دکتر محمد مسجدجامعی
سخن به پشتوانه تاریخی ایران رسید که شامل عهد باستان و دوران اسلامی میشود و اینکه مناسک و ویژگیهای فرهنگی و عاطفی تشیع به گونهای عمیق با هویت ایرانیان درآمیخت و نمونه هایش در تجمعات کنونی میادین بروز می کند.
محصول حضور
۶ـ چنین نمونههایی از شجاعت و صبر و تابآوری و تحمل و پایداری، نتیجه همین پیشینه تاریخی است؛ پیشینهای تاریخی و تمدنی که در طی پنج قرن اخیر با ویژگیها و ارزشهای تشیع درآمیخته و ترکیب میان آن دو را شکل داده و همافزایی آن را موجب شده است. از این رو، به طور خلاصه میتوان گفت آنچه امروز در حال مقاومت است، صرفاً یک «کشور» در معنای معمول آن نیست، بلکه در کلیت خود، نوعی «دولت تمدنی» است که در حال ایستادگی و مقاومت است. مقاومت امروز نتیجه وجود یک دولت تمدنی است که شاید بهمراتب نیرومندتر و حتی عمیقتر از نمونه چینی باشد. خصوصاً اگر حجم هجمهها و فشارها و تبلیغات و وحشیگریها و همچنین محدویتهای بیسابقهای را که علیه ایران اعمال شده و میشود، در نظر بگیریم. باید اذعان کرد که این ایستادگی، حقیقتاً شاهکار و بلکه معجزه است که از دل این تاریخ و تمدن برآمده.
اینکه در حال حاضر بسیاری از تحلیلگران غیر ایرانی به «تمدن» ایران اشاره میکنند و اینکه آمریکا نمیتواند این تمدن را فروبشکند، عمدتاً ناشی از همین مفهوم دولتهای تمدنی است که در ادبیات سیاسی و ژئوپلیتیکیِ یکی دو دهه اخیر رواج یافته است. بدون شک مقاومت مردانه ایران به تقویت این مفهوم کمک کرده و خواهد کرد. به هر حال این دولت تمدنی که ایران امروز حامل آن است، محصول حضور، همبستگی و مشارکت همه بخشها و طیفهای مختلف جامعه ایرانی است؛ چه اقوام گوناگون، چه طبقات اجتماعی متنوع و چه پیروان ادیان مختلف موجود در این سرزمین کهن. واقعیت این است که در ایران، فرد زرتشتی، یهودی یا مسیحی، همگی به معنای واقعی کلمه، «ایرانی» هستند. این ملت با تکیه به چنین میراث عظیم و متنوعی، همه این خصوصیات و ارزشها را در درون خود جای داده و به واسطه همین غنا و تنوع است که میتواند در برابر چالشهای عظیم مردافکن، ایستادگی کند.
تأثیر فرهنگ ایرانی بر یهودیت
۷ـ یک نکته شایان توجه حضور تاریخی یهودیان در ایران است و تأثیر فرهنگ و دین و آداب و رسوم ایرانی بر فرهنگ و آداب و رسوم یهودی. پس از عهد عتیق (تورات)، مقدسترین متن در سنت یهودیت، کتاب بسیار مفصل «تلمود» است که نگارش آن حدود ۳۰۹ سال به طول انجامید و دو نسخه از آن وجود دارد: تلمود فلسطینی و تلمود بابِلی (بینالنهرینی). تلمود اخیر بهمراتب غنیتر از تلمود فلسطینی است. از دهه ۱۹۹۰ به این سو، تحقیقات گستردهای انجام گرفته که نشان میدهد این اثر عظیم، عمیقاً تحت تأثیر دو عامل آیین زرتشتی و فرهنگ ایرانِ دوره ساسانی است. صرف نظر از وامداری یهودیان نسبت به ایران دوران هخامنشی و کوروش کبیر، این امر نشانهای روشن از تأثیر تمدن ایرانی است بر سنت یهودی که به واقع آن را غنا و گسترش بخشیده است.
نکته دوم درباره جامعه مسیحی ایران است. در محله جُلفای اصفهان، کلیساهای متعددی وجود دارد که اگر از بیرون به آنها بنگرید، گنبدها و سردرها و اصولاً معماریشان شباهتی چشمگیر با معماری مساجد ایرانی دارند. تصاویر درون این کلیساها ـ بهویژه کلیسای وانک ـ تلفیقی هنرمندانه است از عناصر ارمنی، ایرانی و تا حدی اروپایی. این تلفیق به دوران صفویه بازمیگردد؛ زمانی که برخی مبلغان هنرمند فرنگی در اصفهان حضور داشتند. صرف نظر از نقاشیها، معماری و تزئینات زیر گنبد و محراب و فضای داخلی، کاملاً بر پایه معماری و هنر ایرانی پرداخته شده است؛ چنانکه برخلاف سنت کلیساهای غربی که دارای نیمکت هستند، در اینجا کف کلیسا با فرش پوشیده شده است. مسیحیان غربی بهویژه کاتولیکها، چنین پدیدهای را «بومیسازی» مینامند و بدان فوقالعاده اهمیت میدهند، چرا که نشانه بومیشدن دین آنهاست. به جرأت میتوان گفت در کمتر نقطهای از جهان میتوان کلیسایی یافت که تا این اندازه با محیط فرهنگی خود آمیخته و بومی شده باشد. کلیسای وانک در اصفهان، نمونه درخشانی از همین همزیستی و همافزایی فرهنگی است.
دو خاطره
۸ـ زمانی که در وزارت امور خارجه، مسئولیت مدیرکلی فرهنگی را بر عهده داشتم، یوشکا فیشر وزیر امور خارجه آلمان نامهای برای شهید دکتر کمال خرازی فرستاد و از ایشان خواست دو «طومار» تورات را جهت افتتاح کنیسهای به آلمان بفرستند. کتاب مقدس یهودیان، تورات، در سنت قدیمی به شکل رول (طومار) نگهداری میشد و نه به صورت کتابهای متعارف. این کنیسه جدیدالاحداث در شهر ویزبادن آلمان بود. ماجرا از این قرار بود که پس از فروپاشی شوروی، عده زیادی از یهودیان روسیه به آلمان مهاجرت کردند و برایشان کنیسهای ساخته شد. برای مراسم افتتاح این کنیسه، به دو طومار تورات نیاز داشتند و آن را از ایران خواستند. ظاهراً طومار تورات ایرانی از زیباترین، اصیلترینها و دقیقترینهاست. آقای خرازی گفتند: چه کنیم؟ گفتم اجازه بدهید موضوع را بررسی کنم. از آقای هارون یشایایی که در آن زمان رئیس انجمن کلیمیان تهران بود، دعوت کردم و موضوع را توضیح دادم و خواستم در این زمینه همکاری کنند و ایشان مشتاقانه پذیرفت. پس از آن، با بخشهای مختلفی که با مسائل میراث فرهنگی و خروج آثار فرهنگی سروکار دارند، مذاکراتی انجام شد و در نهایت این دو طومار ارسال شد. مدتی بعد آقای فیشر نامه مفصلی در قدردانی برای جناب آقای خرازی فرستاد.
قرار شد این طومارها برای یک سال نزد آنان بماند و سپس به ایران بازگردانده شود. یک سال گذشت، اما خبری از بازگشت آنها نشد. موضوع را در ملاقات حضوری به سفیر آلمان گفتم و اینکه هنوز این طومارها بازگردانده نشدهاند. پاسخ روشنی دریافت نکردم و احساس کردم که شاید تمایلی به بازگرداندن آنها ندارند و احیاناً وزارت خارجه آلمان هم نمیتواند چنین کند. دوباره با آقای یشایایی تماس گرفتم و موضوع را مطرح کردم. گفتم ما از سر حسن نیت توراتها را فرستادیم.
یک سال هم گذشته و آقای فیشر رسماً تشکر کرده، بنابراین اکنون لازم است این امانت بازگردانده شود. ایشان گفتند حتماً پیگیری میکنند. در نهایت، آقای یشایائی به همراه یکی از بانوان عضو انجمن کلیمیان به آلمان رفتند و این دو طومار را بازگرداندند.
این ماجرا در واقع نمونهای از تعامل و همکاری مشترکی بود که میان ما و هموطنان یهودیمان وجود داشت.
۹ـ خاطره دیگر: وزیر خارجه دانمارک در اوائل سال ۲۰۰۰ به ایران آمد. در ضیافت شامی که دکتر خرازی به افتخار ایشان برگزار کرد، حضور داشتم. از جناب آقای وارطانیان که در آن زمان نماینده ارامنه در مجلس شورای اسلامی بود، نیز دعوت شد و ایشان که فرد شریف و محترمی است، در مراسم شام حضور داشت. در همان جمع، آقای وارطانیان داستانی نقل کرد که برای همه بسیار شگفتانگیز بود. ایشان گفتند در دوران جنگ جهانی اول که ارامنه در قلمرو عثمانیها با مشکلات و تهدیدهایی روبرو بودند، کنسول ایران در یکی از شهرهای شرق ترکیه (گمان میکنم ارزروم)، درهای کنسولگری را به روی ارامنه که مورد تهدید بودند، گشود و آنان را پناه داد. این ماجرا به اواخر دوره قاجار بازمیگردد. کنسولگری به دلیل مصونیت دیپلماتیک، مکان امنی بود. این افراد حدود سه تا چهار ماه در آنجا اقامت داشتند. تعدادشان به قدری زیاد بود که کنسول و همسرش ناچار شدند در فضای اتاق نشیمن، پردهای نصب کنند تا بخشی از فضا برای آنان باشد و بخش دیگر در اختیار پناهندگان قرار گیرد.
آقای وارطانیان میگفت ایرانیها رسم دارند هنگامی که وارد جایی میشوند که ممکن است نامحرمی حضور داشته باشد، «یاالله» بگویند. ارامنهای که در آنجا اقامت داشتند نیز این عادت را یاد گرفتند و هنگام ورود به اتاق نشیمن کنسول، همین را میگفتند! این گروه چند ماهی در کنسولگری ایران ماندند و پس از پایان بحران، آنجا را ترک گفتند.
بعد از ضیافت از آقای وارطانیان پرسیدم که منبع داستان چیست؟ ایشان بعدها کتابی به زبان ارمنی برایم آوردند که تفصیل ماجرا در آن ثبت شده بود. نکته مهم این است که آن کنسول هیچ دستور رسمی و یا تلگرافی از تهران دریافت نکرده بود که چنین کاری انجام دهد. این تصمیم، برخاسته از وجدان انسانی و منش ایرانی او بود.
شما چه نظری دارید؟