است، دین بودایی برای شرق همان شأنی را دارد که مسیحیّت در غرب؛ بدین معنی که مسیحیت در غرب و هم دین بودایی در شرق به اسمِ «کلام» تازه در مقابل انواع سنن دینی قومی عَلَم شده‌اند؛  کلامی که برای همه انسان‌ها نیکی می‌آورد، قطع نظر از اینکه به چه ملّت و قومی تعلّق دارند. به عبارت دیگر، دین بودایی در شرق عبور از دین قومی به دین فراقومی است و همین در مورد مسیحیت در غرب صادق است.
دین بودایی پنج قرن مقدم بر مسیحیت بود و ابتدا در هند با موفقیت فزاینده‌ای گسترش یافت، تا اینکه فشار رو به تزایدِ جریان‌های سنتیِ ماقبل بودایی و ضد بودایی، دین بودایی را مجبور به خروج از هند کرد. به نحو مشابهی مسیحیت نیز مجبور شد تا از زادگاهش، فلسطین، بیرون رود و همانند دین بودایی که پس از خارج شدن از هند در پهنه وسیع آسیای شرقی رواج یافت، مسیحیت نیز وقتی از فلسطین بیرون آمد، رهسپار فتح اروپا و همه غرب شد. 
زمانی که مسیحیت در امپراتوری روم به واسطه فعالیت حواریون منتشر می‌شد، تقریباً مصادف است با آغاز نفوذ دین بودایی در چین به واسطه فعالیت زائران چینی.
 این زائران در این زمان از زیارت مکان‌های مقدس دینی خود در هند به چین بازمی‌گشتند.۶
دین بودایی در چین وژاپن
دین بودایی در قرن ششم بعد از میلاد از طریق چین و کره به ژاپن رفت. ژاپن در آن روزها به لحاظ فرهنگی در مقایسه با چین، کشوری عقب‌مانده بود. اگر ما چین را چیزی شبیه امپراتوری روم فرض کنیم، ژاپن را هم می‌توانیم با اروپایِ بیرون از قلمرو روم مقایسه نماییم. 
میان امپراتوری روم و بیزانس و اروپای کِلتی و ژرمنی و اسلاو به لحاظ فرهنگی تفاوتی بود که می‌توان آن را با تفاوت فرهنگی میان چین و ژاپن سنجید  و اگر مسیحیتی که در میان بربران اروپا تبلیغ می‌شد مسیحیت فلسطینی نبود بلکه مسیحیت روم یا قسطنطنیه بود، آن دین بودایی هم که به ژاپن راه یافت دین بودایی اصلی که از هند نشأت گرفته بود نبود، بلکه دین بوداییِ چینی بود، دین بودایی «گردونه بزرگ» (mahayana). همچنین باید گفت که همچنان‌که زبان دینی مسیحیت در اروپای قرون وسطی لاتینی یا یونانی بود، زبان امّت بودایی ژاپن نیز چینی بود  و اگر گرویدن بربران به مسیحیت جزئی از فرایند متمدّن شدن آنان و جذب شدن آنان در فرهنگ رومی و بیزانسی بود، ورود دین بودایی به ژاپن نیز عبارت بود از نفوذ جنبه‌ای از فرهنگ چینی به آن کشور. و آخر آنکه اگر در اروپای بربر گرویدن امیران و شاهان به مسیحیت موجب گرویدن گروهیِ مردم به آن دین شد، در ژاپن نیز دین بودایی، که تمدن چینی را به طور وسیعی وارد آن کشور کرد، ابتدا در میان طبقات بالای اجتماع و مخصوصاً درباریان پیروانی به دست آورد.در ژاپن، دین بودایی با یک دین محلّی قدیمی مواجه شد به نام کیش شینتو (به چینی chen-tao به معنای«راهِ ایزدان») که از همان نوعِ کیش‌های متعددی بود که مسیحیت در اروپای بربری با آن مواجه شد. امیر ژاپنی اومایادو (Umayado)، که به نامِ پس از مرگش، شوتوکو ـ تائیشی 
(Shotoko-Taishi) معروف‌تر است (حدوداً ۵۷۳ـ۶۲۱م)، در دولت ژاپن بر مبنای الگوی چینی اصلاحاتی کرد و به این ملاحظه ظاهراً هم اوست که خواست دین بودایی را دین رسمی کند؛۷  امّا این طرح که به واسطه آن او را معمولاً با اَشوکه هندی در تاریخ دین بودایی و امپراتور کنستانتین در تاریخ مسیحیت مقایسه می‌کنند، با شکست مواجه شد. دین بودایی دین رسمی ژاپن نشد و مردم ژاپن آیین سنتی خود را فرونگذاشتند. می‌توان گفت که عامه مردم چیزی از دین بودایی نمی‌دانستند و در میان اشرافِ گرویده به دین جدید پیوستن به آن به معنای دل کندن از آداب و عقاید دین شینتویی نبود. در طی قرن هشتم میلادی این دو دین جدا از هم به حیات خود ادامه دادند، گرچه نه در دشمنی. تازه از قرن نهم و پس از آن بود (اگر بعضی دوره‌های کوتاه در ادوار قدیمی‌تر را نادیده بگیریم) که دین بودایی به میان مردم راه یافت و این را مدیون یکسان شمردن خدایان اصلی دین شینتو با بوداها و بودیستوه‌ها در درون «گردونه بزرگ» بود. از چند نظام دینی که بنای آن بر تلفیق عقاید شینتویی و بودایی بود، نظام کوبو (kobo)، که نام اصلیش کوکایی (kukai) بود، برتری یافت. این کوکایی در میان سال‌های ۷۷۴ و ۸۳۵ میلادی می‌زیست و مکتبی که پایه گذاشت نامش «سخنِ راست» (shingon) بود و نام دیگرش آیین شینتوییِ دوسویه (ryobu-shinto).۸
تاریخ دین ژاپنی در ادوار بعد عبارت بود از واکنش آرام آرام نسبت به تلفیق عقاید که رفته رفته میان عناصر خارجی (چینی) و داخلی فرق می‌گذاشت و به مرور بر روح ملّی تأکید بیشتر می‌کرد. این تحول در سه جنبش اصلی نمود پیدا کرد. اولینِ آنها دینِ بودایی تازه‌ای بود در عصر کاماکورا (Kamakura) در میان سال‌های ۱۱۸۶ تا ۱۳۳۳ میلادی که جنبه‌ها و تمایلاتی کمابیش ملّی در خود داشت. دومین آنها عبارت بود از شکوفایی دوباره فرهنگ چینی در قرن هفدهم میلادی، خاصه در میان جنگجویان سامورایی، همراه با توجهِ دوباره به مسلک نوکنفسیوسیِ جوـ‌هسی 
(Chu-hsi؛ ۱۱۳۱ـ۱۲۰۰).۹ و آخرین آنها تندترین واکنش نسبت به تلفیق عقاید بود. طلیعه این جنبش آخر در پایان قرن پانزدهم میلادی، یعنی در «دین شینتوییِ وحدتگرا»ی یوشیدا کانتومو (Yoshida Kanetomo)، بود، ولی مخصوصاً از قرن هجدهم میلادی به بعد شکل و نضج گرفت. در این زمان، مطالعات سه دانشمند مشهور، مابوچی (Mabuchi؛ ۱۶۹۷ـ۱۷۶۹)، موتوری 
(Motoori؛ ۱۷۳۰ـ۱۸۰۱) و هیراتا (Hirata؛ ۱۷۷۶ـ۱۸۴۳)، درباره ادوار قدیم، به واسطه جستجو در گذشته باستانی دینی ژاپن، سهمی عمده در «احیای دین ناب شینتویی»۱۰ داشت؛ به عبارت دیگر در زنده کردن روح ملّی به درست‌ترین شکل آن، به آن صورت که در سنت دینی نمود یافته بود.
ادامه دارد
پا نوشت ها
۱- این مقاله اول بار با عنوان Orient e Occident در La Nuova Europa, Dec. ۲۳, ۱۹۴۵ چاپ شد و تحریر فرانسوی آن در La Revue de Culture Europeenne, No
 ۵ (۱۹۵۳), pp.۲۳۱-۳۸.
  . C. Haushofer, Analogie di sviluppo politico e culturale in Italia, Germannia e Guippone
این سخنرانی در سال ۱۹۷۳ در رم ایراد شده است.
۲. حکومت شوگون‌ها در سال ۱۱۸۶م پا گرفت و آن نتیجه بیش از صد سال جنگ و نزاع میان دو خاندان فئودال میناموتو (Minamoto) و تایرا (Taira) بود. در دوران کاماکورا (Kamakura)، که نامش را از محلی در نزدیکی توکیوی امروزی می‌گیرد که مقرّ اولین شوگون، یوریتومو (Yoritomo)، بود (شاه در کیوتو مستقر بود)، قدرت اصلی از شوگون‌ها به نایبان (shikken) آن‌ها یا صدر اعظم‌ها منتقل گردید که یکی پس از دیگری به قدرت می‌رسیدند و از خاندان هویو (Hojo) بودند. در قرون بعد (۱۳۳۳ـ۱۵۷۸) حکومت شوگونی به دست خاندان آشیکاگا (Ashikaga) افتاد که نشست آن‌ها در کیوتو بود. مدتی بعد، پس از وقفه‌ای تقریباً سی‌ساله که در طی آن قدرت به دست دو نایب‌السلطنه، نخست نوبوناگا (Nobunaga) و سپس هیدیوشی (Hideyoshi)، بود، دوره سومی از حکومت شوگون‌ها شروع شد که سردمدار آن خاندان توکوگاوا (Tokugawa) بود. مستقرّ این خاندان در یدو (Yedo)، یعنی توکیو، بود. دوران حکمرانی این خاندان از سال ۱۶۰۳ تا ۱۸۶۷ بود. در این سال آخرین شوگون به نفع میکادو (Mikado) از قدرت کناره گرفت.
۳. J. Mordoch, A History of Japan, I (۱۹۱۰), p.  
۴. این اصطلاح را در اینجا به معنای جغرافیایی آن به کار نبرده‌ایم، بلکه نظر به تاریخ فرهنگی آن در قرن‌های مورد بحث داشته‌ایم، علی‌الخصوص به تاریخ دینی. بدین ترتیب، شرق، یعنی شرق دور، همان جهان بودایی است و شرق نزدیک، که از عهد باستان مایل به جهان مدیترانه‌ای بوده، تا ظهور اسلام به عالم مسیحیت تعلق داشته است.
۵. در بعضی اَشکال بوداییِ گردونه بزرگ (mahayna)، مانند اعتقاد به امیتابهه (Amidism)، به لطف بی‌پایان بودایِ متعالی (Amida)، که ممکن است انسان برای رستگاری به او توسل جوید، مرتبه و مقامی والا بخشیده‌اند.
۶ . De Groot in Transactions of the IIIrd Congress for the History of Religions (Oxford ۱۹۰۰), i, ۱۳۸.
۷ . M. Anesaki, Quelques pages de l`histoire religieuse du Japon, in Annales du Mus?e Guimet, Bib. De Vulgarisation, Vol. ۴۳, Paris ۱۹۲۱.
۸. این دین بودایی جدید از یک طرف عبارت بود از توجه به تعالیم و عقاید از قبل موجود بودایی؛ مانند دین بودایی امیتابهاییِ موسوم به «مکتبِ راستینِ» شین‌ـ‌ران (Shin-ran؛ ۱۲۲۴)، به شیوه ژاپنی، و از طرف دیگر، ناظر بود بر ساختن مکاتب نوِ ژاپنی که اصالت و استقلالی داشتند، مانند مکتبِ Nichiren (۱۲۵۳)؛ رجوع شود به:
H. Haas, Shinren Shonin, der Begr?nder des Shinshuoder Hongwanji-Sekte des japanischen Buddhismus, in Ostasiatische Zeitschrift, ۱۹۱۷, ۹۰ff.
۹. G. W. Knox, T. Haga and Others, in Transactions of the Asiatic society of Japan, xx; A. Lloyd, Historical Development of the Shushi Philosophy in Japan, in Trans. As. Soc., xxxiv, Pt. iv (۱۹۰۷), ۱ff.; W. Dening, Confucian Philosophy in Japan, ibid., xxxvi, Pt. ii (۱۹۰۸); R. C. Armstrong, Studies in Japanese Confucianism, ۱۹۱۴.
۱۰. E. Staw, The Revival of pure Shinto, in Trans. As. Soc., iii, App.to Pt. I (۱۸۷۴).
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی