حمید یزدان پرست

پنج‌شنبه، ۲۸ اسفند/ ۲۹ ماه رمضان
امروز عصری آقای گلابی از دزفول زنگ زد و می‌گوید آنجا نیز چه غوغایی است، به طوری که در آن شهر نه‌چندان بزرگ، تنها پنج کیلومتر صف تظاهرات خودرویی‌ بوده و بقیه را باید قیاس کرد. مثل همیشه نگران کندی جریان اصلاح‌طلب است در گرفتن مواضع ملی و به‌موقع... امروز مراسم تشییع دکتر لاریجانی در قم و شهید سلیمانی در فارسان و شهرکرد انجام شد، با چه جمعیت عجیبی! کاش لاریجانی را آمل می‌بردند. 
در میدان انقلاب هنوز جمعیت آنقدر نیستند که شمارَش از دست برود. ماشین‌ها می‌آیند از میان مردم رد می‌شوند و شعارها پراکنده است؛ مثلاً آن دختر موافشان که نوشته بودم چه مصاحبه تند و تیزی با خارجی‌ها کرد، تکبیر می‌فرستد و شعار می‌دهد: «دست خدا عیان شد/ خامنه‌ای جوان شد». 
برخی مسن‌ترها تسبیح در دست، ذکر می‌گویند؛ مرگ بر آمریکا و اسرائیل هم می‌گویند، و آن مرد که معلوم نیست به کی نگاه می‌کند، فریاد می‌زند: «کی خسته‌ست؟» مردم: دشمن! دخترکی چنان کوچک است که اگر بخواهد دولا بشود، می‌نشیند. این است که روی زمین سرد می‌نشیند و من نگرانش می‌شوم. مادرش که پرچم و عکس در دست دارد، می‌گوید: «مشکلی نیست، زیاد پوشیده.» راست می‌گوید، چیزی شبیه پوستین به تن دارد، اما به قدری کوچک است که پوست برّه تنش می‌رود.
 گریه زاری هم نمی‌کند. چند قدم برمی‌دارد، بعد می‌نشیند روی آسفالت. الان حدود ۲۰ دقیقه به اذان مغرب است و هنوز موکت‌ها را نیاورده‌اند. پهن‌کردن موکت‌ها خودش بساطی است. نمی‌توانند قبله را درست تشخیص دهند و بعضی زنها هم که زود می‌نشینند و نمی‌شود بلندشان کرد تا درست میزانشان کرد. 
می‌روم مسجد امیرالمؤمنین(ع) و بعد از افطار، دوباره میدان. در حیاط به امام جماعت گفتم: «تازه متوجه شدم شماها چه می‌کشید؟» مرد بسیار خوشرو و مؤدبی است: «چطور مگر؟» گفتم: دیروز که مدتی حرف زدم، جانم درآمد. می‌خندد: «برآورد کرده‌اند هر یک ساعت حرف‌زدن، برابر است با هشت ساعت کار کردن!» بعد با خنده تعریف می‌کند: دوست خانم می‌گوید: «شبها که می‌رویم میدان، برای بچه‌ها تفریح شده است. 
بعد از جنگ، برای بچه‌ها چه تصوری از جنگ می‌ماند؟» بعد خودش می‌گوید: «این کار جمهوری اسلامی نیست، درک ملی مردم است.» می‌گویم: اهمیت شاهنامه برای همین است که درک ملی و هویت ملی ایجاد می‌کند که متاسفانه اوایل انقلاب به‌درستی درک نشد و قدرش را نشناختیم. در حالی که فردوسی به دلیل محتوای شیعی شاهنامه مغضوب شد و نه ایران‌گرایی‌اش! نظامی عروضی که معاصر خیام است، در چهار مقاله به این موضوع تصریح می‌کند که مخالفان گفتند: «او مردی رافضی است» خود فردوسی هم آشکارا مرامش را نشان می‌دهد: 
اگر چشم داری  به  دیگرسـرای
به نزد  نبـی  و  علـی گیر   جای
بر این زادم و هم بر این بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
خوشبختانه در سالهای اخیر، بازگشتی به فردوسی و شاهنامه‌خوانی پدید آمده است که امیدوارم به افراط کشیده نشود. در خیابان کارگر، آقای راسخی لنگرودی را دیدم که داشت از میدان برمی‌گشت. اهل فلسفه باشی و از حکمت نظری به حکمت عملی رو بیاوری، خیلی مبارک است! می‌خندد و دقایقی گفتگو می‌کنیم.                                      
ادامه دارد
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی