دکتر اکبر ایرانی

«ایران»، اگر صرفاً به‌عنوان یک واحد جغرافیایی یا یک دولت تاریخی فهمیده شود، بخش بزرگی از معنای خود را از دست می‌دهد. آنچه در طول هزاران سال ایران را در صحنه تاریخ زنده نگه داشته، نه فقط مرزهای سیاسی، بلکه نوعی تداوم در فرهنگ، اخلاق، اسطوره، و شیوه زیستن در جهان بوده است. ایران بیش از آنکه یک «مکان» باشد، یک «شیوه بودن در تاریخ» است؛ شیوه‌ای که در آن قدرت، فرهنگ و حافظه جمعی درهم تنیده شده‌اند.
از سوی دیگر ایران را باید به‌ مثابه یک مفهوم وسیع از مدارا و آزادی و نجابت و وارستگی و شکوه تلقی کرد.
ریشه تاریخی واژه ایران در سنت‌های کهن آریایی، با مفهوم «آزاده» و «نجیب» پیوند خورده است. چنان‌که در کتیبه‌های هخامنشی، شاهان خود را «آریایی» یا «ایرانی‌تبار» معرفی می‌کردند، واژه  «آریا»۱ نه صرفاً نام قومی، بلکه حامل معنای اخلاقی و اجتماعی بود. این معنا در طول تاریخ، در زبان فارسی نیز استمرار یافت؛ آنجا که «آزادگان» به جای «ایرانیان» به کار می‌رفت. بدین‌سان، ایران از آغاز، صرفاً یک قلمرو نبود، بلکه نوعی تصور از شأن انسانی و آزادگی را در خود حمل می‌کرد؛همینطور تسامح و اخلاق‌مداری در قدرت که یکی از ویژگی‌های برجسته در تاریخ سیاسی ایران بوده است. این تسامح در اداره قدرت بوده است که در تحلیل برخی مورخان، به‌ویژه درباره کوروش، قابل ارائه است. این نگاه، دوام امپراتوری هخامنشی را نه صرفاً در قدرت نظامی، بلکه در پذیرش کثرت‌ها و تفاهم فرهنگی می‌بیند. در این سنت، قدرت زمانی پایدار می‌ماند که از حذف دیگری پرهیز کند و امکان همزیستی را فراهم سازد. هرگاه این اصل فراموش شد، ساختار سیاسی نیز با بحران مواجه شده است. از این منظر، ایران نه فقط یک امپراتوری، بلکه یک تجربه تاریخی از «مدیریت کثرت» است.
نکته مهم دیگر این است که ایران به‌مثابه فرهنگ و عامل بقا قابل بازتعریف است. در تحلیل‌های فرهنگی، ایران بیش از هر چیز از طریق فرهنگ خود دوام یافته است. چنان‌که در نگاه برخی پژوهشگران، آنچه ارزنده‌ترین میراث انسانیت است در دل همین فرهنگ شکل گرفته و در طول تاریخ، هویت ایرانی از طریق فرهنگ خود را بازتولید کرده است. 
حتی در دوره‌هایی که ساختارهای سیاسی فروپاشیده‌اند، این فرهنگ بوده که امکان استمرار را فراهم و هویت جمعی را حفظ کرده است. ایران، در این معنا، بیشتر از آنکه با شمشیر بماند، با فرهنگ مانده است.
نقش برجسته ایرانیان در  پیشبرد علم
به همین سبب، نقش تاریخی در علم و تمدن اسلامی چشمگیر بوده است. در دوره اسلامی نیز نقش ایرانیان در پیشبرد علوم و معارف بسیار برجسته است. ابن‌خلدون با شگفتی اشاره می‌کند که حاملان علوم در جهان اسلام غالباً از عجم، یعنی ایرانیان بوده‌اند.
 او این امر را ناشی از پیوند ایرانیان با شهرنشینی و تمدن می‌داند. در واقع، ایرانیان در شکل‌گیری علوم عقلی و نقلی و در تدوین و انتقال دانش، نقشی اساسی داشته‌اند. چهره‌هایی چون خواجه نصیرالدین طوسی نیز نشان می‌دهند که چگونه ایران در دل بحران‌های تاریخی، توانسته است سنت علمی خود را بازسازی و منتقل کند؛ حتی در دل حمله مغول، نهادهای علمی و فرهنگی را دوباره احیا کرده است.
ستون خیمه هر ملتی ریشه‌های تاریخی و تمدنی، هویت ملی، زبان و تمامیت ارضی آن کشور است. ملت ایران در طول تاریخ با این چهار رکن مهم توانسته است فضیلت خود را به اثبات برساند. تمدن چند هزار ساله ایران بهترین گواه با شکوه تاریخی ایران است. در طول ۵۰۰ سال گذشته سارقان آثار تمدنی در پوشش باستان‌شناس، مبلّغ مسیحی، بازرگان، سفیر و هیأتهای سیاسی و اقتصادی، اشیای گران‌قیمت بناها و کتیبه‌ها، صنایع دستی، نسخ خطی و هزاران شیء ارزشمند را به یغما بردند و موزه‌های خود را بدانها آراستند و مبالغ هنگفتی برای خود درآمد ایجاد کردند.«ابن قتیبه» در کتاب «فضل العرب علی العجم» ضمن اشاره به شکوه معماری تخت جمشید، بلاغت و فصاحت عرب را به رخ می‌کشاند و آن همه عظمت را ناچیز تلقی می‌کند. 
معیار بزرگی هر ملتی را با آثار فکری و ذوقی و هنری آن باید ارزیابی کرد. در قرن چهارم ابن ندیم در کتاب «الفهرست» بیش از هفت هزار کتاب را به زبان‌های عربی و حتی فارسی ترجمه شده معرفی کرده که نشانگر گستره علمی و رونق تألیف و تصنیف به اصطلاح آن زمان «علم الوِراقه» بود. در همان دوران تا چند سده، دوران سیاه قرون وسطی بود که آثاری از علم و فرهنگ در مغرب‌زمین دیده نمی‌شد و برای همین در عصر رنسانس، دانشمندان اروپایی برای بازیافت علوم یونانی به متون عربی که حاوی فرهنگ و دانش و فلسفه یونان هم بود، توجه ویژه داشتند.   نباید از نقش اسطوره، شاهنامه و خودآگاهی ایرانی مبتنی بر اندیشه‌های خردورزانه و حکمت خسروانی ایران باستان در بالندگی فرهنگ کهن ایرانی غافل بود.«حافظه مکتوب» میراث مشترک همه ایرانیان است. اوستا، شاهنامه فردوسی، تاریخ بیهقی، کلیله و دمنه و هزاران نسخه خطی که در کتابخانه‌های ایران و جهان موجود است، اینها «سند منِ جمعی» ما هستند. بدون این حافظه، ایران تنها یک نام روی نقشه خواهد بود.
پیوند هویت ایرانی   با اسطوره و ادبیات حماسی
یکی از مهم‌ترین عناصر تداوم هویت ایرانی، پیوند آن با اسطوره و ادبیات حماسی است. گاثاها، اوستا و سپس شاهنامه فردوسی، نشان می‌دهند که فرهنگ ایرانی از آغاز فقط حماسی یا صرفاً عقلانی نبوده، بلکه آمیزه‌ای از عاطفه، اخلاق، و روایت‌های انسانی است. در شاهنامه، پهلوانی در کنار عشق، وفاداری و اندوه قرار می‌گیرد؛ از زال و رودابه تا سیاوش و تهمینه، همگی نشان می‌دهند که حماسه ایرانی همواره با غنای انسانی همراه بوده است. در این میان، شاهنامه نه فقط یک اثر ادبی، بلکه به تعبیر برخی اندیشمندان، «خودآگاه جمعی ایرانیان و سیستم عامل تمدن ایرانی» است؛ متنی که هویت تاریخی را از سطح روایت به سطح آگاهی ارتقا داده است. ملت ایرانی خود را در آیینه این روایت‌ها بازشناخته و استمرار خویش را در آن بازیافته است.
و همین موضوع باعث راز بقا در بازآفرینی مفهوم وطن و ایران در دل بحران بوده است. یکی از پرسش‌های اساسی در تاریخ ایران این است که چگونه این سرزمین با وجود حملات، فروپاشی‌ها و دگرگونی‌های سیاسی، همچنان باقی مانده است. پاسخ را می‌توان در نوعی «بازآفرینی تاریخی» جستجو کرد؛ نوعی توانایی در انطباق با شرایط جدید بدون از دست دادن هسته هویتی. ایران در طول تاریخ، بارها شکل خود را تغییر داده، اما «مشی» خود را حفظ کرده است. ظواهر دگرگون شده‌اند، اما تداوم فرهنگی و ذهنی باقی مانده است.
در این میان، شکیبایی تاریخی و توانایی زیستن در دل بحران، یکی از عوامل مهم این بقا بوده است. ایران همواره در قلب حوادث جهانی قرار داشته و از چهار سو تحت فشار بوده، اما از میان نرفته است. این تداوم، نه یک اتفاق، بلکه حاصل نوعی سازوکار تاریخی در بازسازی هویت است.
رمز بقای ایران
رمز بقای ایران، هبستگی ملی مبتنی بر زبان مشترک و میانجی یعنی زبان فارسی و دو بال هویت ملی و دینی است. اگر امروز از «همبستگی ملی» سخن می‌گوییم، باید روشن کنیم که این همبستگی بر سه شرط استوار است. نخست: مهار هرج‌ومرج‌ها. چه هرج‌ومرج در فضای مجازی، چه در اقتصاد، چه در سیاست. تشتت و نقار و شکاف اجتماعی، زمینه سوءاستفاده دشمن را فراهم می‌کند؛ همانطور که تجزیه ایران در نقشه «خاورمیانه جدید»۲ کاندولیزا رایس، دقیقاً بر همان گسل‌های داخلی حساب باز کرده بود، اما هشدار اینجا بسیار مهم است: مهار هرج‌ومرج نباید به استبداد و خفقان بیانجامد. مرز میان «نظم» و «سرکوب» را فقط «قانون شفاف و عادلانه» می‌تواند مشخص کند. نظم امنیتی‌محوری که در آن جایی برای نقد و مشارکت نباشد، دیر یا زود از بین می‌رود.
پانویس

 Ariya ـ ۱ 
new middle east ـ ۲

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی