در جهان معاصر، نسبت میان «قدرت نظامی» و «ثبات اقتصادی» وارد فاز جدیدی از پیچیدگی شده است. آنچه امروز در جغرافیای سیاسی خاورمیانه و در تقابل ایران با ائتلاف غربی-صهیونیستی مشاهده میشود، فراتر از یک درگیری منطقهای، بازتعریفِ قواعد بازی در اقتصاد سیاسی بینالملل است. بیش از یک ماه مقاومتِ همهجانبه ایران در برابر حملات هوایی و فشارهای خردکننده، نه تنها فروپاشی پیشبینیشده را محقق نکرد، بلکه «فرصتهای ژئواکونومیک» جدیدی را پدید آورده است که میتواند پیشرانِ یک نوزایی اقتصادی در دوران پساجنگ باشد.
۱. ترامپیسم و زوالِ پیمانهای سنتی
عملکرد دونالد ترامپ در بازگشت دوباره به قدرت، با اتکا بر رویکرد «اول آمریکا»، شکافی عمیق میان واشنگتن و متحدان سنتیاش ایجاد کرده است. خروج از توافقات بینالمللی و استفاده ابزاری از دلار به عنوان سلاح، متحدان اروپایی و شرکای آسیایی را به این نتیجه رسانده که تکیه بر تضمینهای امنیتی و اقتصادی آمریکا، ریسکی غیرقابل پیشبینی است. این ناامیدیِ سیستماتیک، فضایی را برای ایران مهیا کرده تا با استفاده از «دیپلماسی مقاومت»، خود را به عنوان قطبِ مستقل در برابر یکجانبهگرایی معرفی کند.
۲. از تهدیدِ جنگ تا فرصتِ محوریت در زنجیره تامین
جنگ اخیر، علیرغم آسیب به زیرساختها، یک واقعیتِ انکارناپذیر را برای جهان عیان کرد: «امنیت انرژی جهانی بدون ایران توهمی بیش نیست». بسته شدن یا تهدید مداوم در تنگه هرمز، قیمت نفت را به ارقام بیسابقهای رسانده و بازارهای جهانی را با "بزرگترین شوک عرضه از دهه ۷۰ میلادی" مواجه کرده است. در این میان، ایران با اثبات توان بازدارندگی خود، کشورهای منطقه و حتی قدرتهای بزرگ را به سمتی سوق داده که ثباتِ ایران را ضامن ثباتِ جریانِ نقدینگی و انرژی بدانند. ورود به جنگ نه تنها ایران را منزوی نکرد، بلکه به دلیل نیاز مبرم جهان به انرژی و باز شدن مسیرهای جدیدِ موازی با دلار (نظیر معاملات با یوآن و ارزهای محلی در ازای عبور ایمن)، جایگاه چانهزنی تهران را ارتقا داد.
۳. تابآوری اقتصادی و استراتژی نوزایی
مفهوم «اقتصاد مقاومتی» که سالها در کلام مسئولان تکرار میشد، در یک ماه گذشته آزمونی سخت را پشت سر گذاشت. علیرغم سقوط ارزش پول ملی و فشارهای تورمی، حفظ شبکههای تأمین داخلی و تداوم صادرات نفت به بازارهای خاکستری نشان داد که ساختار اقتصادی ایران، «انعطافپذیریِ از درون» پیدا کرده است. این تابآوری در برابر پیشرفتهترین تسلیحات و پیچیدهترین تحریمها، پیامی روشن به سرمایهگذاران شرق (چین و روسیه) دارد: ایران شریکی است که حتی در بدترین شرایط هم سقوط نمیکند. این «اعتبارِ ناشی از بقا»، زیربنای نوزایی اقتصادی ایران در اقتصاد منطقهای است.
۴. تهدیدهای پیش رو: مدیریتِ زخمهای ساختاری
با این حال، نباید از تهدیدهای جدی غافل ماند. استهلاکِ زیرساختهای انرژی بر اثر حملات و تداومِ تورمِ لجامگسیخته، میتواند پاشنه آشیلِ این نوزایی باشد. اگر ظرفیتهای دیپلماتیک نتوانند دستاوردهایِ میدانی را به «قراردادهای بلندمدتِ بازسازی و سرمایهگذاری» تبدیل کنند، فرصتهای پدیدآمده در میانمدت مستهلک خواهند شد.
نتیجهگیری: تولدِ قطب جدید
مقاومت ۵۰ روزه ایران نشان داد که قدرتهای غربی دیگر قادر به دیکته کردن اراده خود بر جغرافیای اقتصادی ایران نیستند. اشتباه محاسباتی ترامپ در ورود به این تقابل، در واقع «محرکی» شد برای گذارِ ایران به سمت یک اقتصاد چندجانبهگرا و مستقل از سیستم پولی غرب. ایرانِ پساجنگ، نه یک کشور ضعیف و ویران، بلکه قدرتی است که توانسته «هزینه تجاوز» را برای سیستم جهانی چنان بالا ببرد که نادیده گرفتنِ نقش آن در معادلات جهانی، غیرممکن باشد.
دکتر غلامعلی رموی/ پژوهشگر توسعه
شما چه نظری دارید؟