محمد رضا حیدر زاده
«صدای موشکها قلب کوچک شهر را به لرزه انداخته. خیابانها آغشته به بوی گوگرد و خون اند و ترس استخوانهایم را له کرده. گوشی تلفنم بی وقفه زنگ می خورد. نام «وفا» روی صفحه سیاه گوشس مثل فانوس آبی، اعماق تاریک ذهنم را روشن میکند. صدای گریه پسرکم، ناله ای از آن سوی جهان، فضای گوشی را تسخیر می کند. بغضم را در سینه حبس می کنم. واژههایش مثل تیغ، وجودم را می تراشد، تکه تکه می کند:بابا،آتیش!...بمب!...
دندانهای تیز اضطراب، صدایش را پاره پاره می کند. ترس در گلوی کوچکش فریاد می زند. حیران و سرگردان پایم را بی اختیار روی پدال گاز میکوبم. چیزی مثل شوق نجات در رگهایم می دود. ماشینهای بی شماری جلوی پمپ بنزینها صف کشیده اند. انگار امید در حال دود شدن است.»
مجموعه داستان«نت نیمه تمام»نوشته وحید اکبری،از سوی نشر قصه باران منتشر شده است. در نخستین اثر این نویسنده جوان، شاهد چند داستان کوتاه هستیم که در آنها موضوعات مختلفی را با قلمی شیوا و روان به تصویر کشیده و خواننده را به درون لایههای عمیقتری از ذهن و وجدان جامعه می برد.
داستانهای کوتاه نت نیمه تمام، شماره پنجاه وپنج، قصه پیکان و غصه مژگان، رج به رج، آسانسور، همه اینجا مرده اند، نفرین بویی که دیده نشد، کتاب سفید، عناوین این مجموعه است که هر کدام بر محور یک موقعیت به یاد ماندنی بیان شدهاند.در داستان«نت نیمه تمام»، موضوع جنگ و بمباران شهری کوچک، یک پزشک را میان وظیفه حرفهای و مسؤولیت خانوادگی قرار میدهد و نوای موسیقی و ویولن همزمان با صدای موشک و آژیر هشدار،درهم میآمیزند تا داستانی خواندنی شکل بگیرد.... نویسنده در داستان نخست خود، قصه پزشکی را روایت کرده که در شهری در زیر بمباران زندگی میکند. تماس تلفنی پسرش او را در میانه آتش و موشک به سوی خانه میکشاند؛ جایی که همسر و فرزندش از ترس در داخل کمد خانه پنهان شدهاند و از او میخواهند تا از شهر بروند.
زمانی که کودکان زخمی یک مهدکودک بمباران شده را به بیمارستان میآورند، پسر کوچک با ویولن در راهروها مینوازد و پزشک در اتاق عمل برای نجات کودکان زخمی، با مرگ مبارزه می کند.....
**
«وحید اکبری»متولد ۱۳۶۱ در تهران و فارغ التحصیل رشته علوم سیاسی از دانشگاه علامه طباطبایی است. او در دهه هشتاد در کارگاهها و کلاسهای دوره ای نویسندگی استاد محمد محمد علی، حضوری فعال داشت و در نهایت هم با نوشتن نخستین کتاب خود توانست وارد دنیای نویسندگی شود. او گام در راه سختی گذاشت تا بتواند شایستگی های خود رد نوشتن داستان را نشان دهد....
شما چه نظری دارید؟