ونوس جامیپور
ای سرزمین نور و نفس، باز می رسی
ایران من، دوباره به اعجاز می رسی
روشن تر از سپیده و خورشید؛ گرم ِ گرم
سرزنده و سلیم و سرافراز می رسی
بی دغدغه، به شوق شکوه هزارهها
تا وسعت تمدّن شیراز می رسی
پای ضریح ضامن آهو، به لطف حق
اینگونه مؤمنانه و ممتاز می رسی
تا اصفهان، ستارۀ عشق است در جهان
زاینده رود مست و خوش آواز می رسی
دانش پژوه و شاعر و مشروطه خواه، آه!
تبریز پر طراوت و دلباز می رسی
تهران، سرای صلح و مسلمانی و سرور
سیمرغ پایتخت، به پرواز می رسی
تهران، شکوه شهر مشاهیر، حالیا
از خارگ، از شلمچه، به اهواز می رسی
ایران من، سرای شهیدان نامدار
در تندباد حادثه، سرباز می رسی
فصل الخطاب شوکت جامی است شرح نور
ماه غزل شدی و به ابراز می رسی
بسیار دیده چشم جهان زین نشیبها
ایران من، دوباره سرافراز می رسی....
غزل انتظار
تکمیل کن طراوت عطر بهار را
این دکه، این مغازة پر ابتکار را
آیینه میفروشم و خورشید، حاضری
روشن کنی چراغ شب کارزار را؟
دریا کدام وقت به دادت رسیده است؟
جایی بمان که گم نکنی چشم یار را
اینجا هنوز حال خوش از شعر میچکد
جامی غزل، تمام کند انتظار را
این جرعه را معطر و گیرا قبول کن
وقتی حریف باخته دار و ندار را
فرش حصیری کف میخانه گم شده ست
باید شکست عهد کبود قمار را
چیزی بیاور از ته صندوق تا خدا
قسمت کند ستاره و ابر و انار را
نقش کتاب، انجمن و آشنایی است
آغاز کن مکاشفة انتشار را
در حجرهای کنار حرم اعتکاف کن
تا عشق سربلند کند روزگار را
شهر شب و شریعت منظومة ونوس
ای وای اگر نظاره کنی انتظار را
شما چه نظری دارید؟