دکترمحمد محمودهاشمی
 

شاه اسماعیل صفوی پایه گذار سلسله صفویه است. صفویان یک حکمرانی قدرتمند را بنا نهادند و مرزهای قلمروشان را به مرزهای ایران تاریخی رساندند. در پی به قدرت رسیدن صفویه ایران تاریخی پس از ۹۰۰ سال دوباره ققنوس وار از میان خاکسترش برخاست. پایه‌های این قدرت تازه تأسیس بر طریقت صفویه، مکتب تشیع و اندیشه سیاسی حکمرانی ایرانی بود. در زمانی که در مرزهای ایران حکومت قدرتمند عثمانی بر قسمت اعظم فلات آناتولی سیطره داشت و سپاهیان سلطان عثمانی تا قلب اروپا در حال پیشروی بودند به شکلی که قدرت نظامیشان لرزه بر اندام اروپاییان انداخته بود، تأسیس و تثبیت سلسله صفویه شیعی مذهب در ایران تاریخی مانعی بزرگ در انحلال ایران در قلمرو سلاطین عثمانی شد.
اسماعیل اول در سنین نوجوانی در رأس مریدان صوفی مشرب و کوچ نشین قزلباش تلاشش را برای در دست گرفتن زمام قدرت در ایران آغاز کرد. قبل از وی پدربزرگ، پدر و حتی برادر اسماعیل برای به دست آوردن قدرت تلاشهای ناکامی کرده و جانشان را بر سر این کار نهاده بودند. اما در این زمان تشتت و اختلاف در میان رقیبان سلسله صفویه که ترکمانان آق قویونلو بودند، در کنار انسجام مریدان قزلباش زمینه را برای پیروزی صفویه فراهم ساخت و در سال ۹۰۷ه.ق اسماعیل اول با غلبه بر ترکمانان و تصرف تبریز سلسله صفویه را بنا نهاد و مذهب تشیع را به عنوان مذهب رسمی ایران اعلام کرد. 
اسماعیل در خردسالی به همراه برادرانش از زندان ترکمانان خارج شده بود و برادر بزرگترش علی تلاش کرد تا قدرت خانوادگی صفویان را احیاء کند ولی شکست خورد و کشته شد. مریدان صفویه توانستند اسماعیل خردسال را در اردبیل مخفی کنند و سپس او را به گیلان بفرستند تا در آنجا بتوانند به صورت مخفیانه اسماعیل را حفظ کنند و مطابق با اعتقادات صفویان وی را پرورش دهند.
اسماعیل به لحاظ ویژگیهای ظاهری اش در چشم مریدان فردی نظرکرده و مقدس به حساب می آمد. وی نوجوانی سرخ موی، سفید روی و میش چشم ( جهانگشای خاقان،۱۳۶۴: ۸۷) و دارای تناسب اندام و دلیر بود و با آداب جنگاوری و سلحشوری پرورش یافته و تیراندازی زبده بود. (سرور،۱۳۷۴: ۱۲۴) مهمتر آنکه با توجه به تعلیمات صفویان خود را مرشد کامل مریدان فرقه صفویه می پنداشت و همین امر به او قدرت روحی قابل توجهی بخشیده بود که این اطمینان قلبی او به مقدس بودنش مریدان صفوی را بیشتر مجذوب او می کرد، به شکلی که او را فردی فراانسانی می انگاشتند و برای اجرای اوامرش از انجام هر کاری دریغ نمی کردند. یک بازرگان ونیزی معاصر با این دوره درباره اسماعیل و لشکریانش مطالب جالب توجهی را بیان کرده است:
« همه مردمش و به ویژه سربازانش به این صوفی مثل خداوند عشق می ورزند و احترام می گذارند و عده زیادی از سربازانش بدون زره به میدان جنگ می روند و به این امید که مولایشان اسماعیل در جنگ نگهدارشان باشد...علاوه بر این، همه و بخصوص سربازانش او را فناناپذیر می دانند.»(سیوری،۱۳۹۸: ۲۳)
این نوع باور در مورد اسماعیل اول، از سپاهیان وی در اذهان هواداران صفویه نیرویی شکست ناپذیر پدید آورده بود و در جنگهای مختلف به آنها روحیه ای مضاعف می داد، به ویژه آنکه سپاه اسماعیل در جنگها پیروز شدند و قلمرو ایران تاریخی به تصرف سپاهیان صفویه درآمد و طرفداران کوچ نشین صفویه در آناتولی نیز به حمایت از صفویان تحرکات خود را به نفع اسماعیل صفوی آغاز کردند به شکلی که سلطان سلیم، حاکم عثمانی، برای مهار نافرمانی آنها تصمیم به رویارویی با صفویان گرفت. سپاه مجهز و نیرومند سلطان سلیم در چالدران با سپاه صفویان روبرو شد. وی توانسته بود تا مدتها حرکت سپاهیانش را از شاه اسماعیل پنهان دارد و سپاهی مجهز به توپخانه و با تعداد افراد بسیار برای جنگ با صفویان فراهم آورد. تعداد سپاه صفوی از سپاه عثمانی کمتر بود و ایرانیان تجهیزات نظامی کمتری داشتند، اما باور اسماعیل و سپاهیانش به قدرت و حمایت ماورایی اسماعیل، باعث شد تا سپاه ایران در چالدران شجاعتی فوق العاده را در برابر سپاه عثمانی رقم زند. سپاهیان صفوی بی‌محابا به سوی سپاه دشمن حمله ور شدند، ولی توپخانه سپاه عثمانی تعداد زیادی از سپاهیان ایران را در خاک و خون غلطاند و در این زمان بود که اسماعیل تصمیم گرفت تا توپخانه دشمن را از کار بیندازد، اما تلفات لشکر ایران چنان زیاد شد که اسماعیل و لشکریانش مجبور به عقب نشینی شدند. 
شکست چالدران اسماعیل را افسرده کرد و از این زمان شخصیتی متفاوت از خود نشان داد. وی اداره امور مملکت را به زیردستان قزلباش و دیوانسالاران سپرد و اوقات خود را صرف خوش گذرانی های افراطی و شرابخواری کرد. وی بر خلاف گذشته میلی به فرماندهی نظامی و لشکرکشی از خود نشان نداد و به انزوا روی آورد. باور تعداد قابل توجهی از مریدان و سپاهیان صفوی نیز درباره مقدس بودن اسماعیل آسیب دید و حتی فرماندهان عالی رتبه قزلباش به تدریج حالت اطاعت و ارادت محض خود را نسبت به شاه صفوی از دست دادند و بر سر قدرت با یکدیگر و با دیوانسالاران وارد کشمکش شدند. کار اختلاف آنها چنان بالا گرفت که میرزا شاه حسین اصفهانی؛ که از هم پیالگی با شاه توانسته بود، اعتمادش را جلب کرده و باقی ارادتمندان را به اطاعت خود درآورد؛ علی‌رغم مراحم ویژه شاه به وی یک سال قبل از مرگ بنیانگذار سلسله صفویه به دست قزلباشان کشته شد. شاه اسماعیل اول عمری کوتاه داشت و روی آوردن وی به شرابخواری و خوشگذرانی‌های افراطی وی را به کام مرگ کشید. وی در حالی در رجب سال ۹۳۰ه.ق درگذشت که باور خود و هوادارانش درباره‌ی قدرت ماورایی وی به شدت آسیب دیده بود . پس از مرگ او فرماندهان سپاهی قزلباش برای به دست آوردن قدرت به جان یکدیگر افتادند در حالی که جانشین خردسال وی؛ شاه تهماسب اول؛ توانایی مهار درگیری های داخلی مریدانش را نداشت و سالها طول کشید تا با تغییر سیاست در حکمرانی صفویه بار دیگر اقتدار حکمرانی این سلسله را احیاء کند.
پی نوشت: 
ناشناس، جهانگشای خاقان، به کوشش الله دتا مضطر، اسلام آباد، مرکز تحقیقات فارسی ایران و پاکستان،۱۳۶۴
سرور،غلام، تاریخ شاه اسماعیل صفوی، ترجمه محمدباقر آرام و عباسقلی غفاری فرد، تهران، مرکز نشر دانشگاهی،۱۳۷۴
سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران، نشر مرکز،۱۳۹۸ 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی