سیدعطاءالله مهاجرانی
مقدمه شانزدهم:
هنر داستانسرایی قرآن مجید (۲۴)
داستان ابراهیم خلیل(ع) (۴)
تفسیر صدرالمتألهین شیرازی از ملکوت ابراهیم(ع)
صدرالمتألهین شیرازی در موارد متعددی در کتاب ارجمند «اسفار» (الحکمۀ المتعالیه فی الأسفار العقلیۀ الاربعه) به ابراهیم علیهالسلام و ملکوت او توجه ویژه دارد. به تعبیر شادروان دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، «ملکوت ابراهیم» او را گرفته است! در مدار جاذبه سحرانگیز فلک شخصیت عزیز ابراهیم میگردد. در واقع ابراهیم را میتوان مصداق تمامی از سفرهای چهارگانه اسفار تلقی کرد؛ چنان که قرآن مجید از قول ابراهیم روایت میکند؛ هنگامی که میخواستند او را با منجنیق به میان دریا یا جنگل آتش پرتاب کنند، گفته بود:
« وقالَ إنِّی ذَاهِبٌ إلَیٰ رَبّی سَیَهدین: گفت من رونده به سوی پروردگارم هستم، که به زودی مرا رهنمایی خواهد کرد» (الصافات، ٩۹).
من رونده هستم، متفاوت از جمله فعلیة «من میروم» است. برخی مترجمان به تداوم و استمرار و ثبات در معنای «رونده» توجه نکرده و اسم فاعل را به صورت جمله فعلیه ترجمه کردهاند. تمام زندگی ابراهیم سفر بود! سفر او به ملکوت، سفری همیشگی بود، نه موقت و مقطعی. میبایست بین سه گانة ابراهیم به عنوان «مسافر و ذاهب» و «سفر» و «مقصد» نسبتی سامان یافته باشد؛چنان که ما در دریا با کشتی سفر میکنیم. صدرالمتالهین به این نکته نغز اشاره کرده است:
«و فی حقّ شیخ الانبیاء ابراهیم الخلیل علیهالسلام، و کَذَٰلِکَ نُرِی إبراهیمَ مَلَکوتَ السّماواتِ وَالأَرضِ و لِیَکونَ مِنَ الموقِنینَ و إنِّی وَجَّهتُ وَجهِیَ لِلَذِی فَطَرَ السَّماوَاتِ وَالارضَ حَنِیفا ًو ما أنَا مِنَ المُشرکین. و معلوم انّ الجسم و قواه لیس شئ منها بهذه الصفات السنیّۀ من رؤیۀ العالم الملکوت و الایقان و التوجه بوجه الذات لفاطر السماوات، و الحنیفیّۀ ای الطّهارۀ و القُدس...»۱
«در حق پیر پیامبران، ابراهیم خلیل که درود بر او باد، در آیات ... آشکار است که جسم و قوای مادی نمیتواند هیچ یک از این صفات والا از دیدار عالم ملکوت و یقین و توجه به ذات پدید آورندة آسمانها و زمین و حنیفیت به معنای طهارت و قدسیّت را داشته باشد.» حاجی مولای سبزواری بر این عبارت حاشیه زده است: «زیرا بایست بین مُدرِک (درک کننده) و مُدرَک (موضوع ادراک) سنخیتی وجود داشته باشد. «رو مجرد شو مجرد را ببین!»
به گفته حافظ:
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به در آی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
ابراهیم(ع) از طبیعت و ماده برکنده شد،به عالم ملکوت سفر کرد؛ چنان که معراج پیامبر اسلام(ص) نیز سفر ملکوتی او بود. در این سفر دیگر مسافر در چهارچوب زمان سفر نمیکند؛. به ورای زمان و سرمد سفر میکند. به جهانی که در آن «صدهزاران سال و یک ساعت یکی است!» در آن جهان به فرمودة قرآن مجید، تمامی داستان و ماجرای آفرینش و رستاخیز انسان شبیه آفرینش یک نفر است. (لقمان، ۲۸) خداوند نیازمند تدارکات و زمان و به اصطلاح عدّه و مدّه نیست.
سوم: ابراهیم در گلستانِ آتش
بدیهی است حضرت ابراهیم که در خانه با پدر یا عموی خویش که سرپرستی او را به عهده داشت بر سر پرستش بتها یا خدای آفریینده گفتگوها داشت، از مراحل شناخت حسی و تجربی و خیالی و مثالی و عقلانی و عقل انور، گذر کرده بود و به شناخت ناب توحیدی رسیده بود؛ نمیتوانست بییند مردم زمانه او بتهای بیهوده و بیجان را نیایش میکنند. میبایست با ضربهای بیدارکننده و نهیبی جامعه را به خود آورد.
نکته اندیشه برانگیز و قابل تأمل این است که در کتاب مقدس هیچ اشارهای به بت شکنی ابراهیم و ماجرای سوزاندن او و دگرگون شدن دریای آتش به خنکای گلستانی سبز و معطر و سرشار از چشمه نوش و گل سرخ و نسرین و نجات ابراهیم وجود ندارد.
در متون تفسیری تورات که به «میدراش» معروفاند، میتوان نشانههایی از این داستان را دید. مانند میدراش تنحوما (Midrash Tanchuma) و پیرکه دربی الیعازر (Pirkei De Rabbi Eliezer). اما مهم این است که هیچ نشانی در متن اصلی کتاب مقدس دیده نمیشود؛ چنان که مراحل شناخت ابراهیم نیز ویژه قرآن مجید است.
ماجرای شکستن بتها و سوزاندن حضرت ابراهیم در سوره انبیا (آیات ۵۱ تا ۷۰) و نیز در سوره صافات (آیات ۸۳ تا ۹۸ ) مطرح شده است. نخستین پرسشی که به نظر میرسد، این است که: این دو گروه آیات بیست گانه
و شانزده گانه چه تفاوتی با هم دارند؟ هر دو سوره مکی هستند. مضمون هر دو سوره نیز تقابل توحید و شرک، تبیین داستانهای پیامبران و مضمون قیامت از مضامین سورههای مکی است که نقش بنیادینی در ساختار اساس و اصول مکتب اسلام دارد.
در سوره صافات، در آتش افکندن ابراهیم به اجمال بیان شده است. در سوره انبیا همان اجمال با تفصیل بیان شده است. به همین دلیل برخی مفسران در زمان بندی نزول قرآن، سوره صافات را مقدم بر سوره انبیا تلقی کردهاند. در آیه شماره ۵۱ سوره انبیاء پیش از آغاز ماجرای بت شکنی ابراهیم، از «رشد» ابراهیم به لطف خداوند سخن گفته شده است:
ـ و لَقَد آتَینَا إِبرَاهِیمَ رُشدَهُ مِن قَبلُ و کُنَّا بِهِ عَالِمِین: به راستی پیشاپیش به ابراهیم رهیافتی که سزاوارش بود بخشیدیم، و به آن آگاه بودیم.» (۵۱)
بهاءالدین خرمشاهی به جای تک واژه رشد جمله چهارکلمهای «رهیافتی که سزاوارش بود» را به کار برده است؛ یعنی یک کلمه در یک جمله چهارکلمهای ترجمه شده است. باز هم شکوه واژه رشد پنهان مانده است.
در ترجمه آیه «قالَ لَهُ مُوسَی هَل أتَّبِعُکَ عَلَی أن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمتَ رُشدا» (الکهف، ٦۶)، خرمشاهی در ترجمه این آیه رشد را «بینش» ترجمه کرده است. از آنجا که رشد مورد نظر قرآن مجید درباره ابراهیم که عنایت خداوند سبحان بود و در مورد خضر رشد او متصل به ملکوت و علم لدنی بود، میتوان رشد را «بینش ملکوتی» ترجمه کرد. واژه بینش به تنهایی نمیتواند بار معنایی رشد را بر دوش بگیرد.
از سیاق آیات و ذکر واژه رشد درباره ابراهیم متوجه میشویم او در مرحله تازهای از زندگی و رسالت خود قرار دارد. شکستن بتها و طنین بانگ توحید در شهر اور. در این مرحله با قوم پدر یا سرپرستش سخن میگوید. یعنی سخن از گفتگوی دونفره با پدر فراتر رفته است. استدلال قوم او این است که: پدران ما همین راه را رفته و همین بتان را پرستیدهاند. ابراهیم(ع) به صراحت میگوید شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بوده و هستید. در این مواجهه، شاهد میناگریهای لطیف قرآنی هستیم. قوم ابراهیم به او میگویند:
قالُوا أجِئتَنَا بِالحَقِّ أم أنتَ مِنَ اللَّاعِبِین: گفتند: «آیا مطلب حقی برای ما آوردهای، یا شوخی میکنی؟!» (۵۵).
گویی گمان نمیکردند که ابراهیم به دلیل جوانی و حتی نوجوانی (سن ابراهیم را در ماجرای شکستن بتها شانزده تا هفده سال تخمین زدهاند)، باور نمیکردند جوانی از بین خودشان که پدر یا عمویش بت تراش است بر بتهای آنان که خدایان خویش میپنداشتند، قیام کند.
ادامه دارد
پی نوشت:
۱. صدرالمتالهین الشیرازی، الحکمۀ المتعالیه، ج ۸، ص ۳۰
شما چه نظری دارید؟