حمید یزدان پرست
یکشنبه، ۲۴ اسفند/ ۲۵ ماه رمضان
خانم صادقی شعرهای قشنگی میخواند و حالا دکتر حسینی (وزیر سابق ارشاد) برای سخنرانی میآید؛ مجری به خاطر ریزش باران عذرخواهی میکند! حسینی میگوید: «امروز شانزدهمین روز دفاع را پشت سر گذاشتیم و مردم ما نشان دادند که پای نظام هستند. دشمن فکر میکرد با هواپیما حمله میکنند و مردم پیادهنظام آنها خواهند بود. حالا همگان فهمیدهاند ترامپ و نتانیاهو کار پرخطری را آغاز کردهاند و مخالفت با آنها آغاز شده است...»
اسرائیل اعلام کرده: «بسیاری از مقرهای بسیج و نیرو انتظامی تخریب شدهاند.» نتیجهاش را نمیگوید که چه شده و اینش بامزه است که گفته: «حتی فعالان آنها (یعنی بسیجیها) از ترس حذفشدن، جرأت آمدن به خیابان را ندارند!» واقعیت این است که برخی از این به قول او فعالان، برای شهادت بالبال میزنند و من نگرانم که مبادا خودشان را دستیدستی در معرض خطرات قابل پیشگیری قرار دهند و کارشان خدای نکرده نوعی خودکشی شمرده شود، آنوقت این ترسوها چنین حرفی میزنند. اما وقاحتشان این است که به جای «ترور»، تعبیر «حذفشدن» را به کار میبرند که برخی رسانههای داخلی عین این الفاظ را به کار میبرند و تازه معترض هم هستند!
*
به طرف دانشگاه میروم. برای اولین بار چهارپایههای کوچک هم برای فروش عرضه میشود. پرچمفروش شبهای قبل به جای آنکه اجناسش را روی زمین پهن کند، با استفاده از تعطیلی مغازهها، بندی به دیوار زده و پرچمها را از آن آویخته است. جمعیت سردر دانشگاه تا الان که نزدیک ساعت ۹ است، نسبت به شبهای قبل کمتر شده (حدود ۱۵۰ نفر)، ولی در حال پیوستن هستند؛ شاید تا افطار کنند و شام بخورند، طول کشیده است. کمک برخی خویشانم را به چند ایستگاه صلواتی دادم.
چه بارانی میبارد و صدای دمّام از دورتر به گوش میرسد، سبک عزاداری مردم جنوب است. در یکی از موکبهای کنار دانشگاه، عکس رهبر و زهرا ـ نوه شهیدش ـ را گذاشتهاند و زیرش کاسههای کوچک شمع، چه دخترک مظلوم و دلنشینی! صدای پدافند میآید و جمعی تکبیرگویان به طرف میدان انقلاب میروند. نزدیک سینما بهمن، زنی با دخترش پرچم در دست، «ایران، ایران» میکنند و بغضش میگیرد وقتی که از بلندگو سخنی درباره وحدت به گوش میرسد. زن بیحجابی نیز در حال مصاحبه است و چه آرایشی کرده؛ یکی میپرسد: «حاجی، این مصاحبهها تشویق آنها نیست؟» چه بگویم؟ تشخیص خبرنگار این است. آنها هم که از کره دیگر نیامدهاند.
*
در همین مدت نهچندان دراز، جمعیت میدان انبوه شده و به همین ترتیب پرچمهای کوچک و بادکنک چراغی که از دور خیلی زیباست. حسین طاهری حماسی میخواند: «بیعت با آلیزید، هرگز/ دیروز حیدر آمد به خیبر/ امروز ایران آورده لشکر...» مردم یکپارچه پرچم تکان میدهند که اگر چشمها را تار کنی، مثل قلمموهای رنگینکمانی میشود.
«نذر نان»ها مردم را رها نمیکنند که خیلی خوب نیست. با کودکی در کالسکه بازی میکنم؛ خیلی کوچک است و شکمش را فشار میدهد تا خود را برهاند. طفلکها را جدی نمیگیرند، صدایشان درمیآید؛ اما تا نگاهشان میکنی و لبخندی، آرام میشوند.
خوب است همه گاهبهگاه خود را همقد این بچهها بکنند و ببینند چشمانداز آنها چیست و چرا نالهشان بلند میشود. چون کمرم درد میگیرد و هر چند وقت یک بار مینشینم (و تازه باز قدّم از این کودکان بلندتر است)، میبینم که در آن موقعیت همه چیز عمدتاً تاریک است و چیزی جز دو ستون پا و تا حدی کمر دیده نمیشود! در تظاهرات و پیادهروی شبانه که جمعیت انبوهتر میشود، وضع بدتر میشود و چهبسا در معرض فشردگی و لهیدگی هم قرار بگیرند. پیداست که حق دارند داد و قال راه بیندازند.
یک ربع به ۱۰ است و جمعیت بسیار خوب شده؛ اما نوشتن زیر چتر با این دستة کوچکش برایم دشوار است. باز مداح عربی میخواند، نمیدانم برای که: «وعد الله؛ الله، الله؛ نصرالله، حیدر...» و نمیفهمم چه جملات دیگر و بعد یکباره فریاد میزند که به نظرم موجب افت کارش میشود: «ملت پر افتخار!/ امت با اقتدار!/ با قلبهای روشن/ با چشمهای بیدار/ شما اگر بمانید/ گوید عدو: الفرار/ بخوانید بخوانید/ با عمق جان این شعار:/ ابوالفضل عَلمدار/ خامنهای نگه دار...» و باز یکباره داد میزند: «دستها بالا!» یعنی آماده شعار دادن بشوید.
جمعیت چون متراکم است، نمیتوانم میانشان بچرخم. بوی عود هوای اطراف را پر کرده، میترسم سردرد لعنتی برگردد. دختربچههای ریزهمیزه چادری میآیند که برخیشان خیلی کوچکاند و همه سرخوش. حسین طاهری ادامه میدهد: «بعد از علی کرّار/ عَلم ماند برقرار/ چون مجتبی آمد و رفت به رزم و پیکار/ شیعه نشد ناامید تا به ابد استوار/ هنوز بر لب ما مانده این شعار:/ اباالفضل علمدار، خامنهای نگه دار...» و حالا دوباره عربی میخواند انگار که در بغداد باشد و بالاخره در وزنی پرشور: «ای یار، ای یار/ برخیز و عَلم بردار/ ای چشم و دل بیدار، بر قله قدم بگذار /روز و شب تو، روی لب تو: یا حیدر کرّار!» مردم همنوایی میکنند و «حیدر، حیدر» میگویند، به طوری که صدایشان میدان را پر میکنند و همین بیشتر به وجدشان میآورد و بلندتر فریاد میزنند.
طاهری که شور مردم را میبیند، ادامه میدهد: «رسیده فتحالفتوح دیگر، حیدر!» و مردم که دیگر حسابی پامنبری شدهاند، بهموقع داد میزنند: «حیدر!» و طاهری میخواند: «بگو به ظالم، بگو به کافر» مردم: حیدر! «بیا به میدان جنگ خیبر» حیدر! آنگاه خطاب به صهیونیستها، با لحنی هشدارگونه: «خیبر خیبر، یا صهیون/ جیش محمد قادمون»؛ یعنی ای صهیونیستها، خیبر را به یاد بیاورید؛ زیرا لشکر پیامبر(ص) در حال آمدن است.
اختلاف خلق
مسیحیان صهیونی در آمریکا (اونجلیکالها) که سرسختانه از اسرائیل دفاع میکنند و حامی حمله ترامپ به ایران هستند، بهانهشان این است که ایران بنا دارد یهودیکشی راه بیندازد و اسرائیل را از بین ببرد و با این کار، نزول مسیح به تعویق میافتد. آنها دنبال بازگشت مسیح هستند، یهودیان آرزومند آمدن ماشیَح، و مسلمانان منتظر ظهور حضرت مهدی (که مسیح همراهش است)؛ به قول مولوی، قضیة منازعت آن چهار کس است جهت انگور که هر یکی آن را «به نام دیگر فهم کرده بود»: فارس انگور میخواست، عرب عِنب، ترک اَزُم و رومی استافیل؛ نتیجه اینکه در تنازع، آن نفر جنگی شدند/ که ز سِرّ نامها غافل بُدند. هر کس به نامی او را میخواند: آن یکی دالش لقب داد، این الف! اینجا نیز اصل مطلب یکی است؛ اما اختلاف خلق از نام اوفتاد/ چون به معنی رفت، آرام اوفتاد. البته این همة مشکل نیست، مسأله اصلی در ظلم و زیادهخواهی و خونریزی کسانی است که صاحبخانه را بیرون کردهاند و همه چیز را برای خود میخواهند و به هیچ قانونی تن نمیدهند و از انجام هیچ جنایتی خودداری نمی ورزند.
پس طاهری حق دارد که ادامه دهد و بگوید: «نفرین بر دنیای بیدردی/ نفرین بر نامردی، نامردی!» مردم همچنان «حیدر، حیدر» میگویند و او هشدار میدهد: «امروز از ظلم خود خشنودی/ فردا چون اجدادت نابودی» و بعد رجز میخواند: «ما از نسل فتح اهریمن/ کی ما میترسیدیم از دشمن؟/ اینجا اشک کودک پیروز است/ اینجا خون بر موشک پیروز است... حریفت منم (۲)/ منم که اهل ایرانم، حریفت منم...» پرشور میخواند و خیلی مایه میگذارد و واقعاً تسلط دارد در اینکه لحنش را با محتوا هماهنگ کند. مردم نیز یکسره «حیدر، حیدر» میگویند.
در این حین، آقای شهروندی که چشمش به من افتاده، نمیدانم چه کسی را در نظر دارد که میپرسد: «آقای فلانی است؟» در این حال و هنگامه از کجا بدانم؟ بدجنسیام گل میکند و با یادآوری سخن آن روزش، میگویم: «نه، فرشته است!» آخر او روزهای اول در توجیه کثرت مردم حاضر در صحنه گفته بود بعضی از اینها فرشتهاند! مردم فشرده تر شده اند و آنقدر پرچم تکان می دهند که نگو. طاهری سرود دیگری میخواند: «خواستی بگو ایران، بگو: مشت گرهکرده/ الله، الله، اللهاکبر...» شهروندی جوری پرچمش را تکان میدهد که انگار کباب باد میزند! صدا میآید: «ذوالفقار از غلاف بیرون است/ تیغ زیر گلوی صهیون است/ شک مکن انتقام میگیریم...» یکباره متوجه عمه یکی از کودکان شهیدِ همین روزها شدم؛ رفتم جلو که تسلیت بدهم، دیدم او نیست. به غربت ازدواج کرده و حالا طفلک چه میکشد! دوست مسجدی را دست انداختم، خدا هم مرا دست انداخت. دارد دیر میشود، باید به سخنرانی مسجد برسم.
دوشنبه، ۲۵ اسفند/ ۲۶ ماه رمضان
وقتی به میدان میرسم، دارند سرود «ای کشور خدایی/ صحن امام رضایی...» را میخوانند و بعدش دستهجمعی دعای «عظم البلاء...» را. باران میآید و من طبق معمول چتر گشودهام، دو نفر دیگر را هم جا میدهم.
در این سرما عین خیالشان نیست که نه چتر دارند و نه کلاه. مجری از روحانی سیدی به نام آقامیری دعوت میکند و او درباره ظهور میگوید که چند امام در این باره فرمایش کردهاند و از آن میان، سخن حضرت عبدالعظیم(ع) را روایت میکند که از امام جواد(ع) پرسیدم: «آیا شما آن قائم هستید؟» فرمود: «نه، اگر از عمر جهان نماند مگر یک روز، خدا همان روز را به قدری طولانی خواهد کرد تا آنگاه که قائم را بیاورد و او یَملأَ الأَرضَ عَدلا و قِسطاً کَمَا مُلِئَت جَوراً و ظلما: زمین را پر از عدل و داد میکند، همچنان که از جور و ستم پر شده بود....» طبیعی است که این روزها مردم بیشتر متوجه ظهور شدهاند و دست واعظان از این جهت بسیار پر است. از اینجا گریز به وقایع روز میزند: «امروز تنگة اُحد ایران، کف خیابانهاست. اگر بتوانیم این تنگه را حفظ کنیم، تنگه هرمز حفظ خواهد شد...»
چه بارانی میبارد و بدین جهت گفتم نکند جمیعت چندانی نیاید؛ اما آمدند و چقدر هم زیاد! شاید آنها نیز مثل من فکر کردند و نگران شدند که عرصه خالی بماند یا کمجمعیت باشد. آقامیری آنگاه به نقد دیدگاهی میپردازد که برخی قبل از انقلاب میگفتند نباید در برابر ظلم و جور شاه و دم و دستگاهش ایستاد؛ زیرا این کار مانع از گسترش ظلم و جور میشود و بنابراین عملی برخلاف آرزوی ظهور است! در حالی که باید هم ظلم را شناخت، هم ظالم را.
در جنگ جهانی اول ۱۰میلیون نفر و در جنگ دوم ۸۰میلیون نفر کشته شدند و جهان واقعاً از ظلم پر شد، چرا حضرت نیامد؟ چون حضرت برای اقامة عدل و داد قیام میکند؛ اما وقتی دنیا در پی عدالت نباشد، او را هم نمیخواهند. هر وقت مردم جهان عدالتطلب شدند، منجیطلب هم میشوند. حضرت حجت(ع) تنها برای ما که ظهور نمیکند، ایشان قرار است بر همة جهان ظهور کنند...
آنگاه با ذکر سخنان امام صادق(ع) در تفسیر آیات نخست سوره اسراء، بشارت به مخاطبان میدهد که شما نقش بسیار مهمی در جریانات آخرالزمانی خواهید داشت: آنچه از روایات مسلم است، اینکه به برکت خونهای ریختهشده تا قبل از ظهور، دولت اسرائیل به ید باکفایت مردم ایران به طور کامل محو خواهد شد. (مردم تکبیر میفرستند). قرآن میفرماید: «و قَضَینا إلی بنیاسرائیل فی الکتابِ لَتُفسِدُنَّ فی الأرضِ مَرَّتَین»: در تورات به بنیاسرائیل خبر دادیم که: شما قطعاً دو بار بر روی زمین فساد خواهید کرد. امام صادق(ع) فرمود: اینجا منظور قتل امیرالمؤمنین و نیزهخوردن امامحسن است. آیه ادامه میدهد: «و لَتَعلُنّ عُلُوّاً کبیرا»: قطعاً سرکشی بسیار بزرگی خواهید کرد. فرمود: «اینجا منظور شهادت امامحسین است»؛ اما مقصود از دنباله آیه که: «فَإذا جاءَ وعدُ اولیهما» (آنگاه که وعده تحقق نخستین فرا برسد)، نصرتیافتن امامحسین است. این نصرت چگونه است؟ قرآن میفرماید: «بَعَثنا عَلَیکُم عِباداً لَنا اُولِی بَأسٍ شدیدٍ فَجاسُوا خِلالَ الدّیار: بندگان خودمان را که بسیار نیرومند هستند، بر شما مسلط میکنیم، تا میان خانههایتان را جستجو کنند...» این بندگان چه کسانی هستند؟ امام فرمود: «قوماً یَبعَثُهُمُ الله قَبلَ قیامِ القائم: مردمی هستند که خدا آنان را قبل از قیام حضرت قائم مبعوث میکند...»
یادتان باشد، رهبر شهیدمان گفت: «این بار مردم مبعوث خواهند شد!» خداوند این قوم را مبعوث میکند که چه شود؟ «لایَدَعونَ وِتراً لآلِ محمد إلا أَحرَقُوه»: آنها خونخواهی آلمحمد(ص) را نمیکنند، مگر اینکه قائلان ایشان را میسوزانند. «و کانَ وعدُ اللهِ مفعولا»: اراده و امر خداوند هم حتماً عملی و اجرا خواهد شد. ظهور امر سهلی نیست، چون یعنی ریشهکن کردن کفر. برای همین است که وزیر صهیونی میگوید: «ما بر سر موجودیتمان با ایران میجنگیم!» یا ما باید باشیم یا ایران.
حرفهای جالبی است، مستند نیز هست؛ اما من بیم دارم که مبادا دشمنی با اسرائیل و صهیونیسم، به دشمنی با یهودیت کشیده شود که اسرائیل از خدا میخواهد و ما به دلایل دینی و اخلاقی نیز نباید این دو مقوله را یککاسه کنیم. میان دین (یهودیت) و یک حزب سیاسی قومگرا (صهیونیسم) باید تفکیک کرد. کاری که متاسفانه برخی مقامات اجرایی ما در دورههایی نکردند و با سخنان و اقدامات نسنجیده و کاملاً مشکوک خود، بیشترین خدمت را به اسرائیل کردند و فوقش از گروهی فلسطینی یا عرب به جانآمده، بهبه و چَهچهی هم شنیدند!
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟