دکتر فرشاد رومی
در شرایط جنگی، هرچند نظم عادی زندگی اجتماعی جای خود را به آشفتگی و خشونت میدهد، اما حقوق بشر همچون خط قرمزی غیرقابلحذف و چارچوبی الزامآور برای همه طرفهای درگیر باقی میماند. در این میان، حمله به مراکز آموزشی -از مدرسه تا دانشگاه -در جریان مخاصمات مسلحانه، یکی از محوریترین موضوعات حقوق بینالملل بشردوستانه است. این مساله نه فقط از حیث نقض مالکیت و داراییهای غیرنظامیان، بلکه به خاطر تأکید بر حق آموزش و حمایت از جان کودکان و شهروندان غیرنظامی، نقشی حیاتی پیدا میکند.
حق حیات، حق آموزش و حقوق ویژه کودکان –که در اسناد معتبری چون کنوانسیون حقوق کودک و اساسنامه یونیسف بازتاب
یافته دولتها را ملزم میسازد تا از کودکان و فضاهای آموزشی حراست کنند. حمله به مدارس و مراکز آموزشی، فراتر از تلفات انسانی فوری، زخمهای روانی، اجتماعی و فرهنگی عمیق و بلندمدتی بر جامعه وارد میسازد و مسیر توسعه و ثبات کشورها را با اختلال جدی روبرو می کند.
در ماههای اخیر، هجوم به مدارس و دانشگاههای ایران در پی تجاوز نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل، گذشته از رنج و آلام انسانی، حق توسعه و زیرساختهای علمی کشور را هدف گرفته است؛ جنایتی که بیتردید در شمار تروریسم علمی و ناقض حقوق بنیادین بشر محسوب میشود. این واقعه، نخستین رویداد از این دست نیست؛ چه پیش از این نیز دانشآموزان، دانشجویان و استادان ایرانی از آشفتگیهای ویرانگر در سیستم آموزشی آسیب دیدهاند.
در جنگ دوازدهروزه، حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، ۱۶ تن از اعضای هیات علمی و ۱۳ دانشجو را به شهادت رساند و دانشگاهها را ناگزیر ساخت تا فعالیتهای خود را در قالب مجازی پی گیرند.
در ادامه، ابعاد حقوقی این فاجعه از منظر معاهدات و کنوانسیونهای بینالمللی واکاوی خواهد شد.
ماهیت غیرنظامی مدارس و دانشگاه ها
بر اساس کنوانسیونهای چهارگانه ژنو (۱۹۴۹) و پروتکلهای الحاقی آن (۱۹۷۷)، اصل «تفکیک» بنیادینترین قاعده در درگیریهای مسلحانه است. طرفین درگیر موظفند همواره بین نظامیان و غیرنظامیان و نیز بین اهداف نظامی و اماکن غیرنظامی تمایز قائل شوند. مدارس و دانشگاهها بهطور پیشفرض «امکنه غیرنظامی» محسوب میشوند؛ از این رو، حمله مستقیم به مدرسه یا دانشگاهی که برای مقاصد نظامی استفاده نمیشود، نقض آشکار حقوق بینالملل است. تنها زمانی یک مدرسه ممکن است هدف نظامی تلقی شود که از آن برای مقاصد نظامی (مانند انبار مهمات یا مقر نیروهای نظامی) استفاده شود ؛ با این حال، حتی در این صورت تناسب باید رعایت شود.
جنایات جنگی و دیوان کیفری بینالمللی
بر اساس ماده ۸اساسنامه رم (سند تأسیس دیوان کیفری بینالمللی)، حمله عمدی به جمعیت غیرنظامی یا اهداف غیرنظامی (مانند خانهها، مدارس و بیمارستانها)، مصداق جنایت جنگی است. این ماده یکی از مفصلترین و کلیدیترین بخشهای این سند است، چرا که صلاحیت دیوان کیفری بینالمللی در مورد «جنایات جنگی» را تعریف و تبیین میکند. این ماده بر پایه کنوانسیونهای ۱۸۹۹و ۱۹۰۷لاهه و کنوانسیونهای چهارگانه ۱۹۴۹ژنو استوار است. ماده ۸اساسنامه، چتر حمایتی حقوق بینالملل را بر سر افراد آسیبپذیر (بهویژه کودکان و دانشجویان) میگسترد. این ماده با جرمانگاری «حمله به مراکز آموزشی»، سعی دارد حریم آموزش را حتی در قلب میدان جنگ حفظ کند. اصول حقوقی ذکر شده، بدون توجه به مصادیق خاص، به عنوان ستونهای محافظت از حریم آموزش در تمام جهان پابرجاست.
در این راستا، حمله جنایتکارانه دشمن به مدرسه شجره طیبه شهر میناب (که به عنوان یکی از مرگبارترین حملات علیه غیرنظامیان در دهههای اخیر تلقی میشود) میتواند تحت عنوان «قتل عمد» یا «ایجاد رنج عظیم» در زمره جنایات جنگی طبقهبندی شود و تعقیب کیفری عاملان و آمران آن را در پی داشته باشد. از دیدگاه حقوق بینالملل بشردوستانه و حقوق بینالملل کیفری، حمله به مدرسهای با این حجم از تلفات غیرنظامی بهویژه کودکان، از چهار منظر قابل تفسیر و پیگرد است:
۱. نقض بنیادین اصول چهارگانه حقوق بشردوستانه
در هر حمله نظامی، چهار اصل حیاتی باید رعایت شود که در این فاجعه همگی بهطور فاحش نقض شدهاند:
الف) اصل تفکیک:حمله مستقیم به یک مدرسه که کاربری آموزشی دارد، نقض مستقیم این اصل است. مدارس «اهداف غیرنظامی» هستند و تحت هیچ شرایطی (مگر در صورت استفاده فعال نظامی از سوی مدافع) نباید هدف قرار گیرند.
ب) اصل تناسب:حتی اگر فرض شود یک هدف نظامی کوچک در مجاورت مدرسه وجود داشته، کشته شدن ۱۶۸دانشآموز در برابر هرگونه مزیت نظامی متصور، مصداق بارز عدم تناسب است. حقوق بینالملل تأکید دارد که صدمات جانبی نباید نسبت به دستاورد مستقیم نظامی، «افراطی» باشد.
ج) اصل احتیاط:این اصل ،طرفهای مخاصمه را ملزم میسازد تمامی اقدامات ممکن را برای جلوگیری از آسیب به غیرنظامیان بهکارگیرند. مهاجم موظف است تمامی اقدامات ممکن را برای اطمینان از غیرنظامی بودن هدف و به حداقل رساندن تلفات انسانی انجام دهد. شلیک موشک به منطقهای با تراکم دانشآموزی نشان دهنده نادیده گرفتن عمدی این اصل است.
د) اصل ضرورت نظامی:هیچ منطق نظامی نمیتواند انهدام یک مرکز آموزشی پر از جمعیت را برای پیروزی در جنگ ضروری جلوه دهد.
۲. توصیف حقوقی واقعه: جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت
این اقدام در مراجع قضایی بینالمللی مانند دیوان کیفری بینالمللی( ICC) تحت عناوین زیر تفسیر و قابل پیگرد است:
الف) جنایت جنگی:طبق ماده ۸اساسنامه رم، «هدایت تعمدی حملات علیه ساختمانهای مذهبی، آموزشی، هنری، علمی یا خیریه» در زمره جنایات جنگی است. کشتار ۱۶۸کودک، این اقدام را در ردیف «نقضهای فاحش» کنوانسیون چهارم ژنو قرار میدهد.
ب) جنایت علیه بشریت:اگر ثابت شود این حمله بخشی از یک حمله گسترده یا سازمانیافته علیه جمعیت غیرنظامی بوده است، فراتر از جنایت جنگی، به عنوان جنایت علیه بشریت تلقی میشود که مشمول مرور زمان نمیشود.
۳. مسئولیت بینالمللی دولت و افراد
از منظر حقوقی، این واقعه دو نوع مسئولیت ایجاد میکند:
الف) مسئولیت بینالمللی دولت: دولتهای مهاجم مسئول جبران خسارت، عذرخواهی رسمی و تضمین عدم تکرار هستند. پرونده میتواند در دیوان بینالمللی دادگستری (ICJ) به دلیل نقض معاهدات بینالمللی مطرح شود.
ب) مسئولیت کیفری فردی: فرماندهانی که دستور حمله را صادر کردهاند و خلبانان یا اپراتورهای موشکی که با علم به ماهیت هدف شلیک کردهاند، شخصاً مسئول هستند و باید در دادگاههای بینالمللی یا تحت صلاحیت عام در کشورهای دیگر محاکمه شوند.
۴. حق آموزش و پروتکلهای حفاظتی
این حمله علاوه بر حق حیات،
« حق بر آموزش» را که در میثاق بینالمللی حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تضمین شده است، به گونه ای ساختاری نقض میکند. تخریب مدارس رعب و وحشتی پایدار پدید
می آورد که خود در حقوق جنگ، عنوانی مجرمانه و مستقل به شمار می رود.
در نهایت، اگر چنین حمله ای رخ دهد، تفاسیر حقوقی بر عمدی بودن یا بی احتیاطی مفرط متمرکز خواهند شد. شهادت ۱۶۸
دانش آموز، هر ادعای خطای انسانی را از نظر حقوقی بسیار سست می کند، زیرا حجم تلفات نشان می دهد که سلاحی با قدرت تخریب نامتناسب در منطقهای کاملاً غیرنظامی به کار رفته است. این اقدام از دیدگاه هر انسان
آزاده ای، نقطهای سیاه در تاریخ حقوق بشردوستانه و سندی قطعی برای محکومیت آمران و عاملان آن خواهد بود. با توجه به جنایت میناب و حمله به برخی مراکز آموزشی، جمهوری اسلامی ایران می تواند مجموعه ای از اقدامات حقوقی و قضایی را در سطوح مختلف
بین المللی دنبال کند.
با در نظر گرفتن پیچیدگی های حاکم بر صلاحیت دادگاه های بین المللی، این اقدامات در پنج مرجع حقوقی قابل رسیدگی هستند:
دیوان بینالمللی دادگستری لاهه
این دیوان عالی ترین مرجع رسیدگی به اختلافات بین «دولتها» است. ایران میتواند با استناد به اسناد زیر علیه دولتهای مهاجم (آمریکا یا اسرائیل) طرح دعوا کند:
نقض منشور ملل متحد:استناد به بند ۴ماده ۲منشور مبنی بر ممنوعیت تهدید یا توسل به زور علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی کشورها.
نقض کنوانسیونهای خاص:اگرچه صلاحیت دیوان لاهه معمولاً بر پایه رضایت طرفین است، اما ایران میتواند بر اساس بندهای حل اختلاف در معاهداتی که طرفین عضو آن هستند (مانند کنوانسیونهای حقوق بشری یا معاهدات دوجانبه در صورت وجود)، طرح دعوا کند.
درخواست اقدامات تأمینی:ایران میتواند از دیوان بخواهد برای جلوگیری از ادامه حملات، دستور موقتی صادر کند (مشابه اقدامی که اخیراً آفریقای جنوبی در قبال غزه انجام داد).
دیوان کیفری بینالمللی
این دیوان به مسئولیت «اشخاص حقیقی» (فرماندهان و رهبران) رسیدگی میکند.
چالش صلاحیت:از آنجا که نه ایران و نه طرفهای مقابل (آمریکا و اسرائیل) عضو اساسنامه رم نیستند، دیوان بهطور خودکار صلاحیت ندارد.
راهکار پذیرش موردی:ایران میتواند طبق بند ۳ماده ۱۲اساسنامه رم، با صدور بیانیهای صلاحیت دیوان را به صورت موردی (Ad hoc)برای رسیدگی به این جنایت خاص بر فراز خاک خود بپذیرد. در این صورت، دادستان دیوان میتواند تحقیقات را علیه فرماندهان نظامی و مقاماتی که دستور حمله به مدرسه میناب را صادر کردهاند، آغاز کند.
ارجاع توسط شورای امنیت:مسیر دیگر، ارجاع پرونده به دیوان توسط شورای امنیت است که با توجه به حق وتو آمریکا، این مسیر عملاً مسدود به نظر میرسد.
اعمال صلاحیت عام
ایران میتواند از ظرفیت سیستمهای قضایی کشورهای ثالث استفاده کند. برخی کشورها (مانند آلمان، نروژ یا فرانسه) قوانینی دارند که به محاکم داخلی آنها اجازه میدهد جنایات جنگی را بدون توجه به محل وقوع یا تابعیت مرتکب، تحت پیگرد قرار دهند.
ایران با همکاری وکلای بینالمللی و سازمانهای غیردولتی میتواند مستندات کشتار ۱۶۸دانشآموز را به این دادگاهها ارائه دهد تا حکم جلب بینالمللی برای آمران حمله صادر شود.
نهادهای حقوق بشری سازمان ملل
این مسیر بیشتر جنبه «افشاگرانه» و «سیاسی - حقوقی» دارد:
- شورای حقوق بشر سازمان ملل: درخواست تشکیل «کمیته حقیقتیاب» برای مستندسازی جنایت. گزارشهای این کمیته میتواند مبنای حقوقی برای اقدامات بعدی در مجمع عمومی یا دادگاهها باشد.
- گزارشگران ویژه:مکاتبه با گزارشگر ویژه «حق بر آموزش» و گزارشگر ویژه «اعدامهای فراقضایی» برای محکومیت رسمی و ثبت واقعه در اسناد رسمی سازمان ملل.
پیگیری قضایی در محاکم داخلی (ایران)
بر اساس «قانون صلاحیت دادگستری جمهوری اسلامی ایران برای رسیدگی به دعاوی مدنی علیه دولتهای خارجی»، ایران میتواند در دادسرای ویژه امور بین الملل تهران علیه دولت و مقامات مهاجم طرح دعوا و حکم به پرداخت غرامت صادر کند. اگرچه اجرای این احکام در خارج از مرزها با چالش روبروست، اما از نظر حقوقی برای توقیف اموال احتمالی طرف مقابل یا اقدامات متقابل قانونی، وجاهت ایجاد میکند.
در تمامی این مسیرها، موفقیت ایران منوط به «مستندسازی دیجیتال و میدانی» است. ارائه شواهد قطعی دال بر ماهیت غیرنظامی مدرسه، فهرست دقیق قربانیان، بقایای تسلیحات به کار رفته و اثبات فقدان هرگونه هدف نظامی در آن نقطه، شالوده هرگونه کامیابی در محاکم
بین المللی خواهد بود.
این فرایند حقوقی نه فقط برای اجرای عدالت، بلکه برای تثبیت روایت مظلومیت غیرنظامیان در عرصه دیپلماسی عمومی جهانی حیاتی است و در نهایت، جامعه بین المللی را از رهگذر سازوکارهای حقیقت یاب، تحقیقات مستقل و پاسخگو کردن عاملان، به جلوگیری از تکرار چنین اقداماتی ملزم می سازد.
فاجعه میناب، گواه نادیده گرفتن کامل قواعد آمره بین المللی
در مجموع، حقوق بین الملل در برابر حملات به مراکز آموزشی رویکردی سختگیرانه دارد و هیچ عذر و بهانه ای را برای هدف قرار دادن آگاهانه دانش آموزان و دانشجویان نمی پذیرد.
حتی در صورت ادعای وجود هدف نظامی در نزدیکی این مراکز، اصل «احتیاط» ایجاب می کند که از حمله ای که به چنین فاجعه انسانی عظیمی می انجامد، اجتناب شود. شهادت ۱۶۸کودک معصوم در میناب، گواه نادیده گرفتن کامل قواعد آمره بین المللی و مستوجب پیگیری در دیوان کیفری بین المللی و سایر نهادهای حقوقی جهان است.
ادعاهایی نظیر «کاربری دوگانه» این مؤسسات که از سوی اسرائیل و آمریکا برای توجیه حملات مطرح می شود، از نگاه پژوهشگران حقوق بین الملل تفسیری نادرست و ناقض اصل تناسب است که آسیب های مستقیم، غیرمستقیم و انباشته واردشده به غیرنظامیان را نادیده می گیرد.
بنابراین، حمله به مراکز آموزشی نه فقط نقض «حق حیات» حاضران در آن، بلکه تعرض به آینده فرهنگی و علمی یک ملت محسوب می شود. هیچ ضرورت نظامی نمی تواند کشتار سیستماتیک یا بی ملاحظه دانش آموزان را توجیه کند و مسئولیت کیفری این اقدامات مستقیماً متوجه فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی ذیربط است؛ زیرا حفاظت از مدارس و دانشگاه ها صرفاً یک تعهد اخلاقی نیست، بلکه الزامی صریح و حقوقی برای تمامی دولت ها و طرف های مخاصمه به شمار می آید؛ الزامی که مصونیت از مجازات در قبال حملات به آن می تواند به تضعیف کل نظام حقوق بین الملل بشردوستانه بینجامد.
شما چه نظری دارید؟