️محمدرضا اسدزاده
پیرمرد ساده در پهنای خیابان، زیر باران نشسته است. روی خطکشیهای سفید زمین. روشنای چراغ خیابان بالای سرش. پرچم جمهوری اسلامی ایران در مشت گره کرده اش.
حالا کمی عمیق تر ببین؛ آن انعکاس تصویر مرد را بیرون از خطکشیهای متعارف و قراردادهای حاکم ببین که دوربین عکاس، در آیینه ی خیس زمین ثبت کرده است. عکسی، فراتر از واقعیت که مردم «میدان» و «خیابان» را در «جنگ رمضان» روایت می کند.
چه شباهت نزدیکی، میان این تصویر و چیدمان صحنههای آخر ( میزانسن) فیلم «آژانس شیشه ای» رخ نموده است. این پیرمرد را فقط کسانی می فهمند که هنوز قلب شان برای «عباس»ها می تپد و همواره اجازه نمی دهند صدای «حاج کاظم»ها در گوششان گم شود؛ «خیبری»های زمان که همواره دود ندارند و سوز دارند.
آن مرد، گرچه انعکاس واقعیِ واقعیت است ولی از پس تاریکی زمانهی ما، بیدارباشی ست برای چشمانی که از تماشای « ایستادگی برای امر ملی» عاجزند...
دهه هاست پروژه های معرفت شناسی فلسفه غرب، دست و پا میزنند تا از چگونگی انعکاس حقیقت در جامعه سخن بگویند. این جمله ی بیرون آمده از آکادمی های فلسفه آمریکا را مرور می کنم: « تجربهی زمان، منعکسکننده شیوه واقعی واقعیت است و برای درک حقیقت، کافی ست از گفت وگوی عینی - ذهنی دوری کنی...»
گفته اند که زمین، آیینه ی مردان حقیقت طلب است و زمان، فرصتی برای شست و شوی غبارهایی که توان این را دارند تا چشم ادراک ما را کور کنند.
با آغاز حمله ی سلطهگران زمان و خونخواران زمین، دو عرصه برای ظهور «انسان مسلمان ایرانی» فراهم شد. اولی «میدان» و دومی «خیابان»؛ همین دو عرصه ای که در تجربه کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ خورشیدی، راحت به باخت رفت. یکی به دلیل نفهمیدن درست مردم و دیگری به دلیل نبود حاکمیت مستقل و ملی و اعتماد بی جا به بیگانگان.
امروز اما این «میدان» و این «خیابان»، فرسنگ ها دور از قواعدی هستند که سلطهگران به نام «دیپلماسی» و «روشنفکری» رواج داده اند. پدیده ای که حتی جامعه شناسِ به نام « دغدغه ایران»، به خودش امکان و زحمت درک و فهم درست آن را نمی دهد و حتی در تمام ایام این جنگ نیز آنچه در استوری هایش دیده شد، ناامیدی از آینده و روایت ویرانی ها بود...
«میدان» و «خیابان» در «جنگ رمضان»، نشان داد که از همه مفاهیم آوارهی «دولت- ملت» به دور است. دولت - ملتی که برساخته ی نظامات جهانی ست که سازمان ملل آن حتی قدرت محکوم کردن متجاوز را ندارد.
دولت- ملتی که بیش از هر امری در کشور ما، با فریب فلسفه های غربی، بی خاصیت شده و با شیوه های «دموکراسی غربی» و «بروکراسی شرقی»، فرسوده و فروریخته است.
اینک «میدان» و «خیابان»، عَرصات واقعی « مقاومت برای امر ملی» و «حفاظت از هویت ایران اسلامی» است. «عرصات»، گرچه جمع «عرصه» است و به معنای فضای وسیع و گستردهای که در آن تحولات و وقایع مهمی رخ میدهد، ولی حقیقت مفهومی دیگری نیز دارد. این واژه در اصطلاح به روز قیامت و صحرای محشر اشاره دارد و به عنوان نمادی از رستاخیز و دگرگونیهای عظیم در زندگی انسانها به کار میرود.
اینجاست که تصویر پیرمرد را باید نمادی از «رستاخیز انسان مسلمان ایرانی» دانست که «*اتحاد مقدس مردم ( ناس)*» را رقم زده است.
چه اهمیتی دارد اگر «*اتحاد مُقرنس مخالفان جمهوری اسلامی*»، این حقیقت را نبیند. ( مُقرنس: آراسته به نقش و نگار)؛ اتحادی که عموم روشنفکران، یقه سفیدان، هنرمندان، رسانه داران، دانشگاهیان و به ویژه «انقلابی های پشیمان» را در بر می گیرد و عجبا که همواره اینان در ۴۷ سال گذشته از همه منافع حکومت بهره برده اند و نسبت و کسوت مدیریت داشته اند....
آنان که مهمترین ویژگی شان، مخالفت با هر امر مقدسی شده که این مردم رقم زده اند و ریشه فکرشان، نیست انگاری ست...!
اما آیا مخالفتِ مخالفان جمهوری اسلامی، چیزی از معرفت «پیرمرد زیر باران» می کاهد؟ یا برعکس، مشت های گره کرده او را در «حفاظت از پرچم مقدس ملی»، محکم تر می کند و فریادش که: «هَیْهَاتَ مِنَّا الذِّلَّة»: محال است تَن به ذلّت دهیم.
به راستی که او نماد «انسان مسلمان متمدن در عرصات اتحاد مقدس» است. «جنگ رمضان»، جنگ معرفتی مردم «میدان» و «خیابان» با همان مخالفان و نیستانگاران است. کار نیستانگاران، تماشای ویرانی ها و استوری آه و ناله و مرگ مردمان است و کار مردم «میدان» و «خیابان»، عملگرایی برای تحقق امر ملی و دینی؛
مردمی از جنس «پیرمرد زیر باران»، که کارشان تجدید «ایمان» و ترسیم «امید»، برای فردایی ست که می توان از همه ی ویرانی های «ایران» عبور کرد. خدا کند که «عید» بیاید به «تن» و «وطن».
به راستی که «عید»، رازدار همین معناست که فرمود: « عید، روزی است که قائم ما در آن ظهور می کند».
شما چه نظری دارید؟